شنبه ۲۵ مهر ۱۴۰۵ - ۰۹:۲۳
روایتی از سرزندگی در محله‌های تاریخی قزوین

قزوین- کتاب «نبض زندگی در شهر کهن» نوشته سمیه زارعی، به بررسی سرزندگی در محله‌های تاریخی قزوین پرداخته است، موضوعی که به اعتقاد نویسنده، بیش از آن که به آجر و نما مربوط باشد، به حس تعلق انسان‌ها وابسته است.

سرویس استان‌های خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا): قزوین محله‌های تاریخی متعددی دارد که هر یک در گذشته بخشی از هویت اجتماعی و شهری این شهر را شکل می‌دادند؛ اما با گسترش شهر، شکل‌گیری محله‌ها و مناطق جدید و همچنین تغییر و مخدوش شدن بافت محله‌های قدیمی، بسیاری از این محله‌ها دیگر جایگاه و اهمیت گذشته را ندارند و تداوم هویت آن‌ها نیز با چالش روبه‌روست. محله دیمج یکی از محله‌های قدیمی قزوین است که همچنان بخشی از نشانه‌ها و ویژگی‌های تاریخی خود را حفظ کرده، اما مانند بسیاری از محله‌های قدیمی شهر با مسائلی در زمینه حفظ هویت، کیفیت زندگی و سرزندگی محله مواجه است.

سمیه زارعی به‌ تازگی کتاب «نبض زندگی در کهن‌شهر؛ ارتقای سرزندگی در محله دیمج قزوین» را با تمرکز بر موضوع سرزندگی این محله تالیف کرده که توسط انتشارات شمع آوید منتشر شده است. به همین بهانه با او درباره ویژگی‌های محله دیمج، وضعیت امروز آن و راهکارهای ارتقای سرزندگی و حفظ هویت این محله گفت‌وگو کرده‌ایم.

ایده اصلی نگارش کتاب از کجا آمد و چرا فکر کردید پرداختن به «سرزندگی» در محله دیمج یک ضرورت است؟

ایده اصلی کتاب، حل پارادوکس میان حفظ اصالت تاریخی و نیاز به زندگیِ معاصر بود. پژوهش من با رویکردی انتقادی شکل گرفت؛ چون مشاهده می‌کردم که بافت‌های تاریخی ما در حال تبدیل شدن به موزه‌هایی متروکه هستند. ضرورت این کار در این بود که نشان دهم سرزندگی در بافت کهن، نه با تخریب و نوسازی، بلکه با احیای پیوندهای گمشده‌ اجتماعی و ارتقای کیفیت فضا، دوباره ممکن است.

محله دیمج قزوین با توجه به پیشینه تاریخی آن، چه ویژگی‌هایی دارد که آن را به عنوان موضوع یک مطالعه درباره «سرزندگی شهری» متمایز می‌کند؟

دیمج برای من یک آزمایشگاه زنده شهری بود. این محله حامل غنای تاریخی قزوین است و در عین حال، به شدت با چالش فرسودگی و سکون دست‌به‌گریبان است. ترکیب فضاهای بسته و متراکم تاریخی در کنار نیازهای پویای امروزی، آن را به بستری عالی تبدیل کرد تا ببینیم چگونه می‌توان با مداخلات خُرد، تضاد بین ماندگاری کالبد و زوال عملکرد را حل کرد.

«سرزندگی» در محله دیمج بر اساس چه شاخص‌ها و مؤلفه‌هایی بررسی شده است؟

من سرزندگی را تنها در شلوغی خیابان ندیدم. در این پژوهش، سرزندگی را در یک مدل سه‌بعدی ارزیابی کردیم: بُعد کالبدی (خوانایی مسیرها و نفوذپذیری)، بعد اجتماعی (حضورپذیری و تعاملات روزمره) و بعد عملکردی (تنوع کاربری‌هایی که زندگی را به جریان می‌اندازد). در واقع ما به دنبال نبض تپنده‌ای بودیم که از دل این ابعاد بیرون می‌آید.

مهم‌ترین یافته‌های پژوهش درباره وضعیت کنونی محله دیمج چه بوده است؟

یافته‌ کلیدی این بود که کالبد زیبا و تاریخی، به تنهایی ضامن سرزندگی نیست. ما متوجه شدیم که تعلق خاطر (Place Attachment) در محله کمرنگ شده است. اگر مدیریت فضاهای جمعی و مشارکت ساکنان وجود نداشته باشد، حتی ارزشمندترین بافت‌ها هم به فضاهای مرده تبدیل می‌شوند. سرزندگی بیش از آنکه به آجر و نما مربوط باشد، به حس تعلق انسان‌ها وابسته است.

میان پیشینه تاریخی و ویژگی‌های کالبدی محله دیمج با وضعیت اجتماعی و کیفیت زندگی ساکنان امروز آن چه ارتباطی وجود دارد؟

در اینجا یک شکاف جدی وجود دارد. ساختار درون‌گرای خانه‌های تاریخی دیمج، که روزگاری حافظ حریم و امنیت خانواده بود، امروزه به دلیل تغییر سبک زندگی و عدم انطباق با نیازهای مدرن، به نوعی به «انزواگرایی فضایی» دامن زده است. من در کتاب بررسی کرده‌ام که چطور می‌توان این ساختار را بدون آسیب به هویت، نفوذپذیرتر و متناسب با نیازهای روز کرد.

راهکارهای پیشنهادی کتاب برای ارتقای سرزندگی محله دیمج تا چه اندازه با واقعیت‌های اقتصادی، اجتماعی و مدیریتی امروز قزوین قابلیت اجرا دارند و مهم‌ترین مانع اجرای آن‌ها چیست؟

پیشنهاد من مداخلات خُرد، به جای تخریب‌های بزرگ‌مقیاس است؛ یعنی توانمندسازی ساکنان و ایجاد کاتالیزورهای کوچک فضایی. بزرگ‌ترین مانع هم نه در کمبود بودجه، بلکه در بروکراسی پیچیده و عدم تفاهم میان مدیریت شهری و ذینفعان محلی است که مانع از اجرای طرح‌های منعطف و انسان‌محور می‌شود.

این پژوهش از نظر روش‌شناسی در چه چارچوبی انجام شده است و برای بررسی میزان سرزندگی محله دیمج از چه روش‌ها، داده‌ها و شیوه‌های جمع‌آوری اطلاعاتی استفاده کرده‌اید؟

از یک روش ترکیبی (Mixed-methods) استفاده کردم. چرا که معتقدم شهر یک پدیده‌ پیچیده است. هم به داده‌های کمی (برای سنجش دقیق شاخص‌ها از طریق پرسشنامه) نیاز داشتیم و هم به داده‌های کیفی (مصاحبه‌های عمیق و مشاهده مشارکتی) تا صدای واقعی ساکنان و روایت‌های آن‌ها از محله را بشنویم.

در انجام این پژوهش با چه دشواری‌هایی مواجه بودید؟

بزرگ‌ترین چالش من در این پژوهش، جلب اعتماد ساکنان بود. وقتی پژوهشگری وارد محله‌ای مثل دیمج می‌شود، با اهالی‌ای روبه‌روست که از وعده‌های عملی‌نشده‌ مسئولان در گذشته خسته شده‌اند. شکستن این دیوار بی‌اعتمادی، مستلزم حضور مداوم، صبر زیاد و نشان دادن این بود که من نه برای یک طرح کاغذی، بلکه برای شنیدن حرف‌های خودشان آنجا هستم.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها