سرویس تاریخ و سیاست خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، طاهره مهری- محمدحسین فروغی (زاده ربیعالاول ۱۲۵۵ هجری قمری(خرداد ۱۲۱۸ خورشیدی) ـ درگذشته ۱۰ رمضان ۱۳۲۵ هجری قمری-۲۵مهر۱۲۸۶ خورشیدی) متخلّص به فروغی و معروف به ذُکاءُالمُلک اول، از رِجال صاحب علم و معرفت و ادب در دوره قاجار بهشمار میروَد. وی در اشعار و نوشتههای خود به «ادیب» تخلّص میکرد. لقبِ فروغی را ناصرالدین شاه به او داد. او پدر محمدعلی فروغی، ادیب و سیاستمدار نامدار و ابوالحسن فروغی، روشنفکر و نواندیش دینی است.
محمّدحسین فروغی استاد ادبیات فارسی مدرسه علوم سیاسی تهران و مؤسس روزنامه تربیت، اولین روزنامه غیردولتی در داخل ایران بود. به مناسبت ۲۵ مهرماه سالروز درگذشت این شخصیت با علی آلداود، پژوهشگر تاریخ و عضو شورای عالی علمی مرکز دائرهالمعارف بزرگ اسلامی به گفتوگو نشستیم که در ادامه میخوانید:
محمدحسین فروغی از چه خاندانی بود و چرا ذُکاءُالمُلک نامیده شد؟
خاندان فروغی از خاندانهای قدیم اصفهانی و تجارتپیشه بودند، جد اینها ارباب اصفهانی بود که ضمن تجارت، اهل فرهنگ و ادب هم بود و کتابی در باب اصفهان نوشته است که این کتاب چند دهه پیش به تصحیح مرحوم دکتر منوچهر ستوده به چاپ رسیده است. مرحوم ارباب، فرزندی به نام محمدحسین فروغی داشت، البته ناگفته نماند که فروغی تخلص محمدحسین بود، چون شعر میگفت و ذکاءالملک لقبی بود که ناصرالدین شاه به او داد. ذکاءالملک فروغی، محمدحسین خان هم در ابتدای زندگی مدتی تجارت کرد و بعد وارد عرصه فرهنگ و علم شد. از اصفهان به تهران رفت و به دربار ناصرالدین شاه راه یافته و با پشتیبانی محمدحسن خان اعتمادالسلطنه وارد دارالترجمه و دارالتالیف ناصری شد.
محمّدحسین فروغی نهادسازی کرد، مترجم بود، به عنوان مثال کتاب دور دنیا در هشتاد روز را ترجمه کرد، خدمات دیوانی ارزشمندی داشت. از جنبههای گوناگون چگونه میتوان به این شخصیت پرداخت؟
او شخص فاضل و دانشمندی بود و از اینرو اعتمادالسلطنه او را در دستگاه وزارت انطباعات استخدام کرد و حتی مشهور است که بعضی از تالیفات اعتمادالسلطنه را محمدحسین خان فروغی نوشته بود ولی اعتمادالسلطنه به نام خودش منتشر کرده است. مسلم است که اینهمه کتابی که به نام اعتمادالسلطنه منتشر شده همه تالیف خود او نیست چنانکه مرحوم علامه قزوینی هم در مقالهای که حدود صد سال پیش نوشته، اشاره کرده که بعضی از کتابها را دیگران نوشتهاند و به نام اعتمادالسلطنه منتشر شده است.
خود من در مقالهای با نام افضلالملک کرمانی گزارشی در این مورد دادهام، این افضلالملک در حقیقت معاون وزارت خارجه و شخصی زباندان و قائم مقام اعتمادالسلطنه بوده است. افضلالملک در شرح حال مفصلی که از خودش نوشته و نسخه آن در کتابخانه ملک موجود است و هنوز به چاپ نرسیده، بیان میکند که اعتمادالسلطنه کتابهای زیادی نوشته ولی این کتابها را من و دیگران نوشتیم. از جمله نام فروغی را هم بیان کرده است.

تفاوتی که محمدحسین فروغی با سایر اعضای دارالترجمه ناصری داشت و خود اعتمادالسلطنه نیز به آن اشاره کرده، این است که یک جنبه روشنفکری در رفتار و افکارش وجود داشته و غم ایران را میخورد. همیشه در فکر این بود که راههایی را پیدا کند، کتابهایی را بنویسد و متونی را ترجمه کند که به نحوی در باب پیشرفت فرهنگ و تمدن در ایران موثر واقع شود. به همین خاطر همیشه مورد ظن ناصرالدین شاه بوده است. ناصرالدین شاه همیشه با نوعی شک و تردید به فعالیتهای فروغی نگاه میکرد و یک بار هنگامیکه روزنامه قانون روزنامه ملکم خان که از انگلیس به ایران رسیده بود، یک عده مشترک داشت که فروغی در زمره آنان بود.
برطبق آنچه که اعتمادالسلطنه در کتاب خاطراتش نوشت؛ یک بار خود محمدحسین فروغی مورد ظن و تعقیب قرار گرفته بود و در طویله امینالسلطان بست نشست تا از توقیف و دستگیری نجات پیدا کند. ظاهرا مدت دو ماه در خانه امینالسلطان به سر بُرد که بعد با پادرمیانی اعتمادالسلطنه و امینالسلطان از خطر دستگیری نجات پیدا کرد.
اعتمادالسلطنه در خاطرات خود به کرات از فعالیتهای محمدحسین فروغی یاد کرده و البته خود اعتمادالسلطنه هم از فروغی وحشت داشت که مراقب بود کارهای سیاسی نکرده و اسباب دردسر او را نیز فراهم نکند. در حقیقت فروغی معاون اعتمادالسلطنه بود و لذا این وحشت را داشت که فروغی فعالیتهای سیاسی کرده و اسباب دردسر او را فراهم نماید. ولی واقعیت این است که فروغی با اینکه خصلتهای روشنفکری داشت اما اعمال او تا حد زیادی محافظهکارانه بود. یعنی جنبه اینکه کارهای خطرناک انجام دهد یا نوشتههای خیلی تند بنویسد، نداشته است. او با اینکه در روزنامههای دیگر هم شراکت داشته اما روزنامهای با عنوان «تربیت» داشت که خودش سردبیر آن بود و مدت ده سال این نشریه را منتشر کرده است.

فروغی به سبب احتیاط و محافظهکاری هیچوقت روزنامهاش دچار توقیف در دوران ناصری و مظفری نشد. البته این خصلتی است که به طورکلی در خانواده فروغی وجود داشت. محمدعلی فروغی هم که پسر بزرگ محمدحسین خان فروغی بود، این روش محافظهکاری را در سیاست داشته و به همین خاطر دیگران خیلی او را مورد تهمت قرار میدهند.
شخصیت و عملکرد پسر محمدحسین خان، محمدعلی فروغی را چگونه واکاوی میکنید، او تا چه حد از پدرش تاثیر پذیرفته بود؟
میگویند محمدعلی فروغی سیاستمداری بود که مورد اعتماد انگلیس و شخص رضاشاه بوده است. چنین حرفهایی مکرر گفته شده و خیلی در مظان اتهام قرار داشت. بهخصوص بسیاری از نسل جوان امروزی یا روشنفکرانی که بیشتر چپ هستند، فروغی را عامل انگلیس میدانند. این در حالی است که به عقیده من این خاندان هیچکدام عامل نبودند، بلکه انسانهای وطنپرست و طرفدار پیشرفت ایران بودند اما از کارهای تند سیاسی دوری میکردند و شاید هم بتوان آنان را سیاستمدار محافظهکار به شمار آورد.
این خصلت فروغیها را بسیاری از سیاستمداران دوره پهلوی اول و دوم حائز بودهاند، اینان عقیده داشتند که ایران در صورتی میتواند، پلههای ترقی را طی کند که با حالت احتیاط حرکت کند نه با تندی. به همین خاطر است کسانی مثل تقیزاده، فروغی، حکمت و دیگران خدمتهای زیادی کردند اما خدمتهای زیاد آنها با توسل به قدرت بوده است، نه با دوری کردن از قدرت. برخلاف بسیاری از سیاستمداران دیگر مثل نیروهای چپ یا ملییون و مصدق و امثالهم که در جهت عکس آنها حرکت میکردند و سیاست دیگری را در پیش گرفته بودند. البته متهم کردن هر یک از اینها شایع بود. مثلا خاندان فروغی را سالها متهم میکردند که انگلوفیل و طرفدار انگلیس هستند. به نظر من هیچکدام از اینها صحت ندارد و اینها فقط به خاطر خصلت محافظهکاری است که در سیاست سیاسی و اجتماعی در پیش گرفته بودند.
به هر حال محمدحسین فروغی شخصی بسیار فعال بود. زبان فرانسه میدانست و کتابهایی را ترجمه کرده است. زمانی که مدرسه علوم سیاسی در سال ۱۳۱۷ تشکیل شد، فروغی یکی از مهمترین دستاندرکاران این مدرسه بود. پسرش، محمدعلی فروغی مدتها رئیس این مدرسه بود و بسیاری از کتابهایی که در مدرسه عالی سیاسی تدریس میشد، نوشته این پدر و پسر است. به خصوص محمدعلی فروغی که سابقه حقوق و اقتصاد بینالملل داشت، کتابهایی نوشته که در آن زمان شروع علوم جدید در ایران بوده است. یا از کتابهای مختلف فرانسوی مخصوصا اقتباس کرده و ترجمه میکردند و اینها موجب شده بود که این دانشها را ایرانیان فراگیرند.
البته بعدها که دانشکده حقوق و... تاسیس شد، کتابهای بیشتری تالیف شد. محمدعلی فروغی در سخنرانی مفصلی که در سالهای ۱۳۱۴ و ۱۳۱۵ ایراد کرد، در باب شروع دانش حقوق و علوم سیاسی در ایران که ابتدای آن با شروع مدرسه علوم سیاسی بود و خودش و پدرش از بنیانگذاران اصلی آن بودند، به طور کامل در این سخنرانی توضیح داده است که به نظر من ارزش دارد که تجدید چاپ شود و همه شرایطی را که به تاسیس دانشکده حقوق انجامید، شرح داده است. استخدام استادانی که بسیاری از آنها از فرانسه و جاهای دیگر آمده بودند. به هر حال محمد حسین فروغی و پسرانش از بنیانگذاران علوم جدید در عرصه حقوق و سیاست و تا حدی اقتصاد در ایران بودند.
پسر دیگر محمدحسین فروغی چه نقشی در فرهنگ و تاریخ ایران ایفا کرد و تا چه حد دنبالهروی پدر و برادرش بود؟
پسر دیگر او ابوالحسن خان فروغی بود که البته وی وارد عرصه سیاست نشد و از سال ۱۳۰۰ تا ۱۳۷۸ قبل از تاسیس دانشگاه تهران که دارالمعلمین عالی در ایران تاسیس شد، ابوالحسن فروغی رئیس دارالمعلمین بود و استادان زیادی با او کار میکردند. شاگردان زیادی تربیت کرد که بعدها از استادان بزرگ به شمار میآمدند. ابوالحسن فروغی در فلسفه اسلامی و در فلسفه غرب یکی از اساتید بزرگ بود. مشهور است که یک اثری به زبان فرانسه در فلسفه نوشته است که کتاب بسیار دشواری است و حتی خود فرانسویها گفتهاند که دریافت مسئله از این کتاب دشوار است ولی این شایعه رواج دارد که او استاد خیلی خوبی در رشته فلسفه بوده است. در همین رشته ما استادی در دانشکده حقوق داشتیم که شاگرد ابوالحسن فروغی بود و میگفت که «کلاسهای ابوالحسن فروغی خیلی پربار بود و ما هر زمان که از کلاس بیرون میآمدیم، احساس میکردیم چیزی به وجود ما اضافه شده است»، یعنی مطالبی بیان میکرد که ارزنده بود. برخلاف بسیاری از استادان که ممکن است درس روان و خوبی داشته باشند اما اندوختهای که به شاگرد منتقل میکنند، اندک باشد.

نکته دیگر اینکه محمدحسین فروغی کتاب معروف «حاجی بابای اصفهانی» که اعتمادالسلطنه بخشی از آن را ترجمه کرده بود، تقریبا یک هفتم آن را و نسخه منحصر این کتاب در کتابخانه مجلس موجود است. محمدعلی فروغی در حاشیه این کتاب نوشته است که اعتمادالسلطنه ترجمه کتاب «حاجی بابای اصفهانی» به فارسی را شروع کرد، مقداری که ترجمه کرد، خسته شد و به پدر من داد که آن را اصلاح کند. الان ده تا دوازده فصل از این کتاب موجود است انشای بسیار روان و خوبی دارد. محمدعلی فروغی معتقد است؛ نثر این کتاب، به قلم پدر اوست. یعنی اعتمادالسلطنه ترجمه کرده اما انشای کتاب، انشای محمدحسین فروغی است. من این نسخه را که در حدود صد صفحه است، چند سال پیش در انتشارات فرهنگستان به چاپ رساندم و این مطالب را در آنجا توضیح دادهام. این کتاب به نظر من یکی از کارهای خوب محمدحسین فروغی است.

به نوعی میتوان گفت محمدحسین فروغی همواره در سایه پسرش محمدعلی فروغی ماند، این موضوع را چگونه میتوان واکاوی کرد؟
محمدعلی فروغی وارد دنیای سیاست شد و از نظر علم و دانش هم از پدرش برتر بود. درست است که شاگردی پدرش را کرد اما شاگردی بود که اعلم از پدر بود، در عرصه سیاست سه بار بهعنوان نخستوزیر برگزیده شد. او در دوره قاجار و پهلوی چند بار وزیر، دو بار نماینده مجلس شورای ملی و یک بار رئیسِ دیوان عالی تمیز شد. محمدعلی فروغی از فعّالان و مبارزانِ برجسته جنبشِ مشروطه ایران بود. کتابهای بسیار زیادی نوشته است، «سیر حکمت در اروپا» اولین کتاب تاریخ فلسفه است که به زبان خیلی روشن و واضحی به زبان فارسی نوشته و در بسیاری از قسمتها اصطلاحاتی که در کتاب آورده ابداعی محمدعلی فروغی بوده است، این کتاب، کتابی بسیار روان و سلیس است.

فروغی در عرصه فلسفه و در عرصه ادبیات کتابهای زیادی نوشته است و مجموعه سخنرانیها و یادداشتهای او موجود است، سه جلد از یادداشتهای او فعلا به چاپ رسیده است، یک جلد به اهتمام مرحوم ایرج افشار و دو جلد به اهتمام آقای دکتر محمد افشین وفایی و پژمان فیروزبخش چاپ شد. سه جلد کلیات سعدی را با همراهی مرحوم یغمایی تصحیح کردند. اولین چاپ این کتاب در سال ۱۳۲۰ منتشر شد و بعد از آن صدها بار کلیات سعدی که فروغی تصحیح کرد، توسط افراد مختلف به چاپ رسیده است. چندین جلد از مجموعه مقالات محمدعلی فروغی به چاپ رسیده است. چنانکه او را باید یکی از پرکارترین نویسندگان ایران به شمار آورد.
با این وجود استاد انگار اجحافی در حق خاندان فروغی روا شده است؟!
اجحاف به دلیل سیاسی بودن آنان بود. در هر دوره اقتضاء میکند که با یک عده موجه باشند و با عدهای دیگر خوب نباشند. به هر حال فروغیها به همان دلیل محافظهکاری که در عرصه سیاست داشتند، گروهی به انتقاد از آنان پرداختند ولوغیرمنصفانه و یا نسبتهای ناروا به آنان دادند. حرفهایی که در مورد آنان زده میشود به نظر من خیلی صحت ندارد و کسی که زندگی کسانی از معاصرین را بررسی میکند، باید یک دیدِ همهجانبه و کاملی داشته باشد. یعنی اینکه صرفا بخواهد بر اساس نظرات ایدئولوژیک یک شخصیت را در خصوص موضوعی بررسی کند، نتیجه درستی به دست نمیآورد. به هر حال مورخان ایدئولوژیهای گوناگون دارند و هر کسی عقاید خود را صحیحترینِ نظریات میداند و طبیعی است زمانی که شخصی عقاید خود را از صحیحترینِ عقاید بداند، باید دیگران را رد کند. برخی که عقاید تند انقلابی و چپ دارند، به هر حال زمانی که در نزد اینها نوبت به بررسی خاندان فروغی میرسد، مجبور هستند که با نوعی دشمنی اظهارنظر کنند و البته عکس این گفته نیز صدق میکند.
در حالی که این حرفها صحیح نیست، من نمیگویم همه کارهایی که خاندان فروغی انجام دادند، مورد تائید است، ممکن است انتقادی نیز به آنان وارد باشد اما باید به هر کار به اندازه همان بها داد و آن را مطرح کرد. نه اینکه با دیدن یک اشتباه بخواهیم در کل عملکرد شخص را رد کنیم. به هر حال اسناد موجود خاندان فروغی بسیار زیاد است، مقداری از اسناد در آمریکا بود که به تازگی پیدا شده و به ایران رسیده و در حال چاپ است. مقدار دیگری از اسناد نیز در خانه مهندس محسن فروغی بود که در اختیار حوزه هنری قرار گرفت، اطلاعی ندارم از اینکه میخواهند این اسناد را به چاپ برسانند یا خیر. به هر حال این مدارک موجود است و باید همه این اسناد به چاپ برسد تا بتوان بیطرفانه و بیغرضانه زندگی اینها را بررسی کرد.
مثلا شخصی از نویسندگان معاصر دشمنی عجیبی با خاندان فروغی دارد. یک جلد کتاب هم در مورد آنها نوشته است که بسیار تعجبآور است، سراسر کتاب مغرضانه است. حتی به نظر من یک جمله حاکی از بیغرضی یا اظهارنظر صحیح در آن بیان نشده است. این کتاب به بازار نیز عرضه شده است و با مولف این کتاب که صحبت میکنیم با تعصب زیاد از اثر خود دفاع میکند. شناخت فروغی نیازمند نگاه بیغرضانه است.
نظر شما