سرویس استانهای خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - کوروش دیباج: ادبیات گاهی کاری میکند که یک مکان تاریخی، پس از گذشت سالها و حتی قرنها، دوباره به مسئلهای زنده در ذهن مخاطب تبدیل شود. در این تجربه، خواننده دیگر صرفاً با بنایی قدیمی یا محوطهای باستانی روبهرو نیست؛ بلکه با پرسشی مواجه میشود که نویسنده در برابر آن مکان مطرح کرده است: از گذشته چه چیزی باقی مانده، چه چیزی از دست رفته و نسبت انسان امروز با این میراث چیست؟
آتشگاه اصفهان، بر فراز تپهای در غرب شهر، یکی از مکانهایی است که چنین ظرفیتی دارد. این محوطه باستانی در سفرنامه ««اصفهان نصف جهان»» صادق هدایت، فقط یک مقصد گردشگری یا اثری متعلق به گذشته نیست. هدایت در بخشی مستقل از سفرنامه با عنوان آتشکده، تصویری از این مکان میسازد که در آن آتش، طبیعت، خاطره و حسرت درهم میآمیزند.
سفرنامه هدایت در سال ۱۳۱۱ خورشیدی نوشته شده است؛ اثری که بهجای ارائه اطلاعات متعارف درباره جغرافیا و جمعیت شهر، تجربه شخصی نویسنده از مواجهه با اصفهان را روایت میکند. محمد بهارلو نیز در یادداشت تحلیلی خود درباره این کتاب، بر ویژگی شخصی و درونی نگاه هدایت و توانایی او در تبدیل تجربه سفر به روایتی ادبی تأکید کرده است.
در این میان، آتشگاه جایگاهی متمایز دارد؛ زیرا هدایت در توصیف آن از گزارش یک مشاهده فراتر میرود و به تأملی درباره گذشته و نسبت عاطفی انسان با مکان میرسد. عبارت پایانی او درباره باقی ماندن بخشی از هستیاش در آتشگاه، این پیوند را به یکی از ماندگارترین لحظههای سفرنامه تبدیل کرده است.
برای بررسی این موضوع، در گفتوگوی پیشرو با نفیسه باقری، نویسنده و پژوهشگر، این پرسشها را مطرح میکنیم که چرا آتشگاه در جهان ادبی هدایت چنین معنایی پیدا میکند، چه نسبتی میان ویرانی بنا و حسرت تاریخی نویسنده وجود دارد و چگونه میتوان از این پیوند برای بازخوانی میراث فرهنگی اصفهان و گسترش گردشگری ادبی بهره گرفت.

آتشگاه در میان بناهای تاریخی اصفهان چه ویژگیای دارد که صادق هدایت را به چنین توصیف عاطفی و تأملبرانگیزی از آن میرساند؟
برای پاسخ به این پرسش، باید از خود بنا فراتر برویم و به شیوه مواجهه هدایت با مکان توجه کنیم. او در سفرنامه «اصفهان نصف جهان»، بناهای تاریخی را صرفاً بر اساس قدمت، ویژگیهای معماری یا اهمیت تاریخی معرفی نمیکند؛ بلکه میکوشد تجربه شخصی خود را از مواجهه با آنها به روایت تبدیل کند.
آتشگاه در این میان، امکان ویژهای برای چنین مواجههای فراهم میکند. این مکان، هم با طبیعت و چشمانداز پیرامونی پیوند دارد و هم یادگار جهانی تاریخی است که بخش عمدهای از شکل اولیه آن از میان رفته است. هدایت در برابر این بقایا، تنها با یک ساختمان قدیمی روبهرو نیست؛ بلکه با فاصله میان آنچه زمانی وجود داشته و آنچه در زمان او باقی مانده، مواجه میشود.
در متن سفرنامه، آتشگاه با تصویری از آتش جاودان، پاکیزگی، زیبایی و آرامش طبیعت همراه میشود. این تصویر به نویسنده امکان میدهد تا از یک مکان ملموس، به تجربهای ذهنی و عاطفی برسد. به همین دلیل، آتشگاه در روایت او صرفاً موضوع مشاهده نیست؛ بخشی از تجربه درونی نویسنده است.
آیا میتوان گفت آتشگاه در این سفرنامه بیش از آنکه یک موضوع تاریخی باشد، به نمادی ادبی تبدیل شده است؟
بله، با این توضیح که اهمیت تاریخی بنا در این خوانش حذف نمیشود، بلکه در تجربه ادبی نویسنده معنایی تازه پیدا میکند. آتشگاه یک مکان واقعی با پیشینه تاریخی مشخص است؛ اما هدایت آن را در محدوده اطلاعات تاریخی محصور نمیکند.
او با توصیف کوه، بقایای بنا و تصویری که از آتشکده در ذهن خود میسازد، به مکان کیفیتی نمادین میبخشد. آتش در این روایت نشانه روشنایی، پاکیزگی و نیرویی است که میتواند انسان را از روزمرگی فراتر ببرد. در مقابل، خاموشی و ویرانی بنا، فاصله میان آن تصویر آرمانی و وضعیت موجود را آشکار میکند.
این تضاد، به روایت قدرت میدهد. خواننده از یک سو با شکوهی مواجه میشود که نویسنده در ذهن خود بازسازی کرده و از سوی دیگر، با بقایایی که از آن گذشته بر جای مانده است. آتشگاه در فاصله میان این دو تصویر معنا پیدا میکند.

چرا هدایت در برابر آتشگاه احساس فقدان میکند؟
یکی از نکات مهم، تفاوت میان توصیف یک اثر تاریخی و تجربه فقدان در برابر آن است. در توصیف تاریخی، نویسنده ممکن است به دوره ساخت، کارکرد بنا، ویژگیهای معماری یا تحولات آن بپردازد؛ اما در تجربه فقدان، آنچه اهمیت پیدا میکند، فاصله میان گذشته و اکنون است.
هدایت در مواجهه با آتشگاه، گذشته را صرفاً دورهای سپریشده نمیبیند. او جهانی را تصور میکند که در آن بنا کارکرد داشته، آتش در آن روشن بوده و مکان در پیوند با طبیعت و زندگی انسان معنا پیدا میکرده است. سپس این تصویر را در برابر وضعیت باقیمانده بنا قرار میدهد.
در چنین وضعیتی، ویرانی تنها به معنای از دست رفتن بخشی از ساختمان نیست؛ بلکه به معنای گسست از مجموعهای از معناها، خاطرهها و تجربههای تاریخی نیز هست. این همان نقطهای است که توصیف هدایت از گزارش یک مکان فراتر میرود و به تأملی درباره فقدان تبدیل میشود.
البته باید میان آنچه متن بهصراحت بیان میکند و تفسیری که پژوهشگر از آن ارائه میدهد، تفاوت گذاشت. هدایت احساس خود را آشکارا بیان میکند؛ اما مفاهیمی مانند حافظه جمعی یا گسست فرهنگی، ابزارهای تحلیلی ما برای توضیح این احساساند.
هدایت در بخشی از سفرنامه، آتشگاه را با آتش جاودان و نیروی پاکیزگی و زیبایی پیوند میدهد. این تصویر چه معنایی در ساختار روایت دارد؟
این تصویر را میتوان مرکز معنایی توصیف آتشگاه دانست. هدایت آتش را صرفاً عنصری مادی یا نشانهای از یک آیین تاریخی معرفی نمیکند؛ بلکه آن را نیرویی میبیند که به زندگی معنا میبخشد و انسان را از محدودیتهای روزمره فراتر میبرد.
در اینجا، آتشگاه به فضایی برای پیوند میان طبیعت، معنویت و تجربه انسانی تبدیل میشود. کوه، سکوت محیط، بقایای معماری و تصور شعلههای آتش، اجزای یک تصویر واحد هستند. نویسنده این عناصر را در کنار هم قرار میدهد تا گذشته را نه به شکل مجموعهای از اطلاعات، بلکه همچون تجربهای قابل احساس بازسازی کند.
از همین رو، خواننده هنگام مواجهه با این بخش، تنها درباره تاریخ یک بنای باستانی نمیاندیشد؛ بلکه درباره معنایی فکر میکند که یک مکان میتواند در زندگی انسان داشته باشد. این توانایی ادبیات است که به یک بنای تاریخی اجازه میدهد در ذهن مخاطب، فراتر از مختصات جغرافیایی خود ادامه پیدا کند.

آیا علاقه هدایت به آتشگاه را باید صرفاً نوعی نوستالژی نسبت به ایران پیش از اسلام دانست؟
چنین برداشتی بخشی از موضوع را توضیح میدهد، اما برای فهم کامل روایت کافی نیست. هدایت به گذشته ایران علاقه نشان میدهد و در سفرنامه خود بارها از هنر، معماری و تواناییهای فرهنگی دورههای پیشین سخن میگوید. بااینحال، گذشته در نگاه او صرفاً به دلیل قدیمی بودن ارزشمند نیست.
در خوانش ادبی این سفرنامه، گذشته اغلب با کیفیتهایی مانند ظرافت هنری، خلاقیت، پیوند انسان با طبیعت و توانایی آفرینش آثار ماندگار همراه میشود. در مقابل، وضعیت برخی آثار تاریخی در زمان هدایت، از نظر او نشانه فاصله گرفتن از این کیفیتهاست.
بنابراین، حسرت او را میتوان با نوعی داوری درباره وضعیت اکنون مرتبط دانست. نویسنده با یادآوری گذشته، معیارهایی برای سنجش زمان حال به دست میدهد. پرسش اصلی این نیست که چرا گذشته بازنمیگردد؛ بلکه این است که چرا جامعه نمیتواند ارزشهای فرهنگی و هنری خود را به شکلی شایسته حفظ و بازآفرینی کند.
با این همه، نباید این نگاه را به یک تقابل ساده میان ایران پیش از اسلام و دورههای پس از آن تقلیل داد. هدایت در همین سفرنامه از بناهای دورههای مختلف تاریخی و آثار هنری اصفهان نیز با علاقه سخن میگوید. مسئله اصلی او کیفیت میراث و چگونگی مواجهه با آن است، نه صرفاً تعلق یک بنا به یک دوره تاریخی خاص.
در این صورت، آیا توصیف آتشگاه را میتوان نوعی نقد فرهنگی دانست؟
بله، به شرط آنکه معنای نقد فرهنگی را دقیق تعریف کنیم. نقد در این بخش لزوماً به شکل اعتراض مستقیم، بیانیه یا اتهام ظاهر نمیشود. هدایت با قرار دادن تصویر آرمانی آتشکده در برابر وضعیت ویران آن، نوعی داوری عاطفی و فرهنگی ایجاد میکند.
در بخشهای دیگر سفرنامه نیز حساسیت او نسبت به تخریب آثار تاریخی، آسیب به تزئینات معماری و بیتوجهی به هنر ایرانی آشکار است. از این منظر، آتشگاه را میتوان در امتداد دغدغه گستردهتر او درباره حفظ میراث و ارزشهای هنری مطالعه کرد.
با اینحال، نباید هر توصیف اندوهگین را به معنای طرح یک برنامه مشخص برای حفاظت از میراث دانست. هدایت در این بخش بیش از آنکه راهکار اجرایی ارائه کند، تجربهای ادبی و عاطفی از مواجهه با یک اثر تاریخی را شکل میدهد. همین تجربه است که میتواند در خواننده پرسش ایجاد کند و او را به بازاندیشی درباره مسئولیت جامعه در برابر میراث فرهنگی برساند.

در متن سفرنامه، هدایت به بازسازی آتشگاه از روی نقشه اولیه اشاره میکند. این پیشنهاد را چگونه باید تفسیر کرد؟
این بخش از سفرنامه اهمیت زیادی دارد؛ زیرا نشان میدهد حسرت هدایت صرفاً احساسی مبهم در برابر گذشته نیست و به تصوری مشخص درباره امکان احیای یادگار تاریخی نیز میرسد.
او در برابر وضعیت بنا، این امکان را مطرح میکند که آتشکده براساس طرح اولیه بازسازی شود و آتشی در آن افروخته شود تا یادگار گذشته باقی بماند. این پیشنهاد را باید در چارچوب نگاه و تجربه تاریخی نویسنده در سال ۱۳۱۱ بررسی کرد.
از نظر حفاظت میراث فرهنگی امروز، البته بازسازی یک بنای باستانی براساس طرح اولیه، موضوعی تخصصی است و به شواهد باستانشناختی، اسناد معتبر، میزان اصالت باقیمانده بنا و اصول حفاظت وابسته است. بنابراین، پیشنهاد هدایت را نمیتوان بدون بررسی کارشناسی، نسخهای آماده برای مرمت امروزی آتشگاه دانست.
اما از نظر ادبی، این پیشنهاد معنای روشنی دارد: نویسنده نمیخواهد مکان در وضعیت فراموششدگی باقی بماند. او میکوشد پیوندی میان بقایای موجود و خاطره تاریخی برقرار کند. این میل به احیا، بخشی از واکنش او به فقدان است.
آیا میتوان آتشگاه را در سفرنامه هدایت نوعی حافظه تاریخی زنده دانست؟
میتوان گفت آتشگاه در این روایت، به واسطه ادبیات به حافظه تاریخی راه پیدا میکند. یک بنای تاریخی ممکن است از نظر فیزیکی آسیب ببیند یا بخشهایی از آن از میان برود؛ اما توصیف ادبی میتواند بخشی از تجربه مواجهه با آن را برای نسلهای بعدی حفظ کند.
البته ادبیات جایگزین حفاظت فیزیکی از بنا نیست. متن نمیتواند بهتنهایی مانع فرسایش یا تخریب شود؛ اما قادر است توجه مخاطب را به ارزشهایی جلب کند که در غیر این صورت ممکن است نادیده بمانند.
در مورد آتشگاه، هدایت تصویری از مکان ارائه میکند که در آن، بقایای معماری به پرسشی درباره گذشته و اکنون تبدیل میشوند. خواننده امروز میتواند با مراجعه به متن، نهفقط با موقعیت تاریخی بنا، بلکه با تجربه عاطفی نویسنده نیز ارتباط برقرار کند.
این ارتباط، امکان گفتوگویی میان نسلها را فراهم میکند؛ گفتوگویی که در آن، یک مکان باستانی از محدوده زمان خود خارج میشود و به بخشی از حافظه ادبی و فرهنگی جامعه تبدیل میشود.

یکی از ماندگارترین عبارتهای سفرنامه، جایی است که هدایت مینویسد شاید بخشی از هستیاش را در آتشگاه جا گذاشته باشد. این جمله چه جایگاهی در فهم رابطه نویسنده با مکان دارد؟
این عبارت را میتوان نقطه اوج عاطفی مواجهه هدایت با آتشگاه دانست. در اینجا، مکان دیگر صرفاً موضوعی بیرونی نیست که نویسنده آن را مشاهده و توصیف کند؛ بلکه به بخشی از تجربه درونی او تبدیل شده است.
هدایت در پایان سفر، از رفتن و وداع با شهر سخن میگوید و احساس میکند چیزی از او در اصفهان باقی مانده است. سپس این احساس را به آتشگاه پیوند میدهد. اهمیت این جمله در آن است که رابطه میان انسان و مکان را از یک رابطه یکطرفه فراتر میبرد.
در نگاه معمول، انسان به مکانی سفر میکند، آن را میبیند و خاطرهاش را با خود میبرد. اما هدایت رابطه را پیچیدهتر میکند: مکان نیز چیزی از انسان در خود نگه میدارد. این احساس، بهویژه در مواجهه با آتشگاه، نشان میدهد که تجربه سفر برای او صرفاً مجموعهای از مشاهدات نیست، بلکه تجربهای است که بر هویت و احساساتش اثر گذاشته است.
از نظر ساختار روایت نیز این پایانبندی اهمیت دارد؛ زیرا آتشگاه از یک موضوع توصیفی به نقطهای تبدیل میشود که معنای کل تجربه سفر را در خود جمع میکند. خواننده پس از پایان سفرنامه، احتمالاً بیش از آنکه فقط فهرستی از بناهای دیدهشده را به یاد بیاورد، با این احساس باقی میماند که مکان میتواند بخشی از وجود انسان را با خود ببرد.
آیا همین ویژگی سبب میشود آتشگاه در میان مکانهای سفرنامه، اهمیت ادبی ویژهای پیدا کند؟
بله، از نظر شدت پیوند عاطفی و نقش آن در پایانبندی سفرنامه، آتشگاه جایگاهی برجسته دارد. با اینحال، برای اینکه بگوییم این بنا از نظر حجم توصیف یا میزان حضور در متن، بیش از همه مکانهای دیگر مورد توجه هدایت بوده، باید متن کامل را بهصورت کمّی بررسی کرد.
آنچه با اطمینان بیشتری میتوان گفت، این است که آتشگاه در سفرنامه کارکردی فراتر از یک مقصد تاریخی پیدا میکند. این مکان، گذشته، طبیعت، فقدان و تجربه شخصی نویسنده را در یک نقطه به هم پیوند میدهد. چنین تراکمی از معنا، یکی از دلایل ماندگاری توصیف هدایت از این محوطه است.

امروز چه نسبتی میان این روایت ادبی و گردشگری فرهنگی اصفهان میتوان برقرار کرد؟
پیوند ادبیات با مکانهای تاریخی میتواند یکی از ظرفیتهای کمتر استفادهشده در گردشگری فرهنگی باشد. گردشگری ادبی صرفاً به بازدید از خانه نویسندگان یا محل وقوع داستانها محدود نمیشود؛ بلکه میتواند تجربه خواندن یک اثر را با حضور در مکان واقعی آن پیوند دهد.
در مورد آتشگاه، خوانندهای که سفرنامه هدایت را مطالعه کرده است، هنگام بازدید از محوطه میتواند به شیوهای متفاوت به بنا نگاه کند. او علاوه بر مشاهده بقایای معماری، به تصویری فکر میکند که نویسنده در سال ۱۳۱۱ از این مکان ساخته است؛ تصویری که آتش، سکوت طبیعت و احساس فقدان را به هم پیوند میدهد.
چنین تجربهای میتواند به طراحی مسیرهای گردشگری ادبی، تهیه راهنمای خوانش مکان، تولید محتوای فرهنگی و برگزاری برنامههای مرتبط با ادبیات و میراث کمک کند. بااینحال، این ظرفیت زمانی به نتیجه میرسد که روایت ادبی با اطلاعات دقیق تاریخی و باستانشناختی همراه باشد و از تبدیل متن ادبی به سند قطعی درباره تمام واقعیتهای تاریخی پرهیز شود.
اگر قرار باشد یک مسیر ادبی با محوریت سفرنامه «اصفهان نصف جهان» طراحی شود، آتشگاه چه جایگاهی در آن خواهد داشت؟
آتشگاه میتواند یکی از ایستگاههای محوری چنین مسیری باشد؛ نه لزوماً به این دلیل که تنها مکان مهم سفرنامه است، بلکه به این دلیل که روایت آن ظرفیت مناسبی برای پیوند دادن ادبیات، تاریخ و تجربه شخصی فراهم میکند.
در چنین مسیری، بازدیدکننده میتواند متن هدایت را پیش از حضور در محوطه بخواند، سپس در محل به مشاهده بقایای بنا و چشمانداز پیرامونی بپردازد و در پایان، دوباره به جمله پایانی نویسنده بازگردد. این رفتوبرگشت میان متن و مکان، تجربهای متفاوت از بازدید معمولی ایجاد میکند.
در عین حال، طراحی چنین برنامهای باید بر حفاظت از محوطه، رعایت ظرفیت بازدید و ارائه اطلاعات مستند استوار باشد. هدف گردشگری ادبی نباید صرفاً افزایش تعداد بازدیدکنندگان باشد؛ بلکه باید به عمیقتر شدن فهم مخاطب از مکان و ارزشهای فرهنگی آن کمک کند.
در نهایت، اگر بخواهیم اهمیت آتشگاه در سفرنامه هدایت را در یک جمعبندی توضیح دهیم، باید بر کدام ویژگی تأکید کنیم؟
به نظر میرسد ویژگی اصلی این بخش، تبدیل یک بنای تاریخی به تجربهای شخصی و در عین حال قابلانتقال به مخاطب است. هدایت در برابر آتشگاه، گذشته را بهصورت مجموعهای از اطلاعات بازگو نمیکند؛ بلکه آن را در قالب تصویری از آتش، طبیعت، زیبایی و فقدان به خواننده منتقل میکند.
در این روایت، آتشگاه هم یادگار یک دوره تاریخی است و هم نقطهای برای مواجهه نویسنده با گذر زمان. بقایای بنا، تصویری که از گذشته در ذهن او شکل گرفته و احساس وداع با مکان، در کنار یکدیگر قرار میگیرند و به تجربهای ادبی تبدیل میشوند.
به همین دلیل، اهمیت آتشگاه در سفرنامه را باید بیش از هر چیز در کارکرد معنایی و عاطفی آن جستوجو کرد. این بنا برای هدایت به مکانی تبدیل میشود که در آن، گذشته از محدوده تاریخ بیرون میآید و به تجربهای زنده در زمان حال بدل میشود.
شاید ماندگارترین نکته همین باشد: یک مکان تاریخی زمانی در حافظه ادبی جامعه جای میگیرد که از محدوده جغرافیایی خود فراتر برود و به بخشی از تجربه انسانی تبدیل شود. هدایت با روایت آتشگاه چنین امکانی را فراهم میکند؛ مکانی که در پایان سفر، نهفقط در چشمانداز اصفهان، بلکه در بخشی از هستی نویسنده باقی میماند.
نظر شما