سرویس تاریخ و سیاست خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، طاهره مهری- ستارخان قراچهداغی (۲۸ مهر ۱۲۴۵–۲۵ آبان ۱۲۹۳) از سرداران جنبش مشروطه ایران ملقب به سردار ملی است. وی در برابر نیروهای دولتی ضد مشروطه در تبریز ایستاد. مشهور است که او در برابر پیشنهاد سفیر روسیه برای محافظت از جان خود با رفتن به زیر پرچم روسیه گفته بود هدف او اینست که امپراطوری روسیه زیر پرچم ایران پناهنده شود نه اینکه ایران زیر پرچم روسیه برود.

به مناسبت ۲۸ مهر ماه زادروز ستارخان در این گزارش مروری داریم به کتاب «ستارخان و جنبش آذربایجان» تالیف نریمان حسنزاده و ترجمه پرویز زارع شاهمرسی که در ادامه میخوانید:
در دوران استبداد صغیر، زمانی که محمدعلیشاه قاجار مجلس شورای ملی را به توپ بست و برای سرکوب مشروطهخواهان اقدام کرد، ستارخان به همراه باقرخان و دیگر مبارزان، رهبری مقاومت مردم تبریز را بر عهده گرفت. این مقاومت، با وجود محاصرۀ شهر و کمبود غذا و امکانات، ماهها ادامه یافت و به یکی از مهمترین رویدادهای انقلاب مشروطه تبدیل شد.
ایستادگی ستارخان و یارانش باعث تقویت روحیۀ مشروطهخواهان در سراسر ایران شد. سرانجام، مبارزان مشروطهخواه در سال ۱۲۸۸ خورشیدی تهران را فتح کردند، محمدعلیشاه از سلطنت برکنار شد و حکومت مشروطه دوباره برقرار شد. ستارخان به دلیل نقش مهم خود در این مبارزات، به یکی از چهرههای برجستۀ تاریخ معاصر ایران تبدیل شد.
پس از پیروزی مشروطه، ستارخان به تهران دعوت شد و در سال ۱۲۸۹ خورشیدی به این شهر رفت. بااینحال، در جریان درگیریهای سیاسی و نظامی آن دوره، نیروهای دولتی با گروه او درگیر شدند و ستارخان در این حادثه از ناحیۀ پا زخمی شد. این جراحت بر وضعیت جسمانی او تأثیر گذاشت و فعالیتهایش را محدود کرد.
در فصل چهارم کتاب «ستارخان و جنبش آذربایجان» با عنوان جنگ داخلی در تبریز فراری دادن دستههای ارتجاعی و آزادی تبریز میخوانیم:
«توطئۀ محمدعلی شاه، مرتجعان و حامیان امپریالیست آنها را برای محو انقلاب، انقلابیون تبریز را ناچار کرد تا دوباره مسلح شوند. بدینترتیب جنگ داخلی میان قزاقها و فئودالها از یکسو و انقلابیون از سوی دیگر آغاز شد. به دستور شاه طرفداران انجمن اسلامیه در اوایل ژوئن ۱۹۰۸ به محلات امیره قیز و خیاوان حمله کردند و جنگ داخلی آغاز شد.
نیروهای ارتجاع به رهبری میرهاشم با هدف محو انجمن و دستههای مجاهدین حملات را شدت دادند و توانستند تا اواخر ژوئن محلات دوهچی، سرخاب، ششگلان، باغمیشه را در دست گیرند.
محلات واقع در شمال رود مهران رود به استثنای امیرهقیز به دست ضدانقلابیون افتاده و محلات جنوب رودخانه در دست انقلابیون بود. این رودخانه مرز بین انقلابیون و مرتجعان بود. از این رو نیز بیشتر درگیریها در اطراف این رودخانه انجام میشد. مرتجعان کوشیدند با تمام توان پیشروی کرده و مجاهدان را مغلوب نمایند ولی با آتش بموقع مجاهدان قهرمان عقب نشستند.
چون خبر به توپ بستن مجلس و مجازات مشروطهچیان تهران به تبریز رسید ناامیدی در میان طرفداران مشروطهچیان غالب شد. اعضای بورژوا-لیبرال به جای اینکه در چنین روزهایی مردم را رهبری کنند، آنان را مسلح نموده و با هدایت آنان انقلاب را پیش بردند، در چنین روزهای دشواری از ترس گریختند و پراکنده شدند. تنها مرکز غیبی و تودۀ مردم تحت رهبری ستارخان، باقرخان که شامل کارگران، صنعتگران و خردهبورژواها میشدند، مردانگی نشان داده و مبارزه را ادامه دادند.
اعضای مرکز غیبی به ریاست مسیو، حاجی علی دوافروش و حاجی مهدی آقا و ستارخان و باقرخان که از میان مردم فقیر برخاسته بودند، رهبری مبارزه را در دست نگه داشتند. بدینترتیب نیز محاصرۀ ۱۱ ماهۀ تبریز توسط نیروهای دولتی و فئودالی آغاز شد. ستارخان با ارادهای استوار، شکستناپذیر و متین به همراه همرزمانش باقرخان، حسین خان باغبان، علی مسیو و... این مبارزه را رهبری میکرد.
درگیریهایی که از اوایل ژوئن آغاز شده بود، یک هفته ادامه یافت ولی هیچکدام از طرفین بر دیگری غلبه نمیکرد. در ۱۴ ژوئن مرتجعان انجمن اسلامیه به وسیلۀ تلگراف از شاه خواستند تا سواران قرهداغ برای کمک آنان اعزام شوند. روز ۱۵ ژوئن صبح زود مجاهدان قورخانه را تصرف کرده و توانستند ۶۰۰ سلاح، بسیاری فشنگ، ۲ عدد توپ و تعداد زیادی گلولۀ توپ به دست آورند. بدینترتیب آنان بر دشمنانشان برتری نسبی به دست آوردند.
به دستور شاه سواران قرهداغ شامل ۸۰۰ تفنگچی برای کمک به ضدانقلابیون تبریز اعزام شده و در روز ۱۸ ژوئن به تبریز وارد شدند. آنان حمله را از محلۀ خیاوان آغاز کردند. مجاهدان به رهبری باقرخان در محلۀ خیاوان استحکامات دفاعی درست کرده و قرهداغیان را زیر آتش سنگین خود گرفتند. سواران بیوکخان شکست خورده و گریختند. آنان وارد باغ صاحب دیوان شده و بازارها و خانهها را غارت کردند.
در این روزها عینالدوله دشمن غدار مشروطه به سمت والی آذربایجان و سپهدار به عنوان فرمانده سپاه اعزامی به تبریز منصوب شدند. خبر انتصاب و حرکت آنها به تبریز رسید. در این زمان محمدعلی شاه دستور داد تا مقتدرالدوله که خود را مشروطهچی مینمایاند ولی در روزهای ژوئن به ضدانقلاب پیوسته بود، به عنوان جانشین والی، شهر را اداره نماید.
نیروهای ارتجاعی اینگونه میپنداشتند که سربازان و سواران قرهداغ و مرند به رهبری انجمن «اسلامیه»، شجاع نظام، ضرغام، بیوک خان و... مشروطه خواهان را شکست داده و به مشروطه پایان خواهند داد. ولی شکست نیروهای بیوکخان آنان را وادار به فرستادن نیروهای جدیدی کرد. در ۲۵ ژوئن رحیمخان با ۱۵۰۰ سوار و با ۲ عدد توپ که پیشتر از انجمن گرفته بود، به تبریز نزدیک شد. از آن سوی نیز به دستور محمدعلی شاه فوج ملایر با بیش از ۸۰۰ تفنگچی به فرماندهی سهامالدوله وارد تبریز شد. رسیدن فوج ملایر و نیروهای رحیمخان موجب قدرت گرفتن نیروهای ارتجاع شد.
رحیم خان راهها، نهرها و آسیابهای تبریز را بست. گرسنگی در شهر آغاز شد. در این روزها تا ۶۰۰ مغازه غارت شد و ۲۰۰ هزار تومان به اهالی زیان وارد شد. همزمان انبار دستگاههای بافندگی زینگر، املاک مدرسۀ ایران-روس، مغازۀ بزرگ نوروزوف و انبار فروش حاجی حبیبالله که همه وابسته به سرمایهداری روس بودند، چپاول شد.
در چنین شرایطی نمایندگان بورژوا و فرصتطلب، مردم را به ترک مقاومت تحریک کردند. حسن آقا تاجرباشی روس که در محلۀ خیاوان و اطراف آن حرمت فراوان داشت، در این کار نقش نفرتآمیزی ایفا کرد. او ملاحمزه رهبر دستهای از مجاهدان خیاوان و برخی مجاهدان دیگر را به سمت خود کشید و توانست به کمک آنان، مجاهدان را به تسلیم شدن و تحویل سلاح به رحیم خان راضی نماید.
پوخیتونوف که کارگردان این کارها بود، اطلاع داد که از شاه درخواست بخشش مجاهدان تسلیم شده را خواهد کرد. باقرخان رهبر مجاهدان خیاوان و میرهاشمخان خیابانی به این کار رضایت ندادند. به محض اینکه ملاحمزه و دیگر مجاهدان سلاحهای خود را تحویل داده و تسلیم شدند نوعی ناامیدی در اهالی خیاوان حکمفرما شد. باقرخان متوجه شد که نمیتواند مردم را در اطراف خود جمع کند از این رو به خانۀ میرهاشم خان خیابانی پناهنده شد تا طرفدارانش را گرد آورد.
پوخیتونوف با استفاده از این فرصت بیرقهای سفید را فرستاد تا در میدان محلۀ خیاوان نصب کنند. در عین حال اعلام کرد هر کس که میخواهد لطمهای به جان و مال و خانوادهاش نرسد، بیرق سفید به در خانه زند. بدینترتیب بسیاری از اهالی مجبور به استفاده از بیرق سفید شدند. با این وصف محلات خیاوان، نوبر، سرخاب و... نبرد با رحیمخان را متوقف کردند.
۱۲ محله از ۱۱ محلۀ بزرگ تبریز تسلیم شدند ولی محلۀ امیره قیز به رهبری ستارخان هنوز ایستادگی میکرد. سواران و تفنگچیان قتل و غارت را ادامه میدادند. اهالی مجبور شدند با ترس از چپاول خانههاشان، بیرق سفید بر بالای در بزنند. بخشی از مجاهدان پنهان شدند، بخش دیگر نیز به فعالیت پنهانی پرداختند. رحیم خان و مقتدرالدوله به مناسبت تسلیم تبریز، تلگراف تبریکی برای شاه فرستادند.
بدینترتیب مرتجعان پنداشتند که کار مشروطه و مشروطهخواهان پایان یافته است. به درستی نیز قسمت بزرگی از مجاهدان، سلاح بر زمین گذاشته بودند. تنها ستارخان نجاتبخش مشروطه به همراه علی مسیو، حاجی میرزا علینقی گنجهای، حاجی محمد بالا و کربلایی حسین فشنگچی و اعضای دیگر مرکز غیبی، ایستادگی را در محلۀ امیره قیز ادامه دادند. مجاهدان قفقازی که در محلۀ خیاوان بودند و مجاهدان تسلیمناپذیر به رهبری حسین خان باغبان نیز به امیره قیز آمده و نشان دادند که تا آخر خواهند جنگید.
در این زمان مجاهدانی نترس و فداکار مانند شیخ علیاصغر و میرکرم برخی از مجاهدان را که از ننگ تسلیم شدن گریخته بودند، در مسجد صمصام خان گرد آورده، برای آنان سخنرانی کرده و مردم را به دفاع از ستارخان فراخواندند.
در چنین اوضاع دشواری که ستارخان و همرزمانش در آن قرار داشتند، پوخیتونوف به محلۀ امیره قیز و انجمن حقیقت یعنی قرارگاه ستارخان رفت. او کوشید تا ستارخان را به تسلیم شدن راضی کند. او اعلام کرد که از شاه خواهش خواهد کرد تا مقامی بزرگ به ستارخان اعطاء کند. چون پوخیتونوف به ستارخان پیشنهاد کرد که پرچم روسیه را بر بالای در خانهاش نصب کند تا جان و مالش در امان باشد، ستارخان با غروری ملی گفته بود:
«جناب سرکنسول، من... زیر بیرق دولت ایرانم و میخواهم که هفت دولت زیر بیرق ایران باشند، شما میخواهید که به زیر بیرق روس پناه ببرم، این کار هرگز شدنی نیست... من هرگز تابع زور و استبداد نخواهم شد.»
در زمانی که مشروطه در تمام ایران شکست خورده بود و محلۀ نه چندان بزرگ امیره قیز در محاصره قرار داشت، هیچ کس باور نمیکرد که ستارخان بتواند ایستادگی نموده و پیروز گردد. ستارخان با دستهای اندک نبرد را پیش برده و استعداد خود ار به عنوان یک سردار بزرگ و مشروطهخواهی صادق به مردم نشان داد و از سوی دیگر مشروطه را به ایران بازگرداند.

کسروی به درستی مینویسد که: «در تاریخ مشروطه چیزی شبیه به این قهرمانی ستارخان وجود ندارد.»
سواران و تفنگچیان رحیم خان، شجاع نظام، سهامالدوله و انجمن «اسلامیه» با هدف تصرف انجمن حقیقت در ۲ ژوئیه به امیره قیز حمله کردند. مجاهدان ستارخان جلوی حملۀ دشمن را گرفتند. نیروهای ضدانقلاب برای اولین بار به وسیلۀ توپ، امیره قیز را زیر آتش گرفتند. ولی آتش توپ نیز کمکی به آنان نکرد. ستارخان و همرزمانش با تیراندازی مناسب، دشمن را به عقبنشینی وادار کردند. ستارخان هنوز نیمی از امیره قیز را در دست داشت.
در این روزها با تحریک مرتجعان، برافراشتن بیرق سفید بیشتر شده بود. ستارخان برای از بین بردن روحیۀ ناامیدی در مردم، در روز ۳ ژوئیه با ۱۷ نفر تمام روز در مسافت میان امیره قیز تا عالی قاپو بیرقهای سفید را انداخت. این قهرمانی بینظیر ستارخان روحیۀ مردم را بالا برد. آنان به کوچهها ریخته و با فریادهای «زندهباد ستارخان» از او استقبال کردند.
ستارخان رابطۀ جدیدی میان امیره قیز و خیاوان ایجاد کرد. او نمایندگانش را به نزد باقرخان فرستاده و به او پیشنهاد کرد که با هم مبارزه را پیش برند.
در ۲ یا ۳ روزی که مردم سلاح بر زمین نهاده بودند، مرتجعان با چپاول آنان ستم فراوانی بر آنها روا داشتند. این مسئله موجب رغبت بیشتر مردم به ستارخان و تنفر آنان از ضدانقلابیون شد. در چنین شرایطی شجاعت معجزهآسای ستارخان مردم را به شور آورد. در نتیجۀ اقدامات مرکز غیبی مجاهدان خیاوان و دیگر محلات که سلاح بر زمین نهاده و پشیمان شده بودند، دوباره مسلح شدند.
در روز ۱۵ ژوئیه میان مردمی که در مسجد صمصام خان گرد آمده بودند، میتینگی برگزار شد. سخنرانان از شجاعت ستارخان و ستم مرتجعان سخن گفتند. آنان پس از پایان میتینگ تصمیم گرفتند به خیاوان رفته و به باقرخان بپیوندند. آنان راهی محلۀ خیاوان شدند که میرکریم مجاهد محترم بر آن رهبری میکرد. در سر راه تعداد آنها افزایش یافت. آنان از نوبر گذشته و به خیاوان رسیدند و به باقرخان گفتند که «برای جنگ با سواران و سربازان آمدیم، بمیریم یا بکشیم.»
باقرخان با آنان مهربانی کرده و آنان را آرام نمود. دیری نگذشت که چند هزار مجاهد به رهبری مرکزی غیبی به طرف باغشمال مرکز استقرار رحیم خان حرکت کرده و به طور ناگهانی بر سواران رحیم خان حمله بردند. رحیم خان و سوارانش تمام لوازم جنگ را در آنجا گذاشته و گریزان به باغ صاحب دیوان رفتند.
حملات مرتجعان علیه ستارخان همچنان ادامه داشت. علی مسیو، ستارخان، باقرخان و دیگر رهبران با استفاده از آرامش چند روزه، به آمادگی جدی برای نبردهای آینده پرداختند. نخستین واحدهای سپاه انقلابی به رهبری ستارخان تشکیل شد. در محلات امیره قیز و خیابان، سنگرها و استحکامات جدید ساخته شد. با افزایش تعداد مجاهدان، نظم و انظباط میان آنان نیز افزایش یافت. چند توپ دیگر از قورخانه آورده شد و در محلات امیره قیز و خیاوان در جاهای مناسب مستقر گردید.
رحیم خان که با رسوایی گریخته بود، نیروهای ارتجاعی را گرد آورده و برای نبرد جدید آماده شد. در روز ۲۱ ژوئیه سواران قرهداغ به فرماندهی رحیم خان، ضرغام و حاجی فرامرز خان، سواران مرند به فرماندهی شجاع نظام، سام خان، حاجی موسی خان و تفنگچیان غارتگر سرخاب، دوهچی و باغمیشه از چهار طرف به محلات امیره قیز و خیاوان حمله کردند. حملۀ اساسی به امیره قیز انجام شد. هدف اساسی، محو ستارخان و تصرف امیره قیز بود. در اثنای جنگ خونین، قسمتی از فوج ملایر که از تهران اعزام شده بودند، به باقرخان پیوستند. بقیه نیز متواری شدند. مهاجمان به محلۀ خیاوان در اثر آتش مردانۀ مجاهدان، مجبور به عقبنشینی شدند.
جنگ بیامان از روز ۲۱ ژوئیه تا ۱۰ اوت شب و روز ادامه یافت. خونینترین نبردها در روزهای ۲۵ و ۲۶ ژوئیه انجام شد. بنا به نوشتۀ محمدباقر ویجویه که در نبردها شرکت داشته، در این نبردها، هر مجاهد با ۵ سوار یا تفنگچی میجنگید. دوباره هجوم اساسی بر محلۀ امیره قیز انجام شد. نیروهای دشمن به کمک آتش توپ، به انجمن حقیقت قرارگاه ستارخان نزدیک شدند. ولی در نتیجۀ فرماندهی مناسب ستارخان و باقرخان با توپ و تفنگ پاسخ دشمن داده شد و حملۀ آنان متوقف گردید. دشمن هر لحظه با نزدیک شدن به انجمن حقیقت، در فکر به چنگ آوردن ستارخان بود ولی ستارخان بی باک و خستگیناپذیر به سنگرها سر میزد، مجاهدان را رهبری میکرد و با شجاعت خود آنان را به شور میآورد.
روز ۲۶ ژوئیه نیروهای دشمن بار دیگر از چهار طرف به انجمن حقیقت نزدیک شده و مجاهدان ستارخان را محاصره کردند. اگرچه مجاهدان با تیراندازی دقیق خود جلوی دشمن را گرفتند ولی وضعیت خطرناکی برای آنها به وجود آمده بود. تنها رسیدن دستههای حسین خان باغبان برای یاری آنها توانست این وضعیت را پایان دهد. اگرچه مرتجعان ۵ برابر بیشتر از مجاهدان بودند ولی موفقیتی به دست نیاوردند. با جانفشانی مجاهدان خیاوان، امیره قیز و قفقازیان دشمن در محلۀ خیاوان نیز همانند امیره قیز شکست خورد و عقبنشینی کرد. بدین ترتیب نیروهای تحت فرمان ستارخان در این جنگ بزرگ نقش پیشرو داشتند.
لنین که وقایع انقلابی تبریز را به دقت زیر نظر داشت، در همان روزها مینویسد:
«میتوان گفت مبارزۀ خونین تبریز و موفقیت انقلابیانی که به دفعات ضربههای سنگین متحمل شدند، نشان میدهد که برنامههای شاه که مورد یاری لیاخوفهای روسی و دیپلماتهای انگلیسی قرار داشت، با جدیترین مقاومت از پایین روبهرو شد.»»
ستارخان سرانجام در ۲۵ آبان ۱۲۹۳ خورشیدی در تهران درگذشت و در باغ طوطی شهرری به خاک سپرده شد. امروزه از او بهعنوان یکی از نمادهای مقاومت مردم ایران در برابر استبداد و تلاش برای برقراری آزادی، قانون و استقلال کشور یاد میشود.
نظر شما