دوشنبه ۱۳ مهر ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۰
مرگی برای نجات و بخشش انسان

در درام زندگی خدا، شاید مسیح معصوم‌ترین شخصیت باشد که تن به مرگی شکوهمند و افتخارآمیز می‌دهد. مسیح می‌میرد تا تقاص عهد قدیم را (که به تمامی اجرا نشده) پس دهد، و می‌میرد تا نژاد بشر را نجات دهد. تمثال مسیح بر روی صلیب تصویری اندوه‌آور است اما همزمان شادی‌بخش و نویدبخش نیز هست چراکه نوید بخشش انسان و آغاز یک زندگی جدید را می‌دهد.

سرویس دین و اندیشه خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- محمد حسن ابوالحسنی، دانشجوی دکترای علوم سیاسی؛ کتاب «مسیح: یک زندگینامه» نوشته جک مایلز اخیرا با ترجمه زانیار ابراهیمی و توسط نشر هرمس منتشر شده است. این کتاب مروری جامع بر زندگی مسیح و معنای تصلیب اوست. مایلز با تکیه بر روایت چهار انجیل داستان مسیح را به شکلی ادبی روایت کرده است. زندگینامه مسیح در امتداد زندگینامۀ خدا قرار دارد که در سال گذشته منتشر شده بود.

لازم به ذکر است که این روایت جک مایلز،‌ پژوهشگر و نویسنده مشهور از منابع مسیحی از حیات عیسی مسیح(ع) است و با روایت‌های اسلامی از زندگی آن پیامبر خدا تفاوت‌های اساسی دارد. آنچه می‌خوانید گزارشی از این کتاب است.

مرگی برای نجات و بخشش انسان

زندگینامۀ خدا، داستان زندگی خدای عهد عتیق را روایت می‌کرد و اکنون زندگینامۀ مسیح، روایت می‌کند که چرا و چگونه خدا متجسد شد و به هیئت مسیح درآمد و چرا می‌توان برآمدن مسیح را بحرانی در زندگی خدای عهد عتیق قلمداد کرد.

زندگینامه خدا، به زندگی خدایی می‌پردازد که عهد آغازین را با انسان بست؛ عهدی سخت‌گیرانه که بعد از پیچ‌وتاب‌های بسیار حاصل شد اما زندگینامه مسیح، داستان خدایی را روایت می‌کند که برای نجات انسان از مرگ، نیستی و گناه به زمین آمد، میان مردم زیست؛ حواریونی برگزید و به صلیب کشیده شد؛ سپس از گور برخاست و به ملکوت آسمان رفت. برای مطالعۀ این کتاب‌ها، بایستی موقتا، از پیش‌داوری‌ها و عقاید مرسوم دینی فاصله گرفته و پذیرای تلقیات خاص مایلز باشیم؛ همچنین بهتر است قبل از شروع این کتب، با الهیات مسیحی هم آشنا باشیم. با وجود اینکه بحث مایلز، گویا و واضح است اما در چنان سطحی قرار دارد که شاید مخاطبان ناآشنا با الهیات مسیحی را شگفت‌زده سازد. برای بسیاری از خوانندگان شاید مشهود نباشد که چرا زندگی مسیح در امتداد زندگی خدا قرار دارد یا اصلا چرا خدا ممکن است زندگی را وانهد و موقتا مرگ را برگزیند و علی‌رغم تمامی تلاش مایلز برای تشریح و تفسیر، ممکن است این موضوعات همچنان گنگ بمانند.

مرگی برای نجات و بخشش انسان
نقاشی قرن نوزدهمی مصلوب شدن مسیح

صلیب و وجدان

مسیح بر بالای صلیب قربانی شد و به شکلی معصومانه و اندوه‌آور قربانی شد. شاید بتوان گفت، مسیح با قربانی کردن خویش، دلایل موجهی برای قربانی شدن تراشید؛ دلایلی که باعث شد مسیحیت در طول تاریخ همیشه حقی (ولو اندک) برای قربانیان قائل باشد. در اکثر فرهنگ‌های جهان، حاکم محق است و محکوم، سرزنش‌پذیر. نسبت حاکم و محکوم همیشه یکسویه است: حاکم مجازات می‌کند (به درستی و به حق مجازات می‌کند)، محکوم مجازات می‌شود (به درستی مجازات می‌شود). کسی آن اندازه کنجکاوی و جسارت ندارد که این رابطه را زیرسوال برده و قساوت آن را نقش برآب کند. کسی جرئت نداشته این حدس را بر زبان آورد که شاید محکوم هم حقی دارد و موجودی کاملا باطل نیست. بنابراین برای اکثر مردم جهان، نسبت حاکم و محکوم همیشه یکسویه و یکنواخت بوده.

اما مایلز معتقد است که این مسیحیت بود که صورت جدیدی از این رابطه را درانداخت: اینکه محکوم/قربانی ممکن است حقی داشته باشد، و برتری او به تدریج در طول زمان ثابت شود. مسیحیت افقی را مجسم کرد که در آن قربانی تجلیل شده و به جایگاهی والا برکشیده می‌شود. مایلز می‌نویسد:«الوهی‌سازیِ قربانی سرچشمۀ انقلاب است، همانطور که اهریمنی‌سازیِ قربانی سرچشمۀ سرکوب است.» برخورد مسیح با رومیان و یهودیان، که با خشونت آشکاری با او رفتار کرده بودند، به سرنمونی برای آینده بدل شد و به رنج‌دیدگان مسیحی این نوید را داد که به زودی ارج و بزرگی دریافت کنند و نظم ظالمانۀ کنونی را واژگون کنند(شاید در ظاهر اما بخصوص در باطن). مسیح همچون موجودی معصوم به صلیب کشیده شد و در متون مقدس، «برۀ خدا» لقب گرفت؛ چرا برۀ خدا؟

مایلز پاسخ می‌دهد:«اسرائیل باستان همان حساسیتی را نسبت به بره داشت که اروپائیان مدرن معمولا نسبت به اسب دارند. بره، که بیش از حد اهلی و خانگی شده بود، و بنابراین به نحو تاثرانگیزی در برابر بدرفتاری آسیب‌پذیر بود، به کاربست‌های استعاری در اسطوره و مناسک تن می‌داد. چنین است که در سفر خروج، خونِ برۀ عید فصح، بنی‌اسرائیل را از گزند فرشتۀ مرگ که خدا او را برای ستاندن جان مصریان فرستاده است نجات می‌دهد. این خون که بر سردر خانه‌ها پاشیده می‌شد، به فرشته هشدار می‌داد که باید از این خانه‌ها درگذرد و پی کار مخوف خویش برود.

مرگی برای نجات و بخشش انسان

چند قرن بعد، در کتاب اشعیا، از خادمِ مرموزی نام برده شد که مثل بره رنج را بدون اعتراض تحمل کرده بود. در اعمال رسولان، این بره با مسیح الهی یکی دانسته شده است، کسی که خونش را ریخت (و قسمت کرد) تا همۀ انسان‌ها را نه از هر تهدید گذرا، بلکه از خود فناپذیری نجات دهد.» تمثال مسیح بر فراز صلیب، یکی از آشناترین تصاویر در جهان است، تصویری که احساسات و برداشت‌هایی متناقض می‌آفریند: از انزجار گرفته تا رحم و شفقت. ممکن است برای کسانی که هیچ آشنایی و همدلی با مسیحیت ندارند، این تمثال، چیزی غریب و مضحک جلوه کند یا حتی آشکارا زشت باشد اما تمثال مسیح نزد انسان مسیحی، بار عاطفی و زیباشناسانه یافته است و با آثار هنری و ادبی فراوانی که در طول قرنها در محیط مسیحی آفریده شده، تقویت شده است.

عیسی در آغاز امتناع می‌ورزد

شاید آغاز کار جدی عیسی مسیح زمانی باشد که نزد یحیی رفته و یحیای پیامبر از او با عنوان برۀ خدا استقبال می‌کند:«فردای آن روز یحیی عیسی را بدید که به سویش می‌آید و گفت:"اینک بره خدا که گناه جهان را می‌زداید، در باب اوست که گفته‌ام: مردی از پسِ من می‌آید، که از من پیشی گرفته است، چه پیش از من بوده است. و من او را نمی‌شناختم؛ لیک از آن روی که بر اسرائیل تجلی کند، آمده‌ام تا در آب تعمید دهم."»(یوحنا ۱: ۲۹-۳۱) پس از این ابلیس به سراغ عیسی می‌آید و خواسته‌هایی را مطرح می‌کند که مسیح با پاسخ‌های زیرکانه از برآورده کردن آنها طفره می‌رود:«عیسی آکنده از روح‌القدس، از رود اردن بازگشت و روح او را به بیابان برد و چهل روز ابلیس او را آزمود. در آن روزها چیزی نخورد و چون این ایام به سر آمد، گرسنه شد. ابلیس او را گفت:"اگر پسر خدا هستی، این سنگ را بگو که نان شود." عیسی او را پاسخ گفت:"مکتوب است: آدمی تنها نه به نان زنده است." ابلیس او را بر بلندا برد و جملۀ ممالک گیتی را در دمی بر وی نمایاند و او را گفت:"تمام این قدرت و نیز مجد این ممالک را بر تو خواهم بخشید، چه این بر من سپرده شده و آن را بدان کس بخواهم می‌بخشم، پس اگر در برابر من سجده کنی، به تمامی از آنِ تو خواهد گشت." و عیسی او را گفت:"مکتوب است: خداوند خدایت را بپرست و تنها او را عبادت کن."»(لوقا ۴: ۱-۱۳)

مرگی برای نجات و بخشش انسان
تعمید عیسی مسیح، اثر پیرو دلا فرانچسکا، حدود ۱۴۴۸–۱۴۵۰

مسیح به عنوان پسر خدا تلقی شده و طبیعتا در قدرت نامتناهی خدا شریک است اما خواسته‌های ابلیس را اجابت نمی‌کند حتی آن خواسته‌ای را که به تبدیل سنگ به نان مربوط است. در موقعیتی دیگر، عیسی همراه مادرش مریم و شاگردانش، به یک جشن عروسی می‌رود. در این هنگام، شراب تمام می‌شود و دیگر شرابی موجود نیست. مادر عیسی در این مورد به پسرش اطلاع می‌دهد و عیسی پاسخ می‌گوید:«از من چه می‌خواهی ای زن؟ ساعت من هنوز فرانرسیده است.» بااینحال، آب درون سنگاب‌ها را به شراب تبدیل می‌کند. این نخستین آیت اوست که قدرت و مجدش را متجلی ساخت. مسیح پس از این، آیات و معجزات زیادی نشان می‌دهد، مرده را از گور برمی‌خیزاند، معلولان را شفا می‌دهد و غذایی اندک را چنان برکت می‌دهد که گروهی بزرگ از مردم از آن بخورند و سیر شوند. اما در آغاز در استفاده از قدرت خویش مردد به نظر می‌رسد.

عیسی، عهدی جدید را می‌آغازد

عیسی مسیح، بر داستانی مهر ختام زند که صدها سال پیش از او آغاز شد. او قرار است نقش منجی و قهرمانی را بازی کند که بنی‌اسرائیل را به جایگاه والای خویش بازمی‌گرداند و حیثیت قوم یهود را اعاده می‌کند. او فرستادۀ خدا و مدافع قوم برگزیدۀ یهوه است. آمدن مسیح قبلا پیشگویی شده و زمینه فعالیت او قبلا مهیا شده است. اما مسیح یک قهرمان نظامی نیست: او قرار نیست یک سرزمین جغرافیایی خاص را در اختیار یهودیان قرار دهد و پادشاهی ازدست‌رفتۀ اسرائیل را احیا کند؛ ملکوت او بر روی زمین نیست بلکه در آسمانهاست.

این تغییر و واژگونگی نقش، که مسیح را از قهرمان فاتح به قهرمان شهید و از یک جنگجوی مبارز به قدیس معصوم بدل می‌کند، نیازمند توجیه است. یهوه قرار بوده یک قهرمان فاتح بفرستد تا شکوه اسرائیل را احیا کند اما به جای آن یک شهید نازل کرده که گناه و ناپاکی آدمی را بازمی‌خرد و قصد ندارد قدرت نظامی به کار گیرد. مسیح فقط منجی یهودیان نیست بلکه پیام خود را خطاب به تمامی آدم‌ها ابلاغ کرده است. اینجاست که یک یهودی، سخت متحیر و سرخورده برجا می‌ماند؛ یهوه نه تنها به وعده خویش مبنی بر احیای سروری و سیادت بنی‌اسرائیل عمل نکرده بلکه از پشتیبانی ویژه برای قوم بنی‌اسرائیل دست کشیده و اکنون به خدای تمامی انسانها بدل شده است. او قرار است همانقدر پشتیبان یهودیان باشد که پشتیبان سایر انسانها.

مایلز در این خصوص می‌نویسد:«خدا بدیلی دارد تا مسیر پرفرازونشیبش را با رسوایی به پایان برساند. او به جای آنکه بی‌پروا اعلام کند نمی‌تواند دشمنانش را شکست دهد، می‌تواند اعلام کند که دشمنی ندارد، که اکنون تمایز بین دوست و دشمن را به رسمیت نمی‌شناسد. او می‌تواند دادِ سخن بدهد که اکنون همۀ مردمان را دوست دارد و فرقی میانشان نمی‌گذارد، همانطور که خورشید یکسان بر همه‌جا می‌تابد و سپس بر اساس قانون عهدِ موسعِ جدید، تاکید کند که مخلوقاتش در نسبت با یکدیگر همان تساهل بی‌پایانی را در قبال خطاکاران در پیش گیرند که او آن را به طور فردی و جمعی در قبال همۀ آنان در پیش گرفته است.»

یهوه بعد از وعدۀ فراوانی نعمت و سعادت و نجات به ابراهیم و موسی، کمابیش به خدای اختصاصی بنی اسرائیل بدل شده بود اما اکنون بعد از قرنها، قصد دارد خدای تمامی بشر باشد و یهودی و غیریهودی را به یک چشم ببیند. این تغییر بنیادینی است که مسیح ایجاد می‌کند: برقراری عهد جدید که بر محور محبت و تساهل قرار دارد و تمامی انسان‌ها را (فارغ از نژاد و قومیت) شامل می‌شود.

مسیح آدمیان را به محبت و رواداری موعظه می‌کند؛ او علیرغم بی‌میلی خویش، آیات و معجزه‌های فراوانی نشان می‌دهد و بدکاران را می‌بخشاید. برای کسانی که سخت مشغول اجرای شریعت بوده‌اند این رفتار سهل‌گیرانه و بدون‌تبعیض، نپذیرفتنی به حساب می‌آید. یهودیانی که سالها پیرو شریعت قدیم بوده‌اند و این شریعت را همچون سنگ‌بنای هویت خود حفظ کرده‌اند نمی‌توانند بپذیرند که خدا عهد جدیدی با تمامی آدمیان ببند و به حمایت اختصاصی خود از بنی‌اسرائیل پایان دهد. به همین خاطر است که خون‌بها لازم است: واژگون شدن عهد قدیم، کاری آسان نیست و کسی باید تقاص آن را پس دهد. به همین دلیل است که عیسی مسیح (در مقام خدای متجسد) به صلیب کشیده می‌شود. مایلز در این خصوص می‌نویسد:«چرا خدا یهودی شد و کاری کرد که به دست دشمنِ قومِ برگزیده‌اش هلاک شود؟ او چنین کرد تا اعتراف کند که- به انتخاب خود یا بنا به ضرورت- خدایی است که خلع سلاح شده است. او می‌دانست که بی‌درنگ نسلِ قوم برگزیده‌اش را برمی‌اندازد و او هیچ کاری برای جلوگیری از آن نخواهد کرد. حال که یهودی شده بود، می‌توانست یک کار بکند: سکوتش را در باب انفعال رسوایی‌آمیزِ خود بشکند.» و شکستن سکوت، کاری نیست جز قربانی کردن خویشتن.

مرگی برای نجات و بخشش انسان
جک مایلز

تصلیب خدای متجسد: کاری شبیه خودکشی

مایلز معتقد است کاری که مسیح انجام داد، دستکمی از خودکشی نداشت. و جالب اینجاست که همعصران او، بخصوص یونانیان و رومیان، دیدگاه بدی به خودکشی نداشتند. این عمل می‌توانست حتی عملی شایسته که از یک انسان آزاد سر می‌زند، محسوب شود. مایلز از پیر-امانوئل دوزا، نویسندۀ کتاب «خودکشی مسیح» نقل می‌کند:«مفهوم مسیحی که خودکشی می‌کند باید بسیار پیش از اینها پدید آمده و در واقع قدمتی به اندازۀ انجیل یوحنا داشته باشد؛ و اینکه مفهوم خودکشی به هیچ‌رو وامدارِ جدلِ ضدمسیحیِ قرون اولیه نیست. اندیشۀ خودکشی مسیح، پیش از هر چیز اندیشه‌ای مسیحی است، نه مسیح‌شناسانه.»

در روایت اناجیل سرنخی آشکار هست که بر خودکشی مسیح دلالت دارد؛ در انجیل یوحنا اشاره شده که عیسی گفت: به پایان رسید؛ و سر خم کرد و جان سپرد. مایلز نقل می‌کند:«عیسی سرش را خم می‌کند و بعد می‌میرد، حال آنکه ترتیب معمولا معکوس است. خم شدن سر معمولا نتیجۀ مرگ است. تا لحظۀ مرگ، عیسی فاعلِ فعل می‌ماند:"سر خم کرد و جان سپرد." به بیان دیگر، عیسی آزادانه جان سپرد، زیرا همانطور که اوریگن بعدا گفت، نمی‌توان تصور کرد که خدا مثل هر انسان معمولی، تابعِ جسم باشد.»

نویسندگان اولیه مسیحی، نحوۀ مرگ عیسی را نشانه‌ای از مرگ خودخواسته و ارادی می‌دانستند. در طول سه قرن آغازین کلیسا، سال‌هایی که مسیحیان تحت پیگرد قرار داشتند و توسط رومیان اذیت می‌شدند، شهادت خدای متجسد، الگویی برای شهیدان مسیحی بود. اما زمانی که مسیحیت در امپراتوری به رسمیت شناخته شد و به دین رسمی بدل شد، دیگر شهادت یک عمل تماما مثبت نبود و اکنون به یک معضل بدل شده بود. مسیحیان دیگر نه یک اقلیت تحت آزار و تعقیب بلکه جریان اصلی بودند. در اینجا بود که بایستی جلوی مرگ بیهودۀ مسیحیان گرفته می‌شد، بنابراین تمایزی میان «شهادت شکوهمند» و «خودکشی شرم‌آور» پدید آمد. باید ثابت می‌شد که دیگر شهادت یک ضرورت ایمانی نیست و مومنان نباید به سادگی تن به مرگ دهند ولواینکه از انگیزه‌های مذهبی الهام گرفته باشند. کسی که این تمایز را برقرار کرد کسی نبود جز آگوستین اهل هیپو، فیلسوف و متاله مسیحی. « تحت تاثیر آگوستین، در اندیشۀ مسیحی بازنگری شد و بر این اساس شهادت را، مگر به دلیل موجه، می‌شد قتل نفس دانست و بنابراین آن را مثل هر قتل نفس دیگر، اهانت به خدا تلقی کرد.»

مرگی برای نجات و بخشش انسان
آوگوستینوس قدیس

در درام زندگی خدا، شاید مسیح معصوم‌ترین شخصیت باشد که تن به مرگی شکوهمند و افتخارآمیز می‌دهد. مسیح می‌میرد تا تقاص عهد قدیم را (که به تمامی اجرا نشده) پس دهد، و می‌میرد تا نژاد بشر را نجات دهد. تمثال مسیح بر روی صلیب تصویری اندوه‌آور است اما همزمان شادی‌بخش و نویدبخش نیز هست چراکه نوید بخشش انسان و آغاز یک زندگی جدید را می‌دهد.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها