پنجشنبه ۲ مهر ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۰
اما اکنون نوبت انسان است!

علی نیکویی نوشت:‌ انسان در نبرد کیهانی در جبهه‌ای ازپیش‌تعیین‌شده و بدون امکان انتخاب قرار ندارد؛ جایگاه او با انتخاب‌های اخلاقی خودش شکل می‌گیرد؛ در جهان ایرانیِ زرتشتی سرنوشت کیهان فقط در آسمان رقم نمی‌خورد، بخشی از آن در انتخاب هر انسان تعیین می‌شود.

سرویس تاریخ خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- علی نیکویی، پژوهشگر تاریخ و فرهنگ ایران باستان؛ جهانی که اهورامزدا آفریده و اهریمن به آن یورش برده است چه جایگاهی برای انسان در نظر گرفته است؟! اگر آفرینش در آغاز بر پایهٔ نظمی مینوی و مادی شکل‌گرفته و با ورود شر به عرصهٔ هستی، جهان به صحنهٔ کشاکشی کیهانی تبدیل شده است انسان در این میان چه نقشی دارد؟! آیا او تنها موجودی است که باید در جهانی آکنده از تعارض زندگی کند یا آنکه خودبخشی از نیروهای درگیر در این نبرد است؟

اما اکنون نوبت انسان است!
علی نیکویی

در یادداشت نخست این مجموعه مسئلهٔ پیدایش جهان و چگونگی شکل‌گیری آفرینش در اندیشهٔ زرتشتی بررسی شد؛ جهانی که وجود آن نه حاصل تصادف بلکه نتیجهٔ اراده و خرد اهورایی است. مقالهٔ دوم نشان داد که این جهان صرفاً در فضای بی‌زمان قرار ندارد؛ بلکه زمان به آن ساختار تاریخی می‌بخشد و هستی را در مسیری معنادار به‌سوی فرجامی مشخص قرار می‌دهد. در مقالهٔ سوم نیز ورود شر و یورش اهریمن منطق این تاریخ کیهانی را به نبردی میان نیروهای متضاد تبدیل کرد؛ اما اکنون پرسش بنیادی دیگری پیشروی ماست "انسان در این نبرد کجا ایستاده است؟"

پاسخ به این پرسش نشان می‌دهد که انسان در جهان‌بینی زرتشتی موجودی حاشیه‌ای در کیهان نیست، او در نقطهٔ پیوند جهان مینوی و مادی قرار دارد و برخورداری از خرد، آگاهی و توان انتخاب او را به موجودی مسئول در برابر سرنوشت آفرینش تبدیل می‌کند. ازاین‌روی کنش اخلاقی انسان صرفاً مسئله‌ای فردی نیست بلکه می‌تواند در روند نبرد میان اَشَه و دُروج، خیر و شر، اثرگذار باشد؛ بنابراین مسئلهٔ این مقاله صرفاً ترسیم تصویری از "انسان‌شناسی زرتشتی" نیست؛ بلکه بررسی رابطهٔ انسان با ساختار کیهانی و با نبرد خیر و شر است. در این چارچوب باید پرسید انسان چگونه در طرح آفرینش قرار می‌گیرد؟ اختیار او چه جایگاهی دارد؟ تن و روان و خرد چگونه در این نظام به یکدیگر پیوند می‌یابند؟ و چرا رفتار اخلاقی او می‌تواند معنایی کیهانی پیدا کند؟ در نهایت مسئله به این پرسش می‌رسد که رستگاری انسان چه نسبتی با فرجام جهان و پیروزی نهایی خیر بر شر دارد. از این منظر انسان نه ناظر این نبرد؛ بلکه یکی از کنشگران اصلی آن است.

انسان در طرحِ آفرینش

اگر انسان را در چارچوب کلی آفرینش زرتشتی بررسی کنیم نخستین نکته آن است که او موجودی بیرون از نظم‌آفرینش نیست؛ انسان در درون جهانی قرار دارد که اهورامزدا آن را بر پایهٔ راستی، نظم و زندگی پدید آورده است، در سنت اوستایی واژه‌هایی چون mərəta و صورت متأخرتر martiya برای اشاره به انسان به کار می‌روند و در متون پهلوی نیز صورت‌هایی چون mardōm همین مفهوم را دنبال می‌کنند. اهمیت این واژگان در این بحث نه در تحول زبانی آنها، بلکه در این واقعیت است که انسان در سنت زرتشتی در متن یک نظام کیهانی معنادار تعریف می‌شود نه به‌عنوان موجودی منفرد و جدا از سرنوشت جهان. در متون پهلوی به‌ویژه بندهشن آفرینش مجموعه‌ای منظم از موجودات و عناصر است که هر یک جایگاهی در ساختار کلی جهان دارند، انسان نیز در همین نظام قرار گرفته است؛ اما جایگاه او تنها از این واقعیت ناشی نمی‌شود که آفریدهٔ اهورامزداست، ویژگی تعیین‌کنندهٔ انسان آن است که می‌تواند نسبت خود را با این آفرینش انتخاب کند!

اما اکنون نوبت انسان است!

به بیان دیگر آفرینش جایگاه انسان را تعیین می‌کند، اما انتخاب انسان نحوهٔ حضور او در این جهان را رقم می‌زند. این نکته پس از یورش اهریمن اهمیت بیشتری پیدا می‌کند، با آمیخته‌شدن خیر و شر در جهان انسان در وضعیتی قرار می‌گیرد که دیگر نمی‌توان او را صرفاً موجودی منفعل دانست؛ او باید میان دو جهت متعارض انتخاب کند "پاسداری از نظمی که اهورامزدا آفریده است یا تقویت نیروهایی که به ویرانی آن می‌انجامند" بنابراین اختیار حلقهٔ پیوند میان جایگاه انسان و نقش او در نبرد کیهانی است؛ اگر انسان قدرت انتخاب نداشت رفتار او نمی‌توانست واجد مسئولیت اخلاقی باشد و در نتیجه حضور او نیز نقش تعیین‌کننده‌ای در نبرد خیر و شر پیدا نمی‌کرد؛ از همین رو کنش‌های انسانی در جهان مادی معنایی فراتر از زندگی فردی می‌یابند؛ آبادانی، زایش، کشاورزی، نگهداری از حیوانات سودمند، پاکیزگی و دیگر رفتارهای هماهنگ بانظم آفرینش، هنگامی که آگاهانه انتخاب می‌شوند مشارکت انسان در حفظ جهان اهورایی به شمار می‌آیند؛ همان‌گونه که رفتارهای ویرانگر می‌توانند در جهت نیروهای مخالف آفرینش قرار گیرند. پس انسان را می‌توان همکار اهورامزدا در حفظ و بازسازی آفرینش دانست نه به معنای شریک بودن در آفرینندگی، بلکه به این معنا که اهورامزدا امکان انتخاب و کنش را در اختیار موجودی قرار داده است که می‌تواند آگاهانه در جهت آفرینش نیک عمل کند؛ با این نگاه ارزش انسان در جهان‌بینی زرتشتی تنها در "بودن" او نیست، بلکه در انتخاب‌کردن و عمل‌کردن اوست. انسان آفریده می‌شود، اما جایگاه اخلاقی خود را با انتخاب‌هایش تحقق می‌بخشد و همین انتخاب‌های فردی است که در منطق کیهانی زرتشتی به بخشی از نبرد بزرگ میان اَشَه و دُروج تبدیل می‌شود.

انسان میان دو جهان

اگر انسان در جهان‌بینی زرتشتی موجودی است که می‌تواند در سرنوشت آفرینش اثر بگذارد، نمی‌توان وجود او را به بدن مادی‌اش فروکاست؛ انسان در این سنت موجودی چندلایه است که میان جهان محسوس و ساحتی مینوی قرار دارد و هر یک از ابعاد وجود او در نسبت با کنش اخلاقی و سرنوشت وی معنا پیدا می‌کند، بااین‌حال این تصویر را نباید به‌صورت یک دستگاه انسان‌شناسی ثابت و کامل از آغاز سنت زرتشتی تا دورهٔ ساسانی بازسازی کرد؛ زیرا مفاهیمی چون تن، روان، فروشی، خرد و دین در دوره‌های گوناگون دامنهٔ معنایی و کارکرد یکسانی نداشته‌اند.

تن (tanū) وجه مادی و زمینی انسان است؛ همان ساحتی که در جهان محسوس زندگی می‌کند و از طریق آن می‌توان در آفرینش عمل کرد، اما انسان در این جهان به تن محدود نمی‌شود! روان (urvan) با فردیت و مسئولیت اخلاقی او پیوند دارد و در سنت زرتشتی رفتار انسان بی‌آنکه از پیامد بگریزد سرنوشت روان او را نیز رقم می‌زند؛ بنابراین فاصله‌ای میان "عمل در جهان" و "پیامد برای شخص" وجود ندارد؛ کنش مادی انسان می‌تواند دارای نتیجه‌ای مینوی باشد. در کنار روان، فروشی یا fravaši جایگاهی متفاوت دارد؛ فروشی را نباید ساده‌انگارانه معادل روح یا روان دانست! این مفهوم در سنت اوستایی با ساحتی مینوی و با حفاظت و پشتیبانی از نظم‌آفرینش پیوند می‌یابد و در دوره‌های بعدی معانی پیچیده‌تری پیدا می‌کند؛ همین تمایز نشان می‌دهد که انسان در تصور زرتشتی صرفاً یک فرد منفردِ محصور در بدن نیست، بلکه با ساحتی مینوی نیز نسبت دارد، اما آنچه این لایه‌های وجودی را به کنش آگاهانه پیوند می‌دهد خرد (xrad) است.

اما اکنون نوبت انسان است!

خرد امکان تشخیص، داوری و گزینش را فراهم می‌کند، بنابراین اگر تن ابزار حضور انسان در جهان مادی و روان حامل پیامد اخلاقی اعمال او باشد خرد نیرویی است که به این حضور جهت می‌دهد؛ در سنت‌های متأخر زرتشتی مفهوم دین (daēnā) نیز این ساختار را کامل‌تر می‌کند "دین می‌تواند همچون ادراک یا صورت درونی حقیقت اخلاقی انسان فهمیده شود؛ چیزی که کردار او را بازمی‌تاباند و در روایت‌های مربوط به پس از مرگ به‌صورت نمود حقیقت زندگی اخلاقی او آشکار می‌شود." پس انسان زرتشتی موجودی تک ساحتی نیست؛ تن در جهان مادی عمل می‌کند، خرد امکان انتخاب را فراهم می‌سازد، روان مسئولیت و پیامد این انتخاب را بر عهده دارد و عناصر مینوی وجود انسان پیوند او را با ساحتی فراتر از جهان محسوس نشان می‌دهند؛ در نتیجه مرز میان جهان مادی و مینوی در وجود انسان به هم می‌رسد و انسان به یکی از نقاط اتصال این دو ساحت تبدیل می‌شود. بااین‌همه برای بازسازی تاریخی این اندیشه باید احتیاط کرد؛ گاهان، اوستای متأخر و متون پهلوی را نمی‌توان بدون واسطه در کنار یکدیگر نهاد و از آنها یک نظام انسان‌شناسی واحد استخراج کرد، آنچه می‌توان دنبال کرد نه یک دستگاه ثابت، بلکه تداوم برخی مسائل بنیادین همراه با تحول مفاهیم و صورت‌بندی‌های آنها در طول تاریخ سنت زرتشتی است؛ این تمایز به‌ویژه برای بحث حاضر اهمیت دارد، زیرا نشان می‌دهد جایگاه انسان در نبرد خیر و شر نه نتیجهٔ یک تعریف ساده از "روح انسان" بلکه حاصل پیوند میان وجود مادی، آگاهی، انتخاب اخلاقی و نسبت او با جهان مینوی است.

آیا انسان آزاد است؟

یکی از بنیادی‌ترین ویژگی‌های تصویر انسان در اندیشهٔ زرتشتی توانایی او برای گزینش میان دو جهت متعارض هستی است؛ این اختیار را بااین‌حال نباید به معنای آزادی مطلق و مستقل از ساختار جهان فهمید؛ در گاهان انسان در جهانی ازپیش‌ساخته و اخلاقاً خنثی قرار ندارد، جهان دارای نظمی راستین یعنی اَشَه (Aša) است و در برابر آن نیرویی قرار دارد که با دُروج (Druj) دروغ و بی‌نظمی پیوند می‌یابد؛مسئلهٔ انسان این نیست که هر چیزی را به دلخواه خود انتخاب کند، بلکه آن است که با آگاهی و تشخیص موضع خود را نسبت به حقیقت و نظم درست هستی تعیین کند.

از همین‌جا اختیار با یکی از مفاهیم مرکزی سنت زرتشتی یعنی خِرَد و تشخیص پیوند می‌یابد. در گاهان انسان به شنیدن، اندیشیدن و گزینش فراخوانده می‌شود، این ساختار نشان می‌دهد که انتخاب اخلاقی پیش از آنکه صرفاً انتخاب میان چند رفتار باشد انتخاب میان دو شیوهٔ مواجهه با جهان است "پذیرفتن اَشَه و هماهنگ‌شدن با آن یا پیروی از دُروج و مشارکت در ویرانی نظم آفرینش" بنابراین "آزادی" در اینجا بیشتر به معنای توان پاسخ‌دادن و موضع‌گرفتن در برابر حقیقت است تا رهایی از هرگونه محدودیت؛ این برداشت مسئولیت اخلاقی را نیز ضروری می‌کند، اگر انسان صرفاً تابع نیروهای کیهانی بود نمی‌توانست در برابر کردار خود مسئول باشد؛ اما در منطق زرتشتی انتخاب انسان پیامد دارد؛ اندیشه به گفتار و گفتار به کردار تبدیل می‌شود و کردار نیز بر سرنوشت انسان اثر می‌گذارد، ازاین‌رو باور به اختیار از اخلاق جدا نیست "انتخاب، مسئولیت می‌آورد و مسئولیت امکان داوری اخلاقی را معنا می‌کند" پیوند اختیار با نبرد کیهانی نیز دقیقاً از همین نقطه شکل می‌گیرد؛ اهریمن و شر را نمی‌توان چنان فهمید که انسان در برابر آنها هیچ امکان کنشی نداشته باشد، برعکس اهمیت حضور انسان در جهان مادی تا حد زیادی به این است که می‌تواند در برابر ویرانی مقاومت کند و از طریق اندیشه و کردار آفرینش نیک را تقویت نماید؛ بنابراین اختیار سازوکار مشارکت انسان در نبرد خیر و شر است؛ انسان با هر انتخاب اخلاقی صرفاً سرنوشت شخصی خود را رقم نمی‌زند، بلکه جایگاه خود را در نظم کیهانی نیز مشخص می‌کند؛ بااین‌همه نباید این تصویر را به یک نظریهٔ سادهٔ "اختیار در برابر تقدیر" فروکاست؛ سنت زرتشتی در دوره‌های مختلف رابطهٔ میان سرنوشت، انتخاب و پیامد اعمال را به شیوه‌های متفاوت صورت‌بندی کرده است. در گاهان تأکید اصلی بر گزینش آگاهانه و مسئولیت اخلاقی است، در متون متأخر این اندیشه در چارچوب گسترده‌تری از داوری پس از مرگ، رستاخیز و فرجام جهان قرار می‌گیرد؛ در نتیجه اختیار انسان نه یک اصل انتزاعی فلسفی، بلکه بخشی از ساختار دینی و کیهانی سنت زرتشتی است "انسان آفریده شده تا بتواند بشناسد، انتخاب کند و با انتخاب خود در جهت اَشَه یا دُروج عمل نماید" از این منظر انسان نه قربانی مطلق شر است و نه موجودی منفعل در برابر تقدیر؛ او کنشگری اخلاقی است که آزادی‌اش در امکان انتخاب و مسئولیتش در پیامد همان انتخاب آشکار می‌شود. همین ویژگی است که انسان را از یک موجود صرفاً حاضر در جهان به موجودی تبدیل می‌کند که در سرنوشت جهان نیز سهم دارد.

چرا جنگ انسان با شر فقط اخلاقی نیست، بلکه کیهانی است؟

اگر انسان در جهان‌بینی زرتشتی موجودی صاحب انتخاب است، پرسش بعدی این است که چرا انتخاب‌های او باید اهمیتی فراتر از زندگی فردی داشته باشد؟ پاسخ را باید در ساختار خودِ جهان جست‌وجو کرد؛ جهانی که اهورامزدا آفریده، جهانی که اخلاقاً خنثی نیست، بلکه در آن اَشَه و دُروج دو جهت متعارض را نمایندگی می‌کنند. ازاین‌رو کردار انسان نیز نمی‌تواند کاملاً از سرنوشت این نظم جدا باشد. انسان هرگاه آگاهانه در جهت راستی، زندگی و آبادانی عمل می‌کند نظم اهورایی را تقویت می‌کند و هنگامی که به دروغ، ویرانی و نیروهای زیان‌آور می‌پیوندد در جهت مخالف آن قرار می‌گیرد. اخلاق انسانی از این منظر صورت انسانیِ همان نبرد کیهانی است. اهمیت اندیشه، گفتار و کردار نیز در همین چارچوب روشن‌تر می‌شود؛ صورت مشهور Humata, Huxta, Huvaršta، یعنی اندیشهٔ نیک، گفتار نیک و کردار نیک نباید صرفاً شعاری اخلاقی برای رفتار پسندیده تلقی شود؛ اندیشه، گفتار و کردار سه حوزه‌ای هستند که انسان از طریق آنها در جهان اثر می‌گذارد؛ آنچه در اندیشه شکل می‌گیرد، در گفتار بیان می‌شود و در کردار به جهان مادی وارد می‌شود، بنابراین انتخاب اخلاقی می‌تواند از درون انسان آغاز شود و به تغییر وضعیت جهان بیرونی بینجامد.

در چنین برداشتی مقابله با دُروج تنها به پرهیز فرد از گناه محدود نمی‌شود، بلکه به تقویت نظمی مربوط است که حیات و راستی را در جهان حفظ می‌کند. این مسئله در تصور زرتشتی از وضعیت کنونی جهان یعنی "گومیزشن" معنای بیشتری پیدا می‌کند. در روایت‌های متأخر زرتشتی جهان پس از یورش اهریمن در وضعیت آمیختگی نیروهای خیر و شر قرار گرفته است، بنابراین انسان در جهانی کاملاً پاک و بی تعارض زندگی نمی‌کند؛ او در جهانی آمیخته حضور دارد که در آن نیروهای سازنده و ویرانگر در کنار یکدیگر عمل می‌کنند. اهمیت کنش انسان دقیقاً از همین وضعیت ناشی می‌شود "او در میان این آمیختگی، باید جانب آفرینش نیک را بگیرد" پس کشاورزی، زایش، نگهداری از آفریده‌های سودمند، پاکیزگی، مبارزه با آلودگی و دیگر اعمالی که در سنت زرتشتی با حفظ زندگی و نظم‌آفرینش پیوند دارند صرفاً وظایف اجتماعی یا مناسک دینی نیستند، در چارچوب کیهان‌شناسی زرتشتی چنین اعمالی می‌توانند به کاهش حوزهٔ اثر شر و تقویت آفرینش اهورایی یاری رسانند؛ در نتیجه مرز میان اخلاق فردی و کیهان‌شناسی در این جهان‌بینی بسیار باریک است؛ انسان با اندیشه، گفتار و کردار خود نه‌تنها خویشتن را می‌سازد، بلکه در جهانی که هنوز در وضعیت آمیختگی قرار دارد به یکی از دو جهت آن نیرو می‌بخشد؛ از همین رو نبرد انسان با شر صرفاً نبردی در درون اخلاق فردی نیست؛ بلکه کنشی کیهانی است که از وجود فرد آغاز می‌شود، در جهان مادی تحقق می‌یابد و در چشم‌انداز نهایی با فرایند غلبهٔ خیر و بازسازی آفرینش ارتباط پیدا می‌کند.

انسان و نجات جهان

اگر کُنِش انسان در نبرد خیر و شر تنها به سرنوشت شخصی او محدود نمی‌شود باید پرسید این مسئولیت سرانجام به کجا می‌انجامد؟ پاسخ این پرسش در فرجام‌شناسی زرتشتی و به‌ویژه در مفهوم فراشکرد (Frashō.kərəti) آشکارتر می‌شود. فراشکرد در سنت زرتشتی صرفاً رویدادی برای رهایی انسان از رنج یا نجات روان‌های فردی نیست؛ بلکه فرایندی است که در آن آفرینش به وضعیت نهایی و مطلوب خود بازمی‌گردد و اثر نیروهای شر از میان می‌رود. در این چشم‌انداز سرنوشت انسان و سرنوشت جهان دو مسیر کاملاً جدا از یکدیگر نیستند، انسان در طول زندگی خود با انتخاب و کردار خویش در یکی از دو جهت اَشَه یا دُروج قرار می‌گیرد و در فرجام پیامد این انتخاب را تجربه می‌کند؛ اما مسئله به همین‌جا پایان نمی‌یابد در سنت متأخر زرتشتی فرجام تاریخ کیهانی با شکست نهایی اهریمن، رفع آمیختگی خیر و شر و نوسازی آفرینش همراه است؛ ازاین‌رو نجات فردی را باید در چارچوب بزرگ‌تری فهمید که غایت آن تنها رهایی انسان نیست، بلکه اصلاح و کامل‌شدن خود جهان است. متون پهلوی این پیوند را با وضوح بیشتری صورت‌بندی می‌کنند؛ در بندهشن تاریخ جهان در چارچوب آفرینش، یورش اهریمن و سرانجام پیروزی نیروهای اهورایی ترسیم می‌شود؛ دینکرد نیز در روایت و تفسیر خود تاریخ دینی و کیهانی را به‌سوی غلبهٔ نهایی خیر پیوند می‌دهد.

اما اکنون نوبت انسان است!

در مینوی خرد مسئلهٔ کردار، مرگ، داوری و سرنوشت انسان در افقی مطرح می‌شود که زندگی کنونی را از فرجام آن جدا نمی‌کند؛ گزیده‌های زادسپرم نیز در ترسیم مراحل پایانی تاریخ جهان و رخدادهای مربوط به فرجام تصویری روشن‌تر از این افق آخرالزمانی به دست می‌دهد. در چنین نظامی انسان را نمی‌توان تنها موجودی دانست که باید "خودش را نجات دهد" او با انتخاب‌های اخلاقی و اعمالی که در جهان مادی انجام می‌دهد در روندی مشارکت می‌کند که سرانجام به پیروزی نهایی خیر، نابودی نیروهای ویرانگر و نوسازی آفرینش می‌انجامد؛ بنابراین مسئولیت فردی انسان دارای افقی تاریخی و کیهانی است "کردار او در زمان حال انجام می‌شود، اما معنای نهایی آن در فرجام جهان آشکار می‌گردد" از این منظر می‌توان گفت نجات انسان و نجات جهان در سنت زرتشتی از یکدیگر جدا نیستند؛ انسان برای جهان آفریده نشده است که صرفاً در آن زندگی کند و سپس از آن بگریزد، او در ساختن سرنوشت آن نیز سهم دارد. همان اختیاری که در آغاز انسان را در برابر اَشَه و دُروج مسئول می‌کند در پایان تاریخ نیز او را به بخشی از فرایند پیروزی خیر و نوسازی آفرینش تبدیل می‌سازد. به‌این‌ترتیب داستان انسان در جهان‌بینی زرتشتی از یک انتخاب شخصی آغاز می‌شود، اما در فرشکرد به رویدادی کیهانی ختم می‌گردد.

اما اکنون نوبت انسان است!

انسان ؛ سرباز، انتخاب‌گر یا همکار آفرینش؟

پس از بررسی جایگاه انسان در آفرینش، اختیار، ساختار چندلایهٔ وجود او و نسبتش با فرجام جهان اکنون می‌توان پرسید "انسان زرتشتی را دقیقاً چگونه باید تصور کرد؟" آیا او سربازی است که در جبههٔ خیر و شر می‌جنگد؟ انتخاب‌گری است که با تصمیم‌های اخلاقی خود سرنوشت خویش را رقم می‌زند؟ یا همکار آفرینش است که در حفظ جهان اهورایی مشارکت می‌کند؟

  • تصویر نخست "انسان به‌عنوان سرباز" بر ماهیت مبارزاتی جهان تأکید می‌کند، در جهانی که با یورش شر دچار آمیختگی شده است انسان نمی‌تواند نسبت به آنچه پیرامونش می‌گذرد بی‌تفاوت باشد؛ او با رفتار خود می‌تواند در برابر نیروهای ویرانگر ایستادگی کند و از حیات و نظم‌آفرینش دفاع نماید؛ بااین‌حال تعبیر "سرباز" به‌تنهایی کافی نیست؛ زیرا ممکن است انسان را موجودی صرفاً فرمان‌بردار و تابع نشان دهد.
  • تصویر دوم "انسان به‌عنوان انتخاب‌گر" این کاستی را برطرف می‌کند؛ انسان دارای توان تشخیص و گزینش است و از طریق اندیشه و کردار نسبت خود را با اَشَه و دُروج تعیین می‌کند. اهمیت او دقیقاً در این است که می‌تواند انتخاب کند، بنابراین مسئولیت اخلاقی او از پیش تعیین نشده و بی‌معنا نیست، اما این تصویر نیز اگر به انتخاب فردی محدود شود پیوند انسان با ساختار کیهانی را کم‌رنگ می‌کند.
  • تصویر سوم یعنی "انسان به‌عنوان همکار آفرینش" دو تصویر پیشین را به یکدیگر پیوند می‌دهد. انسان با انتخاب و کردار خود در حفظ، تقویت و سرانجام نوسازی آفرینش اهورایی مشارکت می‌کند. او نه شریک اهورامزدا در آفرینندگی، بلکه موجودی است که در چارچوب اختیار خود می‌تواند به تحقق نظم مطلوب آفرینش یاری رساند.

بنابراین سرباز، انتخاب‌گر و همکار آفرینش سه تعریف رقیب نیستند، بلکه سه زاویهٔ دید بر یک جایگاه واحد هستند که: "انسان در جهانی آمیخته زندگی می‌کند، قدرت انتخاب دارد و از طریق انتخاب و عمل خود در مقابله با شر مشارکت می‌کند؛ همین پیوند است که جایگاه او را از یک موجود منفعل به کنشگری مؤثر تبدیل می‌کند" در نهایت پاسخ مقاله به پرسش اصلی روشن است؛ انسان در جهان‌بینی زرتشتی نه بیرون از نبرد کیهانی، بلکه درون آن قرار دارد. نبرد از جهان مینوی آغاز می‌شود، در جهان مادی ادامه می‌یابد و از مسیر انتخاب‌های انسان به زندگی روزمره راه پیدا می‌کند؛ تا آنجا که در افق فرشکرد، مشارکت انسان در پیروزی خیر بخشی از نوسازی نهایی آفرینش می‌شود.

نتیجه‌گیری
انسان در جهان‌بینی زرتشتی نه بیرون از نبرد کیهانی، بلکه در میانهٔ آن ایستاده است. بااین‌حال موقعیت او صرفاً دفاع از خویشتن در برابر شر نیست؛ انسان موجودی است که با اندیشه، تشخیص، انتخاب و کردار خود می‌تواند در جهت نظم‌آفرینش حرکت کند یا به نیروهای ویرانگر مجال گسترش دهد؛ همین توانایی است که به حضور او در جهان معنایی فراتر از زندگی فردی می‌بخشد. در این چارچوب اخلاق از کیهان‌شناسی جدا نیست؛ انتخاب میان اَشَه و دُروج تنها انتخاب میان دو شیوهٔ رفتار نیست، تعیین موضع انسان در ساختار متعارض جهان است. انسان نمی‌تواند همهٔ شرایط هستی را انتخاب کند، اما می‌تواند نسبت خود را با آنچه درست یا نادرست می‌شناسد تعیین کند؛ بنابراین مسئولیت اخلاقی او از موقعیتش در جهان سرچشمه می‌گیرد و کردار او نیز در همان جهان پیامد پیدا می‌کند. ازاین‌رو انسان را نباید صرفاً سرباز نیروهای خیر یا موجودی منتظر نجات دانست، او کنشگری اخلاقی در درون آفرینش است؛ موجودی که انتخاب‌هایش هم سرنوشت شخصی او را شکل می‌دهد و هم در چشم‌انداز کیهانی سنت زرتشتی در روند غلبهٔ خیر و نوسازی آفرینش معنا پیدا می‌کند؛ این نگاه اهمیت انسان را نه در قدرت او بر جهان، بلکه در مسئولیتی می‌بیند که در برابر جهان بر عهده دارد. در نتیجه پاسخ به پرسش اصلی مقاله روشن است: انسان در نبرد کیهانی در جبهه‌ای ازپیش‌تعیین‌شده و بدون امکان انتخاب قرار ندارد؛ جایگاه او با انتخاب‌های اخلاقی خودش شکل می‌گیرد؛ در جهان ایرانیِ زرتشتی سرنوشت کیهان فقط در آسمان رقم نمی‌خورد، بخشی از آن در انتخاب هر انسان تعیین می‌شود.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها