پنجشنبه ۲ مهر ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۰
روان‌شناسی از کجا آمد؟

مبانی تاریخی و فلسفی روان‌شناسی» با بازسازی مسیر اندیشه از فلسفه علم و مسئله ذهن و بدن تا روان‌کاوی، رفتارگرایی و علوم شناختی، نشان می‌دهد نظریه‌های روان‌شناختی در خلأ شکل نگرفته‌اند و هرکدام پاسخی به پرسش‌هایی دیرپا درباره انسان، شناخت و تجربه‌اند.

سرویس دین و اندیشه خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- مسعود تقی‌آبادی: آنچه مارتین فارل را در میان نویسندگان تاریخ روان‌شناسی متمایز می‌کند، علاقه او به نقطه‌ای است که روان‌شناسی هنوز از فلسفه جدا نشده بود؛ جایی که پرسش درباره ذهن، شناخت، تجربه و رفتار، پیش از آنکه در آزمایشگاه‌های روان‌شناسی صورت‌بندی شود، در آثار فیلسوفانی چون دکارت، لاک، برکلی، هیوم، کانت، شوپنهاور و نیچه جریان داشت. فارل، مدرس و پژوهشگر حوزه روان‌شناسی و فلسفه در دانشگاه منچستر، حاصل سال‌ها تدریس تاریخ روان‌شناسی، آگاهی و فلسفه علم را در کتاب «مبانی تاریخی و فلسفی روان‌شناسی» گرد آورده است. این اثر نخستین‌بار در سال ۲۰۱۴ از سوی انتشارات دانشگاه کمبریج منتشر شد و اکنون با ترجمه ابوالفضل غفاری، بختیار شعبانی‌ورکی، دینا یوسفی، اعظم زرقانی، سمانه امینی‌مشهدی و زهرا توکلی جاغرق و با ویراستاری ادبی سکینه گریوانی، به همت انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد در دسترس فارسی‌زبانان قرار گرفته است. اهمیت کتاب در این ادعاست که شناخت روان‌شناسی از مسیر حفظ کردن نام مکاتب و نظریه‌ها به دست نمی‌آید؛ دانشجو زمانی می‌تواند اختلاف میان رفتارگرایی، روان‌کاوی، روان‌شناسی شناختی یا علوم اعصاب را بفهمد که بداند هرکدام چه تصویری از انسان، ذهن، شناخت و علم در پس خود دارند. برای خواننده امروز که با انبوهی از یافته‌های روان‌شناختی در رسانه‌ها و فضای عمومی مواجه است، چنین روایتی فرصتی فراهم می‌کند تا میان «اطلاع داشتن» و «فهمیدن» فاصله بگذارد.

تاریخی که نظریه‌ها را از حالت جزیره‌ای بیرون می‌آورد

خواندن تاریخ روان‌شناسی معمولا با صفی از نام‌ها و تاریخ‌ها آغاز می‌شود؛ نام‌هایی که یکی پس از دیگری می‌آیند و هرکدام مکتبی، آزمایشی یا نظریه‌ای را به خود اختصاص داده‌اند. حاصل چنین روایتی ممکن است حافظه‌ای پر از اطلاعات باشد، اما هنوز معلوم نیست چرا یک نظریه در دوره‌ای خاص پدیدار شده، چه مسئله‌ای را دنبال کرده و چه چیزی در نظریه‌های پیش از خود دیده که نیازمند اصلاح یا کنار گذاشتن بوده است. فارل دقیقا همین خلأ را هدف می‌گیرد و تاریخ روان‌شناسی را همچون زنجیره‌ای از پرسش‌ها و پاسخ‌ها بازسازی می‌کند؛ روایتی که در آن اندیشه‌ها از یکدیگر بریده نیستند و هر تحول فکری در نسبت با میراث پیشین خود معنا پیدا می‌کند. در واقع اهمیت این انتخاب در ساختار کتاب نیز دیده می‌شود. اثر در سه بخش اصلی، ابتدا به فلسفه علم، سپس به تحول تاریخی فلسفه ذهن و سرانجام به شکل‌گیری و دگرگونی روان‌شناسی می‌پردازد. این ترتیب، روان‌شناسی را به نحوی مستقیم در جایگاهی قرار می‌دهد که بسیاری از کتاب‌های مقدماتی تاریخ این رشته کمتر به آن توجه می‌کنند: پرسش از اینکه «دانش روان‌شناختی چگونه می‌تواند علمی باشد؟» پیش از آنکه پرسشی درباره یک آزمایش یا نظریه خاص باشد، پرسشی فلسفی درباره ماهیت علم، شناخت و مشاهده است. فارل در آغاز مسیر به اثبات‌گرایی منطقی و دیدگاه ابطال‌گرایانه پوپر می‌پردازد و سپس سراغ کوهن، لاکاتوش و فایرابند می‌رود؛ مجموعه‌ای از دیدگاه‌ها که به دانشجو یادآوری می‌کند علم پیکره‌ای ثابت از حقیقت‌های انباشته‌شده نیست و خود مفهوم علم نیز موضوع بحث و مناقشه بوده است.

روان‌شناسی از کجا آمد؟

مسئله مهم دیگری که کتاب پی می‌گیرد، رابطه مشاهده و نظریه است. اگر تصور کنیم دانشمند مانند دوربینی بی‌طرف جهان را مشاهده می‌کند و سپس از کنار هم گذاشتن داده‌ها به نظریه می‌رسد، بخش مهمی از پیچیدگی تولید دانش علمی نادیده گرفته می‌شود. پوپر با نقد تصور ذهن به‌عنوان ظرفی برای دریافت اطلاعات، کوهن با مفهوم دگرگونی چارچوب‌های علمی و لاکاتوش با بحث برنامه‌های پژوهشی، هرکدام به شیوه‌ای نشان می‌دهند که علم با پیش‌فرض‌ها، مسئله‌ها، سنت‌های پژوهشی و معیارهای خاص خود پیش می‌رود. این بحث هنگامی که به روان‌شناسی می‌رسد، اهمیت بیشتری پیدا می‌کند؛ زیرا خود تعریف موضوع روان‌شناسی، یعنی اینکه ذهن را چگونه بشناسیم و چه چیزی را موضوع مطالعه علمی قرار دهیم، از ابتدا محل اختلاف بوده است.

ذهن، بدن و پرسش قدیمی انسان

در بخش مربوط به فلسفه ذهن، کتاب به پرسشی بازمی‌گردد که شاید از قدیمی‌ترین مسائل تاریخ اندیشه باشد: ذهن چیست و چه نسبتی با بدن دارد؟ اهمیت این پرسش برای روان‌شناسی از آنجا ناشی می‌شود که هر نظریه روان‌شناختی، حتی اگر صریحا درباره فلسفه سخن نگوید، ناگزیر تصویری از رابطه ذهن، مغز، بدن و جهان ارائه می‌دهد. هنگامی که دکارت میان ذهن و بدن تمایز می‌گذارد، مسئله‌ای را پیش می‌کشد که قرن‌ها بعد همچنان در روان‌شناسی، علوم اعصاب و فلسفه ذهن ادامه پیدا می‌کند. آیا تجربه‌های ذهنی را می‌توان به فرایندهای جسمانی فروکاست؟ آیا آگاهی چیزی بیش از فعالیت مغز است؟ آیا انسان را می‌توان مانند هر موجود طبیعی دیگری مطالعه کرد؟

فارل در ادامه مسیر، تجربه‌گرایی لاک و برکلی را با مسئله ادراک و تجربه پیوند می‌دهد و سپس به هیوم و کانت می‌رسد؛ دو چهره‌ای که هرکدام تصویری متفاوت از تجربه انسانی ارائه می‌کنند. اهمیت این بخش برای دانشجوی روان‌شناسی در آن است که بسیاری از مفاهیمی که امروز در زبان تخصصی این رشته بدیهی به نظر می‌رسند، ریشه‌هایی فلسفی دارند. تجربه، ادراک، شناخت، خود و جهان بیرونی، مفاهیمی نیستند که نخستین‌بار در آزمایشگاه‌های روان‌شناسی ساخته شده باشند. ورود شوپنهاور و نیچه به این روایت، مسیر دیگری را نیز آشکار می‌کند؛ مسیری که بعدتر در فهم روان‌کاوی اهمیت پیدا می‌کند. انسان در این سنت فکری دیگر موجودی کاملا شفاف برای خودش نیست. میل، نیروهای پنهان، تعارض و بخش‌هایی از حیات روانی که همیشه در اختیار آگاهی قرار ندارند، به تدریج جای مهم‌تری پیدا می‌کنند. در چنین بستری، ظهور فروید دیگر حادثه‌ای منفصل از تاریخ اندیشه نیست. فارل با قرار دادن فروید در مجاورت سنت‌های فلسفی پیشین، به خواننده امکان می‌دهد روان‌کاوی را در ادامه یک مسئله بزرگ‌تر ببیند: انسان تا چه اندازه بر آنچه در ذهن و رفتار خود می‌گذرد، تسلط دارد؟

همین پیوند، یکی از جذاب‌ترین جنبه‌های کتاب برای خواننده‌ای است که روان‌شناسی را تنها از مسیر آزمون‌ها و یافته‌های آزمایشگاهی نمی‌شناسد. تاریخ این رشته نشان می‌دهد اختلاف میان مکاتب، اغلب اختلاف بر سر چند تکنیک پژوهشی نیست؛ اختلاف بر سر تصویری است که از انسان ساخته می‌شود. انسانی که رفتارگرایی مطالعه می‌کند با انسانی که روان‌کاوی به سراغ او می‌رود و انسانی که علوم شناختی در آزمایشگاه بررسی می‌کند، در بسیاری از موارد از نظر مفهومی تفاوت دارند.

از آزمایشگاه تا ناخودآگاه

ورود روان‌شناسی به مرحله علم تجربی، یکی از نقاط عطف روایت فارل است؛ جایی که روان‌فیزیک، روان‌شناسی فیزیولوژیک و سپس فعالیت‌های ویلهلم وونت، زمینه استقلال تدریجی روان‌شناسی را فراهم می‌کنند. تأسیس آزمایشگاه روان‌شناسی و کوشش برای مطالعه تجربی فرایندهای ذهنی را می‌توان نشانه‌ای از تلاش این رشته برای تعریف قلمرو مستقل خود دانست. با این حال، استقلال روان‌شناسی از فلسفه هرگز کامل و قطعی نمی‌شود؛ زیرا حتی انتخاب اینکه چه چیزی اندازه‌گیری شود و چه چیزی «داده» محسوب شود، بر تصورات نظری درباره ذهن و انسان استوار است.

در ادامه، تیتچنر و درون‌نگری، روان‌شناسی گشتالت، ویلیام جیمز و جریان هشیاری، دیویی و کارکردگرایی، رفتارگرایی و سپس روان‌شناسی شناختی در روایت کتاب قرار می‌گیرند. این ترتیب صرفا تاریخ تحول چند مکتب نیست. هر جریان در برابر مسئله‌ای شکل می‌گیرد که رویکرد پیشین به‌تنهایی قادر به پاسخ‌گویی کامل به آن نبوده است. گشتالت بر سازمان‌یافتگی تجربه تأکید می‌کند؛ ویلیام جیمز به جریان سیال هشیاری توجه نشان می‌دهد؛ کارکردگرایی می‌پرسد فرایندهای ذهنی چه نقشی در سازگاری موجود زنده دارند؛ رفتارگرایی قلمرو روان‌شناسی را به رفتار قابل مشاهده نزدیک می‌کند و روان‌شناسی شناختی بار دیگر ذهن و فرایندهای درونی را به مرکز بحث بازمی‌گرداند. در روایت فارل، این تغییرات بیشتر شبیه گفت‌وگویی طولانی میان نظریه‌ها هستند تا صفی از مکاتب که یکی پس از دیگری جای خود را به دیگری داده‌اند.

جایگاه فروید در این میان از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. فارل روان‌کاوی را در یک فصل مستقل بررسی می‌کند و آن را در متن تاریخی گسترده‌تری قرار می‌دهد. اگر رفتارگرایی می‌کوشد آنچه را قابل مشاهده است موضوع روان‌شناسی قرار دهد، روان‌کاوی به سوی قلمرویی می‌رود که بخش مهمی از آن از دسترس مشاهده مستقیم بیرون است. این اختلاف فقط اختلاف در موضوع مطالعه نیست؛ دو تصور متفاوت از انسان در برابر یکدیگر قرار می‌گیرند. یکی رفتار قابل مشاهده را نقطه آغاز قرار می‌دهد و دیگری بر تعارض، میل و فرایندهای ناآگاه تأکید می‌کند. در پایان این مسیر، روان‌شناسی شناختی، علوم اعصاب، مسئله پیمانه‌ای بودن ذهن و شناخت بدنمند قرار می‌گیرند. این پایان‌بندی نشان می‌دهد مسئله ذهن هرگز از تاریخ روان‌شناسی حذف نشده است؛ تنها زبان توضیح آن تغییر کرده است. ذهنی که زمانی در زبان فلسفه درباره آن بحث می‌شد، بعدها در زبان آزمایش، شناخت، مغز و بدن موضوع پژوهش قرار گرفت.

روان‌شناسی از کجا آمد؟

نخستین روان‌شناسان. نخستین روان‌شناسان را می‌توان در میان فیلسوفان یونان باستان، یعنی افلاطون (چپ) و ارسطو (راست)، یافت. افلاطون بر این باور بود که بخش زیادی از دانش انسان ذاتی است، در حالی که ارسطو معتقد بود هر کودک همچون «لوحی نانوشته» به دنیا می‌آید و دانش عمدتاً از طریق یادگیری و تجربه به دست می‌آید

چرا تاریخ هنوز مسئله روان‌شناسی است؟

اهمیت کتاب برای خواننده امروز در شرایطی بیشتر آشکار می‌شود که روان‌شناسی به یکی از پرمصرف‌ترین زبان‌های زندگی روزمره تبدیل شده است. شبکه‌های اجتماعی، رسانه‌ها، مشاوره‌های عمومی و حتی تبلیغات، پیوسته از اضطراب، شخصیت، حافظه، تروما، انگیزه، ناخودآگاه و شناخت سخن می‌گویند. حجم این ادبیات ممکن است این تصور را ایجاد کند که درباره ذهن انسان اکنون مجموعه‌ای از پاسخ‌های قطعی در اختیار داریم. کتاب فارل کمک می‌کند پیش از پذیرفتن هر ادعای روان‌شناختی، پرسش دیگری را نیز مطرح کنیم: این مفهوم از چه سنتی آمده و بر چه تصوری از انسان و شناخت استوار است؟

این پرسش برای علوم انسانی ایران نیز اهمیت ویژه‌ای دارد. ترجمه اثری که رابطه روان‌شناسی و فلسفه را در یک روایت تاریخی دنبال می‌کند، می‌تواند فرصتی برای بازاندیشی درباره نحوه آموزش روان‌شناسی در دانشگاه فراهم آورد؛ آموزشی که اگر تنها به نظریه‌ها و کاربردهای آنها محدود شود، ممکن است زمینه‌های معرفت‌شناختی و انسان‌شناختی این دانش را از دست بدهد. پیشگفتار مترجمان نیز به همین ضرورت اشاره دارد و امکان پیوند دادن این چارچوب با سنت‌های فکری ایرانی و اسلامی را مطرح می‌کند؛ پیشنهادی که خود می‌تواند موضوع پژوهش‌های مستقلی باشد و به بررسی اندیشه‌های متفکران مسلمان درباره ادراک، نفس، عقل، تجربه و رفتار بینجامد.

از سوی دیگر، کتاب یادآور می‌شود که هیچ تاریخ واحد و بی‌مسئله‌ای از روان‌شناسی وجود ندارد. انتخاب متفکران، مکاتب و نقاط آغاز و پایان یک روایت تاریخی، خود نوعی تصمیم نظری است. فارل نیز آشکارا جامعیت مطلق را هدف خود قرار نمی‌دهد و ترجیح می‌دهد تعداد محدودتری از متفکران را با جزئیات بیشتری بررسی کند. این انتخاب یک امتیاز آموزشی دارد، زیرا خواننده فرصت پیدا می‌کند پیوند میان ایده‌ها را دنبال کند؛ با این همه، همین گزینش می‌تواند محل نقد باشد. برخی جریان‌ها و چهره‌های مهم در تاریخ روان‌شناسی، از جمله سنت‌های انسان‌گرایانه و حوزه‌های اجتماعی روان‌شناسی، در این روایت حضور کم‌رنگ‌تری دارند. در نتیجه، کتاب را باید یک نقشه فکری دقیق و هدفمند دانست، نه تاریخ نهایی و فراگیر روان‌شناسی.

همین نکته یکی از محدودیت‌های مهم اثر را نیز روشن می‌کند. تأکید فارل بر پیوند فلسفه علم، فلسفه ذهن و روان‌شناسی، عمق قابل توجهی به روایت می‌دهد، اما گاهی ممکن است خواننده انتظار داشته باشد نسبت برخی نظریه‌ها با جریان‌های اجتماعی، فرهنگی و سیاسی زمانه با جزئیات بیشتری توضیح داده شود. همچنین بررسی کوتاه‌تر برخی جریان‌ها، به‌ویژه روان‌کاوی، می‌تواند برای خواننده‌ای که از پیش با تاریخ این حوزه آشنایی دارد، کافی به نظر نرسد. این محدودیت‌ها البته با هدف آموزشی کتاب ارتباط دارد؛ اثری که برای دانشجوی دوره کارشناسی طراحی شده و می‌کوشد به جای انباشت اطلاعات، یک چارچوب مفهومی در اختیار خواننده قرار دهد.

انتشار این اثر از سوی انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد، با ترجمه گروهی از استادان و پژوهشگران، همچنین تجربه‌ای قابل توجه در ترجمه متون میان‌رشته‌ای است؛ متونی که انتقال آنها تنها به معادل‌یابی واژه‌ها محدود نمی‌شود و نیازمند هماهنگی میان زبان فلسفه و روان‌شناسی است. وجود واژه‌نامه، فرهنگ توصیفی، نمایه موضوعی، نمایه نام‌ها و نمایه آثار نیز به کارکرد آموزشی کتاب کمک می‌کند و آن را برای استفاده دانشگاهی مناسب‌تر می‌سازد. روان‌شناسی در این کتاب مجموعه‌ای از نظریه‌های آماده برای حفظ کردن نیست؛ تاریخی از پرسش‌های ماندگار درباره انسان است که در دوره‌های مختلف با زبان‌های متفاوت بیان شده‌اند. دانشجوی روان‌شناسی، پژوهشگر علوم انسانی، علاقه‌مند به فلسفه ذهن و خواننده‌ای که می‌خواهد پشتوانه مفهومی اصطلاحات روان‌شناختی را بهتر بشناسد، می‌تواند این کتاب را همچون نقشه‌ای برای دنبال کردن ریشه‌های این پرسش‌ها بخواند؛ نقشه‌ای که مسیرهای بسیاری را نشان می‌دهد، اما خواننده را از ادامه دادن راه و پرسیدن پرسش‌های تازه بی‌نیاز نمی‌کند.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها