پنجشنبه ۲۶ شهریور ۱۴۰۵ - ۰۸:۵۰
اقتباس؛ خوانش سینمایی روحِ اثر یا تکرار خط‌به‌خطِ قصه

خراسان‌رضوی - مهدی صائبی، منتقد سینما، با اشاره به اینکه اقتباس، فراتر از بازنمایی صرفِ رویدادهای یک اثر ادبی است، آن را «درک روح اثر» و ارائه‌ آن در قالبی تازه معرفی توصیف کرد.

سروی استان‌های خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - مرجانه حسین‌زاده: هفته گرامی‌داشت سینما بهانه‌ای است تا نگاهی عمیق‌تر به هنر هفتم و ریشه‌هایِ دیرینه‌ آن در ادبیاتِ غنی پارسی بیندازیم. سینما، از بدو تولد، همواره با ادبیات پیوندی ناگسستنی داشته است، پیوندی که در قالبِ «اقتباس» خود را نشان می‌دهد، فرآیندی که در آن قصه‌ها، شخصیت‌ها و جهان‌هایِ داستانی از صفحه‌ی کاغذ به قاب‌تصویر منتقل می‌شوند. اما این انتقال، صرفاً یک کپی ساده نیست، بلکه نیازمند درکِ عمیقِ «روحِ اثر» و ترجمه‌ آن به زبانی جدید و بصری است.

به همین مناسبت ایبنا بر آن شد تا دراین‌باره با مهدی صائبی، منتقد سینما و ادبیات، گفت‌وگو کند. فرصتی که به زوایای کمترگفته‌شده‌ اقتباس سینمایی از ادبیاتِ ایران بپردازیم. موضوعی که با توجه به کاهش چشمگیر آثارِ اقتباسی در سال‌های اخیر، اهمیتی دوچندان یافته است. چرا سینمای ما، با وجود چنین گنجینه‌ ادبی غنی، کمتر به سراغ آثار داستانیِ خود می‌رود؟ چالش‌های مالی، تفاوت مخاطبان، پیچیدگی آثار ادبی معاصر و عدم شکل‌گیریِ تعامل سازنده‌ میان فیلمسازان و نویسندگان، تنها بخشی از این معضلات هستند که در این گزارش به آن‌ها پرداخته شده است.

مهدی صائبی در گفت‌وگو با خبرنگار ایبنا، «اقتباس» را از کهنه‌ترین نمودهای رابطه ادبیات و سینما دانست و بیان کرد: بارها در مورد اقتباس در کتاب‌ها، تلویزیون، مجلات و مطبوعات صحبت شده است اما چند نکته کمتر گفته شده در خصوص اقتباس وجود دارد.

وی افزود: اقتباس الزاما ترجمه خط به خط از یک کتاب و متن ادبی نیست، همانطور که در ترجمه یک کتاب، مهم است که مترجم «روح اثرِ» اصلی را درک کند و بعد دست به ترجمه بزند، در اقتباس هم اتفاقی مشابه می‌افتد یعنی از اثر ادبی، خوانش سینمایی می‌شود و به همین دلیل است که اشکال متفاوتی از اقتباس را داریم و تنها یکی از آن‌ها اسمش «برداشت آزاد» است که در برداشت آزاد لزوماً حتی رخدادها همان رخدادهای اصلی نیستند و صرفا از آن اثر ادبی الهام گرفته شده است.

این منتقد سینما گفت: مثلاً یکی از پرالهام‌ترین اقتباس‌ها در تاریخ ادبیات و سینما، «جنایت و مکافات» است و می‌دانیم که فیلم‌های زیادی با الهام از جنایت و مکافات داستایفسکی ساخته شده است که اصلاً برخی از آن‌ها با داستان اصلی خیلی فاصله دارند، ولی به نوعی یا برداشت آزاد هستند یا الهام گرفته از اثر داستایفسکی هستند، بنابراین درکِ روح اثر توسط سینماگر و فیلمنامه‌نویس بسیار مهم است.

یک چالش جهانی در اقتباس

او با اشاره به یک چالش جهانی در اقتباس گفت: برخی اوقات، وقتی فیلمساز می‌خواهد دست به اقتباس بزند به تعدد رخدادها و اتفاقات محدود می‌شود یعنی رخدادهای ادبی پشت سر هم قطار می‌شوند تا قصه‌ای تصویری شکل بگیرد، که این اشتباه بسیار بزرگی است و اتفاقاً سینما خیلی وقت است از این اتفاق رد شده است. یعنی از همان واپسین سال‌های شکل‌گیری سینما که فیلم‌ها توانستند زمانِ طولانی‌تری داشته باشند، از داستان‌های کوتاه ادگار آلن پو و برخی کتاب‌ها، یکسری اقتباس‌ها صورت گرفت، آن ایام به تصویر کشیدن تعدد رخدادها جواب می‌داد چون داستان ادگار آلن پو را همه خوانده بودند و حالا می‌خواستند ببینند که این مدیوم تازه، یعنی سینما چطور می‌خواهد این اتفاقات را به تصویر بکشد.

مهدی صائبی اضافه کرد: از این رو سینمای جهان دهه‌هاست که از این شیوه رد شده و اقتباس از یک اثر لزوماً توالی رخدادها و بیان قصه آن اثر نیست و مهمترین چیز درک روح آن اثر در مدیومی تازه است.

این منتقد سینما اظهار کرد: برای مثال در ادبیات مدرن یا ادبیات بعد جنگ دوم جهانی یکی از چیزهایی که خیلی پررنگ است فضاهای ذهنی، مونولوگ‌های زیاد و از همه مهم‌تر «راوی غیر قابل اعتماد» است، یعنی راوی‌ای که می‌تواند به مخاطب دروغ بگوید و مخاطب را فریب بدهد و از سویی مخاطب می‌تواند این‌گونه به کشف برسد. این اثر اقتباسی وقتی به سینما می رسد باید مخاطبی داشته باشد که این راوی غیر قابل اعتماد را درک کند، اما در اغلب آثار اقتباسی با روایت جدید، راوی خیلی شسته‌رفته و شفاف همه چیز را بیان می‌کند! با این شیوه هیچ گره‌کشایی خاص یا کنش و تعلیقی در اثر سینمایی نمی‌بینیم و صرفاً آثار سینمایی محدود به بیان قصه می شود و این خیلی معضل بزرگی در سینما است.

او با ذکر مثالی دیگر بیان کرد: در فیلم «درخشش» اثر استنلی کوبریک که بر اساس رمان استیون کینگ ساخته شده است، سکانسِ خون‌هایی که در آسانسور ریخته می‌شود یا تعقیب‌هایی که در راهروها اتفاق می افتد اصلاً در کتاب استیون کینگ نیست، چند سکانس دیگر هم در این فیلم، اصلا در کتاب نیامده است ولی استنلی کوبریک این سکانس‌ها را خلاقانه به فیلمِ خودش اضافه کرده است، یعنی سکانس‌های جدید یا آن موسیقی قرون وسطی و سنگینی که در فیلم می شنویم، همه به منظور درک روحِ کتاب توسطِ فیلمساز به فیلم اضافه شده‌اند.

این منتقد ادبی با اشاره به فیلم اقتباسی «تو این فکرم که تمومش کنم» اثر چارلی کافمن، اظهار کرد: این فیلم بر اساس رمانی به همین نام به قلم «ایان رید» ساخته شده است. در این فیلم کافمن بسیار خوب به شخصیت پردازی، کشمکش‌های بین دو شخصیت، فضاسازی این رمان و سکوت‌ها و سکون‌ها پرداخته است، از نظر فیلمسازی این اثر اقتباسی کار بسیار مشکلی است و اگر روح اثر درک نمی شد، اقتباس از این رمان امکان پذیر نبود.

در اقتباس نباید تنها بر ادبیات تمرکز کرد

او با تاکید بر اینکه در اقتباس نباید تنها بر ادبیات تمرکز کرد، گفت: خود «سینما» نیز در این میان پررنگ است مثلاً در مورد فیلمسازانی چون مهرجویی و فرمان‌آرا، باید گفت هر دو فیلمساز تحصیل‌کرده بودند و بسیاری از آن‌ها در خارج از ایران تحصیل کردند و با جریان‌های فرهنگی روز دنیا ارتباط داشتند. این موضوع بسیار مهم است، آن‌ها نگاه‌ِ عمیقی به آثار ادبی داشتند و از طرفی، مهارت و دانش فیلم‌سازی را نیز دارا بودند. نتیجه‌ این ترکیب، خلق شاهکارهایی شد که مایه افتخار تاریخ سینمای ایران هستند.

مهدی صائبی ادامه داد: اما امروزه، این جنبه برای فیلمسازان ما بسیار کمرنگ شده است. یعنی آن سواد و دانش لازم، به شدت کاهش یافته است، به این علت که جریان حمایت‌ها و چرخش پول در سینمای ایران، لزوماً از مسیرهای مبتنی بر دانش، خلاقیت و نوآوری نمی‌گذرد.

وی افزود: یک بخش قضیه، به خودِ دانش و تجربه‌ فیلمسازان و نگاه باز آن‌ها برمی‌گردد که امروز تغییر کرده است. بخش دیگر، به مسائل مالی مربوط می‌شود. برای خلق یک اثر ادبی، در نهایت یک نویسنده کتابش را منتشر می‌کند، چه با هزینه‌ شخصی و چه با هزینه‌ ناشر. اما سینما از ابتدا نیازمند بودجه است. از آنجایی که اثر اقتباسی است، حق نشر، حق تألیف و به خصوص حق اقتباس، هزینه‌های تولید را افزایش می‌دهد. این حق اقتباس، مبلغی است که به نویسنده یا ناشر پرداخت می‌شود.

اقتباس؛ خوانش سینمایی روحِ اثر یا تکرار خط‌به‌خطِ قصه

اقتباس از آثار ادبی معاصر ایران به ندرت اتفاق می‌افتد

این منتقد و پژوهشگر سینما بیان کرد: از سوی دیگر، چون اقتباس از آثار ادبی معاصر ایران به ندرت اتفاق می‌افتد، خودِ نویسندگان نیز گاهی سردرگم می‌شوند. ممکن است فکر کنند باید حق اقتباس را متناسب با مبالغی که در سینما جابجا می‌شود، مطالبه کنند. این برداشت دقیق نیست. چرا که بسیاری از نویسندگان مطرح دنیا، دلیل درآمدزایی‌شان همین علاقه‌ سینما به آثارشان بود. نویسندگان خارجی مانند «اولیویه آدام» در فرانسه با مبالغ بسیاری حق اقتباس آثارشان را دریافت می‌کنند. برای مثال، «یول» با همین حق اقتباس یکی از آثارش، بخشی از املاک خود را خریداری کرد.

وی افزود: بنابراین یک بخش قضیه مسئله‌ پول است. بخش دیگر تفاوت مخاطبان این دو رسانه است. مخاطب کتاب لزوماً همان مخاطب فیلم نیست، یا برعکس. مخاطب امروز فیلم می‌تواند بسیار سطحی به فیلم نگاه کند و سینما برای جذب حداکثری مخاطب و کاهش ریسک، به سمت آثار عامه‌پسند سوق پیدا می‌کند. در حالی که مخاطب کتاب، که روز به روز کمتر هم می‌شود الزامی ندارد که جذب سینما شود. این تفاوت مخاطب در این میان بسیار تعیین‌کننده است.

پیچیدگی بیش از حد برخی آثار

این منتقد سینما گفت: در نهایت، خودِ آثار ادبی ما در حداقل دو تا سه دهه گذشته، چه تحت تأثیر سینما و چه ادبیات جهان پیچیده، غامض و پرطمطراق شده‌اند. گاهی تکنیک‌های سینمایی و روایی را نیز در خود جای داده‌اند که لزوماً بد نیست. اما پیچیدگی بیش از حد برخی آثار و اطناب، یا ورود به فضاهای غیرضروری، ممکن است در جوامع ادبی با دانش کافی محبوب باشند، اما برای اقتباس سینمایی بسیار دشوار خواهد بود.

وی افزود: از طرف دیگر، زمانی که اقتباس سینمایی در دنیا صورت می‌گیرد، معمولاً یک فرد یا تیم داوری کننده حضور دارد که در صورت بروز اختلاف بین فیلمنامه‌نویس و نویسنده‌ اثر، مداخله کرده و راه مصالحه را پیدا می‌کند. مثلاً با درخواست تغییراتی جزئی از هر دو طرف، توافقی حاصل می‌شود. این موضوع در سینمای ایران نیز یک مشکل است. یعنی برخی آثار اقتباسی به دلیل عدم انعطاف نویسنده اثر به اتمام نرسیدند. در صورتی که در مدیوم سینما، باید تابع خالق آن مدیوم باشیم، البته نظر نویسنده اصلی نیز مهم است اما باید این موضوع با گفت‌وگو بین خالق فیلم و نویسنده اثر به یک نتیجه مشترک برسد.

کاهش آثار اقتباسی در سینمای ایران

این منتقد سینما ادامه داد: اما به نظر می‌رسد این مصالحه و تعامل دو سویه به درستی شکل نمی‌گیرد. نتیجه این می‌شود که در چند دهه‌ گذشته، شاهد کاهش شدید اقتباس از آثار ادبی ایران بوده‌ایم. در نهایت، تنها دو یا چند سریالِ بزرگ ‌و با هزینه‌های بسیار زیاد می‌بینیم که از دو اثر ماندگار ادبیات ایران ساخته شده‌اند. این سریال‌های پرهزینه و عظیم، خود بخشی از مسئله هستند؛ چرا که با همان بودجه می‌توانستیم بیش از بیست فیلم اقتباسی کم‌هزینه‌تر تولید کنیم اما این اتفاق نمی‌افتد و این خود یک آفت است.

تصویرسازی در ادبیات؛ از اوج تا افول و تأثیر آن بر اقتباس سینمایی

وی ادامه داد: در مورد بحث تصویرسازی نیز نکته‌ای حائز اهمیت است. ما زمانی دور، توصیف‌های فراوانی در آثار ادبی فارسی، از جمله رمان‌ها و داستان‌های کوتاه داشتیم و این آثار به مخاطب تصویر می‌دادند. اما به تدریج، همانطور که ادبیات جهان به سمت روایت درونی و فضاهای کمتر روایی پیش رفته، ادبیات ایران نیز به ویژه در دهه‌های اخیر و پس از ترجمه‌ آثار کافکا توسط صادق هدایت و دیگران، تحت تأثیر این فضا قرار گرفته است و مخاطبان و نویسندگان، شیفته این فضاها شده‌اند.

صائبی بیان کرد: در آثار ادبی سی و چهل سال اخیر نیز، اگرچه توصیف همچنان وجود دارد، اما فضاهای ذهنی نیز غالباً تصویری هستند. با این حال، به نظر می‌رسد در بسیاری از آثار معاصر ما، تصویرسازی کمرنگ شده است. شاید فیلمسازان از گزافه‌گویی هراس دارند، یا شاید جریانی شکل گرفته که همه از هم پیروی می‌کنند و کسی به سراغ تصویرسازی قوی نمی‌رود. این جریان، مانور را به سمتِ اموری دیگر می‌برد نظیر اینکه «اما»، «ولی» و «آیا» را در انتهای جمله برای ایجاد فضاهای شعر گونه بگذاریم.

وی افزود: به جای تقویتِ ذاتِ داستان‌نویسی و روایتِ تصویری، ما به سمت وارد کردنِ عناصرِ دیگر به ادبیات می‌رویم. البته بخشی از تحولِ هر مدیوم یا هر جریانِ ادبی، همین است و من این را لزوماً بد نمی‌دانم. اما سؤال اینجاست که چرا تصویرسازی و فضاسازی‌هایِ قدرتمند که می‌توانستند ذهنِ مخاطب را روشن کرده و مفاهیم را به او منتقل کنند، کمرنگ شده‌اند؟ در حالی که قبلاً این توانایی را داشتیم.

تصویرسازی ادبی، دست فیلمساز را برای ساخت فیلم بازتر می‌کند

این هنرمند خراسانی اظهار کرد: با نگاهی به آثار فیلمسازان موج نوی ایران، از حدود سال ۱۳۴۷ به بعد، مانند آثار فرمان‌آرا، مهرجویی، بیضایی (به خصوص در اقتباس‌هایش)، حاتمی، کیمیایی، و تقوایی می‌بینیم که این هنرمندان از چه آثاری اقتباس می‌کردند. آن آثار سرشار از تصویرسازی بودند. در ظاهر، این موضوع می‌تواند خطرناک به نظر برسد یعنی وقتی نویسنده، تصویرِ بسیار خوب و شفافی ارائه داده، فیلمساز دیگر چه کاری می‌تواند انجام دهد؟ اما در واقع این امر دستِ فیلمساز را بازتر می‌گذارد. چرا که اگر در اثر ادبی، مثلاً تصویری از یک پالتوی بلند ارائه شده، در سینما لزوماً نباید دقیقاً همان پالتو را نشان داد، بلکه می‌توان تصویری بهتر و گویاتر خلق کرد که روح رمان یا داستان را بهتر به مخاطب منتقل کند.

صائبی با اشاره به دیالوگی از هیچکاک گفت: همانطور که هیچکاک در مورد اقتباس از رمان «ربکا» گفته بود «آثار بزرگ ادبی اصلاً مناسب اقتباس سینمایی نیستند؛ این آثار متوسط هستند که دستِ فیلمساز را برای دخل و تصرف و ایجاد تغییرات باز می‌گذارند» این حرف نافیِ صحبتِ من نیست. اتفاقاً این دو مدیوم، در کنارِ هم قرار گرفته‌اند، همانطور که در آثار بزرگان سینمای ایران مشاهده کردیم. آن‌ها از آثارِ ساعدی، گلشیری و دیگران اقتباس کردند که در آن زمان، از افتخارات ادبیاتِ روز ایران بودند.

وی در پاسخ به پرسشی در موردِ آثارِ مناسب برای اقتباس در ادبیاتِ معاصر ایران، گفت: با وجود نویسندگانِ خلاق و فعال فراوان، سلیقه من به سمت داستان‌های کوتاه و رمان‌هایی است که توانایی تصویرسازی قوی دارند. نویسندگانی چون صمد طاهری، رضا قاسمی، نسیم مرعشی، عطیه عطارزاده، کامران محمدی، پیمان هوشمندزاده (با فضاهای منحصر به فردش) و پیمان اسماعیلی، نمونه‌های برجسته‌ای هستند.

این منتقد ادبی گفت: همانطور که در سطح جهانی، از مجموعه‌ داستان‌های کوتاه موراکامی، چخوف، سلینجر و دیگران، فیلم‌های اقتباسی موفق ساخته شده است، می‌توان بر اساسِ آثار همین نویسندگان ایرانی، فیلم‌های متفاوت و سریال های کوتاه تولید کرد. این آثار، به دلیلِ دارا بودن تصویرسازی قوی و فضاسازی گیرا، پتانسیل بالایی برای خلق آثار سینمایی جذاب و جذابیتِ بیشتر برای مخاطب امروزی دارند.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها