سه‌شنبه ۲۴ شهریور ۱۴۰۵ - ۰۹:۱۴
«بامداد خمار»، «موزه معصومیت» و دو روایت از هنر اقتباس

سریال «بامداد خمار» در صحنه‌های زیادی نگران حذف کردن است و دلش نمی‌آید سرعت داستان را بالا ببرد در حالی که اقتباس موفق، از شجاعت حذف کردن شروع می‌شود. احتمالا سازندگان «بامداد خمار» جمله معروف «قتباس خوب، کتاب را لاغر می‌کند» را نشنیده‌اند و برای همین سعی در پروار کردن قصه به شکلی اشتباه دارند.

سرویس هنر خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - احمد محمدتبریزی؛ دو رمان «بامداد خمار» فتانه حاج‌سیدجوادی و «موزه معصومیت» اورهان پاموک، روی کاغذ چندان هم بی‌ربط به یکدیگر نیستند. هر دو رمان، قصه یک عشق را در مرکز خود قرار داده‌اندT عشقی که از یک انتخاب شخصی آغاز می‌شود و به مرور، زندگی شخصیت اصلی را زیر و رو می‌کند. از طرف دیگر، هر دو کتاب از نظر حجم نیز در محدوده‌ای قرار می‌گیرند که برای اقتباس تلویزیونی، ماده اولیه مناسبی به شمار می‌رود. «بامداد خمار» در برخی چاپ‌ها حدود ۴۴۰ صفحه است و «موزه معصومیت» نیز بسته به چاپ و ترجمه، حدود ۵۳۰ تا ۵۶۰ صفحه دارد.

اما وقتی این دو رمان از قفسه کتابخانه بیرون می‌آیند و وارد قاب تصویر می‌شوند، تفاوت اصلی‌شان در فهم اقتباس کردن از ادبیات خودش را نشان می‌دهد. نرگس آبیار در اقتباس از «بامداد خمار» به جای ارائه یک روایت تصویری فشرده و خوش‌ریتم دچار همان چیزی شده که هر کارگردانی هنگام اقتباس باید از آن فرار کند و آن مطول‌گویی و کش دادن داستان است.

مطول‌گویی‌های ناتمام در بامداد خمار

رمان «بامداد خمار» با وجود تمام کم و کاستی‌هایش، ریتم خوب و سریعی دارد و یکی از دلایل محبوبیت کتاب به همین عامل برمی‌گردد. کتاب شاید در پرداختن به جزئیات تاریخی ضعف داشته باشد ولی در مسئله ریتم و قصه گفتن به شکلی چالاک، ایرادی به آن وارد نیست.

پس به شکل طبیعی اقتباس از رمان باید ساده به نظر برسد و مخاطب را با اثری خوش‌ریتم مواجه می‌کند، اما در سریال آبیار این اتفاق به شکلی وارونه افتاده است. آبیار و حسین کیایی چنان در داستان عاشقانه رحیم نجار و محبوبه غرق شده‌اند و انقدر به این داستان عاشقانه شاخ و برگ اضافی داده‌اند که سریال را از رمق انداخته‌اند.

تمرکز بیش از اندازه بر موقعیت‌های ساده و معمولی و رفت و برگشت‌های پرتکرار میان شخصیت‌ها، باعث شده تا «بامداد خمار» جای پیشبرد قصه بیشتر در حال تکرار خودش باشد. این اشتباهی بود که آبیار در «سووشون» هم دچارش شد و حالا آن را به شکلی دیگر انجام می‌دهد.

«بامداد خمار»، «موزه معصومیت» و دو روایت از هنر اقتباس

سینما و سریال، ادبیات نیستند که همه چیز را در آن بتوان فیلمبرداری کرد. کارگردان باید به قدری شم تشخیص ریتمِ درست و هوش فیلمسازی داشته باشد تا تشخیص دهد باید از کدام موقعیت‌ها عبور کند و قلابش را در کدام صحنه‌ها بیندازد.

سریال «بامداد خمار» در صحنه‌های زیادی نگران حذف کردن است و دلش نمی‌آید سرعت داستان را بالا ببرد در حالی که اقتباس موفق، از شجاعت حذف کردن شروع می‌شود. احتمالا سازندگان «بامداد خمار» جمله معروف «قتباس خوب، کتاب را لاغر می‌کند» را نشنیده‌اند و برای همین سعی در پروار کردن قصه به شکلی اشتباه دارند.

حالا برای اینکه به شکل بهتری پی به اقتباس کش‌دار و خسته‌کننده نرگس آبیار ببریم، آن را با سریال «موزه معصومیت» که با اقتباسی از رمان اورهان پاموک ساخته شده، مقایسه می‌کنیم.

شجاعت حذف و هنر اقتباس

اگر بخواهیم با منطق تعداد صفحات جلو برویم، رمان پاموک حتی از «بامداد خمار» هم ماده اولیه بیشتری برای کش دادن یک سریال دارد. رمان، داستان عشق وسواس‌گونه کمال و فسون را در سال‌های طولانی دنبال می‌کند و در این بین به مسائل مختلفی مثل خانواده، اجتماع، جامعه استانبول، اشیا و چیزهای دیگر می‌پردازد. کتاب پاموک به معنای واقعی کلمه، پر از جزئیات است. حتی برخی منتقدان ادبی از طولانی بودن و تکرارهای آن نوشته‌اند. اما سازندگان سریال برای اقتباس از کتاب یک تصمیم مهم گرفته‌اند و به درستی گفته‌اند قرار نیست همه آن جزئیات را با همان حجم به صفحه نمایش منتقل کنیم.

نتیجه این تصمیم‌ یک مینی‌سریال ۹ قسمتی شده که از ابتدا تا انتها می‌داند قرار است کجا برود. نتفلیکس نیز آن را به عنوان یک مینی‌سریال معرفی کرده که ۹ قسمت دارد که از همان ابتدا با ساختار مشخصی طراحی شده است. این فشردگی به معنای ساده‌سازی رمان نیست و نشان می‌دهد سازندگان مجبور شده‌اند مغز استخوان داستان را پیدا کنند.

این تصمیم شاید در ظاهر ساده و راحت به نظر می‌رسد، اما در اقتباس اتفاق بزرگی است. سریال «موزه معصومیت» با داستانی مواجه است که می‌توانست به یکی از همان سریال‌های بی‌پایان عاشقانه تبدیل شود اما سازندگانش به درستی با مفهوم داستان و ریتم در سریال آشنا بوده‌اند.

هر قسمت، قدمی در مسیر اصلی داستان است تا همه چیز به شکلی موجز بیان شود. روایت مدام در حال حرکت است و کمتر پیش می‌آید که سریال را در حال تکرارِ طاقت‌فرسای خودش ببینیم. رابطه کمال و فسون فقط بهانه‌ای برای تولید قسمت‌های اضافه نیست و همه چیز به شکلی حساب‌شده جلو می‌رود.

«بامداد خمار»، «موزه معصومیت» و دو روایت از هنر اقتباس

فهمیدن اصول درست اقتباس

«موزه معصومیت» درس‌های مهمی برای کارگردانان ایرانی دارد. سریال نه از عظمت رمان پاموک می‌ترسد و نه اسیر آن می‌شود. کتاب را برمی‌دارد، استخوان‌بندی آن را بیرون می‌کشد و تلاشی برای ساختن موقعیت‌ها و لحظات مصنوعی ندارد.

اما نقطه مقابل آن را در «بامداد خمار» می‌بینیم که سریال در فصل دوم نیز همچنان درگیر عشق رحیم و محبوبه است و این پرسش را ایجاد می‌کند که این بازی عاشقانه قرار است تا کجا ادامه پیدا کند. این همان جایی است که کش دادن از روایت کردن جدا می‌شود و باعث می‌شود تا مخاطب دیگر سریال را دنبال نکند.

در چنین مواقعی، مخاطب به جای لذت بردن از روند داستان از خودش بپرسد این داستان کش‌دار بالاخره کی تمام می‌شود؟ و این پرسش برای هر سریالی، زنگ خطر بزرگی به حساب می‌آید.

این ضعف را معمولا کارگردانان ایرانی هنگام اقتباس‌ کردن دارند که به درک درستی از ریتم تصویری نمی‌رسند. داریوش مهرجویی از معدود فیلمسازان ایرانی بود که پیدا کردن ریتم درست در اقتباس یکی از نقاط قوت فیلمسازی‌اش بود.

سریال‌هایی مثل «موزه معصومیت» و دیگر سریال‌های اقتباسی خارجی که تعدادشان هم کم نیست، به سینماگران ایرانی نکات زیادی را گوشزد می‌کنند. کارگردانان ایرانی برای پیشرفت در حوزه فیلمسازی و سریال‌سازی می‌توانند از این نمونه‌ها درس بگیرند و اصول صحیح اقتباس را بشناسند تا از این طریق به جذب بیشتر مخاطب برسند.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها