سرویس دین و اندیشه خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- هستی احمدی؛ در جهانی که از «جوامع انضباطی» به «جوامع کنترلی» گذر کرده و ترس به یکی از مهمترین ابزارهای حکمرانی بدل شده است، یک فیلسوف قرن هفدهم بار دیگر به کانون توجه بازگشته است. کتاب «بازگشت به اسپینوزا» نوشته وارن مونتاگ با ترجمه فواد حبیبی که از سوی انتشارات آگاه منتشر شده، میکوشد نشان دهد چرا فلسفه اسپینوزا نه صرفاً میراثی از گذشته، بلکه ابزاری برای فهم قدرت، بندگی و مقاومت در جهان امروز است.

چرا بازگشت به اسپینوزا؟
پرسش اصلی کتاب این است: چرا اسپینوزا، فیلسوفی که قرنها در حاشیه تاریخ فلسفه قرار داشت، در نیمسده اخیر بار دیگر به کانون توجه اندیشمندان بازگشته است؟ کتاب اینگونه پاسخ میدهد که این اقبال دوباره را باید در بحران تفکری جستوجو کرد که از «جوامع انضباطی» به «جوامع کنترلی» گذر کرده و جهان امروز را با آنچه «حکومت ترور ترمیدوری» مینامد، روبهرو ساخته است. در چنین شرایطی، ترس هابزی همزمان از سوی لویاتان، یعنی دولت، و بهیموت، یعنی ترور ضددولتی، تولید میشود و انسان مدرن میان این دو قطب گرفتار میماند.
از این منظر، اسپینوزا «امر واپسراندهای» است که بازگشته است؛ نامی که دیگر صرفاً به یک فیلسوف اشاره نمیکند، بلکه نام مقاومت و قدرت برسازنده «انبوه خلق» است. مترجم تأکید میکند که اسپینوزیسم سلاحی شناختی در برابر آدمشدن و بندگی است؛ نوعی رئالیسم رادیکال با رگههای ماکیاولیستی، نه رمانتیسیسمی احساساتی. از این منظر، بندگی نیز امری خودخواسته نیست، بلکه محصول تقلید از تأثیرات وعملکرد آپاراتوسهای دولتی است.
یک انقلاب واپسرانده در تاریخ فلسفه
وارن مونتاگ در این کتاب خاستگاه فکری رویکرد خود را نیز آشکار میکند: قرائت او از اسپینوزا وامدار لوئی آلتوسر است؛ فیلسوفی که، به تعبیر مونتاگ، کم مینوشت اما راه را نشان میداد. به باور آلتوسر، اسپینوزا بزرگترین درس بدعتگذاری و صورتبندیکننده انقلاب فلسفیای است که در تاریخ فلسفه واپس رانده شد. خوانندگان سدههای هفدهم و هجدهم آثار او را نظاممندترین رساله آتئیستی میدانستند و همین بدعت، یکی از وجوهی است که اسپینوزا را به زمانه ما پیوند میدهد.
مونتاگ با اشاره به بازسازی این انقلاب فلسفی به دست اندیشمندانی چون ماشره، بالیبار، مورو و ماترون، رویکرد کتاب خود را در یک عبارت خلاصه میکند: اندیشیدن با اسپینوزا، نه صرفا اندیشیدن به اسپینوزا.
او بدعت اسپینوزایی را با اندیشههای فوکو، نیچه و حتی هابز مقایسه میکند و هسته آن را در دو اصل میبیند: وحدت ذهن و بدن، و رد پادشاهی درون پادشاهی؛ یعنی رد این تصور که انسان قلمرویی جدا و مستقل از طبیعت است.
سه تز ماتریالیسم اسپینوزایی
نقطه اوج کتاب، صورتبندی اصل ماتریالیسم اسپینوزایی در قالب سه تز است؛ سه تز که ستون فکری کل اثر را شکل میدهند. نخست، هیچ آزادسازی ذهنی بدون آزادسازی بدن ممکن نیست. دوم، هیچ آزادسازی فردی بدون آزادسازی جمعی رخ نمیدهد. و سوم، حتی صورت نوشتهشده قضایا نیز خود واجد وجودی جسمانی است.
این سه تز، مرز اسپینوزا با سنتهای ایدهآلیستی و فردگرایانه را ترسیم میکنند و نشان میدهند چرا «بدن» و «توده» در عنوان کتاب، مفاهیمی فرعی و حاشیهای نیستند، بلکه در مرکز پروژه فکری مونتاگ قرار دارند.
از نصّ کلام تا بدن انبوه خلق
این کتاب در چهار فصل تنظیم شده و مسیری را از تفسیر متون مقدس تا نظریه قدرت دنبال میکند. فصل نخست با عنوان «کتاب مقدس و طبیعت: مادیتِ نصّ کلام» از خوانش اسپینوزایی متون دینی آغاز میشود. فصل دوم با عنوان کنجکاویبرانگیز «دیدن بهتر و انجامدادن بدتر: چرا انسانها با همان تهوری برای بندگیشان میجنگند که برای رستگاریشان؟» به یکی از پرسشهای بنیادین روانشناسی سیاسی اسپینوزا میپردازد.
فصل سوم، «بدن انبوه خلق»، به قلب نظریه تودهها میرود و فصل چهارم، «هابز و لاک»، تقابل اسپینوزا با دو متفکر بزرگ سده هفدهم را بررسی میکند؛ جایی که هابز معتقد است انبوه خلق نمیتواند دست به عمل بزند و لاک از انبوه خلق میترسد، در حالی که اسپینوزا دقیقاً از نقطه مقابل به این پدیده مینگرد.
سلاح و آگاهی
کتاب با پیشگفتاری از مترجم آغاز میشود و با دیدگاهی پایان مییابد که مترجم از آنتونیو نگری وام میگیرد: اسپینوزیسم توامان آگاهی است و سلاح. شاید همین عبارت بیش از هر چیز جایگاه اسپینوزا را در خوانش مونتاگ و حبیبی روشن کند. اسپینوزا در اینجا صرفا موضوعی برای مطالعات تاریخ فلسفه نیست؛ فلسفه او ابزاری است برای اندیشیدن به قدرت، فهم سازوکارهای بندگی و امکان مقاومت در جهان معاصر. از این منظر این اثر تلاشی است برای بازگرداندن اسپینوزا به اکنون؛ نه بهعنوان فیلسوفی متعلق به قرن هفدهم، بلکه بهمثابه متفکری که هنوز میتواند درباره نسبت بدن و ذهن، فرد و جمع، قدرت و بندگی و در نهایت امکان مقاومت به ما بیاموزد.
نظر شما