جمعه ۲۰ شهریور ۱۴۰۵ - ۱۱:۰۶
از رم تا تهران؛ جست‌وجوی معنا در پیام‌های ایتالیایی‌ها

متن زیر بخشی از مقدمه لورنزو ماریا پاچینی بر کتاب «حماسه همدلی» است که به همت رایزنی فرهنگی ایران در ایتالیا در اختیار ایبنا قرار داده شده است.

سرویس میهن و مقاومت خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- لورنزو پاچینی، پژوهشگر ایتالیایی در مقدمه کتاب «حماسه همدلی» نوشت: فراتر از درست و نادرست، دشتی است؛ در آن‌جا تو را خواهم یافت. جلال‌الدین رومی بعضی کتاب‌ها بر اساس یک طرح و برنامه از پیش تعیین‌شده نوشته می‌شوند و بعضی دیگر از دل یک نیاز واقعی شکل می‌گیرند. کتابی که اکنون در دست دارید، بی‌تردید از دسته دوم است. این کتاب حاصل یک پروژه از پیش طراحی‌شده، فصل‌بندی‌شده و مبتنی بر اثبات یک نظریه نیست؛ بلکه بازتاب یک احساس جمعی و خودجوش است. مجموعه‌ای از صداها که از گوشه و کنار ایتالیا، در یک مقطع زمانی مشترک، برخاستند تا تنها یک پیام را برسانند: «ما در کنار شما هستیم» ساختار این مجموعه نیز به‌خوبی ماهیت آن را آشکار می‌کند.

این کتاب نه یک رساله دانشگاهی است نه مجموعه‌ای از استدلال‌های نظری؛ بلکه صدای جمعی انسان‌هایی است که خواسته‌اند احساسات خود را بیان کنند. آنچه در این صفحات می‌خوانیم، بیش از آنکه استدلال باشد، گواهی صادقانه انسان‌هایی است که در اندوه دیگران شریک شده‌اند. شاید سوگواری یکی از کهن‌ترین و فراگیرترین رفتارهای انسانی باشد. خیلی پیش از آنکه انسان نوشتن را بیاموزد و پیش از آنکه قانون و نهادهای اجتماعی پدید آیند، برای مردگان خود عزاداری می‌کرد و آنان را به خاک می‌سپرد. باستان‌شناسی به ما می‌آموزد که توجه به درگذشتگان یکی از نشانه‌هایی است که انسان را از موجود صرفاً حیوانی متمایز می‌کند؛ هرجا قبری وجود داشته باشد، نشانه‌ای از یک تمدن نیز وجود دارد. اما تأثیرگذارتر از آن، اندوهی است که نه برای یکی از عزیزان خود، بلکه برای انسانی ناشناس در جایی دوردست یا برای مردمی ابراز می‌شود که آن‌ها را تنها از خلال کتاب‌ها، اخبار و شاید خاطرات مبهم یک سفر می‌شناسیم. پیام‌هایی که در این کتاب گردآوری شده‌اند از همین جنس‌اند؛ پیام‌هایی که بدون هیچ پیوند خونی یا نزدیکی جغرافیایی نوشته شده‌اند و تنها از یک احساس عمیق انسانی سرچشمه گرفته‌اند: همدردی. همان توانایی ارزشمند انسان برای شریک شدن در رنج دیگران؛ احساسی که از همه مرزها فراتر می‌رود و انسان‌ها را به یکدیگر نزدیک می‌کند. در این رفتار چیزی وجود دارد که با معیارهای معمول سیاست و منفعت‌طلبی سازگار نیست. کسانی که این پیام‌ها را نوشته‌اند، به دنبال هیچ منفعتی نبوده‌اند؛ بلکه در بسیاری از موارد صدای خود را برخلاف جریان غالب، برخلاف افکار عمومی رایج و حتی برخلاف مواضع دولت خود بلند کرده‌اند. از این رو، ابراز همدردی با مردمی در گوشه‌ای دیگر از جهان، یک رفتار کاملاً اخلاقی و بی‌چشم‌داشت است و درست به همین دلیل ارزش فراوانی دارد. زیرا نشان می‌دهد که در ژرفای دل انسان‌ها هنوز حس عدالت‌خواهی و برادری زنده است؛ حسی که هیچ مصلحت سیاسی و هیچ منفعت حکومتی نمی‌تواند آن را به‌طور کامل خاموش کند. این همان صدای وجدان است؛ صدایی که گاه درست در زمانی که انتظارش نمی‌رود شنیده می‌شود و در همان ناتوانی ظاهری خود، والاترین کرامت و ارزش انسانی‌اش را نشان می‌دهد.

از این رو، صفحات پیش رو پدیده‌ای را ثبت و مستند می‌کنند که شایسته است با آرامش و احترام به آن نگریسته شود: وجود جریانی از همدلی و همراهی با ایران اسلامی و انقلاب اسلامی، با مردم ایران و با رهبر معظم انقلاب اسلامی در لایه‌های عمیق جامعه ایتالیا؛ همدلی و نزدیکی‌ای که رسانه‌ها و روایت‌های رسمی به‌ندرت آن را بازتاب می‌دهند. این‌ها صدای شهروندان عادی هستند؛ زنان و مردان، جوانان و سالمندان، پیروان ادیان گوناگون و حتی کسانی که خود را پیرو هیچ دین خاصی نمی‌دانند. آنچه همه آنان را به هم پیوند می‌دهد، احساس نیاز به سخن گفتن در لحظه‌ای آکنده از اندوه و فقدان است. همین تنوع و گوناگونی، بزرگ‌ترین نقطه قوت آنان است؛ زیرا نه به نام یک حزب سیاسی سخن می‌گویند و نه از جانب یک مکتب فکری. آنان از زبان همان وجدان اخلاقی مشترکی سخن می‌گویند که در لحظات سرنوشت‌ساز می‌تواند میان ظلم و عدالت تفاوت قائل شود و تشخیص دهد که همبستگی خود را در کدام سوی ماجرا قرار دهد. برای درک کامل معنای این پیام‌ها، باید نگاه خود را گسترده‌تر کنیم و آن‌ها را در چارچوبی تاریخی و معنوی قرار دهیم؛ چارچوبی که به گفت‌وگوی طولانی و کهن میان جهان ایرانی و جهان ایتالیایی بازمی‌گردد. نویسندگان این پیام‌ها، حتی اگر خود آگاهی دقیقی از این پیشینه نداشته باشند، در واقع به حافظه‌ای رجوع می‌کنند که طی قرن‌ها شکل گرفته است؛ نوعی شناخت و احترام متقابل میان دو تمدن که از روزگاران دور با یکدیگر روبه‌رو شده‌اند، رقابت کرده‌اند، یکدیگر را تحسین کرده‌اند و بر هم تأثیر گذاشته‌اند. زمانی که روم قلمرو خود را تا رود فرات گسترش داده بود، در سوی دیگر جهان شناخته‌شده تنها قدرتی قرار داشت که رومیان همواره آن را هم‌تراز خود می‌دانستند: نخست امپراتوری اشکانیان و سپس شاهنشاهی ساسانیان. این رویارویی چندین قرن ادامه داشت؛ رویارویی‌ای که هم شامل جنگ‌های بزرگ و ماندگار بود و هم پیمان‌ها، روابط دیپلماتیک و تبادلات فرهنگی. رومیان هرگز به ایرانیان مانند «بربرهای» شمالی نگاه نکردند. آنان در پادشاهان تیسفون، اقتداری هم‌سنگ اقتدار خود، درباری باشکوه و سنتی سیاسی و دینی با نهایت شکوه و منزلت را می‌دیدند. هنگامی که امپراتور والرین به دست شاپور یکم اسیر شد، این رویداد در سنگ‌نگاره‌ها جاودانه گردید؛ نشانه‌ای از آنکه دو امپراتوری بزرگ جهان آن روزگار، نه در مقام فرمانروا و فرمان‌بردار، بلکه به‌عنوان قدرت‌هایی هم‌تراز در برابر یکدیگر قرار گرفته بودند. در سراسر تاریخ باستان، کمتر مرزی را می‌توان یافت که چنین احترام متقابل عمیقی میان دو تمدن پدید آورده باشد. اما ماجرا به همین‌جا ختم نمی‌شود. تمدن ایران در طول تاریخ میراث‌های معنوی ارزشمندی به غرب و به‌ویژه به ایتالیا بخشیده است. آیین مهر که در ایران باستان شکل گرفت، در سراسر امپراتوری روم گسترش یافت و در سده‌های پیش از گسترش مسیحیت و هم‌زمان با آن، تأثیر عمیقی بر باورها و نگرش‌های دینی مردم گذاشت. هنوز هم در زیر شهر رم و بسیاری از شهرهای ایتالیا، بقایای مهرابه‌ها دیده می‌شود؛ یادگارهای خاموشی از یک پیوند معنوی کهن میان دو جهان. نباید فراموش کرد که به روایت انجیل، نخستین کسانی که تولد عیسی مسیح را تشخیص دادند و برای ادای احترام به او راهی بیت‌لحم شدند، همان «سه مغ» یا فرزانه‌ای بودند که از مشرق‌زمین آمده بودند؛ حکیمانی که در سنت ایرانی جایگاهی ویژه داشتند و به دانش ستاره‌شناسی و علوم دینی روزگار خود شهرت داشتند. از همان آغاز، در فرهنگ مسیحی و در نتیجه در فرهنگ ایتالیا، چهره حکیم ایرانی با خرد، حقیقت‌جویی و احترام به مقدسات پیوند خورده است. این پیوند در قرون وسطی و دوران رنسانس نیز از میان نرفت. جاده‌های ابریشم، سرنوشت تجاری و فرهنگی ایتالیا را با فلات ایران در هم آمیختند و جمهوری‌های دریایی ایتالیا، به‌ویژه ونیز، روابط گسترده‌ای با سرزمین‌های ایرانی برقرار کردند. مارکو پولو در سفر خود به ایران، با تحسین فراوان از شهرها، آداب و رسوم و شکوه این سرزمین سخن گفته است؛ با شگفتی کسی که با تمدنی بسیار پیشرفته و باشکوه روبه‌رو شده است.

در سال‌های بعد، هیئت‌های دیپلماتیک ایران به دربارهای ایتالیا رفت‌وآمد داشتند و با احترام فراوان پذیرفته می‌شدند. شعر فارسی، هنر فرش‌بافی، نگارگری و معماری باغ‌های ایرانی توجه هنرمندان و حاکمان ایتالیایی را به خود جلب کرد. هنگامی که اروپا از طریق مطالعات شرق‌شناسی دوباره با عظمت شعر حافظ، سعدی، مولانا و فردوسی آشنا شد، در حقیقت با یک میراث بزرگ معنوی و ادبی روبه‌رو گردید که تأثیر عمیقی بر فرهنگ غرب گذاشت. گوته شیفته این جهان شد و در ایتالیا نیز نسل‌های متعددی از پژوهشگران عمر خود را صرف ترجمه و معرفی گنجینه‌های ادبیات فارسی کردند. اما گفت‌وگوی میان ایران و ایتالیا تنها به تجارت و روابط سیاسی محدود نبود. میان این دو تمدن نوعی نزدیکی عمیق‌تر و ظریف‌تر نیز وجود داشت؛ گویی هر دو تمدن، درک مشترکی از زیبایی داشتند. باغ ایرانی، همان «پردیس» که واژه «پارادایس» یا «بهشت» در زبان‌های اروپایی از آن گرفته شده است، با جوی‌های آب، گل‌ها و نظم چشم‌نوازش الهام‌بخش هنر باغ‌آرایی در اروپا شد و رد پای آن را می‌توان در بسیاری از باغ‌ها و ویلاهای ایتالیا دید. نقوش و طرح‌های ابریشم و سفال ایرانی راه خود را به پارچه‌ها و کاشی‌های ایتالیا باز کردند و دانش نجوم و ریاضیات که در مراکز علمی ایران پرورش یافته بود، از مسیر انتقال علوم در قرون وسطی به ایتالیا رسید. گویی آنچه در طول قرن‌ها این دو تمدن را به هم نزدیک کرده، عشق مشترکشان به اعتدال، هماهنگی و زیبایی بوده است؛ زیبایی‌ای که تنها یک زینت ظاهری نیست، بلکه بازتاب نظمی عمیق‌تر و والاتر است. این میراثی است که بسیاری از مردم شاید از آن آگاه نباشند، اما همچنان در لایه‌های پنهان فرهنگ حضور دارد و زمینه را برای شناخت متقابل و همدلی فراهم می‌کند. همچنین نمی‌توان از تأثیر عمیق حکمت ایرانی بر اندیشه اروپایی چشم‌پوشی کرد. دوران شکوفایی فلسفه اسلامی در مشرق‌زمین، از ابن‌سینا که در مدارس و دانشگاه‌های اروپای قرون وسطی با احترام فراوان مطالعه می‌شد، تا حکمت اشراق سهروردی و فلسفه ملاصدرا، تا حد زیادی در سرزمین ایران شکل گرفت و بالید. آثار این اندیشمندان از طریق ترجمه‌های لاتین به مراکز علمی اروپا راه یافت و بر متفکرانی همچون توماس آکویناس و بسیاری دیگر از اندیشمندان غربی تأثیر گذاشت.

زمانی که اساتید ایتالیایی در سده‌های سیزدهم و چهاردهم میلادی درباره روح، عقل و هستی به بحث و گفت‌وگو می‌پرداختند، در واقع، گاه بی‌آنکه خود بدانند، با سنت بزرگ اندیشه ایرانی در حال گفت‌وگو بودند. بنابراین پیوند میان این دو تمدن تنها از مسیر بازرگانان و سفیران عبور نمی‌کند، بلکه در عرصه‌های اندیشه، فلسفه و معنویت نیز ریشه‌ای عمیق دارد. این پیشینه طولانی صرفاً مجموعه‌ای از اطلاعات تاریخی یا دانسته‌های دانشگاهی نیست. همین پیشینه توضیح می‌دهد که چرا وقتی یک شهروند ایتالیایی قلم به دست می‌گیرد تا برای سفارت ایران نامه‌ای بنویسد، مخاطب او یک موجودیت دور و ناشناخته نیست، بلکه مردمی هستند که در حافظه جمعی اروپا به‌عنوان ملتی کهن، شریف و وارث یکی از بزرگ‌ترین تمدن‌های تاریخ بشر شناخته می‌شوند. همدلی و نزدیکی‌ای که در این پیام‌ها دیده می‌شود، امری ناگهانی و اتفاقی نیست؛ بلکه یادآور پیوندی است که ریشه در قرن‌ها تاریخ مشترک و احترام متقابل دارد. در کنار حافظه تاریخی که در کتاب‌ها و اسناد ثبت می‌شود، ملت‌ها از نوع دیگری از حافظه نیز برخوردارند؛ حافظه‌ای عمیق‌تر و ماندگارتر که از احساس نزدیکی، شناخت متقابل و پیوندهای درونی شکل گرفته است.

همین حافظه است که در لحظات حساس دوباره خود را نشان می‌دهد و در سطرهای این نامه‌ها و پیام‌ها جان می‌گیرد. این کتاب از رویدادی سرنوشت‌ساز و تاریخی زاده شده است: شهادت حضرت آیت‌الله العظمی سید علی خامنه‌ای (رحمت خدا بر او باد)، رهبر جمهوری اسلامی ایران، که در جریان حملاتی که از ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ کشور را هدف قرار داد، جان خود را از دست داد. رهبر معظم انقلاب، که سال‌ها از فضیلت شهادت سخن گفته و آن را بزرگ‌ترین آرمان مؤمنان دانسته بود، سرانجام به دست، یا بهتر است گفته شود با فناوری نظامی، سرسخت‌ترین دشمنان خود به مقام شهادت نائل آمد. ایشان بیش از سی‌وپنج سال، عالی‌ترین مرجع معنوی و سیاسی ایران انقلابی بودند؛ میراث امام خمینی (رحمت خدا بر او باد) را پاس داشتند و کشور را در دهه‌هایی سرشار از جنگ، تحریم، فشار و تلاش برای انزوا، با استواری هدایت کردند. پیام‌هایی که در این مجموعه گرد آمده‌اند، همگی با زبانی آکنده از ارادت و تکریم خطاب به ایشان نوشته شده‌اند؛ زبانی که عمیقاً تأثیرگذار است و از همان نخستین سطرها می‌توان دریافت که از دل برآمده و از صمیمیتی عمیق سرچشمه گرفته که جایی برای داوری صرفاً عقلانی باقی نمی‌گذارد. این، زبان نویسندگان این پیام‌هاست و این مقدمه نیز می‌کوشد بی‌آنکه در آن دخل و تصرفی کند، همان لحن و حال‌وهوای اصیل را به خواننده منتقل کند. برای نویسندگان این پیام‌ها، و نیز برای جامعه گسترده مؤمنانی که در سراسر جهان، ایران را قلب سیاسی تشیع معاصر می‌دانند، آیت‌الله خامنه‌ای (رحمت خدا بر او باد) بسیار فراتر از یک رئیس دولت بود. او «رهبر» به معنای کامل و کهن این واژه بود؛ کسی که راه را نشان می‌دهد و الگوی حرکت است. دوران طولانی رهبری ایشان، هم‌زمان با تثبیت ایران، نخست به‌عنوان قدرتی مستقل در سطح منطقه و سپس به‌عنوان قدرتی اثرگذار در عرصه جهانی بود؛ کشوری که توانست استقلال خود را در برابر قدرت‌های بزرگ سلطه‌گر حفظ کند و با پایداری، از حاکمیتی دفاع نماید که بر ارزش‌های برخاسته از هویت خود، استمرار انقلاب اسلامی و آزادی‌ای استوار بود که ملت ایران هزاران سال با جان و دل از آن پاسداری کرده است.

آنچه در سخنان شهروندان ایتالیایی بیش از همه جلب توجه می‌کند، نگاه آنان به آیت‌الله خامنه‌ای (رحمت خدا بر او باد) به‌عنوان شخصیتی است که در وجود او سیاست و معنویت به هم پیوند خورده‌اند؛ پیوندی که جهان مدرن غرب تا حد زیادی آن را از یاد برده و به جدایی کامل میان عرصه قدرت و ساحت قدسی خو گرفته است. بسیاری از این پیام‌ها دقیقاً بر همین ویژگی تأکید دارند: عظمت مردی که در نگاه ملت خود و دوستدارانش، اقتداری را مجسم می‌ساخت که تنها به اداره امور کشور محدود نمی‌شد، بلکه از سرچشمه‌ای معنوی و متعالی نیرو می‌گرفت. در روزگاری که رهبری سیاسی بیش از پیش به مدیریت اداری و مهارت‌های ارتباطی تقلیل یافته است، وجود رهبری که از اصول بنیادین و ارزش‌های والا سخن می‌گوید، ذهن‌ها را به خود جلب می‌کند و در دل کسانی که خلأ معنوی عصر حاضر را احساس می‌کنند، احترامی عمیق و حتی نوعی حسرت برمی‌انگیزد. بسیار پیش می‌آید که ایتالیایی‌ها با افتخار از دینداری خود سخن بگویند؛ از حضور نهادهای کهنی همچون کلیسای کاتولیک و از تاریخی سرشار از معنویت. اما بسیار کمتر می‌توان دید که آنان احساسات عمیق و صادقانه درونی خود را چنین آشکار و بی‌پرده ابراز کنند. احساساتی که متوجه شخصی است که در سرزمینی دور زندگی می‌کند، حتی متعلق به دینی دیگر، اما در نگاه آنان نمونه‌ای معتبر از قداست، معنویت و هدایت به شمار می‌رود.

این مقدمه، و اساساً چنین کتابی، جای آن نیست که به بررسی جامع بیش از سه دهه یک رهبر و میراث تاریخی آن بپردازد؛ میراثی که جهان هرگز آن را آن‌گونه که باید نشناخت و همواره با معیارهای برآمده از برتری‌جویی غرب درباره آن قضاوت کرد؛ جهانی که هرگز او را آن‌گونه که بود نشناخت و همواره از دریچه پیش‌داوری‌ها و نگاه برتری‌جویانه غرب درباره او داوری کرد. رسالت این مقدمه، بیش از هر چیز، گردآوری و پاسداشت احساسات کسانی است که در لحظه فقدان او، خواستند یاد و خاطره‌اش را گرامی بدارند. این همان رسالتی است که یک کتاب یادبود بر عهده دارد و ما نیز در این کتاب در پی انجام همین وظیفه هستیم؛ با این امید که در آینده‌ای نزدیک، فرصتی برای بازخوانی اندیشه‌ها و میراث علمی و فکری رهبر معظم ایران، که به شهادت رسید، فراهم شود؛ میراثی که بی‌تردید می‌تواند برای ایتالیا و مردم آن نیز سرچشمه‌ای ارزشمند و الهام‌بخش باشد. با این حال، شایسته است هرچند کوتاه، به جایگاه علمی و فکری و نقش هدایتگرانه‌ای که نویسندگان این پیام‌ها برای آن شخصیت فقید قائل‌اند نیز اشاره شود؛ چرا که این کتاب، گواه همین نگاه نیز هست. رهبر جمهوری اسلامی ایران، در نگاه کسانی که به او ارادت داشتند، صرفاً یک سیاستمدار یا زمامدار نبود؛ بلکه اندیشمندی برجسته و استادی فرزانه بود که سنتی چندصدساله از اندیشه دینی و فقهی را نمایندگی می‌کرد و آثار و دیدگاه‌های گسترده‌ای درباره عدالت، جامعه، و نسبت میان مرجعیت دینی و نظم سیاسی از خود به یادگار گذاشت. در کانون این منظومه فکری، اندیشه‌ای قرار داشت که سیاست معاصر به‌سختی می‌تواند آن را درک کند، اما در عین حال برای کسانی که محدودیت‌های الگوی حاکم امروز را احساس می‌کنند، جذابیتی انکارناپذیر دارد؛ این اندیشه که یک جامعه انسانی می‌تواند و باید بر پایه ارزشی الهی و متعالی بنا شود؛ و اینکه هیچ حکومتی صرفاً به‌دلیل در اختیار داشتن قدرت یا پیروزی در عرصه سیاست مشروعیت پیدا نمی‌کند، بلکه مشروعیت واقعی آن در گرو پایبندی به عدالتی است که برتر از خواست و اراده انسان‌هاست. این اندیشه، ریشه در کهن‌ترین سنت‌های فلسفه سیاسی دارد؛ از افلاطون که زمامداری شهر را شایسته فیلسوف می‌دانست، تا اندیشه سیاسی قرون وسطی که فرمانروا را در برابر قانون الهی مسئول می‌شمرد. اما جهان مدرن سکولار، به‌تدریج از این نگاه فاصله گرفت و در نتیجه، بهای سنگینی را نیز در گم‌کردن اهداف و آرمان‌های متعالی زندگی پرداخت.

از همین رو، بسیاری از پیام‌های جمع‌آوری‌شده در این کتاب، در شخصیت آن رهبر فقید، تنها یک رهبر سیاسی نمی‌بینند، بلکه او را نمادی می‌دانند؛ نماد ایستادگی معنوی در برابر جهانی که به باور آنان، جهت‌گیری معنوی و ارزش‌های متعالی خود را از دست داده و همه چیز را به سود، محاسبه و مصلحت‌های مادی تقلیل داده است. و همچنین نمادها با گذشت زمان و تغییر نگاه‌ها از میان نمی‌روند. فارغ از آنکه کسی با این نگاه موافق باشد یا نه، نمی‌توان انکار کرد که این اندیشه یکی از مهم‌ترین بدیل‌های فکری عصر حاضر به شمار می‌رود و پیش از آنکه مورد قضاوت قرار گیرد، شایسته است با منطق درونی و انسجام فکری خود شناخته و فهمیده شود. شهروندان ایتالیایی که این پیام ها را نوشته‌اند، به‌خوبی این حقیقت را دریافته‌اند و در ادای احترام آنان، افزون بر تجلیل از یک شخصیت، ارج نهادن به یک اندیشه نیز دیده می‌شود؛ اندیشه‌ای که یادآور این حقیقت است که انسان تنها با نان زنده نیست و ملت‌ها نیز تنها با اقتصاد دوام نمی‌آورند، بلکه به تعبیر انجیل متا (۴:۴)، با «هر کلامی که از دهان خدا صادر می‌شود» زندگی می‌کنند. در بسیاری از پیام‌های این کتاب، واژه‌ای بارها تکرار می‌شود؛ گاهی آشکار و گاهی در لابه‌لای سطرها. شاید همین واژه، کلید فهم معنوی این مجموعه باشد: شهادت. برای ذهنیت سکولار غرب امروز، شهادت مفهومی است که درکش آسان نیست؛ واژه‌ای که گاه حتی با نوعی احتیاط یا بیگانگی به آن نگریسته می‌شود و بسیاری آن را متعلق به گذشته‌ای می‌دانند که دیگر فراموش شده است. اما درست همین مفهوم، محور اصلی این کتاب را شکل می‌دهد و شایسته است با نگاهی آرام، منصفانه و همراه با احترام به سنتی معنوی که هزاران سال قدمت دارد، به آن پرداخته شود.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها