به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) به تازگی انتشارات چشمه رمان «ادارهی حدسیات» نوشته جنی افل را با ترجمه محمدرضا فرزاد عرضه کرده است.
این داستان در قالب پاراگرافهای کوتاه، تصویری از ذهنیت یک نویسنده را در میانه بحران زناشویی ترسیم میکند. پیرنگ ادارهی حدسیات تعمدا بسیار ساده است. داستان زوجی بینام که در کتاب صرفا زن و شوهر خوانده میشوند. زن در دانشگاه نویسندگی درس میدهد و مشغول نوشتن رمانی است که گویا همین کتاب است. شوهر صدابردار است و عاشق موسیقی. اصوات محیط و شهر را صدابرداری و در برنامهی رادیویی خود پخش میکند. این اثر داستان حکایت روزمرگیها، کسالتها، سوءظنها و خردهخیانتهای زناشویی است و نویسنده از همین پیرنگ ساده اثر کمنظیری را خلق کرده است.
به بهانه انتشار این کتاب متفاوت گفتوگویی با محمدرضا فرزاد، مترجم اثر داشتهایم که در ادامه میخوانید.
«آخرین چیزها» بهعنوان نخستین رمان جنی افل، در فهرست کتابهای برتر نیویورکتایمز قرار گرفت و نامزد جایزهی بهترین کتاب اول شد. «ادارهی حدسیات» نیز بهعنوان دومین رمان او جوایز متعددی دریافت کرد و با استقبال منتقدان روبهرو شد. به نظر شما چه ویژگیهایی در شیوهی روایت و نگاه جنی افل به ذهن و تجربهی انسانی، آثار او را تا این اندازه متمایز و موفق کرده است؟
فارغ از تجربهگراییها، آنچه قدرت افل را در عرصه فرم تضمین میکند توانایی شگرف در ارتباط برقرار کردن با ذهن و ضمیر مخاطب است آن گونه که در تمام طول خواندن کتاب بیش از آنکه به کلیت برسیم با ضمیر راوی درارتباط هستیم. این اثر برای مخاطبان زودآشناست و غریبه نیست. آنچه این کتاب را جذاب کرده این است که با روند تفکر راوی آشناییم و پاره پاره فکر میکنیم به گونهای که ذهنمان پر از پرش است. سایر نویسندگان وسوسه انسجام دارند و کلیت میسازند ولی جنی افل میخواهد امری آشنا را نشان دهد و چون ذهن ما نیز مانند راوی این اثر سیر منطقی و منظم ندارد داستان برایمان جذاب و تکاندهنده میشود. میتوان گفت نویسنده جسارت به خرج داده و رمانی نامنسجم خلق کرده است.
چه شد که «ادارهی حدسیات» را برای ترجمه انتخاب کردید؟ این رمان چه ویژگیای داشت که احساس کردید میتواند با تجربه و جهان ذهنی خوانندهی فارسیزبان ارتباط برقرار کند؟
احساس کردم با کتابی صمیمی و زودآشنا روبهرو هستم و راوی داستان مثل خود ما میاندیشد و توجهمان را به جزییاتی جلب میکند که عمدتا مورد توجه است. کتاب به بطالتها و کسالتهای ناگزیر زندگی مشترک میپردازد؛ قصد ندارد قصه مهیجی را روایت کند کمااینکه در اغلب زندگیهای مشترک ما با این سطح از فراز و نشیب مواجهیم. این رمان از معدود آثاری است که زندگی همسری را زیبا، صادقانه و بدون مبالغه بیان کرده است.
در فرایند ترجمهی «ادارهی حدسیات» با چه چالشهایی روبهرو شدید و انتقال ویژگیهای زبانی و روایی این رمان به فارسی چه دشواریهایی داشت؟
متن کتاب سهل و ممتنع است. ابتدا احساس کردم با متنی ساده مواجه هستم ولی بعد دیدم سختیاب است. چالش اصلی من ابتدای کار بود که باید صدای ذهن و لحن زن راوی داستان را پیدا کنم تا به صدای او برسم. زن راوی داستان از جملات ساده استفاده میکند و قدری هم داستان را سرد و بیاحساس توصیف میکند در عین حال با موقعیتهای پراحساس روبهرو میشویم؛ ذهن زن پر از پرش است و من در حرکت از لحن ساده زن به جملات قصار باید اول مسیر را هموار میکردم؛ پس یک نثر مدیوم و میانگین را درنظر گرفتم تا وقتی از جملات زن به جملههای قصار میرسم روانی متن حفظ شود. فرض کنید در راهی در حال حرکت هستیم، راه اصلی و جاده ذهن زن راوی است و دستاندازها نیز جملات قصار هستند من ناچار بودم کاری کنم که خوانندگان از دستاندازها نرم و بدون احساس بیگانگی رد شوند.
با توجه به روایت و شخصیتپردازی در «ادارهی حدسیات»، چه نشانههایی در متن میبینید که میتواند از تأثیر تجربههای شخصی جنی افل بر شکلگیری این رمان حکایت داشته باشد؟
وقتی نویسندهای ضمیری زودآشنا و صمیمی را در پس راوی خلق میکند حتما از زندگی خودش وام گرفته است در اینجا هم زن بودن راوی و نویسنده کمک کرده که به این باور برسیم جنی افل در این داستان از زندگی خودش هم الهام گرفته است.
با اینکه پیرنگ روح داستان به حساب میآید این داستان جذاب بدون پیرنگ و تعلیق است. دلیل اصلی کشش مخاطب به این اثر چیست؟
در این داستان تعلیق واضحی نداریم یعنی ابتدای داستان خیانت و کشمکش بزرگی رخ نداده که ناچار باشیم آن را دنبال کنیم و هیچ اتفاق خاص و هیجانانگیزی رخ نداده است. باید توجه داشت که تنها خط قصه نیست که تعلیق را تامین میکند بلکه زبان اثر، موقعیتهای داستان و ذهنیت راوی حتی جملات قصار مغناطیسی خلق میکنند که جذب میشویم.
این کتاب چقدر موردتوجه مخاطبان ایرانی قرار گرفته است؟
این کتاب بهزودی چاپ سوم را تجربه میکند و مورد توجه انجمنهای ادبی هم قرار گرفته است. بارها از من دعوت شده که در جلسات نقد و بررسی کتابم شرکت کنم و با مخاطبان حرف بزنم. بیشتر خوانندگان به من گفتهاند ادارهی حدسیات اثری متفاوت و جذاب است.

در «ادارهی حدسیات» شخصیتهای اصلی با نام مشخصی معرفی نمیشوند. به نظر شما این انتخاب چه کارکردی در روایت دارد و چه تأثیری بر نحوهی ارتباط خواننده با شخصیتها میگذارد؟
نویسنده نقشها را به نامها ترجیح داده است. همیشه نویسندگان برای شاعرانهتر شدن مطلب و شمول دادن داستان به افراد بیشتر از نامگذاری پرهیز میکنند و عدم تعین را به کار میبرند. این صنعت بیشتر در شعر به کار میرود ولی نویسندگانی هم که میخواهند پهلو به شعر بزنند از آن بهره میبرند. در این داستان زن و مرد بینام هستند چون تمام زنان و مردان را نمایندگی میکنند.
ملال و روزمرگی از عناصر پررنگ «ادارهی حدسیات» هستند. به نظر شما افل چه نگاهی به این بخشهای معمول و کمهیجان زندگی دارد و رمان چگونه به لحظات و تجربههایی میپردازد که معمولاً در دل همین روزمرگیها نادیده میمانند؟
بله به هر حال عموما ما بیشتر از هیجان با کسالت سروکار داریم زندگی یک شهربازی و چرخ فلک نیس. اغلب لحظات زندگی ما کسالتبار است. باید بتوانیم نگاهمان را به بطالت و عدم هیجان عوض کنیم. همچنین نویسنده قصد دارد بگوید بین ملال و کسالتها هم لحظات زیبای بسیاری خلق میشود که از دید ما نهان میمانند. پس بیایید با ملال زندگی درنیفتیم و به زیباییهای لحظات سکوت و ملالتبار توجه کنیم. باید نگاهمان را به ملال عوض کنیم و با آن دوست شویم.
یکی از نکتههای جالب کتاب آوردن جملاتی از افراد مشهور به مقتضای متن است این شیوه را جنی افل در سایر آثارش هم به کار برده است؟
بله در رمان «آب و هوا»یش که خواندهام این فرم را دیدم. اگر از این جملات قصار استفاده میکند به اقتضای فضای ذهنی راوی است. در «ادارهی حدسیات» راوی زنی رماننویس است که نگهداری از فرزندش اجازه نمیدهد رمان دومش را خلق کند. نویسندگی تدریس میکند و محتوای ذهنش سرشار از جملات درخشان ادبی و فلسفی است چون یک زن نخبه و اهل ادبیات است این جملات قصار به ذهنش میآید و شاید اگر سواد کمتری داشت و یا یک زن خانهدار بود ترانههای عامیانه را به عنوان جمله قصار در ذهنش مرور میکرد.
تعبیر «تماشاخانهی کوچک احساسات جریحهدار» چه جایگاهی در رمان دارد؟ آیا میتوان این تعبیر را کلید فهم رابطهی راوی و همسرش و شیوهای دانست که آنها در مواجهه با تنشها و رنجهای زندگی مشترک با یکدیگر رفتار میکنند؟
عبارت جالبی است وقتی راوی دچار تاثر شدید است میگوید رفتیم تماشاخانه کوچک احساسات جریحهدار که با حرفهایمان به هم زخم بزنیم ولی شاید به قول شما میتوان تعمیم کل کل فضای زندگیشان را به این تماشاخانه. در پایان کتاب راوی اشاره کرده که جوان از کار دنیا خبر ندارد و این احساس را به خواننده منتقل میکند که دارد سرگذشت یک انسان مجرب را میخواند.
نظر شما