سرویس علم خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)؛ زندگی در غرب آمریکا در نیمهی دوم قرن نوزدهم فقط با خطر گلوله، راهزنان و حوادث همراه نبود؛ بیماری و درمانهای نادرست نیز میتوانستند به همان اندازه مرگبار باشند. کتابهایی مانند پزشکی در غرب وحشی اثر جرمی آگنیو، پزشکی مرزی اثر دیوید داری و لوسیونها، معجونها و اکسیرهای مرگبار اثر وین بثارد نشان میدهند که در سرزمین پزشکان کمشمار، داروهای مشکوک و شهرهای آلوده، چگونه تجربه و خطا به تدریج راه را برای پزشکی مدرن باز کرد.
وقتی دکتر پیدا نمیشد، چه کسی درمان میکرد؟
تصویر مشهور «غرب وحشی» معمولاً با کابویها، هفتتیرکشها، قطارها و شهرهای مرزی گره خورده است؛ اما پشت این تصویر سینمایی، مسئلهای روزمره و کمتر دیدهشده وجود داشت، اگر در غرب آمریکا بیمار میشدید، چه کسی قرار بود شما را درمان کند؟
گسترش جمعیت آمریکا به سمت غرب در قرن نوزدهم، شبکهای از شهرها و سکونتگاههای پراکنده ایجاد کرده بود که بسیاری از آنها از امکانات پزشکی برخوردار نبودند. فاصلهی زیاد میان سکونتگاهها، کمبود پزشکان آموزشدیده و نبود بیمارستانهای مجهز باعث میشد بسیاری از مردم ناچار باشند تا رسیدن پزشک، خودشان دست به کار شوند.
جرمی آگنیو، در کتاب پزشکی در غرب وحشی، تاریخ ۱۸۵۰ تا ۱۹۰۰، این وضعیت را از زوایای مختلف بررسی کرده است. کتاب او که در سال ۲۰۱۰ منتشر شد، فصلهایی دربارهی پزشکان و درمانگران، بیماریهای شایع، داروها، درمانهای عامیانه، جراحی، داروهای ثبتشده و تجاری و حتی پزشکی بومیان آمریکا دارد. آگنیو در واقع پزشکی در غرب وحشی را فقط داستان پزشکان نمیداند؛ داستان مجموعهای از آدمها و روشها برای زنده ماندن است؛ از پزشک و جراح گرفته تا ماما، درمانگر محلی، داروساز، پزشک ارتش و حتی کسی که به درمانهای خانگی متوسل میشد. دیوید داری نیز در کتاب پزشکی مرزی، از اقیانوس اطلس تا اقیانوس آرام، ۱۴۹۲ تا ۱۹۴۱، تاریخ پزشکی آمریکا را در بازهای بسیار گستردهتر بررسی کرده است. این کتاب از پزشکی بومیان و درمانهای اولیه آغاز میکند و به پزشکان روستایی، ماماها، پزشکان زن، داروهای تجاری، شیادان پزشکی، پزشکی ارتش و سرانجام شکلگیری رویکرد علمی در پزشکی میرسد. داری برای این روایت از خاطرات، روزنامهها، نامهها، آگهیها، پروندههای پزشکی و نوشتههای داروشناسی استفاده کرده است. این منابع نشان میدهند که «پزشکی مرزی» یک نظام یکپارچه نبود؛ مجموعهای بود از دانش علمی، تجربهی شخصی، طب عامیانه، باورهای سنتی و گاه کلاهبرداری.
بیماریهایی که با گلوله رقابت میکردند
یکی از بزرگترین مشکلات، بیماریهای عفونی بودند. در زمانی که نظریهی میکروبی بیماری هنوز به شکل امروزی تثبیت نشده بود و استانداردهای بهداشتی بسیار ابتدایی بودند، بیماری میتوانست در مدت کوتاهی یک شهر یا اردوگاه را درگیر کند. آب آلوده، ازدحام جمعیت، نبود سیستم فاضلاب و شرایط نامناسب زندگی، زمینه را برای شیوع بیماریهایی مانند وبا، دیفتری، اسهال خونی و سل فراهم میکرد. کتاب آگنیو حتی فصل مستقلی را به «شهرها و مردم کثیف» اختصاص داده و پس از آن سراغ «بیماریهای شایع» و بیماریهای کمتر گفتهشده میرود. همین ترتیب فصلها نشان میدهد که بهداشت محیط و بیماریهای عفونی را نمیتوان از تاریخ پزشکی غرب جدا کرد.
در چنین شرایطی، پزشک حتی اگر دانش کافی هم داشت، ابزار چندانی برای مقابله با بیماریها در اختیار نداشت. بسیاری از چیزهایی که امروز ابتدایی به نظر میرسند ــ از ضدعفونی ابزار جراحی تا شناخت دقیق عامل بیماری ــ هنوز به بخشی از استانداردهای پزشکی تبدیل نشده بودند. به همین دلیل، پزشکی آن دوره گاهی بیشتر شبیه مدیریت خطر بود تا درمان قطعی بیماری.
پزشکی که میتوانست خودش بیمار را بکشد
مشکل فقط نبود پزشک نبود. مسئلهی دیگر این بود که هر کسی میتوانست ادعای پزشکی کند. در بسیاری از نقاط مرزی، نظارت حرفهای و استانداردهای آموزشی به شکل امروزی وجود نداشت. بنابراین مردم با مجموعهای از درمانگران روبهرو بودند که سطح دانششان از یکدیگر بسیار متفاوت بود. برخی واقعاً پزشک بودند و تلاش میکردند با دانش موجود کاری از پیش ببرند. برخی دیگر از تجربههای شخصی و درمانهای سنتی استفاده میکردند. گروهی نیز از ناآگاهی مردم برای فروش دارو و درمانهای ادعایی بهره میگرفتند. داری در پزشکی مرزی بخشهایی را به «پزشکان قلابی» و «داروهای ثبتشده» اختصاص میدهد؛ دو موضوعی که نشان میدهند مسئلهی اعتبار پزشک و اعتبار دارو، یکی از چالشهای مهم تاریخ پزشکی آمریکا بوده است.
این فضای آشفته باعث شد داروهای تجاری موسوم به Patent Medicines به یک صنعت مهم تبدیل شوند؛ محصولاتی که اغلب با وعدهی درمان بیماریهای متعدد فروخته میشدند. و اینجا همان جایی است که داستان معروف «روغن مار» وارد تاریخ پزشکی میشود.
«روغن مار»؛ دارویی واقعی که تبدیل به نماد کلاهبرداری شد
امروز وقتی از «Snake Oil» یا «روغن مار» حرف میزنیم، تقریباً بلافاصله مفهوم کلاهبرداری به ذهن میآید. اما داستان تاریخی این اصطلاح پیچیدهتر است.
وین بثارد، داروساز، در کتاب لوسیونها، معجونها و اکسیرهای مرگبار، پزشکی مرزی در غرب آمریکا مجموعهای از داروها و روشهای درمانی مورد استفاده در آمریکای مرزی را بررسی کرده است. کتاب او علاوه بر روایت تاریخی، مجموعهای از نام داروها، شکلهای دارویی، دوزهای رایج و مواد مورد استفاده را نیز ثبت میکند.
بثارد نشان میدهد که مردم آن دوره از مواد بسیار متنوعی برای درمان استفاده میکردند؛ از گیاهان و روغنها گرفته تا ترکیباتی که امروزه بسیار خطرناک به نظر میرسند. بعضی از این درمانها واقعاً اثر داشتند. برخی نیز احتمالاً بیشتر به دلیل اثرات موقت یا روانیشان محبوب بودند. بعضی دیگر هم اساساً محصول تبلیغات بودند.
نمایشهای دارویی دورهگرد یکی از ابزارهای مهم فروش این محصولات بودند. فروشنده وارد شهر میشد، جمعیت را با نمایش و سرگرمی دور خود جمع میکرد و بعد محصولی را معرفی میکرد که ظاهراً میتوانست بیماریهای مختلف را درمان کند. دارو دیگر فقط یک مادهی درمانی نبود؛ تبدیل شده بود به یک محصول تبلیغاتی.
داروهایی که هر چیزی را درمان میکردند
این یکی از عجیبترین جنبههای تاریخ پزشکی مرزی است، بسیاری از داروها با ادعاهایی بسیار گسترده فروخته میشدند. در کتاب بثارد حتی فصلهایی با عنوانهایی مربوط به شکلهای مختلف دارویی وجود دارد و پس از آن، فهرستی از مواد و داروهای مورد استفاده در پزشکی مرزی ارائه میشود. این ساختار نشان میدهد که داروهای آن دوره فقط مجموعهای از «معجونهای عجیب» نبودند؛ پشت آنها یک فرهنگ دارویی کامل وجود داشت.
برخی مواد واقعاً خواص دارویی داشتند، اما مسئله مقدار مصرف، ترکیب مواد و تشخیص بیماری بود. در دورهای که هنوز بسیاری از بیماریها بهدرستی شناخته نشده بودند، یک دارو میتوانست همزمان به عنوان درمان چند بیماری معرفی شود. مرز میان دارو، محرک، مسکن و مادهی اعتیادآور نیز همیشه روشن نبود. در چنین فضایی موادی مانند تریاک، مورفین و الکل میتوانستند در ترکیبات درمانی حضور داشته باشند. بنابراین بخشی از جذابیت داروهای آن دوره از اینجا میآمد که بیمار واقعاً ممکن بود بعد از مصرف آن احساس بهتری پیدا کند؛ اما بهترشدن علائم الزاماً به معنای درمان بیماری نبود.
جراحی؛ جایی که «تمیزی» مسئلهی مرگ و زندگی بود
اگر بیماری یک طرف ماجرا بود، جراحت طرف دیگر بود. غرب وحشی سرزمینی بود که در آن سقوط از اسب، حوادث معدن، درگیری مسلحانه و کار با ابزارهای سنگین اتفاقات روزمره بودند. بنابراین جراحان با زخمهای گلوله، شکستگیها و آسیبهای شدید مواجه میشدند. آگنیو بخش قابل توجهی از کتاب خود را به مسیر «از قصاب جراحی تا جراح» اختصاص داده و در ادامه دربارهی خطرات صنایع غربی و ابزارهای جراحی نیز بحث میکند. در اینجا یک مشکل اساسی وجود داشت، عفونت.
امروز میدانیم که یک زخم باز میتواند به دلیل ورود باکتریها و عوامل بیماریزا به بدن خطرناک شود. اما جراحان قرن نوزدهم هنوز در حال کشف رابطهی میان آلودگی، میکروب و عفونت بودند. در نتیجه، جراحی میتوانست خودش منشأ خطر باشد.
ابزار جراحی باید دوباره استفاده میشد، محیط عمل الزاماً تمیز نبود و شستن دستها و ضدعفونی تجهیزات هنوز به استانداردی فراگیر تبدیل نشده بود. با این حال، همین دوره شاهد پیشرفتهای مهمی نیز بود؛ از گسترش استفاده از بیهوشی گرفته تا پیشرفت در جراحی و شناخت تدریجی عفونت. بنابراین تاریخ پزشکی غرب وحشی فقط تاریخ اشتباهات نیست؛ تاریخ تلاش برای اصلاح اشتباهات نیز هست.
همهچیز هم خرافه نبود
یکی از نکات مهمی که در این کتابها دیده میشود، پرهیز از یک قضاوت ساده است، اینکه هر چیزی که در پزشکی مرزی استفاده میشد، بیفایده یا احمقانه بود. بثارد حتی تأکید میکند که برخی از درمانهای خانگی واقعاً کار میکردند. این مسئله اهمیت زیادی دارد، چون پزشکی مدرن از خلأ به وجود نیامده است. بخشی از دانش پزشکی حاصل تجربههای طولانی انسانها با گیاهان، مواد معدنی، زخمها و بیماریهاست. داری نیز در روایت تاریخی خود به ترکیب دانش اروپایی با دانش درمانی بومیان آمریکا اشاره میکند و از نقش درمانهای گیاهی و دانش محلی در شکلگیری پزشکی اولیهی آمریکا میگوید.
بنابراین، مسئله این نیست که «علم» ناگهان جای «خرافه» را گرفت. مسیر واقعی پیچیدهتر بود، تجربه، مشاهده، خطا، انتقال دانش و سرانجام آزمون علمی به تدریج پزشکی را تغییر دادند.
از پزشک دورهگرد تا پزشکی علمی
اگر تاریخ پزشکی غرب وحشی یک نقطهی مهم داشته باشد، شاید همین گذار باشد، حرکت از درمانهایی که بیشتر بر تجربه و ادعا متکی بودند به نظامی که به آموزش، آزمایش، تشخیص و استانداردهای حرفهای وابسته بود. کتاب پزشکی مرزی داری این مسیر را تا قرن بیستم دنبال میکند و نشان میدهد که چگونه پزشکی آمریکا به سمت رویکرد علمیتر حرکت کرد؛ مسیری که در نهایت بسیاری از روشهای آزمونوخطای قدیمی را کنار زد.
از این منظر، غرب وحشی یک آزمایشگاه عجیب تاریخی بود. محیطی که در آن پزشک باید با کمبود امکانات، فاصلهی جغرافیایی، بیماریهای ناشناخته، جراحتهای شدید و بیماران بیاعتماد کنار میآمد. در چنین شرایطی، گاهی تنها چیزی که در اختیارش بود دانش محدود خودش و تجربهای بود که از بیمار قبلی به دست آورده بود. شاید به همین دلیل باشد که کتاب آگنیو فقط دربارهی «درمان» نیست؛ فصلهای آن از پزشکان و درمانگران به شهرهای آلوده، بیماریها، داروها، درمانهای عامیانه، جراحی، آسیبهای صنعتی و پزشکی بومیان میرسد.
غرب وحشی بدون اسلحه، اما با یک بطری دارو
تصویر تاریخی غرب آمریکا وقتی از زاویهی پزشکی نگاه شود، کاملاً متفاوت به نظر میرسد. در این تصویر، دشمن همیشه یک هفتتیرکش روبهرو نیست. گاهی دشمن آب آلوده است؛ گاهی بیماریای که هنوز علتش شناخته نشده؛ گاهی زخمی که عفونی شده؛ گاهی پزشکی که دانش کافی ندارد و گاهی فروشندهای که بطری معجونش را با وعدهی درمان همهچیز عرضه میکند. اما در میان همین آشفتگی، پزشکان و درمانگران واقعی نیز حضور داشتند؛ کسانی که با امکانات محدود تلاش کردند روشهای مؤثرتری پیدا کنند. سه کتاب پزشکی در غرب وحشی جرمی آگنیو، پزشکی مرزی دیوید داری و لوسیونها، معجونها و اکسیرهای مرگبار وین بثارد، هرکدام از زاویهای متفاوت این جهان را بازسازی میکنند. آگنیو بر دورهی ۱۸۵۰ تا ۱۹۰۰ تمرکز دارد و تصویری نسبتاً جامع از بیماری، درمان و جراحی ارائه میدهد؛ داری تاریخ گستردهتری از پزشکی مرزی را روایت میکند و بثارد وارد جزئیات داروها و درمانهای مورد استفاده در زندگی روزمره میشود.
در نهایت، تاریخ پزشکی غرب وحشی داستان این نیست که انسانهای آن دوره چقدر از پزشکی امروز فاصله داشتند. داستان مهمتر این است که پزشکی امروز از دل چه میزان ناآگاهی، شکست، تجربه و آزمونوخطا بیرون آمده است. همان سرزمینی که در فرهنگ عامه با هفتتیر و دوئل شناخته میشود، در واقع یکی از صحنههای مهم تجربهی پزشکی در آمریکا نیز بوده است؛ جایی که فاصلهی میان یک معجون بیاثر و یک درمان مؤثر، گاهی به اندازهی فاصلهی میان زندگی و مرگ بود.
نظر شما