سرویس تاریخ و سیاست خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، کتاب «محمد و امپراتوریهای ایمان: شکلگیری نبی اسلام» تالیف شون ویلیام آنتونی و ترجمه عبدالکریم الوظاف از سوی انتشارات ابکالو منتشر شد.

در مقدمه مترجم میخوانیم: «مطالعات مربوط به اسلامِ آغازین، مدتهاست که آغاز شدهاند. بخشی از این مطالعات به تحقیق و تصحیح نسخههای خطی عربی ــ اعم از سریانی، یهودی و مسیحی ــ مربوط میشود که به اسلام ارتباط دارند؛ بخشی دیگر نیز به مطالعه آثار باستانی، کتیبهها و سکههای عربی و اسلامی مربوط است و در کنار آنها، مطالعات علمی و انتقادی درباره اسلام نیز شکل گرفته است.
از جمله این مطالعات علمی، پژوهشهایی است که به قرآنکریم و تاریخ آن پرداختهاند؛ برای نمونه میتوان به تئودور نولدکه و کتاب مشهور او، «تاریخ قرآن»، اشاره کرد. برخی دیگر نیز به فقه اسلامی و اصول آن مربوط میشوند؛ مانند آثار یوزف شاخت. همچنین پژوهشهای ایگناتس گلدزیهر درباره تفسیر، حدیث، الهیات و سیره پیامبر در همین چارچوب قرار میگیرند.
سیره حضرت محمد(ص) نیز در مطالعات عربی، جایگاه بسیار مهمی پیدا کرده است. در این زمینه، پژوهشگران متعددی دیدگاهها و روشهای متفاوتی داشتهاند و بعضی از آنان از روش سنتیِ اسلامی فاصله گرفتهاند. برخی از این پژوهشها حتی در میراث اسلامی تردید کرده و کوشیدهاند این میراث را در چارچوب یک مطالعه علمی و روشمند بررسی کنند و آن را در معرض نقد پژوهشگران قرار دهند.
از جمله این پژوهشگران، پاتریشیا کرون و مایکل کوک هستند که مطالعاتی درباره اسلام آغازین منتشر کردند و کوشیدند اسلام را از خلال منابع غیر اسلامی بررسی کنند. در برخی از این مطالعات، هنگامی که اسلام و محمد(ص) از منظر منابع غیر اسلامی بررسی میشوند، تصویری خصمانه از اسلام ارائه میشود و پیامبر نیز در بعضی موارد در مقام دروغگو یا خونریز توصیف میشود؛ با این حال، اینها پژوهشهای دانشگاهی و علمی هستند که در معرض نقد و بازبینی قرار دارند و همانگونه که از نظر صاحبانشان ممکن است درست باشند، احتمال خطا نیز در آنها وجود دارد.
بسیاری از پژوهشگران غربی از روششناسی کرون و کوک تأثیر پذیرفتهاند. از جمله آنان دکتر شون آنتونی، نویسنده این کتاب است.
این کتاب با عنوان «محمد و امپراتوریهای ایمان: شکلگیری نبی اسلام» به مسئله وجود محمد(ص) میپردازد. آیا محمد شخصیتی تاریخی و واقعی بوده است یا شخصیتی اسطورهای؟
دکتر آنتونی میکوشد به این پرسش پاسخ دهد، اما هنگامی که محمد را از خلال منابع اسلامی بررسی میکند، همزمان او را از دریچه منابع غیر اسلامی نیز مورد مطالعه قرار میدهد. نویسنده تلاش میکند شواهدی پیدا کند که وجود محمد را بهعنوان شخصیتی تاریخی و واقعی نشان دهد و تأثیر او را بر جهان، از گذشته تا امروز، بررسی کند. او در این مطالعه به دنبال نخستین شواهد مادی ــ مانند کتیبهها، پاپیروسها و سکهها ــ و نیز شواهد غیر اسلامی است که وجود محمد بن عبدالله بن عبدالمطلب را تأیید میکنند؛ شخصیتی که توانست در کمتر از بیست سال یا بیشتر، جهان را دگرگون کند و تأثیری انسانی بر جای بگذارد.

نویسنده کتاب را در قالب یک مقدمه، هفت فصل ــ در سه بخش ــ و یک خاتمه تنظیم کرده است.
در مقدمه، تاریخچهای از کتاب درباره تاریخ محمد(ص) ارائه میشود و سپس وارد فصلهای اصلی میشویم.
بخش نخست کتاب بر آنچه میتوان «میراث پیش از سیره و مغازی» نامید، تمرکز دارد؛ یعنی شواهد غیر اسلامی درباره وجود محمد، از طریق نوشتههای غیر اسلامی که همزمان با بعثت پیامبر یا اندکی پس از وفات او پدید آمدهاند. این بخش از دو فصل تشکیل شده است.
فصل نخست با عنوان «قدیمیترین شواهد»، به بررسی و تحلیل نوشتههای غیر اسلامی درباره اسلام و پیامبر محمد(ص) میپردازد. نویسنده در این فصل به شماری از متون و شواهدی توجه میکند که در مطالعات تاریخی درباره اسلام آغازین اهمیت دارند.
بخش دوم کتاب با عنوان «آغاز میراث سیره و مغازی»، تاریخ شکلگیری سنت سیره و مغازی را بررسی میکند. فصل سوم این بخش به آغازهای تدوین سیره و علاقه امویان به نگارش این میراث اختصاص دارد.
سپس فصل چهارم به نامههای عروه بن زبیر میپردازد؛ نامههایی که میتوان آنها را از نخستین شواهد مکتوب درباره سیره پیامبر دانست.
این نامهها به موضوعی مربوط میشوند که از اهمیت خاصی برخوردار است: خلیفه اموی، عبدالملک بن مروان، پرسشهایی را از عروه بن زبیر مطرح میکرد و عروه به آنها پاسخ میداد.
شاید برای خواننده این پرسش پیش بیاید که رابطه میان عروه بن زبیر و عبدالملک بن مروان چه بوده است؛ آن هم در دورهای که برادر عروه، عبدالله بن زبیر، علیه دولت اموی و خلیفه اموی، عبدالملک بن مروان، قیام کرده بود. اما ای خواننده، عجله نکن؛ نویسنده این کتاب این رابطه را بررسی کرده و پاسخ کافی را در اختیار تو قرار خواهد داد.
آنچه در این نامهها جلب توجه میکند این است که نامهها جهتدار بودهاند؛ به این معنا که پرسشهای عبدالملک بن مروان از عروه بن زبیر با هدف شناخت و پی بردن به منابع روایتهای او مطرح میشده است. این هدف، بعدها در روند تدوین سیره و مغازی، در دوره امویان و پس از آن، تا روزگار ما، اهمیت خود را نشان میدهد.
فصل پنجم با عنوان «انگیزههای دربار [حکومت]» به این موضوع میپردازد؛ یعنی انگیزههایی که دربار امویان را به دنبال کردن و ثبت چنین روایتهایی سوق میداد. نویسنده در این فصل نشان میدهد که فهم انگیزههای پشت این روایتها میتواند به تغییراتی در نحوه دریافت و انتقال روایت تاریخی درباره پیامبر منجر شود.
اما بخش سوم و پایانی کتاب شامل دو فصل است.
فصل نخست از این بخش درباره نبوت و آینده آن و رابطهاش با سلطه عربهای مسلمان بر بخش بزرگی از جهان قدیم سخن میگوید. نویسنده در این فصل به مسئله روایتهای مربوط به آینده، پیشگوییها و نسبت آنها با تحولات تاریخی میپردازد. همچنین به روایتهایی اشاره میشود که ممکن است بعدها در پاسخ به تحولات سیاسی و دریافت پیام نبوی دستخوش تغییر شده باشند.
فصل پایانی کتاب، یعنی فصل هفتم، با عنوان «محمد و کیدمون» آمده است. کیدمون شخصیتی تاریخی و مشهور در شمال شبهجزیره عربستان است و در برخی روایتها با شخصیت محمد(ص) مقایسه شده است. هر دو روایتهایی درباره وحی و ظهور دارند و هر یک از آنها پس از وحی، ظرفیتهایی برای ایجاد نوعی روایت معجزهآمیز پیدا کردهاند.
نویسنده در این فصل به بررسی این شباهت میپردازد و میپرسد آیا داستان وحیِ مرتبط با محمد(ص) میتواند از داستانی متفاوت درباره کیدمون سرچشمه گرفته باشد؟ این فصل، فصلی دقیق و مهم است و خواننده با پایان یافتن آن، به نتیجهای که نویسنده در کتاب درباره محمد تاریخی به دست میآورد نزدیک خواهد شد.
کتاب را میتوان بهطور کلی چنین فهمید که نویسنده از خلال بررسی منابع، میکوشد به تصویری از محمد تاریخی دست پیدا کند؛ تصویری که بر روش علمی و شواهد موجود استوار باشد، نه صرفاً بر عقاید و باورهای دینی.
این رویکرد، در واقع همان روش پژوهش تاریخی است: طرح پرسشها، ایجاد تردیدهای روشمند و تلاش برای رسیدن به حقیقت از منظر پژوهشگر درباره موضوع مورد مطالعه.
شون آنتونی پژوهشگر برجستهای در زمینه تاریخ اسلام آغازین و ادبیات عرب است. او پس از دریافت دکتری از دانشگاه میشیگان در سال ۲۰۰۹، در دانشگاههای مختلف به تدریس پرداخته و در زمینه مطالعات اسلامی و تاریخ اسلام آثار متعددی منتشر کرده است.
از جمله آثار او میتوان به این کتابها اشاره کرد:
The Caliph and the Heretic: Ibn Saba and the Origins of Shiism
«خلیفه و بدعتگذار: ابن سبأ و خاستگاه تشیع» ــ ۲۰۱۱
Crucifixion and Death as Spectacle: Umayyad Crucifixion in its Late Antique Context
«مصلوبکردن و مرگ بهمثابه نمایش: مصلوبکردن اموی در بستر باستان متأخر» ــ ۲۰۱۴
و آثار دیگر.
از خداوند توفیق میخواهم که در ترجمه این کتاب برای خواننده عربزبان، اگر در ترجمهام کوتاهی یا خطایی رخ داده است، مرا ببخشد؛ چراکه انسان جایزالخطاست.
در پایان این مقدمه موجز، لازم میدانم از همسرم و فرزندانم به خاطر همراهی، صبر و حمایتشان تشکر کنم.»
همچنین در توضیحات عبدالکریم الوظاف، مترجم این کتاب میخوانیم: «نخست: تلاش کردم از اشتباهات رایج در زبان عربی فصیح پرهیز کنم. برای مثال، واژه «تاریخ» که به معنای ثبت و روایت رویدادهاست، با «تأریخ» که به معنای مطالعه تاریخ است تفاوت دارد. با این حال، برخی منابع و مراجع عربی که منتشر شدهاند، چه با املای «تاریخ» و چه با «تأریخ»، عنوان کتابها را به همان صورتی که در منبع آمده ذکر کردهاند؛ بنابراین آنها را نیز به همان شکل حفظ کردم.
دوم: در متن اصلی کتاب، نویسنده گاهی در متون نقلشده دست برده یا توضیح و تصحیحی اضافه کرده است. من این موارد را در میان کروشه [ ] قرار دادهام. همچنین هرگونه توضیح یا تصحیحی را که میان آکولاد{ } آمده، به همان شکل حفظ کردهام تا مشخص باشد این توضیحات متعلق به متن اصلی یا مترجم است.
سوم: در مواردی که به نقلقول از منابع عربی مربوط میشود، تا حد امکان همان متن منابع و مراجع عربی را که در دسترس بوده، حفظ کردهام.
چهارم: درباره نامهایی که برای نخستین بار در کتاب آمدهاند، نام آنها را به زبان عربی ذکر کردهام و سپس در موارد بعدی، اگر نامی دوباره تکرار شده باشد، از شکل عربی آن استفاده کردهام تا از تکرار غیرضروری جلوگیری شود.
پنجم: فهرست منابع و مراجع را تا حد امکان همانگونه که در منابع اصلی آمده حفظ کردهام؛ بهویژه منابعی که اصل آنها به زبان عربی بوده است.
ششم: هنگام ارجاع به منابع، بهخصوص در بخشهایی که تاریخ نشر کتاب یا منبع اهمیت دارد، تاریخ نخستین انتشار و روش مورد استفاده در ترجمه را مشخص کردهام. در مواردی که اطلاعات منابع بهصورت جداگانه آمدهاند، آنها را از یکدیگر تفکیک کردهام و نام نویسنده کتاب و عنوان اثر را به عربی آوردهام تا خواننده عربزبان بتواند در صورت نیاز به منابع اصلی مراجعه کند.
هفتم: در سراسر ترجمه عربی این کتاب، به جای استفاده از علامت خط تیره (ـ) یا علامت اسلش (/)، هنگامی که موضوع مربوط به تعیین فاصله زمانی یا بیان دورهای از سالهاست، از علامت (م) استفاده کردهام؛ همچنین در مواردی که برای مشخص کردن دورهای از چند سال یا سالهای هجری/میلادی لازم بوده، این شیوه را رعایت کردهام.
در دو مورد از سالها، برای رعایت نظم و هماهنگی متن، از علامت (م) استفاده کردهام؛ همانگونه که در برخی از نوشتهها و ترجمههای خود از آن بهره بردهام.
و در پایان: شکلها و نمودارهایی را که در این کتاب آمدهاند، تغییر ندادهام و آنها را به همان صورتی که در متن اصلی بودهاند حفظ کردهام. همچنین اطلاعات مربوط به زنجیرههای اسناد، نامها، منابع، روایات و سکهها را تغییر ندادهام و هر آنچه لازم بوده، از راست به چپ تنظیم کردهام. این همه آن چیزی بود که لازم بود در توضیحات مترجم بیان کنم.
و خداوند در پسِ این مقصود است.
دکتر عبد الکریم محمد عبدالله الأوظاف»
نظر شما