سرویس فرهنگ و نشر خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، خریدن کتاب و نخواندن آن، شاید نشانهای از ضعف بهنظر برسد، اما رابطه انسان با کتاب بسیار پیچیدهتر است و وجود کتابهای خوانده نشده در کتابخانه شخصی الزاماً بهمعنای بیفایدگی آنها نیست. وجود کتابهای نخوانده ممکن است فرد را با حجم دانشی که هنوز به آن دسترسی پیدا نکرده مواجه کند و همین آگاهی، انگیزهای برای مطالعه بیشتر باشد. سمیه توحیدلو، دکتری جامعهشناسی و استادیار پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، درباره ابعاد مختلف پدیده خریدن و نخواندن کتاب، کارکردهای هویتی و اجتماعی کتاب، نقش خانواده، وضعیت صنعت نشر، تأثیر شرایط اقتصادی و اجتماعی بر مطالعه و همچنین آینده کتاب در عصر هوش مصنوعی میگوید.
- آیا کتاب خریدن و نخواندن یک پدیده منفی است؟
خیر. خریدن کتاب و نخواندن آن پدیدهای فراگیر است و نمیتوان آن را صرفاً بهعنوان یک رفتار منفی یا نشانه ضعف فرهنگی ارزیابی کرد. در بسیاری از جوامع، افرادی وجود دارند که کتاب میخرند و حتی کتابخانههای شخصی بزرگی دارند، اما بخشی از کتابها هنوز خوانده نشده است. باید میان خرید کتاب، داشتن کتاب، خواندن کتاب و مطالعه عمیق و مستمر تمایز قائل شد. خرید کتاب علاوهبر کارکرد مطالعه، دارای کارکردهای هویتی، نمادین، خانوادگی و حتی آیندهنگرانه است. فردی که کتابی را خریداری میکند، حتی اگر فرصت خواندن آن را نداشته باشد، امکان مطالعه در آینده را برای خود حفظ کرده است.
- داشتن انبوهی کتاب خوانده نشده چه کارکرد مثبتی میتواند داشته باشد؟
یکی از مهمترین کارکردهای آن، ایجاد نوعی تواضع معرفتشناختی است. وقتی فرد با مجموعه بزرگی از کتابهای خوانده نشده مواجه میشود، دائماً به او یادآوری میشود که دانش او محدود است و هنوز موضوعات فراوانی وجود دارد که درباره آنها نمیداند. کتابخانه شخصی در این معنا فقط محل نگهداری کتاب نیست؛ میتواند نوعی مواجهه دائمی با دانستههای ناشناخته باشد. فرد میبیند که حجم دانشی که هنوز به آن دسترسی پیدا نکرده، بسیار بیشتر از آن چیزی است که تاکنون مطالعه کرده است. همین آگاهی میتواند محرکی برای مطالعه باشد.
- کتاب خریدن و نخواندن را میتوان به ویژگیهای فرهنگی جامعه ایران نسبت داد؟
نه بهشکل انحصاری. این پدیده اساساً جهانی است و در جوامع مختلف مشاهده میشود. البته شدت و شکل آن تحتتأثیر شرایط اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی هر جامعه قرار میگیرد. در ایران، شرایط اقتصادی، افزایش هزینه کتاب، کاهش قدرت خرید، مسائل مربوط به مسکن، شرایط اجتماعی و کاهش فرصت تمرکز میتوانند این فاصله را تشدید کنند. بهتر است بهجای نسبت دادن آن به یک ویژگی فرهنگی ثابت، آن را در مجموعهای از عوامل ساختاری تحلیل کنیم. مطالعه عمیق به حداقلی از ثبات و تمرکز ذهنی نیاز دارد. وقتی فرد دائماً با دغدغههای اقتصادی، شغلی و اجتماعی مواجه باشد، ظرفیت ذهنی او برای فعالیتهای بلندمدت و عمیق کاهش پیدا میکند. این مسئله حتی در میان گروههای دانشگاهی و پژوهشگران نیز قابل بررسی است. اگر پژوهشگر یا استاد دانشگاه زمان و تمرکز کافی برای مطالعه و پژوهش نداشته باشد، پیامد آن فقط کاهش مصرف کتاب نیست؛ بلکه میتواند به کاهش تولید محتوای علمی و پژوهشی نیز منجر شود.
- میتوان خرید کتاب را نوعی انتخاب سبک زندگی و هویت اجتماعی دانست؟
بله. کتاب و کتابخانه کارکردی فراتر از انتقال اطلاعات دارند. عنوان کتابهایی که در یک خانه وجود دارد، بخشی از فضای هویتی آن خانواده را شکل میدهد. حتی اگر همه کتابها خوانده نشده باشند، حضور آنها در محیط خانه به اعضای خانواده، بهویژه کودکان، این پیام را منتقل میکند که کتاب و دانش بخشی از زندگی روزمره خانواده است. در اینجا مسئله الزاماً دانایی نیست، بلکه هویت و سبک زندگی نیز مطرح است. خانوادهای که بخشی از فضای خانه خود را به کتاب اختصاص میدهد، بهشکل نمادین اعلام میکند که علم، آگاهی و مطالعه برای آن خانواده ارزشمند است.
- این تأثیر حتی در مورد کودکان و نوجوانان وجود دارد؟
قطعاً. کودک و نوجوان ممکن است بسیاری از کتابهای موجود در خانه را نخوانده باشد اما عنوان کتابها، حضور کتابخانه و رفتار والدین را مشاهده میکند. همین مواجه اولیه، نوعی آشنایی فرهنگی با کتاب ایجاد میکند. آنها درمییابند که والدین یا اعضای خانواده برای کتاب ارزش قائل هستند، کتاب خریداری میکنند و مطالعه بخشی از زندگی آنها است. این تجربه میتواند در شکلگیری نگرش نسبت به مطالعه در سالهای بعد مؤثر باشد. کتاب در خانواده بخشی از محیط فرهنگی و تربیتی خانواده است.
- کتابخانه شخصی بزرگ ممکن است به جای ایجاد انگیزه کتابخوانی، باعث توهم دانایی شود؟
بله، این احتمال وجود دارد. همان ویژگی نمادینی که میتواند کتابخانه را به عامل هویتبخشی و تحریککننده مطالعه تبدیل کند، ممکن است در شرایطی نتیجه معکوس داشته باشد. فرد ممکن است بهدلیل قرار گرفتن در محیطی مملو از کتاب، احساس کند به دانش و آگاهی دست یافته است؛ در حالی که هنوز محتوای کتابها را مطالعه نکرده است. در این حالت، داشتن کتاب جای خواندن و فهمیدن کتاب را میگیرد. باید میان ارزش نمادین کتابخانه و ارزش معرفتی مطالعه تمایز گذاشت.
- مسئله اصلی، نخواندن کتاب است یا نخریدن کتاب؟
هر دو مسئله اهمیت دارند، اما نباید مسئله را به شکل دوگانه خرید یا مطالعه دید. جامعه به هر دو نیاز دارد؛ باید خرید کتاب و حمایت از چرخه نشر تقویت شود و همزمان فاصله میان خریدن و خواندن نیز تا حد امکان کاهش پیدا کند. نقطه شروع، تغییر نگاه به کتاب است. کتاب نباید کالایی برای مصرف فردی تلقی شود؛ بلکه بخشی از زیرساخت فرهنگی و معرفتی جامعه است. باید با سیاستهای حمایتی، تخفیفها، نمایشگاهها، حمایت از کتابفروشیها و دسترسی آسانتر، خرید کتاب و گردش اقتصادی آن را تقویت کرد. از سوی دیگر باید شرایطی ایجاد شود که مطالعه عمیق امکانپذیر باشد؛ یعنی مسئله زمان، تمرکز، آرامش ذهنی و دسترسی به محتوای باکیفیت نیز مورد توجه قرار گیرد. هدف نباید افزایش تعداد کتابهای خریداری شده یا حتی تعداد کتابهای خوانده شده باشد؛ بلکه باید جامعهای شکل بگیرد که در آن کتاب، دانایی و مطالعه بخشی از سبک زندگی و هویت اجتماعی افراد و خانوادهها محسوب شود. پدیده کتاب خریدن و نخواندن را نمیتوان با وجوه مثبت یا منفی توضیح داد. کتاب همزمان کالایی اقتصادی، رسانهای فرهنگی، ابزار انتقال دانش، عنصر هویتساز و حتی نمادی از آیندهنگری است. کتاب خوانده نشده ممکن است در یک موقعیت نشانه تعلل باشد و در موقعیتی دیگر نشانه میل فرد به دانستن و ساختن آینده. مسئله مهمتر این است که جامعه نباید در واکنش به وجود کتابهای نخوانده، به سمت کتاب نخریدن حرکت کند؛ خرید کتاب هم نباید جایگزین مطالعه تلقی شود. سیاست فرهنگی مطلوب، سیاستی است که هم اقتصاد کتاب و نشر را حفظ کند و هم فاصله میان داشتن کتاب و خواندن و فهمیدن آن را کاهش دهد.
- توصیه به خرید کتاب و نخواندن آن موضوعیت دارد؟
اتفاقاً در چنین شرایطی اهمیت آن بیشتر میشود. یکی از مسائل مهم امروز فقط نخواندن کتابهای خریداری شده نیست؛ بلکه کاهش خرید کتاب و خروج تدریجی کتاب از سبد مصرف خانوار است. اگر خرید کتاب کاهش پیدا کند، پیامد آن فقط کاهش مطالعه نیست. این مسئله مستقیماً بر اقتصاد نشر، وضعیت ناشران، کتابفروشان، نویسندگان، مترجمان و در نهایت تولید و توزیع دانش اثر میگذارد. خرید کتاب، برای کسانی که توان اقتصادی آن را دارند، میتواند نوعی حمایت از چرخه تولید و توزیع دانش نیز تلقی شود.
- بهنظر میرسد در سالهای اخیر فاصله میان خریدن کتاب و خواندن، بیشتر شده است.
این فاصله را نمیتوان با یک علت توضیح داد. شرایط اقتصادی، کاهش قدرت خرید، افزایش دغدغههای معیشتی، کاهش امنیت ذهنی، پراکندگی توجه، تغییر سبک زندگی و گسترش رسانههای رقیب همگی در این مسئله مؤثرند. مطالعه عمیق نیازمند تمرکز، زمان و آرامش ذهنی است. فردی که با مجموعهای از فشارهای اقتصادی و اجتماعی مواجه است، ممکن است همچنان مطالب مختلفی بخواند، اما فرصت یا توان مطالعه یک کتاب تخصصی و عمیق را نداشته باشد. کاهش مطالعه عمیق بهمعنای نخواندن نیست؛ بلکه بخشی از مسئله به تغییر ماهیت خواندن بازمیگردد.

- میتوان گفت خرید کتاب، حتی بدون خوانده شدن نیز به تولید علم کمک میکند؟
تا حدی بله، اما باید تفکیکی مهم انجام داد. خرید کتاب بهتنهایی تولید علم نیست، اما تقاضا برای کتاب و رونق اقتصادی صنعت نشر، زیرساخت لازم برای تداوم فعالیت نویسندگان، پژوهشگران، مترجمان، ناشران و کتابفروشان را تقویت میکند. نباید خرید کتاب را جایگزین مطالعه دانست؛ بلکه باید آن را یکی از حلقههای زنجیره تولید، عرضه و مصرف دانش در نظر گرفت.
- آیا شبکههای اجتماعی و رسانههای دیجیتال زمینهساز کاهش کتابخوانی شدهاند یا شکل آن را تغییر دادهاند؟
هر دو اتفاق ممکن است رخ داده باشد. انسان امروز همچنان در حال خواندن است، اما بخش قابل توجهی از این خواندن به متنهای کوتاه، شبکههای اجتماعی، خلاصهها، مطالب پراکنده، پادکستها و محتوای دیجیتال منتقل شده است. این تغییر لزوماً به معنای بیارزش شدن مطالعه نیست؛ زیرا افراد از این مسیرها نیز اطلاعات کسب میکنند. مسئله اصلی زمانی ایجاد میشود که خواندن پراکنده و سریع، جای مطالعه عمیق، پیوسته و تحلیلی را بهطور کامل بگیرد. باید میان مصرف محتوا و مطالعه عمیق تمایز قائل شد.
- کتاب صوتی، کتاب الکترونیکی و پادکست را باید رقیب کتاب چاپی دانست؟
ضرورتاً خیر. این قالبها میتوانند شکلهای مکمل مطالعه باشند. کتاب صوتی، کتاب الکترونیک و پادکست امکان دسترسی به محتوا را برای گروههای بیشتری فراهم میکنند و حتی ممکن است افرادی را وارد چرخه مطالعه کنند که با کتاب چاپی ارتباط کمتری دارند. اما کتاب چاپی علاوهبر انتقال محتوا، دارای کارکردهای اجتماعی و فرهنگی دیگری است. کتابفروشیها و کتابخانهها میتوانند محل شکلگیری ارتباطات اجتماعی، گفتوگو، آشنایی با جریانهای فکری و ایجاد اجتماعهای فرهنگی باشند؛ کارکردی که در محیط دیجیتال به همان شکل بازتولید نمیشود.
- گسترش هوش مصنوعی میتواند ضرورت خرید و کتابخوانی را کاهش دهد؟
در برخی حوزهها احتمالاً بله؛ اما این مسئله بهمعنای پایان کتاب نیست. هوش مصنوعی میتواند اطلاعات را سریعتر در اختیار ما قرار دهد، اما دانستن اطلاعات با فهم عمیق یک موضوع یکسان نیست. کتابهای مهم همچنان میتوانند چارچوب نظری، استدلال منسجم، زمینه تاریخی و تحلیل عمیقی ارائه کنند که در مصرف سریع اطلاعات بهسادگی جایگزین نمیشود. احتمالاً در آینده تمایز میان کتابهای کمعمق و قابل جایگزینی با محتوای ماشینی و کتابهای عمیق، تخصصی و دارای ارزش افزوده انسانی بیشتر خواهد شد.
- هوش مصنوعی چه تغییری در آینده کتاب، ترجمه و نشر ایجاد خواهد کرد؟
هوش مصنوعی در حال تغییر بخشی از زنجیره تولید و مصرف محتواست. یکی از حوزههایی که تحتتأثیر قرار میگیرد، ترجمه است؛ زیرا ابزارهای هوش مصنوعی امکان ترجمه سریعتر و ارزانتر متون را فراهم کردهاند. در چنین شرایطی ممکن است ارزش افزوده مترجم و ویراستار تغییر کند و مهارتهایی مانند ارزیابی کیفیت ترجمه، ویرایش، صحتسنجی، انتخاب اثر و تولید محتوای عمیق اهمیت بیشتری پیدا کند. در نتیجه، صنعت نشر احتمالاً بیش از گذشته به سمت گزینش آثار ارزشمند، ویرایش حرفهای و تولید محتوایی خواهد رفت که با یک ترجمه یا خلاصهسازی ماشینی قابل جایگزینی نباشد.
نظر شما