شنبه ۷ شهریور ۱۴۰۵ - ۰۹:۴۷
ردپای آسیب‌زای هوش مصنوعی در داستان‌نویسی امروز

ایلام- شاهین فولادوند نویسنده جوان ایلامی در یادداشتی به آسیب شناسی هوش مصنوعی در داستان نویسی امروز پرداخته است.

سرویس استان‌های خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - شاهین فولادوند، نویسنده و منتقد: امروز در دورانی که هوش مصنوعی (AI) با سرعتی سرسام‌آور در حال نفوذ به حوزه‌ خلاقیت است، این پرسش بنیادین مطرح می‌شود: آیا ماشین‌ها در حال از بین بُردن «سبک شخصی» در نویسندگی هستند؟ برای نویسنده‌ای که می‌خواهد امضایِ شخصی خود را حفظ کند، شناخت این تهدید نامرئی یک ضرورت است. آسیب‌های هوش مصنوعی به داستان‌نویسی، فقط یک بحث نظری نیست. این مسئله در خود متن هم نشانه‌هایی دارد. هرچند نمی‌توان با قطعیت مطلق گفت هر داستانی که چنین ویژگی‌هایی دارد الزاماً محصول هوش مصنوعی است، اما مجموعه‌ای از این نشانه‌ها می‌تواند ما را به منشأ ماشینی متن مشکوک کند که در تار و پود برخی داستان‌های امروزی پنهان شده‌اند؛ ردپاهایی که به ما می‌گویند کجا هنر انسان به پایان رسیده و کپی‌برداری خشک و بی‌روح الگوریتم آغاز شده است!

ردپای آسیب‌زای هوش مصنوعی در داستان‌نویسی امروز

در ادامه، برخی از مهم‌ترین نشانه‌ها را بررسی می‌کنم:

استفاده‌ بیش از حد از کسره یا نقش‌نمای اضافه

یکی از نشانه‌های رایج در متن‌های تولیدشده با هوش مصنوعی، افراط در استفاده از ساختارهای اضافی است؛ یعنی جمله‌ها مدام با زنجیره‌ای از «ـِ»ها به هم متصل می‌شوند. این شیوه در فارسی طبیعی است، اما وقتی بیش از حد استفاده شود متن را سنگین، مصنوعی و بیش از اندازه آراسته جلوه می‌دهد.

مثال مشکوک:

«سکوتِ سنگینِ اتاقِ تاریکِ خانه‌ قدیمیِ پدربزرگ، نشانه‌ غیابِ دردناکِ خاطراتِ ازدست‌رفته‌ی کودکی بود.»

این جمله از نظر دستوری غلط نیست، اما تراکم اضافات آن‌ قدر زیاد است که متن را شبیه ترجمه‌ای مکانیکی یا نثری بیش از حد مصنوعی می‌کند. در متن انسانی نویسنده معمولاً ریتم جمله را می‌شکند، فشرده یا بخشی از این زنجیره را حذف می‌کند تا حس متن حفظ شود. اما هوش مصنوعی اغلب به سمت ساختن جمله‌های «بیش از حد کامل» می‌رود.

همه‌ شخصیت‌های داستان یکنواخت و شبیه هم حرف می‌زنند

در داستان خوب، هر شخصیت باید زبان، لحن، ریتم و حتی جهان‌بینی خودش را داشته باشد. اما در بسیاری از داستان‌های نوشته‌شده با هوش مصنوعی، شخصیت‌ها با وجود تفاوت سنی، طبقاتی، فرهنگی یا روانی، تقریباً یک‌جور حرف می‌زنند؛ انگار همه نسخه‌های مختلف یک گوینده‌اند.

مثال مشکوک:

پیرمرد:

«من بر این باورم که زندگی، عرصه‌ مواجهه با دشواری‌ های غیرمنتظره‌س.

این دیالوگ‌ از یک جنس‌اند. نه سن شخصیت‌ها در آن پیداست، نه طبقه‌ اجتماعی‌شان و نه وضعیت عاطفی‌شان. در متن انسانی، صداها از هم جدا هستند؛ ولی در متن ماشینی اغلب همه در یک سطح زبانی حرف می‌زنند.

استفاده‌ مکرر از «بلکه» و «نه‌تنها ... بلکه»

یکی از الگوهای رایج در نثرهای ماشینی، تکرار بیش از حد ساختارهای منطقی و تقابلی است؛ مثل:

- نه‌تنها ... بلکه

- نه فقط ... بلکه

- نه این‌که ... بلکه

این ساختارها گاهی لازم‌اند، اما وقتی زیاد تکرار شوند، متن حالتی انشایی، آموزشی و قالبی پیدا می‌کند.

مثال مشکوک:

«او نه‌تنها از خانه گریخت، بلکه امیدش را نیز از دست داد.»

این تکرار، خیلی زود خودش را لو می‌دهد. نویسنده‌ انسانی معمولاً از تنوع نحوی استفاده می‌کند؛ هوش مصنوعی اما به الگوهای مطمئن و پُرتکرار پناه می‌برد.

توصیف‌های بسیار و خسته‌کننده

هوش مصنوعی اغلب فکر می‌کند برای ادبی شدن باید زیاد توصیف کند و نتیجه‌ آن پاراگراف‌هایی طولانی است که در آن رنگ آسمان، لرزش پرده، عبور باد، نور غروب، بوی خاک و صدای دوردست پرنده‌ها همه کنار هم می‌آیند، بی‌آنکه ضرورت دراماتیک داشته باشند.

مثال مشکوک:

«خورشید با رنگ نارنجیِ کم‌رنگِ غمگینش بر لبه‌ی پنجره‌ی چوبیِ کهنه می‌تابید و سایه‌هایی کشیده و لرزان بر دیوار ترک‌خورده می‌انداخت، در حالی که نسیم آرام عصرگاهی، پرده‌ی سپید و نازک را با حرکتی اندوهگین به نوسان درمی‌آورد.»

این نوع توصیف شاید در نگاه اول ادبی به‌نظر برسد، اما اگر کارکردی در پیشبرد داستان نداشته باشد، فقط خواننده را خسته می‌کند. در هنر داستان‌نویسی، توصیف باید در خدمت حس، شخصیت یا روایت باشد؛ نه نمایش توانایی واژه‌چینی.

الگوی تکراری در پاراگراف‌ها

یکی دیگر از نشانه‌های مهم، تکرار یک فرم واحد در پاراگراف‌هاست. هوش مصنوعی خیلی وقت‌ها پاراگراف‌ ها را با یک ساختار منظم و قابل پیش‌بینی می‌چیند: یک جمله‌ احساسی یا کلی، یک جمله‌ توضیحی، یک نتیجه‌گیری جزئی، عبور به پاراگراف بعدی با همان الگو

مثال مشکوک:

«خانه ساکت بود. این سکوت یادآور روزهای از دست‌ رفته بود. به همین سبب احساس تنهایی در او شدت می‌گرفت.»

این نظم مکانیکی، ضربان طبیعی روایت داستان را می‌کُشد.

پایان داستان: قابل حدس، بی‌رمق یا بیش از حد ساده است

هوش مصنوعی در پایان‌بندی معمولاً محافظه‌کار است. یا خیلی زود پایان را لو می‌دهد یا نتیجه‌ای بسیار روشن، اخلاقی و سطحی ارائه می‌کند. در بسیاری از موارد هم پایان فقط جمع‌بندی واضح همان چیزی است که خواننده از چند صفحه قبل حدس زده است.

مثال مشکوک:

«او سرانجام فهمید که مهم‌ترین چیز در زندگی، عشق و خانواده است. سپس با لبخند به خانه بازگشت و زندگی تازه‌ای را آغاز کرد.»

این پایان‌ بیشتر شبیه انشا یا متن انگیزشی‌اند تا داستان. پایان خوب لزوماً پیچیده نیست، اما باید چیزی از ابهام، کشف یا تنش را با خود نگه دارد. هوش مصنوعی اغلب پایان را بیش از حد می‌بندد یا بیش از حد ساده‌سازی می‌کند.

تکرار یک زاویه‌دید در داستان‌های مختلف

وقتی چند داستان تولیدشده با هوش مصنوعی را پشت سر هم بخوانیم، معمولاً می‌بینیم که آن‌ها از یک الگوی زاویه‌دید مشابه استفاده می‌کنند؛ مثلاً همیشه سوم‌شخص محدود یا همیشه راوی‌یی که از بیرون، افکار و احساسات شخصیت را به‌صورت توضیحی گزارش می‌کند. مشکل فقط انتخاب زاویه‌دید نیست؛ مشکل آن است که این انتخاب به عادت بدون خلاقیت تبدیل می‌شود. در نتیجه همه‌ داستان‌ها از یک دریچه دیده می‌شوند و خواننده احساس خستگی می‌کند.

آسیب به سبک شخصی نویسنده: سبک تکراری در همه‌ داستان‌ها

به انتخاب واژه‌ها، ساختار جمله‌ها، روایت متن، پرداختن به شخصیت‌ها و ارتباط بین آن‌ها، پیچیدگی زبانی متن و چینش زمان و مکان را سبک در داستان‌نویسی‌ می‌گویند. به‌عبارتی، سبک شیوه‌ بیان یک داستان است و امضای شخصی یا اثر انگشت منحصربه‌فرد از یک نویسنده را نشان می‌دهد. سبک نویسندگی یک نویسنده، حاصل انتخاب عباراتی است که دیگران به آن شکل نمی‌نویسند. اما هوش مصنوعی سبک را شبیه‌سازی می‌کند، چون از درون نمی‌جوشد و در بلندمدت این شبیه‌سازی به تکرار ملال‌آور کلیشه‌ها می‌انجامد. یکی از مهم‌ترین مشکلات متن ماشینی این است که حتی وقتی موضوع‌ها عوض می‌شوند، جنس جمله‌ها، ریتم، لحن، نوع توصیف و نحوه‌ جمع‌بندی تقریباً یکی می‌ماند. گویی هوش مصنوعی یک قالب روایی ثابت دارد و فقط محتوای درون آن را جابه‌جا می‌کند.

نشانه‌ها: شروع‌های مشابه، جمله‌های احساسیِ کلی، توصیف‌های هم‌جنس، پایان‌های توضیحی، واژگان پرتکرار مثل: سکوت، اندوه، امید، سرنوشت، خاطره، عمیق، ناگهان، در نهایت

مثال مشکوک:

اگر سه داستان مختلف درباره‌ فقر، عشق و مرگ بخوانیم و در هر سه با جمله‌هایی شبیه این روبه‌رو شویم:

او در سکوتی عمیق فرو رفت...

به احتمال زیاد با نثری ماشینی یا نثری که شدیداً از آن تأثیر گرفته روبه‌رو هستیم. در نوشتن فردی، حتی اگر نویسنده صاحب سبک نباشد باز هم هر داستان رنگ و هندسه‌ خاص خود را دارد. اما در متن ماشینی، «سبک» بیشتر شبیه تکرار یک فرمول است.

استفاده‌ افراطی از «،» ویرگول

هوش مصنوعی معمولاً برای منظم‌کردن جمله‌ها، بیش از حد از ویرگول استفاده می‌کند و نتیجه می‌شود جمله‌ هایی که مدام مکث می‌خورند و ریتم طبیعی‌شان از بین می‌رود.

مثال مشکوک:

«او به پنجره نزدیک شد، پرده را کنار زد، به خیابان نگاه کرد، نفس عمیقی کشید، و برای لحظه‌ای کوتاه، به گذشته فکر کرد.»

در این جمله ویرگول‌ها بیش از آن‌که کمک کنند، حرکت را می‌شکنند. خود نویسنده معمولاً به موسیقی جمله گوش می‌دهد؛ اما هوش مصنوعی اغلب با منطق دستور نشانه‌گذاری می‌کند.

مشکل در رعایت نیم‌فاصله و جزئیات نگارشی فارسی

این یکی شاید در نگاه اول کوچک به‌نظر برسد، اما در عمل یکی از نشانه‌های مهم متن ماشینی یا متن کم‌دقت است. هوش مصنوعی هنوز در بسیاری از موارد نیم‌فاصله را دقیق و یکدست رعایت نمی‌کند. همین مسئله می‌تواند نشانه‌ای باشد از اینکه متن یا مستقیماً توسط ماشین تولید شده و یا بدون ویرایش انسانی منتشر شده است.

نمونه‌های رایج خطا:

- به سمت ← درست: به‌سمت

- می رود ← درست: می‌رود

- دست کم ← در بسیاری از موارد بهتر: دست‌کم

- داستان نویسی ← بهتر: داستان‌نویسی

و بسته به شیوه‌نامه فرهنگستان باید باشد. البته باید توجه داشت که خطای نگارشی فقط مختص هوش مصنوعی نیست. بسیاری از نویسندگان هم در این زمینه بی‌دقت‌اند. اما وقتی این خطاها در کنار سایر نشانه‌ها قرار می‌گیرند، احتمال منشأ ماشینی متن بیشتر می‌شود.

و در نهایت متن ماشینی را از کجا می‌توان شناخت؟

ممکن است نویسنده‌ هم گاهی از «نه‌تنها... بلکه» زیاد استفاده کند، یا توصیف‌نویسی‌اش افراطی باشد. اما وقتی این نشانه‌ها با هم جمع می‌شوند، تصویری روشن‌تر به دست می‌آید: زبان بیش از حد صاف و یکنواخت است. شخصیت‌ها صداهای متمایز ندارند. پایان‌ها ساده، سریع یا شعاری‌اند. لحن همه‌ متن‌ها شبیه هم است. نشانه‌گذاری و نیم‌فاصله‌ها گاه ناهماهنگ و مکانیکی‌اند.

هوش مصنوعی می‌تواند متن تولید کند، اما هنوز در بسیاری از موارد نمی‌تواند آن چیزی را خلق کند که داستان را واقعاً زنده می‌کند. وقتی متن یک اثر از ذهن تراوش نکند، فاقد روح و احساس خواهد بود. قدم زدن در دنیای ادبیات و داستان‌نوشتن، مستلزم حرکت دست‌های خسته‌ای است که هر روز می‌آموزد و شکستن را تجربه می‌کند. هوش مصنوعی به‌عنوان یک دستیار می‌تواند ایده‌های بهتری را برای نوشتن ارائه دهد، اما هیچ‌گاه نمی‌تواند جایگزینی برای نویسنده و سبک او باشد.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها