شنبه ۷ شهریور ۱۴۰۵ - ۰۹:۳۲
«ترور در تهران» می‌خواهد بخشی از حافظه تاریخی را پس بگیرد

بعضی تاریخ‌ها را نباید فقط حفظ کرد، باید همیشه در سینه نگه‌شان داشت و «ترور در تهران» دقیقا از همین کتاب‌هاست؛ کتابی که تاریخ را از لابه‌لای آرشیو بیرون می‌کشد، خاکش را می‌تکاند و می‌گذاردش درست روبه‌روی چشم ما. تا این بار، وقتی می‌گوییم «هشتم شهریور»، فقط یک تاریخ نگوییم.

سرویس میهن و مقاومت خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- حنان سالمی: «فقط دو تن از مقامات مهم دولتی مانده‌اند. فقط یک انفجار دیگر و پس از آن همه چیز تمام خواهد شد.» جمله را که می‌خوانم، چند ثانیه روی همان صفحه مکث می‌کنم و دست‌هایم روی کتاب می‌لرزند. نه برای تاریخی و مهم بودنش؛ که فقط و فقط به خاطر اینکه زیادی شبیه جمله‌ای است که آدم دلش نمی‌خواهد واقعیت داشته باشد. انگار کسی نشسته و برای یک کشور، برای یک شهر، برای چند آدم، پایان نوشته و فقط منتظر مانده آن «یک انفجار دیگر» اتفاق بیفتد.


پشت ویترین کتاب‌فروشی ایستاده‌ام و به کتاب «ترور در تهران» خیره شده‌ام. امروز، هشتم شهریور است و این جمله دوباره برایم جور دیگری خوانده می‌شود. هشتم شهریور برای ما یک تاریخ روی تقویم است؛ یک مناسبت، یک نام، یک یادآوری سالانه. اما «ترور در تهران» کاری می‌کند که نتوانی هشتم شهریور را فقط در حد یک تاریخ نگه داری. کتاب، تو را می‌برد به همان سال‌ها؛ به تهرانِ روزهایی که ترور دیگر اتفاقی دور و غریب نبود و خبر انفجار و شهادت، بخشی از زندگی روزمره مردم شده بود.

«ترور در تهران» می‌خواهد بخشی از حافظه تاریخی را پس بگیرد


شاید برای همین است که وقتی کتاب را ورق می‌زنم، حس نمی‌کنم مشغول خواندن یک کتاب تاریخی معمولی‌ام چون بیشتر شبیه بازخوانی یک پرونده قدیمیِ آغشته از خون است! پرونده‌ای پر از عکس و بریده روزنامه و سند و گزارش، که هر صفحه‌اش رک و راست می‌ایستد جلوی چشم‌های شوکه‌زده‌ات و می‌گوید ببین. این اتفاق افتاده. این آدم اینجا بوده. این خبر آن روز چاپ شده. این شهر، یک روز این‌طور زندگی کرده است.


محمد گرشاسبی، «ترور در تهران» را نوشته تا ترورهای سیاسی و امنیتی و مسیری که به شکل‌گیری و دگردیسی سازمان مجاهدین خلق و حوادث تروریستی بعد از انقلاب رسید را دوباره نشان‌مان بدهد. اما کتاب به جای آنکه فقط روایت نویسنده را جلو چشم خواننده بگذارد، از تصویر، اسناد و بریده‌های مطبوعاتی هم به عنوان بخشی از روایت استفاده می‌کند و همین‌جاست که کتاب برای من جذاب می‌شود. چون تاریخ، وقتی فقط با جمله تعریف شود، گاهی زیادی دور و ناملموس به نظر می‌رسد اما یک روزنامه قدیمی را که می‌بینی، با همان فونت درشت و تیترهای هیجان‌زده و عکس‌های سیاه‌وسفید، ناگهان می‌فهمی آدم‌هایی که اسمشان را در کتاب‌های تاریخ خوانده‌ای، یک روز صبح واقعا روزنامه را ورق زده‌اند. واقعا جلسه داشته‌اند. واقعا از خانه بیرون آمده‌اند. واقعا کسی منتظرشان بوده و بعد، «بوووومب»، یک انفجار آمده و همه‌چیز را عوض کرده.


صفحه‌های مربوط به هشتم شهریور برای همین تکان‌دهنده‌اند. در تصویری که از کتاب می‌بینم، کنار روایت حادثه، بریده‌های مطبوعاتی همان روزها نشسته‌اند؛ تیترهایی درباره انتخابات و اوضاع کشور، درست در کنار خبر انفجاری که محمدعلی رجایی و محمدجواد باهنر را از میان‌مان می‌بَرَد. این هم‌نشینی عجیب است؛ زندگی عادی و مرگ، خبرهای روزمره و یک فاجعه، همه در یک صفحه. انگار تاریخ اصلا فرصت نکرده مکث کند. صبح، خبرها درباره سیاست و انتخابات و دولت بوده؛ چند ساعت بعد، خبر از انفجار بیرون آمده است.

«ترور در تهران» می‌خواهد بخشی از حافظه تاریخی را پس بگیرد


اما چیزی که «ترور در تهران» را از یک گزارش خبری جدا می‌کند، همین جزئیاتی است که اجازه نمی‌دهد حادثه در یک جمله خلاصه شود. کتاب مدام تو را از «چه شد» به «چطور شد» می‌برد. از خبر به سند. از اسم به چهره.از حادثه به آدم. و این، به نظرم، مهم‌ترین ویژگی کتاب است؛ اینکه ترور را فقط به عنوان یک مفهوم سیاسی نگاه نمی‌کند؛ آن را وارد زندگی آدم‌ها می‌کند. وارد تهران. وارد ساختمان‌ها. وارد اتاق‌های جلسه. وارد خانه‌هایی که بعد از یک تلفن، یک خبر یا یک جنازه، دیگر هیچ‌چیزشان شبیه قبل نشد.


در بخش‌های مختلف کتاب، مسیر یک جریان سیاسی و سازمانی از شکل‌گیری تا تغییرات و فعالیت‌های بعدی‌اش دنبال می‌شود و در فصل «شهدای مردمی»، نگاه کتاب از چهره‌های سیاسی فاصله می‌گیرد و به آدم‌هایی معمولی می‌رسد که شاید اسم‌شان کمتر در حافظه عمومی مانده باشد، اما قربانی همین خشونت‌ها شده‌اند و من فکر می‌کنم همین «آدم‌های کمتر دیده‌شده» یکی از مهم‌ترین دلایلی است که باید این کتاب را ورق زد.


ما معمولا تاریخ را با چند اسم بزرگ به خاطر می‌آوریم. رجایی. باهنر. بهشتی. مطهری. و بعد، خیال می‌کنیم تاریخ را می‌شناسیم. اما پشت این اسم‌ها، صدها نام دیگر ایستاده‌اند؛ آدم‌هایی که شاید هیچ‌وقت قرار نبوده قهرمان کتاب‌های تاریخ شوند. آدم‌هایی که فقط در زمان نامناسب، در جای نامناسب، میان خشونتی قرار گرفته‌اند که انتخابش نکرده بودند. «ترور در تهران» می‌خواهد بخشی از همین حافظه را پس بگیرد و ما را با همین آدم‌های زندگی‌های روزمره آشنا کند. برای همین، کتاب را نباید فقط از اول تا آخر خواند و بست. بعضی صفحه‌ها را باید نگه داشت. بعضی عکس‌ها را باید دوباره نگاه کرد. بعضی تیترها را باید بلند خواند و امروز، هشتم شهریور، باید دوباره به همان جمله برگشت: «فقط دو تن از مقامات مهم دولتی مانده‌اند. فقط یک انفجار دیگر و پس از آن همه چیز تمام خواهد شد.»

«ترور در تهران» می‌خواهد بخشی از حافظه تاریخی را پس بگیرد


تاریخ، اما همیشه آن‌طور که تروریست‌ها می‌خواهند تمام نمی‌شود. گاهی انفجار، آدم‌ها را می‌گیرد؛ اما روایت‌شان را نه. گاهی ساختمان فرو می‌ریزد؛ اما یک عکس می‌ماند. یک روزنامه می‌ماند. یک جمله می‌ماند. سال‌ها بعد، کتابی باز می‌شود و دوباره ما را می‌برد به همان روز. به همان تهران. به همان هشتم شهریور. تا یادمان بیندازد بعضی تاریخ‌ها را نباید فقط حفظ کرد، باید همیشه در سینه نگه‌شان داشت و «ترور در تهران» دقیقا از همین کتاب‌هاست؛ کتابی که تاریخ را از لابه‌لای آرشیو بیرون می‌کشد، خاکش را می‌تکاند و می‌گذاردش درست روبه‌روی چشم ما. تا این بار، وقتی می‌گوییم «هشتم شهریور»، فقط یک تاریخ نگوییم. یک اتاق را ببینیم. یک انفجار را بشنویم و چند صندلی خالی را به خاطر بیاوریم ... .

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها