سرویس استانهای خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا): ناهید میررضایی، شاعر پلدختری و سراینده کتاب «دختر زاگرس»، شعر را بخشی جداییناپذیر از زندگی خود میداند؛ شاعری که از سال ۱۳۷۶ بهصورت رسمی سرودن شعر را آغاز کرده و با ، همچنان شعر را دنبال میکند و پاسداشت زبان لری و فرهنگ زاگرس را از دغدغههای اصلی خود میداند.
میررضایی متولد سال ۱۳۵۶ در شهرستان پلدختر و دارای مدرک کارشناسی تاریخ است. علاقه او به شعر اما به سالهای کودکی بازمیگردد؛ زمانی که شعرهای کتابهای درسی را با سرعت حفظ میکرد و هرگاه شعری از کسی یا جایی میشنید، تلاش میکرد آنرا به خاطر بسپارد.
به باور او، شعر پیش از آنکه یک انتخاب باشد، استعدادی درونی و فطری است که در موقعیتهای مختلف زندگی، خود را نشان میدهد و ذهن و دل انسان را درگیر میکند.
وی میگوید: من از همان دوران کودکی عاشق شعر بودم. شعرهایی را که در کتابها میخواندم زود حفظ میکردم و اگر از جایی یا کسی شعری میشنیدم، آنرا به خاطر میسپردم. بعدها متوجه شدم این علاقه فقط یک علاقه گذرا نیست و شعر بخشی از وجود من است.
میررضایی سال ۱۳۷۶ سرودن شعر را به شکل جدی و رسمی آغاز کرد و نخستین شعرش را با عنوان «انتظار» سرود؛ شعری که با استقبال و تشویق همکلاسیهایش روبهرو شد و همین تشویقها انگیزهای شد تا مسیر شاعری را ادامه دهد.

او از تجربهای سخن میگوید که برای بسیاری از شاعران آشناست؛ اینکه شعر همیشه در خلوت و پشت میز و کاغذ به سراغ انسان نمیآید، بلکه گاهی درست در میان زندگی روزمره متولد میشود.
این شاعر پلدختری گفت: خیلی وقتها پیش آمده که در حال انجام کارهای یومیه، شعری به ذهنم رسیده است. همان لحظه سعی میکنم آنرا یادداشت کنم، چون اگر ثبت نشود ممکن است از ذهنم برود. گاهی یک کلمه یا یک احساس، جرقهای میشود و چند بیت شعر در ذهنم شکل میگیرد.
یکی از مهمترین دغدغههای این شاعر، حفظ و پاسداشت زبان لری است؛ زبانی که به اعتقاد او ظرفیتهای عاطفی و معنایی فراوانی دارد و برخی واژههای آنرا نمیتوان بهسادگی با واژههای فارسی جایگزین کرد.
وی گفت: بعضی کلمههای لری آنقدر احساس و معنا در خود دارند که به سختی میتوان برای آنها کلمه فارسی پیدا کرد. زبان مادری فقط وسیله صحبت کردن نیست؛ بخشی از هویت و خاطرات ماست. به همین دلیل تلاش میکنم در شعرهایم به زبان لری و ظرفیتهای آن توجه داشته باشم.
میررضایی در سرودههایش به گذشته و حال جامعه نیز نگاه دارد. او معتقد است تصویر زنان لر در ترانهها و روایتهای قدیمی با زنان امروز تفاوتهایی دارد؛ زنان نسلهای گذشته را بیشتر با ویژگیهایی همچون شجاعت، سختکوشی، سادهزیستی و پایبندی شدید به باورها و سنتها میشناسد.
این شاعر در عین حال تأکید کرد که نگاهش به هیچ دورهای همراه با نفی یا بیاحترامی نیست و شعرهایش بیشتر از آنکه بخواهد قضاوتی درباره نسلها ارائه دهد، بیانگر احساسات و تجربههای انسانی است.
وی گفت: زنهای لر قدیم با زنهای لر امروز تفاوتهایی دارند. در ترانههای قدیمی این تفاوتها کاملاً دیده میشود. زنان قدیم شجاعتر، زحمتکشتر، سادهزیستتر و در برخی موارد متعصبتر بودند. من به همه دورهها احترام میگذارم و شعرهایم بیشتر جنبه احساسی دارد، اما در کنار آن سعی میکنم زبان لری را هم پاس بدارم، چون این زبان، زبان مادری ماست.
میررضایی درباره چرایی ادامه دادن مسیر شاعری نیز نگاه روشنی دارد. او شعر را هیچگاه با هدف کسب درآمد آغاز نکرده و معتقد است: شعر اگر قرار باشد تنها با انگیزه منفعت مالی سروده شود، بخش مهمی از ماهیت خود را از دست میدهد.
وی با اشاره به سالهای تحصیل و زندگی خود گفت: من ۱۸ سال تمام با تلاش و انرژی درس خواندم، اما در نهایت با مدیر انتشارات هاویر مواجه شدم و نخستین مجموعه شعرم را با عنوان «دختر زاگرس» منتشر کردند که با حضور مدیرکل سابق فرهنگ و ارشاد اسلامی در پلدختر رونمایی شد و ۲ مجموعه شعر دیگر نیز در دست انتشار است.

او تأکید کرد که حتی اگر انتشار کتاب برایش از نظر مالی دشوار باشد، علاقهاش به شعر مانع از کنار گذاشتن این مسیر نخواهد شد.
میررضایی در میان سرودههای خود، شعر «نغمه امید» را بیش از دیگر آثارش به خود نزدیک میداند؛ شعری که به گفته خودش از دل زندگی و احساسات شخصیاش شکل گرفته و روایتگر بخشی از حال و هوای درونی اوست.
برای میررضایی، شعر نه شغلی برای کسب درآمد و نه سرگرمی برای پر کردن اوقات فراغت است؛ بلکه راهی برای زیستن، بیان احساسات و حفظ پیوند با زبان و فرهنگ مادری است. او در میان مشکلات زندگی و مسئولیتهای خانهداری، همچنان شعر را دنبال میکند و معتقد است گاهی همین کلمات و قافیهها هستند که به انسان توان ادامه دادن میدهند.
«دختر زاگرس» نیز بخشی از همین مسیر است؛ مسیری که از علاقه دوران کودکی آغاز شده، در سالهای جوانی شکل جدیتری گرفته و اکنون به تجربهای چندینساله در شعر و ادبیات رسیده است.
میررضایی معتقد است شاید شعر برای بسیاری از مردم حرفهای درآمدزا نباشد، اما برای شاعر واقعی، چیزی فراتر از شغل و درآمد است؛ بخشی از هویت اوست؛ چیزی که نمیتوان بهسادگی از آن جدا شد.
او گفت: شعر برای من شور و احساس دل است. من شعر را برای منفعت مالی نگفتهام و نمیگویم. اگر روزی بتوانم با شعر، احساسم را منتقل کنم، زبان مادریام را زنده نگه دارم و حتی گوشهای از فرهنگ و زندگی مردم سرزمینم را ثبت کنم، برای من ارزشمند است. همین که بتوانم حرف دلم را با شعر بزنم، بزرگترین انگیزه من برای ادامه این راه است.
نظر شما