شنبه ۷ شهریور ۱۴۰۵ - ۱۳:۳۳
کار شاعر، کشف راز اشیای جهان است

حسین اکبری، شاعر مجموعه «گاهی یادم می‌رود برای تو غزل بنویسم» گفت: کشف راز اشیای جهان کار شاعر است و حضور انسان است که به شعر معنای عمیق‌تری می‌دهد.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، به‌تازگی انتشارات ایهام، «گاهی یادم می‌رود برای تو غزل بنویسم» سروده حسین اکبری را منتشر کرده است. این مجموعه‌شعر روایتی عمیق، تصویری و سرشار از عواطف انسانی از حسین اکبری را به نمایش می‌گذارد. در این کتاب شاعر جهان درونی خود را در پیوندی تنگاتنگ با جغرافیا، طبیعت و خاطرات صمیمانه ترسیم می‌کند.

در اشعار حسین اکبری، طبیعت و اقلیم تنها یک پس‌زمینه ساده نیستند؛ بلکه بخشی زنده از تجربه زیسته او به شمار می‌روند. زبان این دفتر، در عین روان بودن، لبریز از استعاره‌های ملموس و تصویرسازی‌های جاندار است و شاعر با لحنی صریح و گاه نوستالژیک، میان مفاهیم اساطیری (آدم، ابلیس، سیب و گندم) و لحظه‌های ملموس زندگی امروز پل می‌زند.

در ادامه گفت‌وگوی ما را با این شاعر می‌خوانید.

این کتاب چندمین اثر شماست و اشعارش را در چه سال‌هایی سروده‌اید؟

این کتاب اولین اثر مستقل در چاپ است و پیش از این در ترجمه حیدر بابای شهریار در محضر کریم مشروطه‌چی افتخار شاگردی داشتم و در آن ترجمه یک شعر ومقدمه از من چاپ شد. اشعار این کتاب گزیده‌ای از دفتر های ۱۳۸۵ تا ۱۴۰۰ است.

چرا اشعارتان در این کتاب نام ندارند و با شماره مشخص شده‌اند؟

جهان برای من در دو چیز قابل تفسیر شده است اعداد و کلمات؛ هیچ پدیده‌ای در جهان نیست که عددی و یا اعدادی در آن نهان نشده باشد. به این اعداد کلماتی اختصاص یافته و همان دم جامه گیتی به تن کرده‌اند. وقتی می‌گوییم نور، اعداد حیرت‌آوری دست به دست هم داده‌اند تا نور شده است. به قول ماکس پلانگ اگر یکی از اعشار بی‌نهایت این اعداد را تغییر بدهیم شکل هستی تغییر می‌کند.

«تاتلی» که مورد خطاب شماست در این اشعار آیا فرد خاصی است یا نمادین است؟

در اول کتاب بیتی از حضرت مولانا آورده‌ام

در هوس خیال او همچو خیال گشته ام وز سر رشک نام او نام رخ قمر برم

واقعیت این است که تاتلی نامی اثیری و ساکن در همه ابعاد هستی است؛ گاهی به او نزدیکم و گاهی به دورم می‌راند. او ساکن و برای خویش است و من کولی وار در سیر و چرخش؛ هستی از او می‌جوشد و قوام می‌یابد و من سیارک مغمومی که در سیالیت او غوطه‌ورم. هر کس او را به نامی می‌خواند و من از سر رشک تاتلی؛ اول کتاب مقدمه‌ای بود که مشروح نوشته بودم تا با عشق زمینی اشتباه نشود اما به ضرورت حذف شد و به همان بیت بسنده کردم. در این کتاب جز چند شعر که به مادرم و دوستانم هدیه کرده‌ام مابقی از آن اوست.

شما در اشعارتان واژه‌های نگاه و چشم و نور را زیاد به کار برده‌اید دلیل خاصی دارد؟

مهم‌ترین صفتی که هستی‌ساز برای خود برگزیده است سمیع بودن است. بی‌جهت نیست مولانا مثنوی را با بشنو آغاز می‌کند. راز هستی در نگاه و در همه اشیا رازی است که نگریسته می‌شود و حیرت می‌افزاید. می‌گویند زنان می‌شنوند و عاشق می‌شوند و مردان می‌بینند شاید از این روست که زنان در پله نخست و مردان در پله بعدی هستند. فردوسی در داستان اسفندیار این مطلب را به زیباترین شکل ممکن جاودانی می‌کند و اسفندیار را از چشم رویین تن نمی‌کند. مقایسه کنید با قهرمان هومر در ایلیاد که از پاشنه پا رویین تن نیست.

شما شاعری هستید که بیشتر به طبیعت اشاره دارید تا مضامین شهری، این انس شما با طبیعت از کجا ناشی می‌شود؟

من هر دو طبیعت روستا و شهر را تجربه کرده و زیسته‌ام. راز اشیا و کشف این راز کار شاعر است. اگر شعر در ارتباط با راز اشیا،‌ انسان و طبیعت نباشد،‌ کامل نیست. حضور انسان است که به شعر معنای عمیق تری می‌دهد و در طبیعت‌گراترین شعرهای دوره شعر خراسانی هم می‌بینید انسان است که حضور دارد.

کار شاعر، کشف راز اشیای جهان است

به کدام شاعر کلاسیک و معاصر بیشتر علاقه دارید و تا چه حد خود را تحت تاثیر فضای شعری آنها می‌دانید؟

تمام شاعران از قدیم تا حال همگی در ذهن من با صلح زندگی می‌کنند. در ادبیات ایران هر چند کسانی گزینشی عمل می‌کنند اما در هر برهه‌ای همان شاعر حق داشته و دارد که جهان را آن گونه که تجربه می‌کند بیان کند. امروز هر چند که کمتر خوانده می‌شوند اما چرا فقط فردوسی و حافظ و سعدی و مولانا؟ چرا دیگر نظامی بزرگ، خاقانی، صائب، فضولی و نسیمی تبلیغ نمی‌شوند؟ منوچهری چرا کم خوانده می‌شود؟ از شاعران معاصر از نیما ،شهریار، شاملو و فروغ، ناظم، داغلارجا، بختیار، رسول رضا، صالحی، مصدق و شمس لنگرودی هزاران شاعر دیگر همه خواندنی و اندوختنی‌اند. هر شاعر جهان خود را دارد؛ در کاربرد کلمات شاید مشابهتی باشد اما در سماع ناشی از کلمات، دیگرند. اما اگر منظورتان این باشد که یک شاعر برگزینم که روانم بیشتر در سایه سارشان می‌آساید نظامی کبیر از ادبیات فارسی، ناظم حکمت از ادبیات ترک، نزار قبانی از ادب عرب، الیوت از ادبیات انگلیس و نرودا از ادب شیلی را نام می‌برم.

حال و هوای اشعارتان به نظر من به همان اندازه که عاشقانه است ‌رگه‌های عرفانی هم دارد این امر ناخودآگاه بوده یا خودآگاه؟

دلدادگی به ادبیات عرفانی را انکار نمی‌کنم. هر کجا کلمه یا عبارتی را پیدا کنم که سماع مرا کامل‌تر کند شوریده می‌شوم البته در حد خود. اساطیر ایران و هند و ترک دنیای واقعیتند و مفاهیم شسته و صیقل یافته‌اند. عرفان بخش مهمی از فرهنگ این منطقه است و نمی‌توان به سادگی از آن گذشت. هر آنچه رمزی از رموز حیات را آشکار می‌کند شما اسم عرفان بگذارید، شعر بگذارید، عاشقانه بگذارید فرقی نخواهد کرد. منظور، نفوذ زیر برقع معشوق است. مرا روز ازل کاری به جز رندی نفرمودند ... حافظ ناخودآگاه انسان، مطلبی خارج از انسان نیست و کلمه عشق پیوند محکمی است بین عشق‌های دوران کودکی و عرفانی که از فرهنگ دریافت کرده‌ایم.

اشاره مکرر شما به واژه زنجیر به چه علت است؟

تمام آن چیزهایی که بند بر پایمان می‌نهند تا از پرواز بازمانیم زنجیرند. از کودکی بر پا و دستانمان زنجیر بافته می‌شود تا بزرگ می‌شویم و در می‌گذریم. زنجیرها دو دسته‌اند. خود برگزینیم یا دیگران بر ما بندند. حافظ می‌فرماید من از آن روز که در بند توام آزادم؛ هزاران در هزار زنجیر و تلاش برای رهایی... در فرهنگ خود هزاران زنجیر داریم باید آنها را در راستای تاریخ خود بهسازی و به‌روز کنیم اما باز تاکید دارم راه حلش تقلید نیست.

در شعر شماره شصت و هفت هنجارشکنی کرده‌اید و با اینکه خورشید را همه نماد روشنی و آگاهی می‌دانند لقب فریبکاری به آن داده‌اید و به نظر می‌رسد شب و ماه برایتان لطیف‌تر از روز و خورشید است. نظر خودتان چیست؟

هزاران خورشید می‌دمد و باز می‌بینی شب است، چقدر خورشید دروغین دیدیم و آفتابش خطاب کردیم؟ نمی‌خواهم وارد تاریخ این سرزمین شوم و بگویم چه تفاوت‌هاست بین آنچه واقع شده با آنچه به خوردمان داده و باورانده‌اند. ماه نخشب را هم ماه گفته‌اند اما دل هیچ پلنگی برای آن نتپیده است.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها