سرویس کودک و نوجوان خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - هوش مصنوعی پدیدهای است که هر روز بیش از گذشته بر شیوه زندگی، آموزش، ارتباطات و حتی تصمیمگیری انسانها اثر میگذارد. در این میان، نوجوانان بهعنوان نسلی که آینده خود را در کنار این فناوری خواهند ساخت، بیش از دیگران با فرصتها و تهدیدهای آن روبهرو هستند. همین مسئله، ضرورت پرداختن به نسبت انسان و فناوری را در ادبیات نوجوان بیش از پیش برجسته کرده است؛ ادبیاتی که میتواند در قالب داستان، مخاطب را به اندیشیدن درباره آینده و پیامدهای پیشرفتهای علمی دعوت کند، بیآنکه از جذابیت روایت فاصله بگیرد. مصطفی رضایی، نویسنده ادبیات کودک و نوجوان، نیز با همین دغدغه به سراغ نگارش سهگانه علمیـتخیلی «آریو»، «لیا» و «میرا» رفته است؛ مجموعهای که با روایت تقابل انسان و هوش مصنوعی، تلاش میکند در کنار خلق داستانی پرکشش و پرتعلیق، مخاطب نوجوان را با پرسشهایی درباره هویت انسانی، مرزهای فناوری و آینده جهان روبهرو کند.
دو کتاب «آریو» و «لیا»، چه نگاهی را در مورد هوش مصنوعی در مقابل دیدگاه نوجوان قرار می دهد؟
مدتها بود دوست داشتم یک سهگانه با محوریت هوش مصنوعی بنویسم؛ اثری که هم در ژانر علمیـتخیلی باشد، هم ضرباهنگ بالایی داشته باشد و هم بتواند مخاطب نوجوان را تا پایان با خود همراه کند. از سوی دیگر، سرعت توسعه هوش مصنوعی و مباحث علمی مرتبط با آن، توجه مرا به خود جلب کرده بود. البته علم همیشه فقط جنبههای مثبت و شگفتانگیز ندارد. توسعهدهندگان فناوریها معمولاً منافع خود را نیز در نظر میگیرند و همیشه نمیتوان مطمئن بود که یک پدیده علمی کاملاً در خدمت انسان باقی بماند.
از همین زاویه بود که ایده پرداختن به هوش مصنوعی بهعنوان عاملی ضدانسانی در یک داستان ایرانی شکل گرفت. البته این موضوع در ادبیات و سینمای غرب سابقه دارد، اما در ایران کمتر به آن پرداخته شده است.
رمان نخست این مجموعه «آریو» نام دارد. شخصیت اصلی داستان نوجوانی از شمال کشور است که در آیندهای نهچندان دور، در برابر سلطه هوش مصنوعی بر زندگی انسانها میایستد؛ آیندهای که هوش مصنوعی با قوانین سختگیرانه خود، انسانها را به نوعی بردگی کشانده است. مرگ مشکوک پدر آریو انگیزه او را برای مبارزه دوچندان میکند. در این مسیر، او از یک نوجوان معترض به نماد مقاومت انسانها تبدیل میشود.
جلد دوم با عنوان «لیا» ادامه این مسیر است. آریو با کمک یکی از دوستان قدیمی پدرش متوجه وجود یک هوش مصنوعی بسیار پیشرفته میشود که توسط پدرش طراحی شده است؛ هوش مصنوعیای که برخلاف سیستم حاکم، بر پایه هویت و خدمت به انسان شکل گرفته است. همزمان، راز مرگ پدر نیز آشکار میشود. در این جلد، جامعه به دو جریان افراطی تقسیم شده است؛ گروهی که کاملاً مطیع تکنولوژی هستند و گروهی که هرگونه فناوری را نفی میکنند. آریو برای رسیدن به هدف خود ناچار است با هر دو جریان مقابله کند.
جلد سوم این مجموعه با نام «میرا» اکنون در حال نگارش است و بخش پایانی این سهگانه خواهد بود. اگر بخواهم حتی یک جمله درباره داستان آن بگویم، بخش مهمی از پایان روایت آشکار میشود؛ چراکه این جلد به فضای جامعه پس از مبارزات میپردازد. تنها میتوانم بگویم پایان داستان قابل پیشبینی نیست و اتفاقات آن، مخاطب را مدام میان امید و ناامیدی، شکست و پیروزی جابهجا میکند. نسخه اولیه «میرا» بهزودی تکمیل و برای انتشار به نشر مهرک ارائه خواهد شد.
نشانهگذاری مخاطبین این آثار نوجوانها هستند، چرا گروه سنی نوجوان را برای نوشتن انتخاب کردید؟
از همان روزی که نوشتن را آغاز کردم، یک اصل برای خودم داشتم؛ اینکه چیزی را بنویسم که خودم دوست داشته باشم بخوانم. بسیاری از ایدههای من نیز ریشه در دوران نوجوانی خودم و تعامل با نوجوانان دارد و همین موضوع باعث شد بهصورت طبیعی به سمت این گروه سنی بروم.
امروز البته آگاهانه مخاطب و ژانر را انتخاب میکنم. نوجوانان درک بسیار دقیق و عمیقی از مسائل دارند، آینده جامعه را میسازند و از سوی دیگر، بیشتر سوژههای من نیز به آینده مربوط میشود؛ بنابراین این گروه سنی بهترین مخاطب برای روایتهای من هستند.

با وجود فضای مجازی، چگونه میتوان نوجوانان را به کتابخوانی علاقهمند کرد؟
من معتقدم همه انسانها ذاتاً کتاب را دوست دارند. مسئله این است که داستان باید آنقدر جذاب باشد که مخاطب نتواند آن را زمین بگذارد. نویسنده نباید در جذب مخاطب شکستهنفسی کند. یک داستان خوب باید چنان کششی داشته باشد که اگر امکانش بود، مخاطب حتی نفس کشیدن را هم فراموش کند.
در کنار تولید آثار جذاب، رساندن کتاب خوب به دست مخاطب نیز نیازمند یک چرخه حرفهای در حوزه تبلیغ، معرفی و توزیع است.
از سوی دیگر، ما نویسندگان نباید در حاشیههای ادبی، پژوهشهای کمثمر یا تکرار مباحث نظری گرفتار شویم. باید بیشتر بنویسیم و بیشتر تولید کنیم. یک اثر داستانی موفق، حاصل تلاش، استمرار و تجربه است، نه انبوه مقالهها و نشستهای پژوهشی.
برای درک بهتر جهان پیچیده و پرشتاب نوجوانان امروز چه مسیری را طی میکنید تا زبان داستانهایتان کهنه نشود؟
پاسخ دقیق این سؤال بیشتر در حوزه پژوهش قرار میگیرد، اما من تا حد زیادی کار را به نوجوان درون خودم میسپارم.
واقعیت این است که نوجوانان امروز در بسیاری از زمینهها از ما جلوتر هستند و ما بهسختی میتوانیم به درک آنها برسیم. تنها کاری که از دست ما برمیآید این است که راههای ارتباطی خود را با آنها باز نگه داریم، به حرفهایشان گوش بدهیم و برای شناخت دنیای آنها تلاش کنیم.
هنگام نوشتن، دغدغه اصلی شما انتقال پیام است یا قصهگویی؟ چگونه میان این دو تعادل برقرار میکنید؟
اگر منظور از پیام، همان محتوا باشد، باید بگویم صرف داشتن پیام، داستان خوبی خلق نمیکند. حتی گاهی پیامهای گلدرشت، مخاطب را از اثر دور میکنند. شعارزدگی به نظر من یکی از آسیبهای جدی بسیاری از آثار داستانی است؛ آثاری که میتوانستند به شاهکار تبدیل شوند اما اسیر شعار شدند.
همین مسئله درباره معرفی کتاب نیز صدق میکند. گاهی کارشناسان فقط لایه ظاهری آثار را میبینند و از ساختار و کیفیت داستان غافل میشوند.
در نهایت، اهمیت اصلی با فن داستاننویسی است؛ یعنی شناخت عناصر داستان و تسلط بر آنها. داستان خوب از یک پیام خوب متولد نمیشود، بلکه از درک عمیق نویسنده و تجربه زیسته او شکل میگیرد. وقتی داستان درست نوشته شود، پیام نیز بهطور طبیعی در ذهن مخاطب مینشیند.
اگر داستانهای خوب بیشتری تولید شود و نویسندگان و کارشناسان حرفهای تربیت شوند، آثار مثبت آن را در سایر هنرها و رسانهها نیز خواهیم دید. البته نویسندگی کار بسیار دشواری است؛ بسیار دشوار.
آیا ادبیات نوجوان باید بازتابدهنده آسیبهای اجتماعی باشد یا پناهگاهی برای فرار از آنها؟
هر دو رویکرد میتواند درست باشد. این نگاه نویسنده و همچنین نیاز مخاطب است که مسیر تولید آثار را مشخص میکند. البته همیشه هم این رابطه خطی نیست. گاهی یک اثر متفاوت میتواند توجه مخاطبان را به موضوعات تازهای جلب کند و مسیر جدیدی در ادبیات باز کند.
نوشتن برای نوجوانان چه تغییری در نگاه شما به زندگی بزرگسالی ایجاد کرده است؟
بهطور کلی احساس خوبی دارم. فکر میکنم در برابر بسیاری از مسائل روانی مقاومتر شدهام و در مواجهه با مشکلات زندگی و کار نیز انعطاف بیشتری پیدا کردهام. البته شاید نتوانم دقیق توضیح بدهم؛ فقط این احساس را دارم. در تمام این سالها دو اصل همیشه برایم مهم بوده است؛ نخست اینکه کاری را انجام دهم که از آن لذت میبرم و دوم اینکه هر اثری که مینویسم، پیش از هر چیز داستانی جذاب و پرکشش باشد؛ داستانی که مخاطب نتواند چشم از آن بردارد.
اگر اثری برای نوجوانان چنین ویژگیای نداشته باشد، به نظر من بازی را باختهایم و باید دوباره از نو تلاش کنیم. اگر داستان بر کلیشهها تکیه کند، قهرمانش فقط شعار بدهد و نتواند حس همذاتپنداری مخاطب را برانگیزد، دیگر نه داستان است و نه هنر. در چنین شرایطی فقط صفحه سیاه کردهایم؛ چه با قلم و جوهر و چه با صفحهکلید و برق.
در پایان نیز از همه کسانی که در مسیر تولید، چاپ و انتشار یک کتاب زحمت میکشند و سهم مهمی در رسیدن اثر به دست مخاطب دارند، صمیمانه قدردانی میکنم.
نظر شما