جمعه ۳۰ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۸:۴۵
«سهام خیام»؛ دختربچه‌ خوزستانی که گلوله قصه زندگی‌اش را ناتمام گذاشت

خوزستان- مرجان ظریفی نویسنده «پروانه و گلوله» در کتاب اخیر خود به روایت داستان سهام خیام، دختربچه خوزستانی پرداخته که در جنگ تحمیلی عراق توسط نیروهای عراقی کنار شط به شهادت رسید. داستان این کودک، ابتدا در حد چند سطر در کتاب‌های درسی روایت شده بود اما حالا برایش کتابی با عنوان «پروانه و گلوله» نوشته شده است.

سرویس استان‌های خبرگزاری کتاب ایران - فریبا حیدرپور: ذهن خلاق و قصه‌پردازِ مرجان ظریفی از کودکی مشوق این نویسنده برای نوشتن و قصه‌پردازی بود و این خلاقیت کمک کرد تا او بتواند از تجربه زیستی خود در دوران متفاوت زندگی بهره ببرد.

وی یکی از نویسندگان کودک و نوجوان کشور و استان خوزستان است که تاکنون آثاری همچون «خشم زن سرخپوست»، «هیچ‌کس کوالا را ندید»، «فقط یکبار می‌توانم زنگ بزنم»، «جیک جیکو»، «ما اسب‌ها را خسته کردیم»، مجموعه داستان «آتا یعنی پدر» داستان «غولی بالای ابرها»، «یک اژدهای امروزی»، «چتری برای هانیه»، «والی»، « قوی‌ترین ارتش دنیا» و «پروانه و گلوله» و... را در پرونده کاری خود ثبت کرده است. چاپ جدید کتاب «پروانه و گلوله» که یک داستان تحقیق‌محور بود، دستمایه گفت‌وگوی ایبنا با این نویسنده شد.

مرجان ظریفی با توضیح اینکه هر داستانی پیش از نوشتن داستانی دارد، بیان کرد: هر روایتی برای تبدیل شدن به داستان نیاز به تخیل و عناصری دارد تا از روایت ساده خارج شود. در تک‌تک خطوط داستان «پروانه و گلوله» تلاشم بر این بود که بتوانم تصویری بر اساس واقعیت و چگونگی شرح واقعه، از شخصیت اصلی داستان شهیده سهام خیام به مخاطب ارائه دهم و امیدوارم این داستان مورد رضایت سهام قرار گیرد.

وی با اشاره به ایده نوشتن داستان «پروانه و گلوله» اظهار کرد: ایده این داستان به ۶ سال پیش برمی‌گردد زمانی که کارم را با مدیر نشر قو آغاز کردم و او در تماسی سوال کرد که آیا خوزستانی هستی و سهام خیام را می‌شناسی؟ و در ادامه به تعریف داستان خاطره خدمت سربازی خود در ابتدای جنگ و اعزام به هویزه پرداخت که چگونه سربازان عراقی دختر بچه‌ای را کنار شط با گلوله به شهادت رساندند. این اتفاق غم‌انگیز دلش را به درد آورده بود و حالا پس از گذشت سال‌ها تلخی حادثه از خاطرش پاک نشده و علاقه‌مند بود تا داستانی با این موضوع برای بچه‌ها چاپ کند.

روایت داستان سهام خیام در کتاب درسی محدود به یک پارگراف بود

نویسنده «یک اژدهای امروزی» ادامه داد: نام آن دختر، سهام خیام بود که در کتاب درسی سوم ابتدایی نام عزیزش در درس فداکاران آمده است. شهادت سهام ذهن مرا درگیر کرد و موجب شد تحقیقاتم را در این زمینه شروع کنم. چون روایت داستان سهام در کتاب درسی محدود به یک پاراگراف بود و روایت‌های اینترنتی و مجازی کاستی‌هایی در طرح روایت داشتند و با توجه به اینکه شاغل کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان بودم، توانستم از طریق همکاران ساکن هویزه با خانواده سهام خیام و آقای مسلمانی یکی از معلمان دبستانی که سهام در آنجا درس می‌خواند، ارتباط برقرار کنم.

ظریفی افزود: بنیاد حفظ آثار دفاع مقدس نیز سردار یونس شریفی را به برای راهنمایی و مستندات بیشتر معرفی کرد و کمک‌های آنها باعث شد انسجام طرح داستان شکل بگیرد. حاج یونس شریفی که خود کتاب شفاهی دوران دفاع مقدس است، با مشغله زیادش هیچ‌گاه تماس‌های من را بدون پاسخ نگذاشت و روایت‌های داستان‌گونه‌شان، راهنمای روشنی برای نوشتن داستانم شد.

وی با تشریح اینکه تنها پل ارتباطی برای نوشتن داستان «پروانه و گلوله» خواهر کوچک سهام خیام بود، بیان کرد: در پروسه تحقیق داستان به دنبال خانواده سهام خیام بودم اما از رنج زمانه، پدر و مادر و خواهر بزرگ‌تر سهام که تمام ماجرا را حس کرده بود و عمه عزیزه متأسفانه همگی از دنیا رخت بربسته بودند و تنها پل ارتباطی من با خانواده خیام، نصره خیام خواهری بود که بعد از شهادت سهام به‌دنیا آمد. نصره از من خواست که تمام سوال‌هایم را برایش بفرستم تا هر کدام را می‌داند پاسخ دهد و بقیه را از دختر عمه عزیزه و اقوام دیگر بپرسد.

نویسنده «چتری برای هانیه» ادامه داد: این پرسش و پاسخ‌ها زمان زیادی طول کشید و در کنار این عزیزان حاج عبدالامیر مسلمانی با خُلق خوش و فرشته‌وارش مرا به هویزه دعوت کرد تا علاوه بر پاسخ به تمام سوال‌های ذهنی، بازدیدی از محل شهادت و آرامگاه سهام کنم. آن سفر و دیدار بسیار تاثیرگذار بود و باعث شد داستان را تمام کنم.

داستان «پروانه و گلوله» رتبه دوم داستان‌نویسی دفاع مقدس کشور شد

نویسنده خوزستانی با بیان اینکه مراحل نوشتن فرم اولیه تا چاپ کتاب مدام در حال تغییر بود، اظهار کرد: در طول تحقیق و نوشتن فرم اولیه تا چاپ کتاب، بارها و بارها داستان ویرایش شد و هر بار منبع تازه‌ای به‌دستم می‌رسید و با داستانی که نوشته بودم، مقایسه می‌کردم، اما روند چاپ کتاب بسیار طولانی شد در این میان کرونا نیز مزید بر علت شد.

وی عنوان کرد: در همان دوران این داستان در مسابقه داستان‌نویسی دفاع مقدس در خوزستان و کشور به مقام دوم رسید. پس از کسب جایزه وقتی برای تشکر با آقای مسلمانی تماس گرفتم، انسیه دخترشان تماس را پاسخ دادند و گفتند که پدرشان یک سال پیش از دنیا رفته است. از این تماس خیلی دلم گرفت و نمی‌دانم چه‌طور تماس را تمام کردم. اما دخترشان با خوش‌رویی گفتند هر کمکی از دست‌شان برمی‌آید، انجام خواهند داد و اتفاقا اینگونه شد و پس از گذشت چند سال و پیش از چاپ، بارها در متن دست بردم و از خانم مسلمانی برای مستندات بیشتر کمک گرفتم و یکی از مشتاقان چاپ کتاب، خانم مسلمانی بود تا اینکه به تازگی کتاب چاپ شد و آقای نیک‌بخت توسط من چند نسخه از کتاب را برای خانواده خیام و خانواده مسلمانی ارسال کرد.

وی به بخش دیگر کتاب پرداخت و گفت: انتخاب تصویرگر کتاب نیز زمان‌بر شد تا اینکه تصویرگری کتاب را آقای اسماعیل چشرخ با هنر زیبای قلم موی خود انجام داد و با حوصله، خواسته‌های من و نیز بُعد احساسی داستان را مورد توجه قرار دادند.

ظریفی یادآور شد: گرچه داستان با موضوع جنگ کم ننوشته‌ام اما آرزوی ایجاد صلحی پایدار در ایران و جهان را دارم؛ اینکه هیچ کودکی جنگ را درک نکند و بتواند در زندگی خود به شادمانی و شکوفایی برسد.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها