سرویس هنر خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - مرضیه نظرلو؛ هنوز خواندن و نوشتن نمیدانست. الفبا را نمیشناخت. تازه پشت نیمکت کلاس اول نشسته بود اما به مقواهای کوچک مربعی شکل که کنار تخته سیاه آویزان بود؛ چشم میدوخت. انحنای حروف و کشیدگی قامت الف او را خیره میساخت و از تماشای حروف الفبا سیر نمیشد. این اولین برخوردش با حرف و کلمه بود.
جلیل سال ۱۳۲۶ خورشیدی در همدان شهری با قدمتی اصیل به دنیا آمد. دبستانی که شد؛ برخلاف باقی دانشآموزان از مشق نوشتن لذت میبرد. اغلب هم بیش از تکلیف مینوشت و مورد تحسین معلمهای مدرسه قرار میگرفت.
نوجوانی او از التهابات جنگهای جهانی و کودتاهای داخلی به دور بود و ذوق خوشنویسی در جانش شعله میکشید. صدای قلم نی که بر روی کاغذ کشیده میشد؛ روحش را جلا میبخشید و روز به روز او را آرامتر و شیفتهتر میساخت. زیاد مینوشت. کاغذهای ابر و باد را پر از کلمات مشکی میکرد و هر بار قوس تازهای به انحنای حروف میداد. کم کم بازی با کلمات جای درس و مدرسه را برایش پر کرد.
اول دبیرستان بود که دیگر تمام هم و غماش خوشنویسی شد. تا جاییکه در کلاس زبان انگلیسی به جای دل سپردن به حروف خارجه با قلم سیاهی که در دست داشت؛ روی دفتر دوخط زبان، سیاه مشق مینوشت. معلم که متوجه شد با عصبانیت او را از کلاس اخراج کرد اما بعدها که فهمید شاگردش، عاشق خوشنویسی است پدرش را صدا کرد و گفت: «این پسر را تشویق کنید تا دنبال خط را بگیرد. هم علاقه دارد و هم پشتکار!» اما پدر چندان موافق نبود. خوشنویسی را آیندهدار نمیدانست و نمیخواست پسرش سربار اجتماع باشد. با این وجود علاقه پسر غالب شد و جلیل درس و مدرسه را بوسید و ترک تحصیل کرد.
کمی بعد طراحی تابلو را شروع کرد. با این کار هم میتوانست تمرین خط کند و هم درآمد داشته باشد. هفت سال به این ترتیب سپری شد. برای چاپخانهها و موسسات تبلیغاتی خط مینوشت اما از خودش راضی نبود. به خدمت استاد "زرینخط" رفت. استادی کم حرف و پرحوصله که با تشویقهای مکررش جلیل را در مسیر خوشنویسی مصمم ساخت. آن روزها هر کسی که میخواست در این هنر به جایی برسد؛ حتماً پایش به انجمن خوشنویسان ایران هم باز میشد. در انجمن بود که با استاد سید حسین میرخانی آشنا شد و بعد از مدتی به شاگردی سیدحسن میرخانی معروف به "سراجالکتاب" رسید. انسان وارستهای که برای هنرجویان علاقمند از جان و دل مایه میگذاشت و وقتی جلیل خط خوبی مینوشت به او میگفت: «رسولی به اسمت قسم که خوب نوشتهای!» و با این جمله نهایت رضایت خود را اعلام میکرد.
جلیل رسولی در مدت چهار سال قواعد خط را در انجمن خوشنویسان آموخت؛ با روش اساتید مختلف آشنا شد و دیپلم ممتاز انجمن را دریافت کرد. او که از نوجوانی پرکار و خوش قریحه بود؛ کم کم اندیشید که میتواند حرکت تازهای را در هنر خوشنویسی رقم بزند و در خط به استقلال فکری مطلوبش برسد. همین اندیشه او را بر آن داشت تا برای یافتن روش و الگویی تازه در زمینه خوشنویسی به مطالعه و بررسی شیوه استادان گذشته بپردازد. او آثار کتابت استاد میرعماد حسنی قزوینی را در نستعلیق و استاد درویش عبدالمجید طالقانی را در شکسته نستعلیق با تامل بررسی کرد و الگوی خود قرار داد. بعد از مدتی که در این وادی با مرکب سیاه نوشت با دلهره و تردید رنگ را به کارهایش اضافه کرد. هرچند که در ابتدای امر انتقادات بسیار به او وارد کردند و گفتند؛ ترکیب رنگ با خوشنویسی اصالت این هنر را زیر سوال خواهد برد اما جلیل به دنبال ایجاد صمیمیت در هنرش بود و اعتقاد داشت رنگ میتواند زینب بخش خطوط زیبای خوشنویسی باشد.
هرچند که منتقدان هم پر بیراه نمیگفتند!
بین سالهای ۱۳۳۰ تا ۱۳۴۵ خورشیدی شیوهای در خوشنویسی و نقاشی مدرن شکل گرفت که توسط برخی خوشنویسان و نقاشان ایرانی پدید آمد. این گروه از هنرمندان که بیشتر نقاش و پیرو مکتب سقاخانه بودند روی بومهای بزرگ نقاشی حروف و کلمات را وارد کردند تا به ترکیبی از خط و نقاشی برسند و به آن خطاشی یا نقاشی–خط گفتند.
هنر نقاشی-خط به دنبال گسترش جریان نوگرا و مدرن به وجود آمد و مکتب سقاخانه تلاش داشت تا فرهنگ سنتی ایران را با رویکردهای نوین در حوزه هنرهای تجسمی در مسیر جهانی شدن پیوند بزند. از همین رو، گروهی از هنرمندان که فارغالتحصیل دانشکده هنرهای تزیینی بودند به تلفیق نقاشی مدرن با موتیفها؛ نمادها و نقشهای ملی و مذهبی پرداختند و کم کم پای خوشنویسی را به دنیای بوم نقاشی باز کردند. از ویژگیهای مشترک در آثار هنرمندان سقاخانه استفاده از خط فارسی بود. خطی که در طول سالیان شکل خاص به خود گرفته و با مضامین فرهنگ ملی سرشته شده بود و میتوانست به عنوان عنصری مناسب، شناسه هویتی مستقلی را در آثار نقاشی ترسیم نماید. استفاده از نشانههای مذهبی و عناصر شاخص فرهنگ شیعی که مشهورترین آن نمادهای عاشوراست وجه مشترک سقاخانهایها محسوب میشد. حتی استفاده از زیباییشناسی این فرهنگ مانند استفاده از رنگهای سنتی قدیمی که با دیدن آن مخاطب به یاد حسینیه و تکیه و عزای محرم میافتاد؛ نیز مورد توجه هنرمندان این مکتب بود.
در عین حال خوشنویسان به دنیای دیگری تعلق داشتند. آنان سکوت و خلسههای غریبی داشتند و ابزار کاری محدود که باید با آن دنیایی از مفاهیم عمیق را به مخاطب انتقال میدادند. هنر خوشنویسی از اصول هندسه روحانی و مقدسی تبعیت میکرد و قداست واقعیاش را ناشی از سایه روح الهی میدانست. خوشنویسان با وسواس جملات و کلمات را برای کتابت انتخاب میکردند و برای حروف ارزشی والا قائل بودند. قلم و مرکب و کاغذ را به خدمت میگرفتند تا بیانی قدسی را به زیباترین صورت پیش چشم مخاطب بگذارند.
خوشنویس خود را به هنر متعهد میدانست و به دنبال آموزههای دینی و انسانی بود تا بر رشد و تعالی انسان اثر بگذارد و خوشنویسی برای او تعریف هنری بود که ارتباط مستقیم با کتابت قرآن داشت و از همین رو بیشتر آثار این حوزه دارای مضامین انسانی و اسلامی است.
با گسترش خطاشی یا نقاشی-خط نقاشان و خوشنویسانی در این عرصه وارد شدند تا هنر خود را بیازمایند و هرکدام به سهم خود در پیشبرد این هنر بدیع نقش ایفا کنند. هر چند که این طبعآزمایی جدید به سنت شکنیهایی در فرم و محتوا دست یافت و از همین جا باب انتقادات باز شد.
گروهی از هنرمندان نقاش در تابلوهای خود، به خط و حروف نگاه تصویری داشتند. آنان حروف و کلمه را به تابلوهای خود اضافه میکردند بدون آنکه به دنبال ایجاد و القای معنا و مفهوم خاصی از آن باشند. برای آنان فقط زیبایی حروف و کلمات کفایت میکرد و بیشتر به ایجاد اتفاقی جدید و ترکیبی بدیع بدون انتقال مفهومی خاص میاندیشیدند. درحالیکه خوشنویسان خود را نگهبانان هنر اصیل و غنای کلمات میدانستند و این بازی با حروف را بر نمیتافتند. برای نقاشان کلمه تزئین بود اما برای خوشنویسان محتوا اهمیت داشت. آنان فرم را در خدمت انتقال معنا به مخاطب میدانستند و در پی آن به دنبال ایجاد احساس آرامش و معنویت در تابلوی خوشنویسی بودند. در میان این تردیدها و نگرانیها که مخالفان و موافقان زیادی داشت؛ جلیل رسولی که به درجه استادی در خوشنویسی رسیده بود؛ تصمیم گرفت رنگ را وارد عالم خط کند. او که با وسواس، باب هنر خط-نقاشی را گشود؛ تلاش کرد در عین دقت در انتخاب کلمات و سخنان ارزشمند، رنگ و طرح را به خدمت بگیرد.
وی در آثارش نشان داد اقلام خط سنتی با هنر مدرن در تضاد قرار نمیگیرد و قابلیت بالای خط سنتی با همه قواعد محکماش فرصت همزیستی خط با فناوری و هنر معاصر را ایجاد نموده است. کم کم این وجه در نقاشی و خط به زیبایی و تبلیغ توسعه یافت و استاد از خط و چسباندنیها به یکدیگر سعی کرد ضمن احترام به رابطه فرم و محتوا در خط از طریق چسباندن ترمهها و نمدها و نظایر آن به تابلوی خط غنای ملی و زیبایی سنتی نیز ببخشد.
ایشان پس از کتابت اشعار گلشن راز-شیخ محمود شبستری- اولین نمایشگاه را در سال ۱۳۵۲ در گالری سیحون برگزار کرد.
دومین نمایشگاه استاد «سیاه مشقهای انقلاب» بود که در راستای ادای دین به انقلاب مردم ایران برپا شد. او در این نمایشگاه یکصد تابلو از اشعار و شعارها و گفتههای مردمی را در جریان انقلاب سال ۱۳۵۷ کتابت کرد و در معرض دید علاقمندان قرار داد. نمایشگاه «الله اکبر» او نیز برگرفته از احساس وجد استاد بود. جلیل رسولی که در شبهای سال ۱۳۵۷ با شنیدن صدای مردم بر روی بامها به شوق میآمد و هر ندای الله اکبر را به گونهای در ذهن خویش ترسیم میکرد؛ مترصد زمانی بود تا آن احساس شور و حماسه را عیان کند و جلوهگری این کلام مقدس را نشان دهد. از همین رو عبارت "الله اکبر" را به صد روش متفاوت در صد تابلو کتابت کرد؛ بدون اینکه این واژه مقدس به تکرار بیفتد. سومین نمایشگاه او «سیمرغ» بود که با استفاده از اشعار عطار نیشابوری و مدد از کلمات قصار "امیرالمومنین علی(ع) " کتابت شد. در این نمایشگاه بود که استاد بیپرده، گل و مرغها را به میدان خوشنویسی کشاند و آشکارا و بدون تردید خط و نقاشی را ادغام کرد که از قضا با استقبال قابل توجه مخاطبان نیز روبرو شد.
استاد که این روزها در آستانه هشتاد سالگی است؛ از کودکی خوشنویسی میکرد و عاشق رنگ است. در کنار خط به نقاشی عشق میورزد و تاکنون نمایشگاههای زیادی در ایران و کشورهای مختلف برگزار کرده است. خط در آثار او به واسطه تعلقاش به خوشنویسی عنصر غالب است. او در کتابت مضامین عالی، صرف نظر از دقت در ظرافت و استحکام ترکیب کلمات و واژهها، حساسیت بالایی در انتخاب رنگها دارد. چنان که رنگها در خط- نقاشیهای او زبان و بیان خاص دارد و در خدمت معنا و مفهوم اثر قرار میگیرد. خوشنویسی اثر معروف "کلمه الله هی العلیا" و تابلوی مشهور "ان الحسین مصباح الهدی و سفینه النجاه" از آثار برجسته هنری اوست.
از جمله کتابتهای او نیز میتوان به ترجمه فارسی نهجالبلاغه، دیوان شعر امام خمینی و شاهنامه فردوسی اشاره کرد. همچنین تصاویر آثارش تاکنون در قالب کتابهای"جان جانان"، "یادگار عشق"، "مرقع باغ سبز"و "چهار فصل" منتشر شده است.
استاد جلیل رسولی که در سال ۱۳۵۷ در جشنواره خوشنویسی تهران برگزیده شد، عضو دائم فرهگستان هنر جمهوری اسلامی ایران است و نشان درجه یک هنری را نیز از آن خود کرده. ایشان در سال ۱۳۸۲ به عنوان چهره ماندگار خطاطی ایران برگزیده شد و از سرآمدان جایزه هنری شهید آوینی بنیاد ملی نخبگان است.
استاد رسولی هنوز احساس روزهای اول تمرین خوشنویسی را دارد. پر از شور یادگیری، تجربه و تلاش است و همچنان به زیباییشناسی خط و تناسب بصری تأکید دارد. علاوه بر آن ایشان هنرمندی زمان شناس است. او در تازهترین اثر خود از جنایت آمریکا در بمباران مدرسه شجره طیبه میناب پرده برداشت و به جهت ادای دین به کشور و خانواده شهدای دانشآموز، تابلوی ۱۶۸ گل پرپر شده را خلق کرد. او درباره آخرین اثر خود چنین گفته است: «این کار بسیار سنگین بود اما احساس کردم باید به سهم خود در این جنگ اقدامی بکنم و به خانواده شهدا ادای دین نمایم. آرزو دارم پدران و مادران این کودکان با دیدن این اثر اندکی آرامش یابند و بدانند که جامعه و هنرمندان کشور غم آنان را فراموش نکردهاند!»
*نظر به اهمیت معرفی و الگوسازی شخصیتهای علمی و فرهنگی اثرگذار، دفتر تکریم و الگوسازی بنیاد ملی نخبگان با همکاری خبرگزاری ایبنا، اقدام به نگارش مقالاتی به قلم مرضیه نظرلو کرده است. در هر مقاله به معرفی یکی از این مفاخر علمی پرداخته میشود.
نظر شما