یکشنبه ۱۸ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۸:۵۹
سایه و روشن‌های یک دیکتاتور

سعید کلاتی در گفت‌وگو با ایبنا از حزب بعث صدام حسین گفت؛

سایه و روشن‌های یک دیکتاتور

چگونه حزب بعث توانست به ابزاری برای کنترل کامل یک جامعه تبدیل شود؟

سعید کلاتی گفت: اهمیت کتاب ساسون در این است که نشان می‌دهد حزب بعث چگونه توانست به مدت چندین دهه دوام بیاورد: نه فقط از طریق ترس و ارعاب، بلکه با ترکیبی از ایدئولوژی، سازمان‌دهی حزبی، کنترل اجتماعی، پاداش و مجازات.

سرویس تاریخ و سیاست خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، طاهره مهری- کتاب «حزب بعث صدام حسین در دل یک رژیم اقتدارگرا» تالیف جوزف ساسون با ترجمه سعید کلاتی از سوی کتابسرای تندیس به بازار کتاب آمد. در عمق یکی از تاریک‌ترین و پیچیده‌ترین رژیم‌های دیکتاتوری قرن بیستم کتاب «حزب بعث صدام حسین: در دل یک رژیم اقتدارگرا» نوشته جوزف ساسون، به تحلیل و بررسی چگونگی شکل‌گیری و عملکرد حزب بعث تحت رهبری صدام حسین می‌پردازد. این کتاب نه تنها نگاهی انتقادی به ساختار قدرت در رژیم صدام دارد، بلکه به چگونگی استفاده از ایدئولوژی سیاسی و پروپاگاندای حکومتی برای ایجاد یک سیستم حکومتی بی‌رحمانه و تمامیت‌خواه می‌پردازد.

آنچه در ادامه می‌آید ماحصل گفت‌وگوی ایبنا با سعید کلاتی، پژوهشگر تاریخ و مترجم کتاب‌هایی همچون«حزب بعث صدام حسین در دل یک رژیم اقتدارگرا»، «تقسیم هند»، «مائوئیسم؛ برگی از تاریخ جهان»، «مرد سرنوشت»، «مهندسی به سبک کمونیسم»، «افسانه رهبر مقتدر»، «عصر جاه‌طلبی» و… است که در ادامه می‌خوانید.

سایه و روشن‌های یک دیکتاتور
سعید کلاتی

شرحی کلی از برآمدن حزب بعث در عراق بیان کنید؟

حزب بعث عربیِ سوسیالیستی ابتدا در دهه‌ِی‌ ۱۹۴۰ در سوریه شکل گرفت و ایدئولوژی اصلی‌اش بر سه مفهوم استوار بود: وحدت عربی، سوسیالیسم و آزادی از سلطه‌ی استعمار. بنیان‌گذاران اصلی این حزب، میشل عفلق و صلاح‌الدین بیطار، معتقد بودند که جهان عرب به دلیل استعمار، تجزیه‌ سیاسی و عقب‌ماندگی اقتصادی از جایگاه تاریخی خود فاصله گرفته است و باید از طریق یک جنبش ملی‌گرای فراگیر احیا شود.

حزب بعث در ابتدا یک جنبش فکری و روشنفکری بود، اما به‌تدریج توانست در ارتش نفوذ پیدا کند؛ زیرا افسران جوان عرب‌گرا آن را ابزاری برای تغییر ساختار سیاسی می‌دیدند. در عراق، بعثی‌ها در سال ۱۹۶۳ برای نخستین بار با کودتا به قدرت رسیدند، اما پس از چند ماه کنار گذاشته شدند. سرانجام در سال ۱۹۶۸ شاخه‌ عراقی حزب بعث با کودتای دیگری قدرت را به دست گرفت.

به گفته‌ جوزف ساسون، اهمیت حزب بعث عراق در این بود که برخلاف بسیاری از احزاب ایدئولوژیک منطقه، توانست یک ماشین سازمانی بسیار منسجم و کنترل‌گر ایجاد کند. حزب نه‌تنها یک نهاد سیاسی، بلکه به تدریج به ساختاری تبدیل شد که تمام جنبه‌های زندگی اجتماعی، اقتصادی و امنیتی کشور را زیر نظارت خود قرار می‌داد.

ظهور صدام حسین در داخل این ساختار به تدریج اتفاق افتاد. او ابتدا یکی از اعضای جوان و فعال حزب بود و پس از کودتای ۱۹۶۸ نقش مهمی در سازمان امنیتی و شبکه‌های کنترل حزب ایفا کرد. از نظر ساسون، قدرت صدام تنها ناشی از جاه‌طلبی شخصی‌اش نبود؛ بلکه محصول ساختاری بود که حزب بعث برای کنترل جامعه ایجاد کرده بود.

با این حال، صدام این ساختار را بیش از پیش شخصی کرد. در دوره‌ی ریاست‌جمهوری او، حزب بعث از یک جنبش ایدئولوژیک به ابزاری برای تثبیت قدرت رهبر، خانواده و حلقه‌ی نزدیکان او تبدیل شد.

آیا حزب بعث عراق با حزب بعث سوریه در عملکرد تفاوت داشت؟

بله. هرچند هر دو شاخه از یک ایدئولوژی مشترک سرچشمه می‌گرفتند، اما مسیر تاریخی و عملکرد آن‌ها تفاوت‌های مهمی داشت. حزب بعث سوریه بیشتر بر ساختارهای نظامی و دولتی تکیه کرد و پس از به قدرت رسیدن حافظ اسد، به یک نظام ریاستی-امنیتی تبدیل شد. اما حزب بعث عراق تحت رهبری صدام حسین، به شکل بسیار شدیدتری به سمت تمرکز قدرت در دست یک فرد حرکت کرد.

ساسون با سند و مدرک به ما می‌گوید که در عراق، حزب بعث به یک شبکه‌ی گسترده برای اعمال نظارت اجتماعی تبدیل شد. به تدریج عضویت در حزب برای پیشرفت شغلی، دانشگاهی و اداری اهمیت حیاتی پیدا کرد. گزارش‌های داخلی حزب نشان می‌دهند که بعث عراق حتی درباره‌ی رفتارهای شخصی شهروندان، میزان وفاداری خانواده‌ها و دیدگاه‌های سیاسی افراد اطلاعات جمع‌آوری می‌کرد.

تفاوت دیگر این دو حزب در این بود که صدام تلاش کرد حزب را به ابزاری برای ایجاد یک «دولت امنیتی کامل» تبدیل کند. سازمان‌های اطلاعاتی، ارتش، رسانه‌ها و نهادهای آموزشی همگی تحت نفوذ حزب قرار گرفتند. در نتیجه، اگرچه هر دو نظام اقتدارگرا بودند، اما تجربه‌ی عراقِ تحت حکومت صدام ویژگی‌های خاصی مانند شخصی‌سازی شدید قدرت، نقش گسترده‌ی خانواده‌ی صدام و استفاده وسیع‌تر از ترس و وفاداری اجباری داشت.

کتاب حزب بعث صدام حسین چه اسنادی را در بردارد، این اسناد از کجا به دست آمده است؟

این کتاب یکی از مهم‌ترین پژوهش‌هایی است که بر اساس اسناد داخلی حزب بعث عراق نوشته شده است. اهمیت اصلی این کتاب در این است که برخلاف بسیاری از پژوهش‌های پیشین که بیشتر بر خاطرات، گزارش‌های خارجی یا تحلیل‌های سیاسی تکیه داشتند، ساسون توانست به حجم بزرگی از اسناد اصلی حکومت بعث دسترسی پیدا کند. این اسناد پس از سقوط رژیم صدام حسین در سال ۲۰۰۳ به دست آمدند. در جریان فروپاشی حکومت بعث، میلیون‌ها صفحه سند از ساختمان‌های حزب بعث، سازمان‌های امنیتی، نهادهای دولتی و دفاتر محلی حزب باقی ماند. بخش بزرگی از این اسناد توسط نیروهای آمریکایی جمع‌آوری و بعدها برای پژوهش‌های علمی در اختیار محققان قرار گرفت.

اسناد مورد استفاده ساسون موارد مختلفی را در برمی‌گیرند:

گزارش‌های داخلی حزب بعث درباره‌ی فعالیت اعضا؛

صورت‌جلسات نشست‌های رهبری حزب؛

گزارش‌های امنیتی درباره‌ی شهروندان و گروه‌های اجتماعی؛

مکاتبات میان مقامات حزبی و دولتی؛

گزارش‌های مربوط به وفاداری سیاسی مردم؛

اسناد مربوط به کنترل دانشگاه‌ها، ارتش، کارمندان دولت و سازمان‌های اجتماعی؛

گزارش‌هایی درباره‌ی جنگ ایران و عراق و وضعیت داخلی کشور.

ارزش این اسناد در این است که تصویری متفاوت از ساختار حکومت بعث ارائه می‌دهند. پیش از دسترسی به این مدارک، بسیاری از تحلیلگران رژیم صدام را بیشتر از زاویه تصمیمات شخصی وی بررسی می‌کردند؛ اما این اسناد نشان می‌دهند که این حکومت چگونه از طریق یک شبکه‌ی پیچیده‌ی حزبی، امنیتی و اداری جامعه را کنترل می‌کرد. ساسون در کتاب خود اثبات می‌کند که حزب بعث صرفاً یک حزب سیاسی نبود، بلکه یک سیستم نظارت و مدیریت اجتماعی بود که تلاش می‌کرد از کوچک‌ترین رفتارها و نگرش‌های مردم اطلاع داشته باشد.

سایه و روشن‌های یک دیکتاتور

جوزف ساسون کیست و پژوهش‌های او بیشتر چه زمینه‌هایی را در برمی‌گیرد؟

جوزف ساسون پژوهشگر حوزه‌ی تاریخ خاورمیانه، اقتصاد سیاسی و نظام‌های اقتدارگراست. او استاد دانشگاه جورج واشنگتن بوده و پژوهش‌هایش بیشتر بر دولت‌های خاورمیانه، اقتصاد سیاسی نفت، رژیم‌های بعثی و ساختارهای اقتدارگرا تمرکز دارد.

یکی از ویژگی‌های اصلی پژوهش‌های ساسون استفاده از اسناد آرشیوی و منابع دست اول است. او تلاش می‌کند به جای بررسی حکومت‌های اقتدارگرا فقط از طریق رهبران آن‌ها، سازوکارهای روزمره‌ای را بررسی کند که باعث دوام این حکومت‌ها می‌شوند. مهم‌ترین حوزه‌های پژوهشی او عبارتند از رژیم بعث عراق و سوریه؛ حکومت صدام حسین؛ نقش احزاب حاکم در دولت‌های اقتدارگرا؛ اقتصاد سیاسی کشورهای نفتی؛ رابطه دولت و جامعه در خاورمیانه. کتاب «حزب بعث صدام حسین» در واقع تلاش می‌کند به این پرسش پاسخ دهد که چگونه یک حزب سیاسی توانست به ابزاری برای کنترل کامل یک جامعه تبدیل شود؟ ساسون نشان می‌دهد که بقای رژیم صدام فقط نتیجه خشونت یا ترس نبود، بلکه حاصل ساختاری سازمان‌یافته از پاداش، مجازات، نظارت و ایجاد وابستگی بود.

این اسناد چه ناگفته‌هایی را از جنگ هشت ساله‌ی ایران و عراق بیان می‌کند؟

اسناد حزب بعث تصویر پیچیده‌تری از جنگ ایران و عراق ارائه می‌کنند. این اسناد نشان می‌دهند که جنگ فقط یک تصمیم نظامی از سوی صدام نبود، بلکه تمام ساختار حزب بعث در خدمت بسیج جامعه برای اجرای جنگ قرار گرفت. یکی از نکات مهمی که این اسناد آشکار می‌کنند، میزان کنترل حزب بر افکار عمومی و فضای اجتماعی عراق است. حکومت بعث تلاش می‌کرد جنگ را نه فقط یک درگیری نظامی، بلکه یک نبرد ملی و ایدئولوژیک معرفی کند. این اسناد نشان می‌دهند که حزب بعث وضعیت روحیه مردم را مدام بررسی می‌کرد؛ درباره‌ی میزان حمایت خانواده‌ها از جنگ گزارش تهیه می‌کرد؛ نگرانی‌های اجتماعی درباره‌ی تلفات و مشکلات اقتصادی را ثبت می‌کرد؛ تلاش می‌کرد هرگونه مخالفت یا نارضایتی را کنترل کند. همچنین این اسناد نشان می‌دهند که برخلاف تصویری که حکومت صدام ارائه می‌کرد، جامعه‌ی عراق یکپارچه و بدون اختلاف نبود. گزارش‌های داخلی حزب نشان می‌دهند که مشکلات اقتصادی، افزایش تلفات، فشارهای امنیتی و طولانی شدن جنگ باعث ایجاد نگرانی‌هایی در میان مردم شده بود.

یکی دیگر از نکات مهم، نقش حزب در اداره‌ی جنگ است. حزب بعث فقط یک نهاد سیاسی نبود؛ بلکه شبکه‌ای بود که سربازگیری، تبلیغات، کنترل خانواده‌های نظامیان و حفظ روحیه عمومی را مدیریت می‌کرد. به تعبیر ساسون، جنگ ایران و عراق نه فقط یک جنگ میان دو ارتش، بلکه جنگی بود که یک دولت تمامیت‌خواه تلاش کرد از تمام ظرفیت‌های اجتماعی خود برای ادامه‌اش استفاده کند.

مختصری در مورد خود صدام بیان کنید، از چه خانواده‌ای بود و چگونه به قدرت رسید؟

صدام حسین در سال ۱۹۳۷ در روستای العوجه در نزدیکی تکریت به دنیا آمد. او از خانواده‌ای فقیر و روستایی بود و پدرش پیش از تولدش از دنیا رفت. دوران کودکی‌اش با مشکلات خانوادگی و اقتصادی همراه بود و مدتی نزد دایی خود، خیرالله طلفاح، زندگی کرد؛ فردی که بعدها در شکل‌گیری دیدگاه‌های سیاسی و ملی‌گرایانه صدام تأثیر گذاشت.

صدام در جوانی به حزب بعث پیوست. او برخلاف بسیاری از رهبران اولیه بعث، بیشتر یک فعال سازمانی و امنیتی بود تا یک نظریه‌پرداز ایدئولوژیک. توانایی او در سازمان‌دهی، ایجاد شبکه‌های وفاداری و استفاده از روش‌های امنیتی باعث شد به سرعت در داخل حزب رشد کند. در سال ۱۹۵۹ در یک تلاش ناموفق برای ترور عبدالکریم قاسم، نخست‌وزیر وقت عراق، شرکت کرد و پس از آن مدتی به سوریه و مصر گریخت. پس از بازگشت بعثی‌ها به قدرت در سال ۱۹۶۸، صدام به یکی از چهره‌های اصلی حکومت تبدیل شد. او ابتدا معاون رئیس شورای فرماندهی انقلاب و مرد قدرتمند پشت صحنه حکومت بود. در این دوره، کنترل دستگاه امنیتی و پاکسازی مخالفان نقش مهمی در افزایش قدرت او داشت. در ۱۹۷۹، صدام رسماً رئیس‌جمهور عراق شد. او پس از رسیدن به قدرت، در یک نشست مشهور حزب بعث، تعدادی از رهبران حزب را به اتهام خیانت متهم و حذف کرد. این رویداد نشان داد که حکومت بعث از یک نظام حزبی به سمت حکومت شخصی صدام حسین حرکت کرده بود.

سایه و روشن‌های یک دیکتاتور

ویژگی‌های بارز شخصیتی صدام چه بود و در سیاست‌ورزی او چه تأثیری داشت، آیا از ابتدا اقتدارگرا بود یا شرایط او را به سمت اقتدارگرایی سوق داد؟

شخصیت صدام حسین ترکیبی از جاه‌طلبی سیاسی، بی‌اعتمادی شدید، عمل‌گرایی و تمایل به کنترل کامل بود. جوزف ساسون در کتاب خود نشان می‌دهد که برای فهم صدام نباید فقط به ویژگی‌های فردی او نگاه کرد؛ بلکه باید رابطه‌ی میان شخصیت او و ساختار حزب بعث را در نظر گرفت. یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های صدام، توانایی او در ایجاد شبکه‌های وفاداری بود. او از همان سال‌های نخست فعالیت سیاسی دریافت که در نظام‌های انقلابی، قدرت نه فقط از ایدئولوژی، بلکه از کنترل افراد و سازمان‌ها به دست می‌آید. به همین دلیل، او به تدریج مجموعه‌ای از افراد وفادار را در ارتش، دستگاه امنیتی و حزب قرار داد.

ویژگی دیگر او بدبینی عمیق به مخالفان و حتی نزدیکان خود بود. صدام همواره احتمال توطئه را جدی می‌گرفت و همین موضوع باعث شد دستگاه‌های امنیتی گسترده‌ای ایجاد کند. اما پرسش مهم این است که آیا صدام از ابتدا یک دیکتاتور بود؟ پاسخ ساسون این است که اقتدارگرایی صدام حاصل تعامل میان شخصیت او و شرایط سیاسی عراق بود. عراق دهه‌های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ کشوری پر از کودتا، رقابت‌های نظامی و بی‌ثباتی سیاسی بود. حزب بعث نیز در چنین محیطی به سازمانی تبدیل شد که برای حفظ قدرت به کنترل، تصفیه و سرکوب متکی بود. بنابراین، صدام از ابتدا با یک برنامه‌ی کامل برای ایجاد یک حکومت شخصی وارد سیاست نشد؛ اما ساختار حزب بعث، تجربه‌ی مبارزه بر سر قدرت و موفقیتش در استفاده از ابزارهای امنیتی، او را به سمت تمرکز هرچه بیشتر قدرت سوق داد. در نهایت، او نه‌تنها رهبر یک حزب، بلکه صاحب یک نظام سیاسی شد که بقای آن به شخص او وابسته بود.

نگاه جامعه‌ی عراقی به صدام چگونه بود، آیا بعداً تغییر کرد، امروز در عراق چه نگاهی به صدام وجود دارد؟

نگاه جامعه‌ی عراق به صدام هیچ‌گاه یکسان و یکپارچه نبود. رژیم بعث تلاش می‌کرد تصویری از یک رهبر محبوب، قاطع و مدافع ملت عرب ارائه کند، اما اسناد داخلی حزب نشان می‌دهد که حکومت همواره در خصوص میزان واقعی محبوبیتش نگران بود. در دهه‌های نخست حکومت بعث، برخی گروه‌ها، به‌ویژه در میان ملی‌گرایان عرب، صدام را به دلیل تأکید بر قدرت عراق و مقابله با تهدیدهای خارجی تحسین می‌کردند. همچنین بخشی از جامعه در دوره‌ی رونق اقتصادی دهه‌ی ۱۹۷۰، به دلیل افزایش خدمات دولتی و درآمدهای نفتی، نگاه مثبت‌تری به حکومت داشت. اما جنگ ایران و عراق، سرکوب مخالفان، عملیات انفال علیه کردها، حمله به کویت و تحریم‌های طولانی دهه‌ی ۱۹۹۰ باعث تغییر گسترده‌ی نگاه بسیاری از مردم شد. پس از سقوط رژیم در سال ۲۰۰۳، نگاه‌ها در عراق همچنان متفاوت باقی ماند. بسیاری از شیعیان و کردها صدام را نماد سرکوب، تبعیض و خشونت دولتی می‌دانند. بخشی از عرب‌های سنی، به‌ویژه برخی جریان‌های سیاسی یا ملی‌گرا، گاهی دوره‌ی صدام را با حس نوستالژی نسبت به امنیت و قدرت دولت مرکزی یاد می‌کنند. نسل‌های جوان‌تر که تجربه‌ی مستقیم دوره‌ی بعث را ندارند، بیشتر از طریق روایت‌های خانوادگی و فضای سیاسی امروز درباره‌ی او قضاوت می‌کنند. بنابراین، صدام در حافظه‌ی جمعی عراق شخصیتی کاملاً دوگانه است: برای گروهی نماد دیکتاتوری و جنایت، و برای گروهی دیگر نماد دولت قدرتمند و اقتدار ملی.

نقش صدام حسین را در حزب بعث به عنوان یک رهبر نظامی چگونه تبیین می‌کنید؟

صدام برخلاف برخی رهبران نظامی تاریخ معاصر، یک ژنرال حرفه‌ای نبود؛ اما در مقام یک سیاستمدار نظامی، نقش بسیار مهمی ایفا کرد. قدرت اصلی وی در مدیریت ساختارهای نظامی و امنیتی قرار داشت، نه در فرماندهی مستقیم میدان نبرد. پیش از رسیدن به ریاست‌جمهوری، صدام مسئول گسترش دستگاه‌های امنیتی حزب بعث بود. او به خوبی می‌دانست که کنترل ارتش برای بقای حکومت ضروری است. به همین دلیل، پس از رسیدن به قدرت فرماندهان ارتش را تحت کنترل سیاسی قرار داد، افراد وفادار به خود را در پست‌های کلیدی گماشت، حزب بعث را در ساختار نظامی نفوذ داد. در جنگ ایران و عراق، صدام نقش فرمانده‌ی عالی نیروهای مسلح را بر عهده داشت. او در اتخاذ تصمیمات کلان نظامی، از آغاز جنگ تا عملیات‌های بزرگ، نقش مستقیم داشت. با این حال، اسناد حزب بعث نشان می‌دهد که تصمیمات نظامی او گاهی بیش از آن که بر اساس ارزیابی‌های حرفه‌ای نظامی باشد، تحت تأثیر محاسبات سیاسی، غرور شخصی و نیاز به حفظ تصویر یک رهبر قدرتمند قرار داشت. یکی از مشکلات اصلی ارتش عراق در دوران صدام این بود که وفاداری سیاسی گاهی بر شایستگی نظامی اولویت پیدا می‌کرد. این مسئله در جنگ ایران و عراق و بعدها در جنگ خلیج فارس خود را نشان داد.

سایه و روشن‌های یک دیکتاتور
صدام حسین

نگاه جهان عرب به طورکلی به صدام چگونه بود؟

نگاه جهان عرب به صدام حسین بسیار متناقض بود و در دوره‌های مختلف تغییر کرد. در دهه‌ی ۱۹۸۰، زمانی که جنگ ایران و عراق جریان داشت، برخی کشورهای عربی خلیج‌فارس از صدام به عنوان سدی در برابر گسترش نفوذ جمهوری اسلامی ایران حمایت کردند. در این دوره، تصویر صدام در بخشی از جهان عرب، تصویر یک رهبر ملی‌گرا و مدافع اعراب بود. پس از حمله‌ی عراق به کویت در ۱۹۹۰، این تصویر به شدت آسیب دید. بسیاری از کشورهای عربی که پیش‌تر از او حمایت می‌کردند، حمله‌ی عراق را تهدیدی علیه نظم منطقه‌ای دانستند. با این حال، پس از حمله آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳، در برخی بخش‌های جهان عرب، صدام دوباره برای گروه‌هایی به نماد مقاومت در برابر آمریکا تبدیل شد؛ حتی در میان کسانی که لزوماً سیاست‌های داخلی او را تأیید نمی‌کردند. ساسون نشان می‌دهد که یکی از ابزارهای مهم صدام، استفاده از ملی‌گرایی عربی برای ساختن تصویر یک رهبر تاریخی بود. او خود را ادامه‌دهنده‌ی مسیر رهبران بزرگی مانند عبدالناصر معرفی می‌کرد، اما عملکرد داخلی او فاصله‌ی زیادی با شعارهای اولیه حزب بعث داشت.

چگونه صدام اهداف حزب بعث را به نفع خودش تغییر داد؟ اطرافیان و خانواده‌اش چه نقشی داشتند؟

حزب بعث عراق در آغاز خود را یک جنبش ایدئولوژیک معرفی می‌کرد که هدفشش ایجاد وحدت عربی، توسعه‌ی اجتماعی و مبارزه با استعمار و عقب‌ماندگی بود. اما یکی از مهم‌ترین استدلال‌های جوزف ساسون در کتاب «حزب بعث صدام» این است که صدام به تدریج حزب بعث را از یک جنبش ایدئولوژیک به یک ابزار حفظ قدرت شخصی تبدیل کرد. در سال‌های نخست حکومت بعث، حزب دارای ساختارهای جمعی، کمیته‌ها و نهادهای تصمیم‌گیری بود. اما صدام پس از تثبیت موقعیت خود، به‌خصوص پس از رسیدن به ریاست‌جمهوری در ۱۹۷۹، تلاش کرد همه‌ی مراکز قدرت را تحت کنترل مستقیم خود قرار دهد. یکی از مهم‌ترین تغییرات این بود که وفاداری به شخص صدام به تدریج جای وفاداری به ایدئولوژی بعث را گرفت. در گذشته، عضویت در حزب بر اساس تعهد به آرمان‌های بعثی تعریف می‌شد، اما در دوره‌ی صدام، معیار اصلی برای ارتقا در حزب و حکومت، میزان وفاداری شخصی به رهبر بود.

ساسون با بررسی اسناد داخلی حزب نشان می‌دهد که چگونه ساختار حزبی به شبکه‌ای از نظارت، گزارش‌دهی و کنترل تبدیل شد. اعضای حزب موظف بودند درباره‌ی رفتار مردم، همکاران، همسایگان و حتی اعضای خانواده‌ی خود گزارش ارائه دهند. به این ترتیب، حزب بعث از یک سازمان سیاسی به یک دستگاه گسترده‌ی کنترل اجتماعی تبدیل شد.

خانواده‌ی صدام نیز نقش مهمی در این روند داشتند. برخلاف بسیاری از رهبران انقلابی که تلاش می‌کنند فاصله‌ای میان خانواده‌ی خود و ساختار حکومت حفظ کنند، صدام به اعضای خانواده و نزدیکان قبیله‌ای خود اعتماد بیشتری داشت. افرادی مانند برادران ناتنی‌اش، به‌ویژه برزان التکریتی که در دستگاه امنیتی نقش داشت؛ پسرانش، عدی و قصی، که بعدها در بخش‌های مهم سیاسی و امنیتی نفوذ پیدا کردند و دیگران به بخش مهمی از حلقه‌ی قدرت تبدیل شدند. این مسئله باعث شد حکومت بعث از یک نظام حزبی به یک نظام خویشاوندسالار و شخص‌محور تبدیل شود. البته باید توجه داشت که صدام صرفاً به خانواده‌ی خود تکیه نمی‌کرد؛ او از ساختار حزب، ارتش، دستگاه امنیتی و شبکه‌های وفاداری نیز استفاده می‌کرد، اما خانواده برایش نوعی تضمین امنیت سیاسی محسوب می‌شد.

سایه و روشن‌های یک دیکتاتور
صدام حسین به همراه خانواده

شایعاتی در مورد جنایات خانواده‌ی صدام در عراق وجود دارد، این شایعات تا چه میزان درست است؟

در مورد خانواده‌ی صدام حسین، به‌خصوص پس از سقوط رژیم بعث، روایت‌ها و گزارش‌های زیادی درباره‌ی نقش آن‌ها در سرکوب، فساد و خشونت منتشر شد. بخشی از این گزارش‌ها مبتنی بر اسناد رسمی، شهادت قربانیان و تحقیقات تاریخی است، اما مانند بسیاری از دوره‌های پس از سقوط حکومت‌های استبدادی، برخی روایت‌های اغراق‌آمیز نیز شکل گرفتند. بر اساس پژوهش‌های تاریخی، تردیدی وجود ندارد که اعضای خانواده‌ی صدام، به‌ویژه پسرانش عدی و قصی حسین، در ساختار قدرت نقش مهمی داشتند. عدی حسین، پسر بزرگ صدام، در مقاطعی کنترل رسانه‌ها، کمیته‌ی المپیک عراق و برخی ساختارهای امنیتی را در اختیار داشت. گزارش‌های بسیاری درباره‌ی رفتار خشونت‌آمیز، سوءاستفاده از قدرت و برخوردهای شخصی او وجود دارد. قصی حسین نیز نقش مهم‌تری در دستگاه امنیتی داشت و به‌عنوان یکی از افراد مورد وثوق صدام شناخته می‌شد. او در سال‌های پایانی حکومت، مسئولیت‌هایی در ساختار نظامی و امنیتی عراق داشت. اما نکته‌ی مهم در تحلیل ساسون این است که نباید حکومت بعث را فقط به رفتار چند عضو خانواده‌ی صدام تقلیل داد. مشکل اصلی، ساختاری بود که امکان تمرکز چنین قدرتی را فراهم می‌کرد. اسناد حزب بعث نشان می‌دهند که سرکوب مخالفان، کنترل جامعه و استفاده از خشونت، بخشی از سازوکار کلی حکومت بود، نه صرفاً نتیجه‌ی رفتار اعضای خانواده. به عبارت دیگر، خانواده‌ی صدام در این نظام نقش مهمی داشتند، اما آن‌ها محصول یک ساختار اقتدارگرا بودند که حزب، ارتش و دستگاه امنیتی را در خدمت رهبر قرار داده بود.

حزب بعث خود را جنبشی می‌دید که به دنبال احیای ملت عرب بود، بر اساس این اسناد وضعیت زنان، کودکان و نوجوانان و عامه مردم در دوران حزب بعث چگونه بود؟

یکی از تناقض‌های مهم حزب بعث این بود که در سطح ایدئولوژیک، شعارهای مدرن و اجتماعی مطرح می‌کرد، اما در عمل، نظام سیاسی آن بر کنترل و اطاعت استوار بود. حزب بعث در تبلیغات رسمی خود بر مدرن‌سازی جامعه، آموزش، مشارکت زنان و توسعه‌ی اجتماعی تأکید می‌کرد. به‌خصوص در دهه‌ی ۱۹۷۰، با افزایش درآمدهای نفتی، دولت عراق برنامه‌های گسترده‌ای در زمینه‌ی آموزش، بهداشت و خدمات عمومی اجرا کرد. زنان در این دوره در مقایسه با بسیاری از کشورهای منطقه فرصت‌های بیشتری برای تحصیل و ورود به بازار کار پیدا کردند. دولت بعث تلاش می‌کرد تصویری از یک جامعه‌ی مدرن و سکولار ارائه دهد. اما اسناد داخلی حزب نشان می‌دهند که این آزادی‌ها محدود به چارچوب وفاداری سیاسی بودند. زنان، مانند مردان، زیر نظارت شدید دولت قرار داشتند. سازمان‌های زنان مستقل وجود نداشتند و فعالیت‌های اجتماعی باید در چارچوب سازمان‌های وابسته به حزب انجام می‌شد. در مورد کودکان و نوجوانان نیز حزب بعث اهمیت زیادی به تربیت نسل جدید بر اساس ایدئولوژی خود می‌داد. سازمان‌هایی مانند سازمان جوانان، اتحادیه دانش‌آموزان، نهادهای آموزشی برای ایجاد وفاداری سیاسی به کار برده می‌شدند.

دانش‌آموزان از سنین پایین با نمادهای حزب، تصویر رهبر و روایت رسمی حکومت آشنا می‌شدند. مدارس فقط مراکز آموزشی نبودند، بلکه بخشی از ماشین سیاسی حکومت محسوب می‌شدند. برای مردم عادی نیز وضعیت دوگانه‌ای وجود داشت. از یک سو، دولت خدمات اجتماعی، آموزش رایگان و اشتغال دولتی ارائه می‌کرد؛ از سوی دیگر، آزادی سیاسی، آزادی بیان و امکان مخالفت مستقل بسیار محدود بود. ساسون با تکیه بر اسناد حزب نشان می‌دهد که حکومت بعث تلاش می‌کرد جامعه‌ای بسازد که در آن شهروند خوب کسی باشد که هم از خدمات دولت استفاده کند و هم کاملاً با اهداف سیاسی حزب هماهنگ باشد.

سرنوشت حزب بعث در نهایت چه شد؟

سرنوشت حزب بعث عراق ارتباط مستقیمی با سرنوشت صدام حسین داشت. اگرچه حزب بعث پیش از صدام نیز وجود داشت، اما در طول حکومت او به‌شدت با شخصیت و نظام سیاسی او پیوند خورد. پس از حمله‌ی عراق به کویت در ۱۹۹۰ و سپس تحریم‌های بین‌المللی، ساختار حکومت بعث تضعیف شد. با این حال، دستگاه حزبی و امنیتی همچنان توانست تا سال ۲۰۰۳ قدرت را حفظ کند. در ۲۰۰۳، حمله‌ی آمریکا به عراق باعث سقوط رژیم صدام شد. یکی از نخستین اقدامات حکومت جدید، انحلال حزب بعث و اجرای سیاست «بعث‌زدایی» بود. این تصمیم پیامدهای پیچیده‌ای داشت. از یک سو، بسیاری از قربانیان رژیم بعث آن را اقدامی ضروری برای جلوگیری از بازگشت دیکتاتوری می‌دانستند. از سوی دیگر، حذف گسترده‌ی اعضای حزب باعث شد هزاران کارمند، نظامی و متخصص که الزاماً در جنایات رژیم نقش نداشتند، از ساختار دولت کنار گذاشته شوند. برخی تحلیلگران معتقدند این مسئله به افزایش بی‌ثباتی عراق پس از ۲۰۰۳ کمک کرد. امروزه حزب بعث به عنوان یک سازمان رسمی در عراق ممنوع‌الکار است، اما شبکه‌ها و ایده‌های مرتبط با آن کاملاً از بین نرفته‌اند. برخی گروه‌های مخالف حکومت جدید، از بقایای بعثی‌ها تشکیل شدند، هرچند بخش بزرگی از ساختار اصلی حزب پس از سقوط صدام نابود شد.

نگاه امروزی عراق به حزب بعث چگونه است؟

نگاه امروز جامعه‌ی عراق به حزب بعث همچنان تحت تأثیر تجربه‌های متفاوت تاریخی و اجتماعی قرار دارد و نمی‌توان یک دیدگاه واحد درباره‌ی آن ارائه کرد. از نظر بسیاری از عراقی‌ها، به‌خصوص قربانیان سرکوب سیاسی، کردها، شیعیان و خانواده‌های افرادی که در جنگ‌ها یا عملیات‌های امنیتی کشته شدند، حزب بعث نماد یک حکومت سرکوبگر است. خاطره‌ی عملیات انفال علیه کردها، سرکوب انتفاضه‌ی ۱۹۹۱، جنگ‌ها و دستگاه امنیتی گسترده همچنان بر نگاه این گروه‌ها تأثیر دارد. اما در میان برخی دیگر، به‌خصوص بخشی از جامعه‌ی عرب سنی، نگاه پیچیده‌تری وجود دارد. برخی افراد ممکن است از دوره‌ی بعث نه به دلیل ایدئولوژی‌اش، بلکه به دلیل وجود دولت مرکزی قدرتمند، امنیت بیشتر یا ثبات اقتصادی نسبی دهه‌های گذشته یاد کنند. با این حال، حتی در میان کسانی که به دوره‌ی صدام نگاه مثبت‌تری دارند، این موضوع لزوماً به معنای حمایت از تمام سیاست‌های حزب بعث نیست. از دیدگاه تاریخی، اهمیت کتاب ساسون در این است که نشان می‌دهد حزب بعث چگونه توانست به مدت چندین دهه دوام بیاورد: نه فقط از طریق ترس و ارعاب، بلکه با ترکیبی از ایدئولوژی، سازمان‌دهی حزبی، کنترل اجتماعی، پاداش و مجازات. به همین دلیل، برای فهم عراق امروز، باید حزب بعث را نه فقط به عنوان یک حزب سیاسی گذشته، بلکه به عنوان یک تجربه‌ی تاریخی پیچیده بررسی کرد که هنوز آثارش بر سیاست و جامعه‌ی عراق باقی مانده است.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها