سرویس دین و اندیشه خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- مسعود تقیآبادی: در جهانی که موفقیت اغلب با عنوان شغلی، درآمد، شهرت یا میزان دیده شدن در شبکههای اجتماعی سنجیده میشود، روتگر برگمن، تاریخنگار و نویسنده هلندی، کتاب تازه خود را با پرسشی آغاز میکند که آرامش خواننده را بر هم میزند: اگر بااستعدادترین انسانها عمر خود را صرف حل مسائل کماهمیت کنند، چه کسی قرار است دشوارترین مشکلات جهان را حل کند؟ کتاب «بلندپروازی اخلاقی؛ استعدادت را هدر نده و تغییر ایجاد کن» که در سال ۲۰۲۴ منتشر شد، تازهترین اثر نویسنده کتابهای پرفروش «انساندوستی» (Humankind) و «آرمانشهر برای واقعگرایان» (Utopia for Realists) است. بلندپروازی اخلاقی در فاصله کوتاهی پس از انتشار نسخه اصلی، به بازار نشر ایران نیز راه یافته و تاکنون با چند ترجمه فارسی منتشر شده است؛ از جمله ترجمه شهابالدین عباسی در نشر کتاب پارسه، ترجمه سینا بحیرایی در انتشارات مهرگان خرد، ترجمه هاله افشاری در انتشارات چترنگ و ترجمه رضا یعقوبی در نشر کرگدن. انتشار همزمان چند ترجمه از یک اثر، معمولاً نشانه توجه ناشران به موضوعی است که ظرفیت تبدیل شدن به یکی از مباحث روز علوم انسانی را دارد.
برگمن در این کتاب نه نسخهای برای خوشبختی فردی میپیچد و نه وعده آرامش روان میدهد. دغدغه او چیز دیگری است: بازگرداندن مفهوم «وظیفه اخلاقی» به مرکز زندگی حرفهای انسان معاصر. به زعم او استعداد، دانش، سرمایه و زمان، هنگامی معنا پیدا میکنند که در خدمت کاهش رنج انسانها و حل مسائل واقعی جهان قرار گیرند. همین جابهجایی نقطه تمرکز، کتاب را از انبوه آثار موفقیت فردی و خودیاری جدا میکند و آن را به مانیفستی درباره مسئولیت اجتماعی نخبگان تبدیل میسازد.

موفقیت دیگر کافی نیست
هر دوره تاریخی، تعریف خاص خود را از موفقیت ساخته است. زمانی قدرت نظامی معیار برتری بود، دورهای دیگر ثروت و مالکیت اهمیت یافت و در دهههای اخیر، اقتصاد جهانی موفقیت را با رشد شغلی، درآمد بیشتر و ارتقای جایگاه حرفهای پیوند زده است. نتیجه چنین نگاهی، نسلی است که شاید از نظر مهارت و تخصص، توانمندترین نسل تاریخ باشد، اما همزمان با نوعی احساس بیمعنایی نیز دستوپنجه نرم میکند.
برگمن کتابش را دقیقاً از همین شکاف آغاز میکند؛ شکافی میان «توانستن» و «اثر گذاشتن». او مینویسد میلیونها نفر در مشاغلی فعالیت میکنند که هرچند درآمد بالا، امنیت شغلی یا منزلت اجتماعی دارند، اما تأثیر چندانی بر بهبود جهان نمیگذارند. از نگاه او، مسئله فقط رضایت شغلی نیست؛ سخن بر سر اتلاف بزرگترین سرمایه جوامع، یعنی استعداد انسانهاست. این پرسش، کتاب را از محدوده توسعه فردی بیرون میآورد و به یکی از بحثهای مهم اخلاق معاصر وارد میکند؛ اینکه آیا انسان در انتخاب مسیر زندگی، تنها در برابر خواستههای شخصی خود مسئول است یا در برابر جامعه نیز تعهدی اخلاقی دارد؟
اخلاق به مثابه عمل
یکی از جذابترین ویژگیهای کتاب، نقطه عزیمت متفاوت آن است. برگمن آگاهانه در برابر موج کتابهایی قرار میگیرد که خوشبختی را در مراقبه، افزایش اعتمادبهنفس، مدیریت ذهن یا رشد فردی خلاصه میکنند. نماد این نقد، همان داستان آغازین کتاب است؛ روایت مشهور «متیو ریکار»، راهب بودایی که رسانهها او را «شادترین مرد جهان» نامیدند. برگمن با اشاره به دهها هزار ساعت مراقبه او، پرسشی غیرمنتظره مطرح میکند: اگر تمام این زمان صرف حل یکی از مشکلات جهان میشد، آیا نتیجه ارزشمندتری به دست نمیآمد؟
نویسنده قصد ندارد مراقبه یا آرامش ذهن را بیاهمیت جلوه دهد. مسئله او جابهجایی اولویتهاست. فرهنگ معاصر، به باور او، انسان را بیش از اندازه متوجه خویشتن کرده است؛ از خودشناسی گرفته تا کوچینگ، از بهرهوری شخصی تا ساختن «بهترین نسخه خود». برگمن این روند را نشانه نوعی فردگرایی تازه میداند که حتی آرمانخواهی را نیز به پروژهای شخصی تبدیل کرده است. در برابر این نگاه، او مفهوم «بلندپروازی اخلاقی» را پیشنهاد میکند؛ جاهطلبیای که مقصد آن تغییر شرایط زندگی دیگران است.
قهرمانان گمنام تاریخ
برگمن برای دفاع از ایده خود، به سراغ نظریههای انتزاعی نمیرود. ستون اصلی استدلالش، تاریخ است. او نشان میدهد بسیاری از تحولاتی که امروز بدیهی به نظر میرسند، نتیجه تلاش گروه کوچکی از انسانهایی بودهاند که حاضر شدند مسیر معمول زندگی را کنار بگذارند. لغو بردهداری، مبارزه با صنایع دخانیات، حمایت از حقوق مصرفکنندگان، اصلاح قوانین ایمنی خودروها، حفاظت از محیط زیست یا مبارزه با بیماریهای فراگیر، هیچیک حاصل روندی خودکار نبودند. پشت هر تحول، شبکهای از فعالان، پژوهشگران، وکلا، پزشکان، روزنامهنگاران و کنشگرانی قرار داشتند که سالها بر یک مسئله متمرکز ماندند.
یکی از شخصیتهای محوری کتاب، رالف نیدر، فعال آمریکایی حقوق مصرفکنندگان است. برگمن زندگی او را نمونهای از «بلندپروازی اخلاقی» میداند؛ فردی که با پیگیری خستگیناپذیر خود، استانداردهای ایمنی خودروها را دگرگون کرد و شرکتهای بزرگ را وادار به پاسخگویی ساخت. اما نویسنده در دام اسطورهسازی نمیافتد. او از شکستهای نیدر نیز سخن میگوید؛ از جمله نامزدی جنجالی او در انتخابات ریاستجمهوری آمریکا که بسیاری آن را عاملی در پیروزی جورج بوش دانستند. همین روایت دوگانه، کتاب را از تبدیل شدن به مجموعهای از داستانهای انگیزشی دور نگه میدارد و نشان میدهد حتی آرمانگرایی نیز اگر از نقدپذیری فاصله بگیرد، میتواند به بنبست برسد.

آرمانگرایی بدون نتیجه، فضیلت نیست
یکی از بحثبرانگیزترین ایدههای کتاب، حمله به چیزی است که برگمن آن را «اسطوره بازنده شریف» مینامد؛ این تصور که نیت خوب، خود بهتنهایی ارزش اخلاقی کافی دارد، حتی اگر هیچ تغییری در جهان ایجاد نکند. او استدلال میکند که اخلاق را باید با نتایج نیز سنجید. اگر هدف کاهش رنج انسانهاست، کارآمدی، برنامهریزی، سازماندهی و حتی پیروزی، بخشی از مسئولیت اخلاقی به شمار میروند. به همین دلیل، برگمن از بسیاری از جنبشهای اجتماعی موفق، از جنبش لغو بردهداری گرفته تا تحریم اتوبوسهای مونتگمری، بهعنوان نمونههایی یاد میکند که میان آرمان و عمل تعادل برقرار کردند.
این نگاه، کتاب را به مباحثی نزدیک میکند که طی سالهای اخیر در فلسفه اخلاق و جنبش «نوعدوستی مؤثر» مطرح شدهاند؛ جریانی که میکوشد تصمیمهای اخلاقی را بر پایه شواهد، دادهها و بیشترین اثرگذاری ممکن سامان دهد. برگمن با وجود همدلی با این رویکرد، از برخی افراطهای آن نیز فاصله میگیرد و هشدار میدهد که تمرکز صرف بر محاسبه سود و زیان، ممکن است خود به تعویق عمل بینجامد. او میان آرمانگرایی و عملگرایی پلی میزند؛ پلی که بر تجربه تاریخی استوار است.
جهان با احساسات تغییر نمیکند
یکی از مهمترین تفاوتهای بلندپروازی اخلاقی با بسیاری از کتابهایی که مخاطب جوان را به «تغییر جهان» دعوت میکنند، نگاه واقعبینانه آن به سیاست، سازمان و قدرت است. برگمن بارها یادآوری میکند که تاریخ را صرفاً انسانهای خیرخواه نساختهاند؛ آنچه مسیر تاریخ را تغییر داده، توانایی تبدیل آرمان به سازمان، احساس به راهبرد و اعتراض به نهاد بوده است. در روایت او، جنبشهای موفق معمولاً سالها پیش از آنکه در رسانهها دیده شوند، در سکوت و پشت درهای بسته شکل گرفتهاند. لغو بردهداری با یک سخنرانی یا یک تظاهرات به نتیجه نرسید؛ حاصل دههها پژوهش، ائتلافسازی، مذاکره، اقناع افکار عمومی و پیگیری حقوقی بود. ماجرای تحریم اتوبوسهای مونتگمری نیز تنها با ایستادگی روزا پارکس آغاز نشد؛ پشت آن شبکهای از برنامهریزی، هماهنگی و رهبری قرار داشت که سالها برای چنین لحظهای آماده شده بود.
برگمن از همین مثالها نتیجه میگیرد که تأثیر اجتماعی بیش از آنکه محصول هیجان باشد، نتیجه استمرار است. جامعه امروز، بهویژه زیر سلطه رسانههای اجتماعی، بیش از هر زمان دیگری به نمایش واکنشهای فوری عادت کرده است؛ خشمهای کوتاهمدت، کمپینهای چندروزه و موجهایی که به همان سرعتی که شکل میگیرند، فروکش میکنند. کتاب در برابر این فرهنگ لحظهای، از صبر، تخصص و ساختن نهاد دفاع میکند؛ سه عنصری که معمولاً کمتر دیده میشوند، اما اثر ماندگارتری بر جای میگذارند. همین جاست که عنوان کتاب معنای تازهای پیدا میکند. «بلندپروازی» در نگاه برگمن، میل به ساختن سازوکارهایی است که حتی پس از غیبت ما نیز به کار خود ادامه دهند.
یکی از جسورانهترین ادعاهای کتاب به قلمرویی وارد میشود که معمولاً در ادبیات موفقیت شخصی کمتر درباره آن سخن گفته میشود؛ انتخاب شغل. برگمن یادآوری میکند که هر انسان، بهطور متوسط، نزدیک به دو هزار هفته کاری در طول عمر خود دارد. این عدد، برای او تصویری فشرده از بزرگترین سرمایهای است که هر فرد در اختیار دارد: زمان. از همین زاویه، انتخاب حرفه به تصمیمی اخلاقی تبدیل میشود.
او با صراحت از پدیدهای انتقاد میکند که اقتصاددانان آن را «مشاغل بیمعنا» نامیدهاند؛ موقعیتهایی که ممکن است سودآور باشند، اما سهم اندکی در حل مسائل واقعی جامعه داشته باشند یا حتی به بازتولید همان مشکلات کمک کنند. برگمن از فارغالتحصیلان دانشگاههای معتبر، وکلا، مهندسان، برنامهنویسان، پژوهشگران و مدیران میخواهد از خود بپرسند که آیا مهارتهایشان در مناسبترین جای ممکن به کار گرفته شده است یا خیر.
این پرسش، البته پاسخی ساده ندارد. نویسنده نیز نسخهای واحد برای همه تجویز نمیکند. کسی را به ترک شغل یا مهاجرت به سازمانهای مردمنهاد فرا نمیخواند. پیشنهاد او بیشتر تغییر زاویه دید است؛ اینکه هنگام تصمیمگیری درباره آینده، «اثر اجتماعی» نیز در کنار درآمد، امنیت و پیشرفت فردی قرار گیرد. چنین برداشتی، کتاب را به یکی از معدود آثاری تبدیل میکند که میان اخلاق حرفهای، فلسفه زندگی و اقتصاد کار پلی جدی برقرار میکند.
گفتوگویی با اندیشههای امروز
برای خوانندهای که آثار پیشین روتگر برگمن را دنبال کرده باشد، بلندپروازی اخلاقی ادامه طبیعی پروژه فکری او به شمار میآید. برگمن در آرمانشهر برای واقعگرایان از ایدههایی مانند درآمد پایه همگانی، کاهش ساعات کار و مرزهای باز دفاع میکرد؛ ایدههایی که بسیاری آنها را بیش از اندازه آرمانگرایانه میدانستند. چند سال بعد، در انساندوستی، با مرور یافتههای روانشناسی، تاریخ و جامعهشناسی، از این فرضیه دفاع کرد که انسان، برخلاف تصور رایج، موجودی اساساً همکار و نوعدوست است.
کتاب تازه، این دو مسیر را به هم پیوند میدهد. اگر انسان ظرفیت همکاری و همدلی دارد و اگر تغییرات بزرگ تاریخی امکانپذیرند، پرسش بعدی این است که فرد امروز چه مسئولیتی در برابر این ظرفیتها دارد. پاسخ برگمن، همان «بلندپروازی اخلاقی» است؛ مفهومی که هم رنگی از فلسفه فضیلت ارسطویی دارد، هم با سنت کنشگری مدنی در اندیشه مدرن همخوان است و هم با بحثهای معاصر درباره نوعدوستی مؤثر، مسئولیت اجتماعی و اخلاق کاربردی وارد گفتوگو میشود. از این حیث، کتاب را میتوان بیش از آنکه اثری در حوزه توسعه فردی دانست، مداخلهای در یکی از بحثهای مهم اخلاق معاصر تلقی کرد؛ اینکه انسان موفق قرن بیستویکم چه تعریفی از موفقیت باید داشته باشد.
کتابی که موافقت کامل نمیطلبد
یکی از نقاط قوت بلندپروازی اخلاقی این است که حتی خواننده مخالف را نیز وادار به فکر کردن میکند. بسیاری از استدلالهای کتاب قانعکنندهاند، اما برخی ادعاهای آن نیز محل بحث باقی میمانند. نخست آنکه برگمن مخاطب اصلی خود را عمدتاً از میان تحصیلکردگان، متخصصان و افرادی انتخاب میکند که امکان انتخاب مسیر شغلی دارند. این فرض، در بسیاری از جوامع توسعهیافته شاید واقعبینانه باشد، اما در کشورهایی که بخش بزرگی از نیروی کار برای تأمین معیشت با محدودیتهای جدی روبهرو هستند، دامنه کاربرد این توصیهها محدودتر میشود. اخلاق، هرچند جهانی است، همیشه در شرایط نابرابر اقتصادی تجربه میشود.
از سوی دیگر، شور فراوان نویسنده برای تغییر جهان گاه به این تصور نزدیک میشود که همه افراد باید زندگی خود را حول یک مأموریت اجتماعی سازمان دهند. این نگاه، اگرچه الهامبخش است، اما ممکن است برای برخی مخاطبان به نوعی فشار اخلاقی تبدیل شود؛ گویی هر انتخاب شخصی که به مسئلهای جهانی گره نخورد، ارزشی کمتر دارد. منتقدان کتاب نیز به همین نکته اشاره کردهاند و معتقدند میان مسئولیت اجتماعی و امکان زیستن یک زندگی معمولی باید تعادلی برقرار بماند.
شاید مهمترین دلیل اهمیت بلندپروازی اخلاقی در زمانه کنونی، نوع پرسشی باشد که مطرح میکند. در دورانی که بحران اقلیم، جنگ، نابرابری، فرسایش سرمایه اجتماعی، گسترش فناوریهای هوش مصنوعی و دگرگونی بازار کار، افق آینده را پیچیدهتر کردهاند، بسیاری از جوانان بیش از هر زمان دیگری با این پرسش روبهرو هستند که «استعداد خود را صرف چه کاری باید کرد؟»
برگمن پاسخی آماده ارائه نمیدهد؛ او بیشتر صورت مسئله را تغییر میدهد. به جای آنکه از مخاطب بپرسد «چه شغلی تو را خوشحال میکند؟»، میپرسد «در کدام جایگاه میتوانی بیشترین اثر را بر زندگی دیگران بگذاری؟» همین جابهجایی، مسیر گفتوگو را عوض میکند.
انتشار ترجمه فارسی این اثر نیز از همین منظر اهمیت پیدا میکند. جامعه ایران، با جمعیت گسترده دانشجویان، پژوهشگران، متخصصان و نیروهای جوانی که همزمان با محدودیتهای اقتصادی و دغدغههای اجتماعی روبهرو هستند، یکی از همان فضاهایی است که پرسشهای برگمن در آن طنین بیشتری پیدا میکنند. کتاب، راهحل مشکلات ساختاری ارائه نمیکند، اما میتواند شیوه نگاه به نقش فرد در جامعه را به چالش بکشد.
نظر شما