به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، ماجرای «شبهای سیرک» در اواخر قرن نوزدهم اتفاق میافتد؛ زمانی که اروپا در آستانه ورود به قرن بیستم است و همهچیز از علم تا سیاست و حتی سرگرمی در حال تغییر شکل است. در همین دوران زنی به نام فورز به عنوان ستاره یک سیرک مطرح میشود؛ زنی که ادعا میکند با بالهایی واقعی متولد شده و بدنش فقط یک بدن انسانی معمولی نیست. همین ادعا باعث میشود او همزمان هم یک چهره مشهور باشد و هم یک معما که هیچکس نمیداند باید جدیاش گرفت یا نه.
در نقطه مقابل او، یک روزنامهنگار آمریکایی به نام جک والسر قرار دارد که به دنبال کشف حقیقت پشت ادعای فورز است. فورز روایت زندگیاش را با جزئیاتی تعریف میکند که از کودکی در محیطی سخت شروع میشود و تا ورودش به دنیای سیرک ادامه پیدا میکند. این روایت آنقدر پیچیده و چندلایه است که بهجای روشن کردن حقیقت، آن را مبهمتر میکند. والسر که در ابتدا قصد دارد فقط مشاهدهگر باشد، کمکم در فضای سیرک حل میشود و برای دنبال کردن ماجرا خودش هم وارد گروه اجراکنندگان میشود و نقش دلقک را میپذیرد.
در بخشی از داستان میخوانید: «شاهدخت بالاخره از خواب برخاست و سکوت دیرینهاش را مجدانه اما بیفایده شکست، چون لندلند از سر عصبانیتش هیچ معنایی نداشت. حتی مینیون هم نتوانست آرامش کند؛ پرواضح بود که شاهدخت میداند عزت و احترام اتللو از میان رفته. او دستهایش را طوری سیخ جلوش گرفته بود انگار دیگر مال خودش نیستند انگار از آن موقع به بعد دیگر برایش کارایی دست نداشتند. انگشتهای مفلوکش مثل چوب کلاهآویز سفت و خشک بودند.
ضجهزنان احتمالا به خاطر از بین رفتن پیانو و ببرهایش چنان قشقرقی راه انداخت که کاسه صبر دلقکها سرریز کرد و همه شان به جان پسرک بهپای آتش افتادند تا در را بگشاید و شاهدخت را توی برفها بیندازد اما لیزی دسته ای ورق از کیفش درآورد و دلقک ها دلخور اما ساکت پس نشستند. شاهدخت آنقدر شلوغ کرد که از حال رفت و با هق هقی از سر واماندگی توی بغل مینیون افتاد...»
نشر چشمه بهتازگی این اثر را با ترجمه خاطره کردکریمی در ۴۲۰ صفحه و با شمارگان ۵۰۰ نسخه عرضه کرده است.
نظر شما