سرویس هنر خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)؛ مایک لی از آن دسته فیلمسازانی است که به جای آنکه شخصیت را از پیش روی کاغذ کامل کند و سپس بازیگر را مأمور اجرای آن کند، شخصیت را در فرآیندی طولانی و مشارکتی با بازیگر پیدا میکند. او به آدمهایی علاقه دارد که در نگاه نخست شاید هیچ ویژگی قهرمانانهای نداشته باشند، آدمهایی معمولی با زندگیهای معمولی، شکستهای کوچک، آرزوهای دستنیافتنی، روابط خانوادگی پیچیده و تناقضهایی که اغلب در ظاهر روزمره زندگی پنهان میمانند.
خود او زمانی درباره این علاقه گفته بود: «من به آدمهای واقعی که در خیابان هستند، علاقهمندم.»
این جمله شاید یکی از کوتاهترین تعریفها از سینمای مایک لی باشد. دوربین او معمولاً به سراغ کسانی میرود که جهان برایشان اتفاق افتاده است. آدمهایی که درگیر اجاره خانه، رابطه عاطفی، شغل، تنهایی، پیری، شکست یا حسرتاند. از همین زندگی به ظاهر کوچک، درامهایی بزرگ ساخته میشود.

سینمایی که از شخصیت آغاز میشود
مایک لی در دانشکده سلطنتی هنرهای دراماتیک و مدرسه تکنیک فیلم لندن تحصیل کرد و فعالیت حرفهای خود را از تئاتر آغاز کرد. نخستین نمایش او، «بازی جعبه»، در سال ۱۹۶۵ در مرکز هنرهای میدلندز بیرمنگام روی صحنه رفت. این آغاز برای شناخت مسیر هنری او اهمیت زیادی دارد زیرا بخش مهمی از شیوه فیلمسازی لی ریشه در تجربه تئاتری او دارد.
در روش معمول فیلمسازی، اغلب فیلمنامه نقطه آغاز است، شخصیتها، گذشته آنها، موقعیتها، دیالوگها و مسیر داستان تا حد زیادی پیش از شروع فیلمبرداری مشخص شدهاند. اما در شیوه مایک لی، فرآیند شکلگیری اثر میتواند از جای دیگری آغاز شود.
او با بازیگران وارد دورهای طولانی از تمرین و بداههپردازی میشود. بازیگر ممکن است درباره شخصیتی که قرار است بازی کند، اطلاعات محدودی در اختیار داشته باشد و بهتدریج در جریان تمرینها به گذشته، روابط، لحن، عادتها و ویژگیهای او برسد. در این فرآیند، شخصیت موجودیتی است که باید کشف شود.
همین مسئله باعث میشود دیالوگها نیز از جنس دیالوگهای کاملاً ادبی و از پیش طراحیشده نباشند. مکثها، تپقها و حتی تناقض در رفتار شخصیتها بخشی از واقعیت آنهاست. آدمها در زندگی واقعی نیز معمولاً آنطور که در فیلمنامههای کلاسیک حرف میزنند، منظم و دقیق سخن نمیگویند.
لی تلاش میکند این بینظمی را به بخشی از زبان سینمایی خود تبدیل کند. فیلمهای او بیش از آنکه درباره اتفاق باشند، درباره واکنش آدمها به اتفاق هستند. ممکن است حادثهای بزرگ در مرکز داستان وجود نداشته باشد، اما روابط میان شخصیتها آنقدر دقیق و پیچیده طراحی شده که کوچکترین تغییر در یک رابطه میتواند به یک بحران دراماتیک تبدیل شود.

تئاتر آزمایشگاه مایک لی
پیش از آنکه مایک لی به عنوان فیلمساز شناخته شود، در تئاتر بریتانیا جایگاه مهمی پیدا کرده بود. «نوزادها پیر میشوند»، «بازی جعبه»، «مورمور»، «تراژدی یونانی»، «مهمانی ابیگیل»، «خلسه» و آثار دیگر بخشی از کارنامه نمایشی او هستند.
اما تئاتر برای لی صرفاً مرحلهای مقدماتی برای رسیدن به سینما نبود. تجربه تئاتر، آزمایشگاهی بود که در آن بسیاری از اصول زیباییشناسی و روش کار او شکل گرفت: بداهه، تمرین طولانی، ساخت تدریجی شخصیت و توجه به رفتارهای ظریف انسانها.
«مورمور» نمونه روشنی از این شیوه است. نمایش در آپارتمان ورنن، فروشنده یک نمایشگاه خودرو در لندن، میگذرد و پنج شخصیت در یک مواجهه غیرمنتظره مقابل یکدیگر قرار میگیرند. بخش مهمی از تنش نمایش نه از یک حادثه بیرونی، بلکه از روابط میان همین آدمها تولید میشود.
لی در این نمایش، مناسبات قدرت، جنسیت، فرهنگ و طبقه اجتماعی را در سطح گفتوگوهای روزمره دنبال میکند. آدمها حرف میزنند، قضاوت میکنند، سوءتفاهم ایجاد میکنند و از پیشداوریهای خودشان پرده برمیدارند؛ بدون اینکه لزوماً خودشان بدانند چه تصویری از خود به نمایش گذاشتهاند.

وقتی طبقه متوسط خودش را افشا میکند
«مهمانی ابیگیل» نیز از نمونههای مهم نمایشنامههای مایک لی است. این نمایش نخستینبار در ۱۸ آوریل ۱۹۷۷ روی صحنه رفت و نسخه فیلمبرداریشده آن نیز در همان سال از شبکه بیبیسی پخش شد.
در ظاهر، اتفاق چندان پیچیدهای رخ نمیدهد، چند نفر در یک مهمانی دور هم جمع شدهاند. اما همین موقعیت ساده به ابزاری برای کالبدشکافی سبک زندگی طبقه متوسط بریتانیا تبدیل میشود.
لی به جای آنکه برای نقد اجتماعی سراغ موقعیتهای بزرگ سیاسی برود، میز مهمانی را به صحنهای برای نمایش مناسبات اجتماعی تبدیل میکند.
آدمها درباره لباس، پول، رابطه، مردها، زنان، خانه و زندگی حرف میزنند؛ اما پشت این حرفهای ظاهراً بیاهمیت، میل به ارتقای اجتماعی، ناامنی، حسادت، نیاز به تأیید و تصوری خاص از موفقیت پنهان شده است.
او برای نقد یک طبقه اجتماعی، شخصیتهایی نمیسازد که درباره طبقه اجتماعی سخنرانی کنند. طبقه اجتماعی در انتخاب کلمات، نوع لباس پوشیدن، تعریف آدمها از موفقیت، شیوه رابطه برقرار کردن خودش را نشان میدهد.
این ویژگی بعدها در سینمای او نیز به یکی از مهمترین ابزارهایش تبدیل شد.

واقعیت، اما نه واقعگرایی ساده
ممکن است در نگاه اول، سینمای مایک لی را سینمای واقعگرای اجتماعی بدانیم، اما واقعگرایی او صرفاً به معنای فیلمبرداری از خیابان و آدمهای معمولی نیست. مسئله مهمتر، فرآیند تولید این واقعیت است.
او تلاش میکند شخصیتها را از دل تمرین و رابطه با بازیگر بیرون بکشد. بازیگر باید بتواند پیشینه شخصیتی را که قرار است بازی کند، احساس کند و آن را در جزئیات رفتارش وارد کند. بنابراین آنچه در فیلم نهایی میبینیم، نتیجه مجموعهای از تصمیمهای ظریف است که بسیاری از آنها پیش از فیلمبرداری شکل گرفتهاند.
این روش، تفاوت مهمی با بداههپردازی معمول در سینما دارد. بداهه در بسیاری از تولیدات ممکن است به معنای تغییر یک دیالوگ یا اضافه شدن جملهای در زمان فیلمبرداری باشد؛ اما در شیوه لی، بداهه بخشی از فرآیند توسعه شخصیت و جهان داستان است.
به همین دلیل، فیلمهای او اغلب حس زندگیشده بودن دارند. شخصیتها به نظر نمیرسد صرفاً برای پیشبرد داستان ساخته شده باشند؛ گویی پیش از شروع فیلم وجود داشتهاند و پس از پایان آن نیز زندگیشان ادامه خواهد داشت.
از «ورا دریک» تا «سالی دیگر»
این شیوه در فیلمهای مهم مایک لی به شکلهای مختلف دیده میشود. «ورا دریک» سراغ زنی از طبقه کارگر میرود که در بریتانیای دهه ۱۹۵۰ به زنانی که با بارداری ناخواسته مواجه شدهاند کمک میکند. داستان از دل زندگی روزمره زنی شکل میگیرد که در نگاه نخست، یک شخصیت معمولی است؛ اما تصمیمها و باورهایش او را وارد بحرانی اخلاقی و اجتماعی میکند.
در «رازها و دروغها»، خانواده و هویت به موضوع اصلی تبدیل میشوند و روابط شخصیتها آرامآرام لایههای پنهان خود را آشکار میکنند. در «سالی دیگر» نیز لی زندگی یک زوج سالخورده و آدمهایی را که به زندگی آنها وارد میشوند، بهانهای برای بررسی تنهایی، دوستی، پیری، امید و شکست قرار میدهد.
در این آثار، اتفاقات بزرگ معمولاً از آسمان نازل نمیشوند. بحران از دل زندگی روزمره بیرون میآید.
این شاید مهمترین ویژگی سینمای مایک لی باشد: او نشان میدهد که درام الزاماً در جنگ، قتل، خیانت یا حادثهای بزرگ اتفاق نمیافتد؛ گاهی در یک آشپزخانه، یک مهمانی، یک گفتوگوی خانوادگی یا سکوت دو نفر کنار هم، به اندازه یک تراژدی بزرگ ماده دراماتیک وجود دارد.

وقتی سینما، زیستبوم طبیعی او میشود
با وجود پیشینه مهم مایک لی در تئاتر، خودش سینما را رسانه نزدیکتر به جهان ذهنیاش میداند. او درباره تفاوت سینما و تئاتر گفته است:
«از نظر شیوه کار و آنچه میکوشم بیان کنم، مطلقاً هیچ تفاوتی میان سینما و تئاتر وجود ندارد... اما واقعیت این است که از فیلمسازی بسیار بیشتر لذت میبرم. تئاتر در زمان اجرا خوب است، اما سینما زیستبوم طبیعی من است.»
این جمله را میتوان کلید دیگری برای فهم کارنامه او دانست. تئاتر به مایک لی امکان میدهد شخصیت را در فضای تمرین و مواجهه زنده با بازیگر بسازد. سینما اما این امکان را به او میدهد که نتیجه این فرآیند را با ابزارهای تصویری ثبت کند.
کلوزآپ برای لی فقط یک انتخاب زیباییشناسانه نیست. وقتی دوربین به صورت یک شخصیت نزدیک میشود، کوچکترین تغییر در نگاه، مکث یا حرکت لب میتواند بخشی از داستان شود. سینما در اینجا امکان ثبت چیزی را فراهم میکند که شاید روی صحنه تئاتر به این دقت قابل مشاهده نباشد.
پایان یک مسیر طولانی؟
حالا مایک لی اعلام کرده است که پس از ساخت فیلم بعدی خود، «مراقبت لطیف»، احتمالاً از سینما کنارهگیری خواهد کرد؛ تصمیمی که به شرایط جسمی او مربوط است. لی درباره بیماری میوزیت که مدتهاست با آن درگیر است، توضیح داده است که برای بلند شدن از جای خود نیز به کمک نیاز دارد و اجرای تئاتر از نظر جسمی حتی میتواند دشوارتر از ساخت فیلم باشد، چراکه در فیلم امکان جابهجایی او وجود دارد.
او درباره اینکه آیا «مراقبت لطیف» آخرین فیلمش خواهد بود، صریح گفته است: «قطعاً. به احتمال زیاد، بله.»
اگر این فیلم واقعاً پایان کار مایک لی باشد، سینمای بریتانیا یکی از مهمترین فیلمسازان چند دهه اخیر خود را از دست خواهد داد؛ فیلمسازی که برای ساختن شخصیتهای بزرگ، الزاماً سراغ آدمهای بزرگ نرفت.
اهمیت میراث مایک لی شاید دقیقاً در همین نکته باشد. او نشان داد که برای ساختن یک درام بزرگ، همیشه به یک قهرمان بزرگ نیاز نیست. گاهی کافی است دوربین را روبهروی آدمی معمولی بگذاری، به او فرصت بدهی حرف بزند، سکوت کند، اشتباه کند، خودش را پنهان کند و در نهایت، ناخواسته خودش را برای مخاطب آشکار کند.
در سینمای مایک لی، داستان پیش از آنکه روی کاغذ نوشته شود، در آدمها شکل میگیرد؛ و شاید به همین دلیل است که شخصیتهایش بیش از آنکه شبیه شخصیتهای سینمایی باشند، شبیه آدمهایی هستند که ممکن است هر روز از کنارشان عبور کنیم و هیچوقت نفهمیم چه داستانی در زندگیشان جریان دارد.
نظر شما