سرویس میهن و مقاومت خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، اهمیت کتاب «بر لبه تنهایی» در طرح معماها و پرسشهای پیچیدهای درباره جایگاه ایران بهعنوان یک موجودیت ژئوپلیتیکی است. کتاب نشان میدهد که ایران، صرفنظر از نوع نظام سیاسی، همواره با چالشهای امنیتی روبهرو بوده و این چالشها پس از شکلگیری جمهوری اسلامی تشدید شدهاند. در این بستر، راهبردهایی مانند دفاع رو به جلو، جنگیدن با دشمن در جهان عرب و نفوذ منطقهای شکل میگیرند. به باور نصر، موفقیت ایران در ایجاد محور مقاومت، بهویژه پس از جنگ لبنان، موجب نگرانی گسترده جهان عرب شد و پیامدهایی همچون نزدیکی برخی کشورهای عربی به اسرائیل، تلاش برای تضعیف برجام و تشدید رقابتهای منطقهای، از جمله در سوریه، را در پی داشت. کتاب تأکید میکند که موفقیتهای راهبردی همواره هزینههایی نیز به همراه دارند و قدرتیابی ایران مستلزم پذیرش این هزینههاست. از سوی دیگر، این اثر نسبت میان امنیت و توسعه را به شکلی عمیق مطرح میکند و میپرسد چگونه میتوان ضمن دستیابی به توسعه اقتصادی، صنعتی و نظامی، از برانگیختن نگرانی دیگران و تشدید معمای امنیتی جلوگیری کرد. از نظر مولف، ارزش اصلی کتاب در آن است که با روایتی تاریخی، مجموعهای از معماهای امنیتی ـ توسعهای را پیش روی مخاطب قرار میدهد و او را به تأمل درباره آینده ایران، الزامات قدرت، هزینههای امنیت و جایگاه ژئوپلیتیکی کشور در منطقه و نظام بینالملل فرامیخواند.
این چند سطر از سخنان منتقدان در میزگرد بررسی و نقد کتاب «بر لبه تنهایی» تالیف ولی نصر ترجمه مشترک وحید عابدینی و فاطمه سادات موسوی است. در این میزگرد سلمان صادقیزاده، عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، محمد فاضلی، استاد دانشگاه و جهانگیر کرمی، استاد دانشگاه و مترجمان کتاب حضور داشتند. بخش نخست میزگرد به ویژگیهای اثر، عنوان و آغاز نقاط اختلاف جمهوری اسلامی ایران و آمریکا اختصاص داشت. در بخش دوم بحث به موضوعاتی مانند پرونده هستهای، دیدار علی لاریجانی و هنری کیسینجر، خلیج فارس و بازیگران آن رسید و بر مفهوم امنیت از منظر ولی نصر بحث شد. در بخش سوم و پایانی عمده بحث به اهمیت کتاب، آورده اثر برای آینده و نقاط ضعف کتاب پرداخته شد.
این کتاب چه نکتهای برای آینده ما دارد؟ بعد از این، جمهوری اسلامی چه سیاستی میتواند پیش بگیرد که بهویژه ما با کشورهای همسایه در صلح باشیم؛ یعنی منطقه، منطقهای آشفته نباشد؟ حداقل آن اختلاف ایدئولوژیک با آمریکا باقی بماند، ولی با کشورهای همسایه در صلح باشیم.

کرمی:
به نظرم شاید مهمترین نکته این باشد که نهایتاً درست است که استقلالخواهی ایران واقعاً قابل درک است. این استقلالخواهی لزوماً به معنای بیگانهستیزی نیست که مثلاً بگوییم با گروگانگیری همراه است. همچنین، همانطور که دکتر فاضلی هم اشاره کردند، این استقلالخواهی لزوماً ایدئولوژیک نیست. این استقلالخواهی محصول یک تجربه تاریخی از مداخله خارجی، نفوذ خارجی و تحقیر بینالمللی است. اما نکته مولف «بر لبه تنهایی» این است که این استقلالخواهی، چون سویههای نظامی پررنگی پیدا کرده، در حالی که به زعم او میتوانست سویههای توسعهای و اقتصادی جدی نیز داشته باشد، رفتن به سمت نظامیگری، درگیریهای منطقهای و دفاع رو به جلو، آن را با نوعی تناقض مواجه کرده است. خدمت شما عرض کنم، این روند میدان جنگ را از آن دفاع پیشتاز یا رو به جلو در غزه، فلسطین، لبنان و سوریه به داخل ایران کشانده و در واقع به ضد خود تبدیل شده است؛ بهگونهای که مشکلات و محدودیتهای آن را به ما نشان میدهد.
با توجه به اینکه در کتاب از جمهوری اول و جمهوری دوم سخن گفته شده و اکنون بحث جمهوری سوم نیز مطرح است، این جمهوری سوم میتواند بر اساس این آموزه که راهبرد دفاع رو به جلو چه نقصها، مشکلات و مسائلی داشته و چگونه، به زعم مولف، به بنبست رسیده است، این درسها را داشته باشد. به نظرم، این میتواند بسیار آموزنده باشد؛ منتها به شرط آنکه بهطور جدی در محافل فکری، در اندیشکدهها (Think Tanks) و در محافل تصمیمگیری مورد بحث و بررسی قرار بگیرد و بتواند از این اثر و آثار دیگری که به هر حال در این یک سال اخیر کل جامعه و طبیعتاً جامعه فکری ما با آنها درگیر بوده است، بهره بگیرد.

از طرفی بتواند یک پارادایم و گفتمان جدید ایجاد کند که در این گفتمان جدید، مردم نقش داشته باشند؛ مردم، یعنی همه مردم ایران، نه فقط بخشی از مردم ایران. دوم، بتواند مسئله توسعه را حل کند. سوم، توازنی میان توسعه و امنیت ایجاد کند تا توسعه و زندگی مردم در واقع قربانی مباحث امنیتی و نظامی نباشد. این امر ممکن است، منتها منوط به اینکه واقعاً بهطور جدی در محافل فکری، درباره این موضوع بحث شود که نواقص راهبرد کلان جمهوری اسلامی ایران در جمهوری اول و دوم چه بوده است تا بتواند راهنما و دستور کار جمهوری سوم قرار بگیرد و جمهوری اسلامی ایران هم مقهور عدهای رادیکال نشود؛ عدهای رادیکال که مردم خیلی برایشان مهم نیست، یعنی همه مردم ایران. مردم را فقط یک اقلیت محدود میدانند و بعد هم برایشان مهم نیست که واقعاً وضعیت کشور ما امروز در چه شرایطی است.
ببینید، اقتصاد ایران در زمان محمدرضاشاه چهار برابر اقتصاد ترکیه بود. در زمان محمد خاتمی، اقتصاد ایران و ترکیه برابر بودند. الان اقتصاد ترکیه شش برابر اقتصاد ایران است. اقتصاد امارات در سال ۱۳۵۷ تقریباً چیزی حدود یک سیام اقتصاد ایران بود؛ الان دو برابر اقتصاد ایران است. این بر زندگی مردم تأثیر دارد و طبیعتاً بر بودجه نظامی هم تأثیر میگذارد. چرا باید ما ۱۰ میلیارد دلار بودجه نظامی داشته باشیم؟ چرا نباید ایران هم مثل امارات و عربستان بودجه نظامی ۵۰ یا ۶۰ میلیارد دلاری داشته باشیم؟ به خاطر اینکه اقتصاد کوچک است. اگر اقتصاد ایران ظرفیت واقعی و طبیعی خودش را داشته باشد، که باید دو تا سه تریلیون دلار باشد، آن وقت میتواند بودجه نظامی ۱۰۰ میلیارد دلاری داشته باشد، بدون اینکه به هیچکس فشاری وارد شود و مردم هم با طیب خاطر آن را بپذیرند. در آن صورت، دیگر مجبور نشویم که مثلاً برای دفاع از کشورمان جوانهایمان را هزینه کنیم، بلکه این تکنولوژی باشد که در واقع در دفاع پیشتاز باشد، نه جان جوانهای ما. لذا این مسئله واقعاً میتواند محقق شود، منتها نیاز است که ما از افراطگرایی، از رادیکالیزم کور، از جهالت و از خیلی از اتفاقات ناخوشایند فاصله بگیریم.
وقتی دیپلماسی در یک کشور محکوم میشود، خیانت تلقی میشود و بدترین تهمتها به دیپلماسی زده میشود، در حالی که دولت مدرن بدون دیپلماسی اصلاً معنا ندارد. دولت مدرن محصول دیپلماسی است. وقتی میگویند دولت مدرن، به کنگره وستفالی ۱۶۴۸ اشاره میکنند که اساساً با دیپلماسی متولد شده است. دیپلماسی بزرگترین قدرت، بزرگترین ابزار و بزرگترین امکان آن است. شما این را از دولت بگیرید و بعد بگویید بجنگیم؛ تا کجا بجنگیم؟ حد یقف این جنگ چیست؟ دستاوردش چیست؟ این است که کتاب «لبه تنهایی» و کتابهایی مثل این واقعاً میتوانند کمککننده باشند؛ برای اینکه به هر حال، ته یک ایران قدرتمند، مردمی که زندگی شرافتمندانه داشته باشند و یک جایگاه منطقهای و بینالمللی درخورِ ایرانی که به هر حال یک پدیده چند هزار ساله تاریخی است، اگر محقق شود، بسیار مؤثر است. اگر این نشود، خب ما باید باز ببینیم ده سال بعد یا بیست سال چه میشود.
فصل «شطرنج هستهای» یکی از بخشهای مهم کتاب است. در این فصل با نکته یا اطلاعات تازهای روبهرو شدید؟ با توجه به حجم قابل توجه اسناد و منابعی که در دسترس مولف بوده است، علت اینکه این فصل دستاورد تحلیلی یا اطلاعاتی جدیدی ارائه نمیکند، از نظر شما چیست؟

فاضلی:
اهمیت این کتاب در طرح کردن معماها و سؤالهای پیچیدهای است که در بستری پیچیده، پیشِ روی ایران بهعنوان یک موجودیت ژئوپلیتیک قرار دارد. ایرانی وجود دارد که صرفنظر از اینکه در آن شاه در قدرت باشد یا جمهوری اسلامی، با مشکلاتی مواجه است؛ از جمله مشکلات امنیتی. با شکلگیری جمهوری اسلامی، این مشکلات امنیتی بیشتر میشود؛ یعنی نوع رویکردها و حتی دورهای که جمهوری اسلامی در آن ظهور میکند، باعث تشدید این مشکلات میشود. در بستری تاریخی که نصر آن را توضیح میدهد، برخی ایدهها نیز بهعنوان راهبردهای کلان شکل میگیرند؛ از جمله دفاع رو به جلو، جنگیدن با دشمن در جهان عرب یا نفوذ در جهان عرب. اما نکته مهم کتاب، که بهویژه در سه فصل پایانی به آن پرداخته میشود، همان چیزی است که من در شش قسمت پادکستم آن را شرح دادم. در قسمت ششم، تقریباً نیمی از بحث را به سؤالهایی اختصاص دادم که خودِ کتاب پاسخی برای آنها ارائه نمیدهد، اما آنها را پیش میکشد و مطرح میکند. مثلاً؛ استدلال نصر این است که پس از آنکه ایران محور مقاومت را شکل داد، بهویژه پس از جنگ لبنان، این محور مقاومت به موفقیتهای قابلتوجهی دست یافت. جهان عرب دریافت که محوری از مقاومت شکل گرفته که ایران حامی آن است. در نتیجه، بخش بزرگی از جهان عرب احساس نگرانی کرد.

این جهان عربِ نگران، دستکم سه اقدام انجام داد؛ نخست اینکه بهشدت به اسرائیل نزدیک شد؛ و این نزدیکی به این معنا بود که با مهمترین دشمن شما در منطقه همپیمان شده است. دوم اینکه کارزار گستردهای را برای تضعیف بزرگترین دستاورد سیاست خارجی ایران در دهه ۹۰، یعنی برجام، به راه انداخت و با اقداماتی در این مسیر، تلاش کرد آن را تضعیف کند. سومین مورد، که نصر کمتر بهصراحت بر آن تأکید میکند، اما هم از متن کتاب برمیآید و هم گاهی به آن تصریح میکند، این است که ایران در سوریه فقط با مخالفان بشار اسد نمیجنگید؛ بلکه پولهای قطر و عربستان، سلاحهایی که از ترکیه میآمد و مجموعهای از عوامل دیگر نیز در آنجا حضور داشتند و هدف همه آنها مهار ایران بود. بنابراین، مؤلف بهدرستی میگوید که موفقیت نیز هزینه دارد؛ یعنی وقتی موفق میشوید محوری از مقاومت ایجاد کنید که همه از آن احساس نگرانی کنند، این هزینهها نیز به دنبال آن به وجود میآید. اگر میخواهید در چنین محیط امنیتی قدرتمند باشید، باید این هزینهها را نیز در نظر بگیرید.
به عبارت دیگر، من این موضوع را اینگونه تشبیه کردم که ایران، در مسیر قوی شدنش ـ همان قوی شدنی که آقای کرمی از آن صحبت میکند ـ باید به سمتی حرکت کند که اقتصادی، حالا نه دو یا سه هزار میلیارد دلاری، بلکه حتی یک اقتصاد هزار میلیارد دلاری داشته باشد؛ اقتصادی که بتواند سالانه ۵۰ میلیارد دلار هزینه نظامی کند و در عین حال، شکوفا نیز باشد. اما همین که بخواهید در این منطقه به چنین جایگاهی برسید، دیگران نگران و مضطرب میشوند. این صورتبندی و چفتوبست را باید در قیاس با کاری که چینیها در شرق آسیا انجام دادند، بررسی کرد. آنها همواره از برآمدن چین با عنوان «خیزش آرام» یاد میکنند. پرسش این است که ما چگونه میتوانیم در این منطقه خیزشی آرام داشته باشیم؛ بهگونهای که هم امنیت خودمان را تضمین کنیم، هم مردم ثروتمندی داشته باشیم، هم صنعتی شویم و هم دیگران از ما نترسند؟
چون ترس دیگران از ما با ترسیدن از مالزی تفاوت زیادی دارد. بهویژه از این لحظه به بعد، پس از این جنگ، همه میگویند: ببینید، کشوری که آن زمان ۳۵۰ میلیارد دلار تولید ناخالص داخلی داشت، بالای تنگه هرمز ایستاده بود؛ حالا تصور کنید اگر روزی همین کشور ۱۵۰۰ میلیارد دلار تولید ناخالص داخلی داشته باشد و سالانه ۵۰ میلیارد دلار صرف هزینههای نظامی کند.

اهمیت کتاب نصر، از نظر من، این است که در قالب یک روایت تاریخی، مجموعهای از معماهای امنیتی ـ توسعهای را پیش روی مخاطب قرار میدهد. معمولاً اینگونه گفته میشود که اگر امنیت نداشته باشید، توسعه نیز محقق نخواهد شد. اما من از زاویه دیگری به مسئله نگاه میکنم و میپرسم: چگونه میتوان به توسعه دست یافت، بدون آنکه امنیت دیگران یا حتی امنیت خود را به خطر انداخت؟ واقعیت این است که به محض اینکه شما توسعه پیدا میکنید، دیگران احساس نگرانی میکنند؛ زیرا در نقطهای از جهان قرار گرفتهاید که، چه بخواهید و چه نخواهید، نمیتوانند شما را نادیده بگیرند. حتی اگر خودتان به جهان کاری نداشته باشید و در امور دیگران دخالت نکنید، دیگران به سراغ شما میآیند؛ چون در موقعیتی قرار گرفتهاید که از نظر ژئوپلیتیکی اهمیت بالایی دارد.
ایران بر فراز تنگه هرمز قرار گرفته است. تنها کشوری است که میتواند از مسیر اقیانوس هند، کریدوری به دریای خزر، دریای سیاه و سپس اروپا ایجاد کند. دیگران نیز به دنبال ایجاد کریدور هستند، اما بسیاری از این مسیرها، از جمله طرحهایی مانند کریدور فاو، ناگزیر باید از تنگه هرمز عبور کنند؛ تنگهای که ایران بر آن اشراف دارد. کشورهای آسیای میانه نیز برای دسترسی به آبهای آزاد، ایران را بهعنوان یکی از مهمترین مسیرهای ممکن پیشِ رو دارند. بنابراین، ایران در موقعیتی قرار گرفته است که نمیتوان نقش آن را نادیده گرفت.

به همین دلیل، اهمیت کتاب «لبه تنهایی» را در این میدانم که پرسشهایی اساسی درباره نسبت امنیت و توسعه در ژئوپلیتیک ایران مطرح میکند. این پرسش که «آداب امنیت و توسعه در ژئوپلیتیک ایران چیست؟» به نظر من پرسشی بسیار مهم است. گمان میکنم نه در دوره پهلوی نه در جمهوری اسلامی، پاسخ جامعی به این مسئله داده نشده و آداب زیستن با این موقعیت ژئوپلیتیکی بهدرستی شکل نگرفته است. این پرسش، بیش از آنکه درباره گذشته باشد، معطوف به آینده است. من خودم چندین صفحه پرسش از همین جنس نوشتهام و تلاش کردهام فقط اعراب آن را توضیح دادهام. اما شاید مهمترین سؤال این باشد که: شما در نقطهای از جهان قرار گرفتهاید که برای چین، روسیه، اروپا و آمریکا اهمیت راهبردی دارد؛ امروز حتی برای بسیاری از کشورهای دیگر جهان نیز مهم است. امروز کشاورزان آمریکای لاتین میپرسند اگر ایران تنگه هرمز را ببندد، کود شیمیایی مورد نیاز ما چه میشود؟ مواد اولیه و سموم کشاورزی از کجا تأمین خواهد شد؟ بیماران در سراسر جهان میپرسند اگر این تنگه بسته شود، هلیوم مورد نیاز دستگاههای پزشکی چگونه تأمین خواهد شد؟
مصر امروز یاد گرفته است که با موقعیت کانال سوئز زندگی کند؛ اما در دوران جمال عبدالناصر چنین نبود. حالا پرسش این است که ایرانِ پس از جنگ، چگونه باید با موقعیت ژئوپلیتیکی تنگه هرمز کنار بیاید؟ معنای زیستن با این موقعیت چیست؟ چگونه باید با اروپا تعامل کرد؟ چگونه باید روابط خود را با همسایگان تنظیم کرد، در حالی که امروز پاکستان، افغانستان و دیگر کشورهای منطقه نیز نگاه متفاوتی به ایران دارند؟ از این منظر، کتاب بر لبه تنهایی، اثر مهمی است؛ زیرا پرسشهایی را مطرح میکند که مستقیماً به آینده ایران مربوط میشوند. این کتاب گذشته را از منظر محور مقاومت و راهبرد «دفاع رو به جلو» روایت میکند، اما در عین حال، مخاطب را به اندیشیدن درباره آینده نیز فرامیخواند.

کرمی:
اجازه بدهید من به یک نکته اضافه کنم؛
بحث اسرائیل در کتاب «لبه تنهایی» بسیار کمرنگ است. چون اسرائیل نقش پررنگی در مسائل ایران در ۵۰ سال گذشته داشته، هر وقت ایران به سمت توسعه حرکت کرده اسرائیل بر آن شده آمریکا، اروپا، هند و حتی چین و روسیه را به شکلی تحت تاثیر قرار دهند که با ایران کنار نیایند. هر وقت بحث امنیت ملی به میان آمده، نیز همین مساله تکرار شده است، مانند موضوع اس ۳۰۰ در معامله با روسها. در بحث دیپلماسی ایران هر زمان گشایشی روی داده و کشورها روابط خوبی با ایران برقرار کردند، باز هم اسرائیل اختلال ایجاد کرده است برای صحت این موضوع به سخن گری سیک، مسئول خاورمیانه وزارت خارجه آمریکا با فارین پالسی در ۱۹۹۶استناد میکنم. او میگوید: هر وقت کوچکترین امکانی ایجاد شده که میان ایران و آمریکا دیالوگی صورت بگیرد، اسرائیلیها از طریق لایی تلاش کردند که مانع این دیالوگ شوند. از طرف دیگر فضای رسانهای و بینالمللی را به شکلی مسموم کردند که جوی ایرانستیزانه شکل گرفته است. همچنین از طریق برخی نفوذهای مشکوک در ایران به واسطه تندروها تلاش کردند ارتباط ایران و آمریکا یا حضورش در مجامع بینالمللی را تخریب کنند.

مولف کتاب نسبت به نقش مخرب اسرائیل در مسائل داخلی، منطقهای و بینالمللی ایران غفلت کرده است. اما آنچه در کتاب درباره نسبت اسرائیل و ایران آمده حاکی از آن است که سیاستهای جمهوری اسلامی علیه اسرائیل به نفع این کشور تمام شده است. چون اسرائیل را نسبت به مسائل غزه و کرانه غربی در موضع برتر قرار داده و دستش را در محیط منطقهای بازتر کرده است. باعث شد طرح ابراهیم مطرح و اسرائیل به اعراب نزدیک شود به طوری که در جنگ اخیر هم ارتباطش با امارات و بعضی کشورهای عربی بهتر شد.
کتاب «بر لبه تنهایی» چه نکتهای برای آینده جمهوری اسلامی ایران دارد؟

صادقیزاده:
به نظر من، مهمترین نکتهای که شاید بتوان در این کتاب یافت و از آن بهره گرفت، تصحیح برداشت ما از مفهوم امنیت ملی است. اینکه خاستگاه برداشت ما از مفهوم امنیت چگونه باعث شده است امنیت را بهصورت تکبعدی ببینیم و با این خوانش تکبعدی، بسیاری از منابع اجتماعی و اقتصادی خود را، به یک معنا، در لبه پرتگاه قرار دهیم تا سیاستی خاص را پیش ببریم و در یک حوزه مشخص به پیروزی برسیم. واقعیت این است که شکست در همه جبههها برای پیروزی در یک جبهه، در نهایت مساوی با شکست در همان جبهه است. زیرا اگر در جبهههای موازی شکست بخورید، حتی اگر در آن جبهه پیروز شده باشید، این پیروزی عملاً ناپایدار خواهد بود. همانگونه که کتاب نیز توضیح میدهد، ایران هلال شیعی را که شکل داده بود، در نتیجه همین عدم تقارن و عدم توازن، در تحولات اخیر از دست داد.

به نظر من، این مهمترین درسی است که باید از کتاب گرفت؛ هیچ امنیتی بدون توسعه امکانپذیر نیست و هیچ امنیتی، منهای حقوق و آزادیهای بنیادین، نهتنها قابل دستیابی نیست، بلکه حتی اگر به دست آید، قابل تداوم نیز نخواهد بود. هر قرائتی از امنیت که با مفهوم آزادی در تعارض قرار بگیرد، اساساً برداشتی ضد امنیتی است. حتی نمیگویم برداشت نادرستی است؛ بلکه کاملاً برداشتی ضد امنیتی است. به باور من مهمترین دستاورد این کتاب، تصحیح رویکرد ما به راهبردهای کلان امنیت ملی ایران است. اتفاقاً عنوان اصلی کتاب در نسخه انگلیسی بسیار متواضعانهتر بود؛ عنوان آن «تاریخ سیاسی راهبرد کلان ایران» بود. اما عنوان فارسی، یعنی «بر لبه تنهایی»، تا حدی حالت ایجابی و تأکیدی پیدا کرده و گویی بار معنایی بیشتری بر آن تحمیل شده است؛ انگار میخواهد ادعای بسیار بزرگی را مطرح کند، در حالی که به نظر من، خود نویسنده نیز چنین قصدی نداشته است. بنابراین، مهمترین دستاورد کتاب را باید در اصلاح روایت ما از راهبرد کلان امنیت ملی ایران دانست.
اگر نکته خاصی دارید، بفرمایید؟
عابدینی:
نه، نکته خاصی ندارم.
در پایان اشاره کنید به نقاط ضعفی که در کتاب وجود دارد چه به لحاظ ترجمه، منابع و عنوان کتاب مطرح است؟
کرمی:
نخست اینکه متن کتاب واقعاً بسیار روان است و ترجمه آن نیز بسیار خوب انجام شده است. به نظر من، اگر کسی کل متن را مطالعه کند، از نظر ترجمه بهندرت میتواند واژه یا عبارتی پیدا کند که محل ایراد یا خدشه جدی باشد. متن کتاب نیز به دلیل آنکه بهصورت روایی، مرحلهبهمرحله و با تکیه بر سیر تاریخی نوشته شده، خواندنی و جذاب است و ترجمه خوب نیز این ویژگی را دوچندان کرده است. بنابراین، مطالعه آن بسیار آسان و لذتبخش است. علاوه بر این، کتاب دادهها و اطلاعات فراوانی، بهویژه برای نسل جوان، در اختیار مخاطب قرار میدهد. شاید برای پژوهشگران بسیاری از این اطلاعات تازگی نداشته باشد، اما برای جوانان بسیار مفید و ارزشمند است.

با این حال، عنوان فارسی کتاب، به نظر من، واقعاً محل تأمل و تردید است. بحث «تنهایی استراتژیک ایران» را نخست محمدعلی اسلامی ندوشن مطرح کرد، سپس شیرین هانتر، بعد محیالدین مصباحی و پس از آن نیز آرش رئیسینژاد این ایده را مطرح کردند و حتی آن را به سراسر تاریخ ایران، از دوره هخامنشیان تا امروز، تعمیم دادند؛ ادعایی که بهشدت محل بحث است. در واقع، اصل مفهوم «تنهایی استراتژیک» خود جای بحث فراوان دارد. اساساً اینکه کشوری را بتوان از منظر راهبردی تنها یا غیرتنها دانست، موضوعی است که محل اختلاف نظر است و درباره آن دیدگاههای متفاوتی وجود دارد.
دوم اینکه، این چیزی که گفته میشود که ایران حتی الان هم تنها نیست؛ شما نگاه کنید، در همین سالها روسیه، سوریه و عراق بوده، نمیدانم، حزبالله بوده، گروههای مقاومت بودهاند و بخشی از کشورهای دنیا هم همراه بودهاند. بعد، مثلاً در دوره قاجار، دوره صفویه و قبل و بعد از آن، مگر عثمانی متحد داشته؟ مگر روسها، هند و ژاپن متحد داشتهاند؟ همین کشورهای غربی آمدند و ۲۰۰ سال بر سر چین ریختند و چین را تکهپاره کردند؛ مگر چین متحد داشت؟ اصلاً ببینید، اینها کلمات شیرینی هستند، ولی نسبت روشنی با واقعیتهای تاریخی ندارند. در همه دنیا، همه کشورها تنها هستند؛ حتی همان بریتانیا هم همیشه تنها بوده است. اصلاً افتخارشان هم این بوده که میگفتند ما در آن بالا موازنهدهنده دیگران هستیم و با هیچکس هم نیستیم. لذا به نظر من، این بحث تنهایی و امثال آن نه از لحاظ تاریخی درست است و نه از لحاظ علمی؛ محل خدشه است.

یکی دیگر اینکه چرا منابع ترجمه شدهاند؟ این در کتاب ایراد است؛ چون منابع باید به همان زبانی که هستند آورده شوند. اگر روسی است، روسی؛ اگر عربی است، عربی؛ اگر فارسی است، فارسی؛ اگر انگلیسی است، انگلیسی. وقتی منابع ترجمه میشوند، شما نمیدانید واقعاً اصل آنها به چه زبانی بوده است و این موضوع مهم است. چون یک وقت هست که کتابی مثلاً در آمریکا به فارسی ترجمه شده و نسخه فارسی آن آمده است؛ اما اگر اصل آن انگلیسی است، باید همان انگلیسی ذکر شود.
دوم اینکه، چرا منابع در آخر کتاب نیست؟ ارجاع آنها به یک سایت اینترنتی شاید کمی دشوار باشد؛ چون مثلاً پنج سال دیگر ممکن است آن سایت در دسترس نباشد. علاوه بر این، برای محققان لازم است که منابع در کتاب باشد تا بتوانند به آنها مراجعه کنند. ممکن است بخواهند اطلاعات بیشتری از همان کتاب به دست بیاورند.
همچنین کتاب نمایه ندارد. این هم یک ایراد است، چون واقعاً لازم است. اصطلاح «دفاع رو به جلو» به نظر من در ادبیات ایران چندان معنا ندارد. اصطلاحهایی مانند «دفاع در عمق» یا «دفاع پیشتاز» ــ یا به فارسی، «پدافند پیشتاز» ــ رایجتر هستند، اما «دفاع رو به جلو» تا حدی در ادبیات فارسی نامأنوس است. همچنین چند مورد دیگر نیز به نظرم رسید که نیازمند اصلاح یا توضیح هستند. برای مثال، در صفحه ۱۶۸ آمده است: «در گذشته، آیتالله خمینی، ۱۴ خرداد ۱۳۶۷»، در حالی که این تاریخ یا نحوه بیان آن نیازمند بازبینی است.
در صفحه ۲۳۶ نیز نوشته شده است که «حماس از دولت سوریه حمایت کرد»، در حالی که چنین نبوده است. برعکس، روابط ایران و حماس برای حدود پنج یا شش سال بهشدت دچار تنش شد؛ زیرا حماس در بحران سوریه در کنار قطر، عربستان و ترکیه قرار گرفت و از مخالفان دولت سوریه حمایت کرد. اگر این مطلب از نویسنده کتاب است، بهتر است در پاورقی توضیح داده شود و اگر ناشی از ترجمه است، اصلاح شود.

نکته دیگر درباره توافق سعدآباد در سال ۱۳۸۳ است. در کتاب آمده که «توافق توسط آمریکا وتو شد»، در حالی که اساساً موضوع به شورای امنیت نرفته بود که وتویی صورت گیرد. عبارت «مخالفت آمریکا» از نظر حقوقی و سیاسی دقیقتر است؛ زیرا «وتو» بار حقوقی مشخصی دارد.
موارد دیگری هم وجود داشت، اما اینها مهمترین نکاتی بود که به نظرم رسید. اما در مجموع، کتاب مقدمه بسیار خوبی دارد، اما جای یک نتیجهگیری در پایان آن خالی است. اگرچه بخشی درباره مردم آمده، اما آن را نمیتوان نتیجهگیری دانست. انتظار میرفت نویسنده در پایان توضیح دهد که آیا دادهها و شواهد، فرضیه اصلی او را تأیید کردهاند یا خیر و اگر مواردی با فرضیه سازگار نبودهاند، آنها را تبیین کند. این ضعف وجود دارد، اما با همه اینها، واقعاً این کتاب اثری خواندنی است و میتواند دانش ما را درباره مسائل سیاسی و امنیت ملی ایران افزایش دهد.
در پایان این گفتوگو، چه نکته مهم دیگری درباره کتاب یا مباحث مطرحشده وجود دارد که مایل باشید به آن اشاره کنید؟
صادقیزاده:
در پایان، لازم میدانم از جناب وحید عابدینی و فاطمهسادات موسوی صمیمانه تشکر کنم. در این شرایط، ترجمه و انتشار چنین آثاری واقعاً نوعی ایثار فرهنگی است. کسانی که با دشواریهای ترجمه آشنا هستند، ارزش این کار را بهخوبی درک میکنند. همانگونه که دوستان نیز اشاره کردند، ترجمه بسیار روان، دقیق و خوشخوان انجام شده است. نقدهایی که مطرح شد، صرفاً از سر دقت و توجه بیشتر به متن بود و به هیچوجه ناظر بر کیفیت ترجمه نیست. افسوس که در اینجا بحث با این پرسش آغاز کردند که چرا ما ایرانیها معمولاً آثار نویسندگان داخلی را چندان جدی نمیگیریم و تا نام یک نویسنده خارجی مطرح نباشد، کمتر به بررسی نقاط قوت و ضعف یک اثر میپردازیم.

سالها پیش مرحوم دکتر علی شریعتی شخصیت خیالی «پروفسور شاندل» را مطرح کرده بود تا همین روحیه را به نقد بکشد. مقصود او این بود که اگر همان سخن را به نام خودش بیان میکرد، شاید چندان مورد توجه قرار نمیگرفت، اما وقتی به نام «شاندل» نقل میشد، مخاطبان آن را جدیتر میگرفتند. حتی شهید چمران نیز در جبههها نیایش معروف «شاندل» را میخواند و با آن اشک میریخت. بعدها همسر دکتر شریعتی توضیح داد که اساساً شخصی به نام شاندل وجود خارجی نداشته و «شاندل» در زبان فرانسه به معنای «شمع» است.
نکات پایانی را بفرمایید؟

عابدینی:
خیلی ممنون. واقعاً نکات خوب و مفیدی مطرح شد. از استادان ارجمند، دکتر فاضلی، که با دقت فراوان کتاب را مطالعه کرده بودند، صمیمانه تشکر میکنم. بنده نیز از نکاتشان بسیار استفاده کردم. از دکتر کرمی نیز سپاسگزارم. برخی از نکاتی که ایشان مطرح کردند، به چشم من نیامده بود و این نشان میدهد که با دقت و تسلط کامل کتاب را مطالعه کردهاند.
از دکتر صادقیزاده هم بابت لطف و محبتشان تشکر میکنم. پرسشی که ایشان مطرح کردند، به نظر من خود میتواند موضوع یک رساله دکتری یا حتی یک کتاب مستقل باشد: چرا اگر همین کتاب را استادی در دانشگاه تهران یا دانشگاه شهید بهشتی بنویسد، به اندازه اثری که یک استاد شناختهشده خارج از کشور منتشر میکند، دیده نمیشود؟ به گمان من، پاسخ به این پرسش میتواند دریچهای برای فهم بهتر وضعیت تولید و مصرف دانش در کشور باشد. همچنین به پرسش نخست نیز پاسخ دهد که چرا بسیاری از آثاری که درباره ایران نوشته میشوند، زمانی بیشتر دیده میشوند که نویسندگان آنها در خارج از کشور باشند.
در پایان، از همه عزیزان و همچنین از خبرگزاری ایبنا بابت برگزاری این نشست ارزشمند تشکر میکنم. برای همه شما آرزوی موفقیت دارم.
نظر شما