دوشنبه ۲۹ تیر ۱۴۰۵ - ۰۹:۲۱
استراتژی امنیت احتمال جنگ را افزایش می‌دهد؟

بررسی و نقد بر لبه تنهایی/1؛

استراتژی امنیت احتمال جنگ را افزایش می‌دهد؟

ایدئولوژی، ابزار ژئوپلیتیک بود، نه ژئوپلیتیک، ابزار ایدئولوژی

در میزگرد بررسی و نقد کتاب «بر لبه تنهایی» تالیف ولی نصر منتقدان به بررسی امنیت پرداختند و آن را در چهار دهه گذشته تا به امروز بررسی کردند.

سرویس میهن و مقاومت خبرگزاری کتاب ایران(ایبناماهرخ ابراهیم‌پور: کتاب «بر لبه تنهایی» اثر ولی نصر ترجمه مشترک وحید عابدینی و فاطمه‌سادات موسوی، تلاشی برای تبیین منطق شکل‌گیری سیاست امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران است. ولی نصر با این فرض آغاز می‌کند که همان‌گونه که جنگ‌ها دولت‌ها را می‌سازند، تجربه‌های امنیتی نیز ساختار و رفتار دولت ایران را شکل داده‌اند. از نگاه او، انقلاب اسلامی، جنگ ایران و عراق، ۱۱ سپتامبر، سقوط بغداد، بحران سوریه و شکل‌گیری محور مقاومت، حلقه‌های یک زنجیره تاریخی هستند که به تولد راهبرد «دفاع رو به جلو» انجامیده‌اند. نصر این راهبرد را نه صرفاً محصول ایدئولوژی، بلکه نتیجه اقتضائات ژئوپلیتیکی و تحولات تاریخی می‌داند و استدلال می‌کند که ایدئولوژی در این مسیر، بیشتر ابزاری برای تحقق اهداف امنیتی بوده است. در عین حال، او معتقد است این راهبرد به‌تدریج با چالش‌هایی مواجه شده و همین مسائل، آن را در معرض تعارض قرار داده است. این کتاب، علاوه بر تحلیل سیاست خارجی ایران، نشان می‌دهد که چگونه امنیت، توسعه، دولت و تاریخ در چهار دهه گذشته به شکلی پیچیده در هم تنیده شده‌اند. در میزگرد ایبنا که با حضور جهانگیر کرمی، استاد مطالعات جهان دانشگاه تهران، محمد فاضلی، پژوهشگر و مترجم، سلمان صادقی‌زاده، عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، وحید عابدینی، مترجم(به صورت برخط) و فاطمه‌سادات موسوی، مترجم در اتاق گفت‌وگوی ایبنا برگزار شد به بحث و بررسی کتاب «بر لبه تنهایی» پرداخته شد، این اثر در انتشارات روزنه منتشر شده است. در این مجال که قسمت نخست این میزگرد منتشر شد، درباره مساله اصلی کتاب، ویژگی‌ها، عنوان اثر و جنگ عراق و ایران بحث شده است.

استراتژی امنیت احتمال جنگ را افزایش می‌دهد؟

به نظر شما، کتاب بر لبه تنهایی از چه ویژگی‌ها و جنبه‌های متمایزی برخوردار است که لازم است در این میزگرد باید به آن‌ها پرداخته شود؟

جهانگیر کرمی:

اگر بخواهم ویژگی‌های اصلی کتاب را در چند جمله کوتاه بیان کنم، باید بگویم که ایده اصلی کتاب این است: «امنیت، دولت را می‌سازد و جنگ، ساختار دولت را تنظیم می‌کند.» این، یک نظریه کلی است. در علوم سیاسی، معمولاً این دیدگاه مطرح می‌شود که جنگ‌ها و مسائل امنیتی، دولت‌ها را شکل می‌دهند و بسیاری از دولت‌های جهان، محصول جنگ‌ها و مسائل امنیتی هستند.

مؤلف، بر اساس تجربه تاریخی ایران در قرن‌های نوزدهم و بیستم، توضیح می‌دهد که ایران، به دلیل سیاست‌های امپریالیستی، به یک منطقه حائل و یک دولت حائل تبدیل شد؛ دولتی ضعیف که در معرض بازی بزرگ میان بریتانیا و روسیه قرار داشت. در نتیجه، استقلال خود را از دست داد.

پس از انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷، داعیه اصلی انقلاب این بود که استقلال ایران را، که یک امر تاریخی و پیشاقرن نوزدهم محسوب می‌شد، به کشور بازگرداند. بر همین اساس، ایدئولوژی‌ای شکل گرفت که محور اصلی آن صدور انقلاب و آمریکاستیزی بود. پس از آن، جنگی علیه ایران رخ داد؛ یک تجاوز خارجی که به هشت سال دفاع مقدس انجامید. در جریان این جنگ، یک راهبرد امنیت ملی شکل گرفت که در واقع، دولت جمهوری اسلامی را ساخت و به آن ثبات و قوام بخشید. دولت جمهوری اسلامی ایران، در شکل امروزی خود، به‌ویژه از دهه ۶۰ به بعد، محصول همین راهبرد امنیتی در دوران جنگ است.

پس از پایان جنگ، ایران در معرض دو مسیر متعارض قرار گرفت: یکی مسیر سازندگی و توسعه و دیگری مسیر مقاومت و، در واقع، صدور انقلاب. پس از چالش‌ها و کشمکش‌های مختلف در دهه ۷۰، در نهایت، سیاست مقاومت انتخاب شد. هم‌زمان، تحولاتی در محیط امنیتی ایران رخ داد که موجب شد ایران به دولتی با رویکرد مقاومتی تبدیل شود. محور مقاومت شکل گرفت و بر اساس آن، راهبردی جدید با عنوان «راهبرد دفاع رو به جلو» شکل گرفت؛ راهبردی که از سال‌های دهه ۸۰، یعنی پس از ۱۱ سپتامبر و سپس سقوط عراق و فروپاشی دولت عراق، وارد مرحله تازه‌ای شد.

این راهبرد، در حقیقت، به محور اصلی سیاست امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران تبدیل می‌شود و تا امروز ادامه پیدا کرده است. در این مسیر، چند رویداد بسیار مهم وجود داشته که از جمله آن‌ها می‌توان به کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، خودِ انقلاب اسلامی، ماجرای گروگان‌گیری، حادثه ۱۱ سپتامبر، سقوط بغداد، بحران سوریه و، در نهایت، ۷ اکتبر اشاره کرد. این‌ها مقاطع سرنوشت‌سازی در فراز و نشیب این سیاست امنیتی و شکل‌گیری دولت بوده‌اند. اما مؤلف، در نهایت، به این نتیجه می‌رسد که راهبرد «دفاع رو به جلو» با یک‌سری تعارض‌ها و مشکلات مواجه است. یکی از این مشکلات، بحث هزینه‌هاست؛ هزینه‌های گزاف اقتصادی، سیاسی و امنیتی که این راهبرد به همراه دارد.

یکی دیگر از مسائل این است که این راهبرد، راهبردی باز است؛ یعنی پایان مشخصی ندارد. معلوم نیست این راهبرد، در نهایت، در چه نقطه‌ای قرار است متوقف شود و در کجا قرار است دستاوردها و داشته‌های خود را مورد ارزیابی قرار دهد. این، یکی از تعارض‌ها و مشکلات اساسی آن است.

مسئله دیگر، محاسبه‌ناپذیری است؛ به این معنا که در بسیاری از گام‌های این استراتژی در محیط منطقه‌ای، محاسبه دقیق هزینه و فایده وجود ندارد تا بتوان ادامه مسیر را به‌صورت منطقی ارزیابی کرد. در نهایت، منطق این راهبرد، منطقی از خارج به داخل است؛ در حالی که ویژگی یک استراتژی این است که باید سه ویژگی داشته باشد: نخست، امری زمینی باشد؛ دوم، امری زمانی باشد؛ و سوم، امری از داخل به خارج باشد. زمینی بودن، به این معناست که باید مبتنی بر محاسبات دقیق و واقعی باشد. زمانی بودن، به این معناست که هر امری، مانند استقلال، اگر بدون توجه به شرایط و اقتضائات زمانی بیش از حد بر آن تأکید شود، ممکن است به ضد خود تبدیل شود. از داخل به خارج بودن نیز به این معناست که باید پشتوانه داخلی قدرتمندی داشته باشد.

مؤلف معتقد است به دلیل هزینه‌هایی که این راهبرد ایجاد می‌کند و فشاری که بر مردم وارد می‌شود، مردم به حلقه مفقوده این راهبرد امنیت ملی تبدیل شده‌اند. به همین دلیل، این مسئله را آسیب اصلی این امنیت ملی می‌داند. با توجه به این مسائل و مشکلات، این راهبرد به یک تعارض اصلی تبدیل می‌شود و در نهایت، به ضد خود بدل می‌شود؛ یعنی استراتژی‌ای که قرار بوده استقلال را به ایران بازگرداند، مانع جنگ شود و بازدارندگی مؤثر ایجاد کند، در عمل به عاملی برای ایجاد جنگ و افزایش احتمال درگیری تبدیل می‌شود. در نهایت، از نگاه مؤلف، این استراتژی به نوعی به بن‌بست می‌رسد. این، به زعم بنده و بر اساس خوانش و قرائت من، داعیه اصلی این کتاب است.

استراتژی امنیت احتمال جنگ را افزایش می‌دهد؟

محمد فاضلی: ببخشید، این هفت، هشت نکته‌ای را که می‌خواهم درباره این کتاب مطرح کنم، در واقع برای این است که توضیح بدهم اگر بخواهم این کتاب را به کسی توصیه کنم، باید بگویم اگر به حوزه مطالعات امنیت ملی و سیاست خارجی علاقه‌مند هستید، چرا باید این کتاب را بخوانید و چه دلایلی برای مطالعه آن وجود دارد؟

اولین تلاشی که کتاب انجام داده، عقلانی کردن سیاست امنیتی و سیاست منطقه‌ای ایران است. منظور از عقلانی کردن این نیست که مؤلف بخواهد آن را خوب یا تأیید کند، بلکه می‌خواهد توضیح دهد که منطق پشت این سیاست‌ها چیست. یعنی اگر بخواهید از زاویه نگاه یک استراتژیست ایرانی یا یک رهبر ایرانی فکر کنید که چرا چنین تصمیم‌هایی گرفته شده و چرا چنین اقداماتی انجام شده است، ولی نصر تلاش می‌کند این منطق را بازسازی و تبیین کند؛ اینکه این افراد در چه چارچوبی فکر می‌کردند و بر چه اساسی تصمیم می‌گرفتند. بنابراین، اگر می‌خواهید خوانشی از این داشته باشید که استراتژیست‌ها و رهبران ایرانی، اقداماتی را که انجام داده‌اند، چرا انجام می‌دادند و منطق پنهان پشت این تصمیم‌ها چه بوده است، این کتاب از این لحاظ خواندنی است.

استراتژی امنیت احتمال جنگ را افزایش می‌دهد؟

دومین نکته، بحث تعامل دولت و امنیت است. آن جمله مشهور چارلز تیلی، جامعه‌شناس، که می‌گوید: «جنگ دولت را پدید آورد و دولت جنگ را»، اتفاقاً مورد ارجاع نصر نیز قرار گرفته است. در این کتاب می‌توان دید که چگونه جنگ و دولت در ایران، یکدیگر را پدید آورده و بسط داده‌اند. جنگ فقط در حوزه دولت باقی نمی‌ماند و صرفاً به میدان نبرد محدود نمی‌شود، بلکه وارد سیاست داخلی می‌شود و حتی سیاست‌های مشخص دولت را شکل می‌دهد؛ از جمله می‌توان به نهادهایی مانند جهاد سازندگی یا حتی مداخله دولت در اقتصاد اشاره کرد.

استراتژی امنیت احتمال جنگ را افزایش می‌دهد؟

نکته دیگری که می‌توان به دلیل آن این کتاب را به خواننده توصیه کرد، بررسی چگونگی درهم‌تنیدگی امنیت و توسعه است. اینکه چگونه دولت آیت‌الله اکبر هاشمی رفسنجانی و دولت محمد خاتمی، در مجموع طی ۱۶ سال، توسعه را در اولویت قرار می‌دهند و مهم‌ترین دوران رشد اقتصادی ایران در همین دوره رقم می‌خورد. اما وقتی دولت محمود احمدی‌نژاد روی کار می‌آید، چه اتفاقاتی پیش از آن رخ داده بود که اساساً توسعه از دستور کار دولت خارج شد؟ شاید خود محمود احمدی‌نژاد یا حتی دولت او به‌طور کامل نسبت به همه ابعاد این مسئله آگاه نبودند، اما هسته سخت استراتژیست‌ها و رهبرانی که این دولت را هدایت می‌کردند، می‌دانستند در چه بستری حرکت می‌کنند و چه نسبتی میان امنیت و توسعه برقرار می‌شود.

دوره‌ای، محمود احمدی‌نژاد بر سر کار می‌آید که آمریکا به همسایگی ایران می‌آید؛ ابتدا افغانستان را اشغال می‌کند و سپس عراق را در اختیار می‌گیرد. ایران در شرق و غرب خود با یک بحران امنیتی مواجه می‌شود. در چنین شرایطی، تعامل میان امنیت و توسعه معنای تازه‌ای پیدا می‌کند. حتی مؤلف به‌صراحت اشاره می‌کند که خروج توسعه از دستور کار دولت، خود بخشی از این فرایند بوده است.

استراتژی امنیت احتمال جنگ را افزایش می‌دهد؟

نکته چهارمی که درباره اهمیت این کتاب می‌توان مطرح کرد، شرح برآمدن مفهوم استقلال و پیامدهای آن است. کتاب به دیدگاه‌های مرحوم روح‌الله رمضانی در تاریخ سیاست خارجی ایران نیز اشاره می‌کند و استدلالی را مطرح می‌کند که بخش مهمی از کتاب حول همان شکل گرفته است. ایرانی‌ها در طول تاریخ، به‌ویژه از دوران مشروطه به بعد، همواره بارهایی را بر این کشور تحمیل کرده‌اند که فراتر از استطاعت آن بوده است. برای مثال، مفهوم «استقلال کامل» که در مشروطه مطرح شد، به اعتقاد نویسنده، اساساً خارج از توان کشوری با شرایط ایرانِ عصر مشروطه بود. پس از آن نیز رضاشاه همان مسیر را دنبال کرد و بعدها جمهوری اسلامی نیز در امتداد همان رویکرد قرار گرفت.

کتاب ولی نصر با گفت‌وگویی میان علی لاریجانی و هنری کیسینجر آغاز می‌شود. در آن گفت‌وگو، کیسینجر می‌پرسد: «شما چه زمانی شمشیرتان را غلاف می‌کنید؟» و لاریجانی پاسخ می‌دهد: «شما چه زمانی از این منطقه بیرون می‌روید؟ استراتژی ما، اساساً، بر این مبناست که شما را از منطقه بیرون کنیم.» حال، سؤال مهم این است که اگر ادامه این بحث را با کتاب روح‌الله رمضانی در نظر بگیریم، آیا بارِ بیرون کردن آمریکا از خاورمیانه، باری بود که ما باید بر دوش می‌کشیدیم؟ آیا چنین هدفی در استطاعت کشوری در اندازه ایران بود؟ به نظر من، این پرسش اهمیت زیادی دارد.

استراتژی امنیت احتمال جنگ را افزایش می‌دهد؟

محور پنجمی که این کتاب را از دیگر آثار متمایز می‌کند، به کتابی از پل پیرسون با عنوان سیاست در بستر زمان (Politics in Time) مربوط می‌شود. او در آن کتاب، به تفصیل توضیح می‌دهد که سیاستمداران و سیاست، قدرت پیش‌بینی بسیار محدودی دارند و سیاست‌ها در بستر زمان تکامل پیدا می‌کنند. به عبارت دیگر، اگر امروز به قانون اساسی آمریکا نگاه کنید و ببینید که چه انسجامی دارد و آن را یک دستاورد بدانید، نمی‌توانید نتیجه بگیرید که تدوین‌کنندگان آن، از همان روز نخست، همه چیز را به‌درستی برای دویست سال آینده پیش‌بینی کرده بودند. اینکه قانون اساسی آمریکا پس از دویست سال به شکل کنونی درآمده، خود محصول یک فرایند تکاملی در بستر تاریخ است. از سوی دیگر، چرا جنبه‌های ناموفق آن دیده نمی‌شود؟ زیرا آن بخش‌های ناکارآمد، در طول تاریخ حذف شده و از میان رفته‌اند. آنچه کارآمد نبوده، در گذر زمان کنار گذاشته شده است.

وقتی به کتاب بر لبه تنهایی نیز نگاه می‌کنیم، درمی‌یابیم که برخی سیاست‌ها چگونه در بستر تاریخ شکل گرفته‌اند. برای مثال، استراتژی جمهوری اسلامی از همان سال ۱۳۵۷ این نبود که گروهی صرفاً ایدئولوژیک، از ابتدا، به دنبال تشکیل محور مقاومت یا تقابل با اسرائیل باشند. قرار گرفتن اسرائیل و آمریکا در مرکز دستور کار جمهوری اسلامی، محصول تحولات تاریخی و شرایطی بود که به‌تدریج شکل گرفت.

لطفاً قدری مکث کنید. در اینجا باید به این نکته اشاره کرد که با بر سر کار آمدن جمهوری اسلامی، روز قدس شکل گرفت. پیش از آن نیز انقلابی‌هایی که بعدها در زمره مقامات قرار گرفتند، افرادی بودند که در لبنان، سوریه و عراق، در تعامل و روابط نزدیک با فلسطینیان پرورش یافته بودند. یعنی نگاه حمایتی به فلسطین از ابتدا با آنان وجود داشت و بعدها شکل نگرفت؛ هرچند ممکن است در ادامه، قوی‌تر و منسجم‌تر شده باشد.

محمد فاضلی:

همان افرادی که در ابتدای انقلاب دغدغه کشورهای عربی و مسئله فلسطین را داشتند، دست‌کم بر اساس روایت این کتاب، بسیاری از کسانی بودند که در همان سال‌های نخست انقلاب حذف شدند. برای نمونه، دفتر نهضت‌های آزادی‌بخش در سپاه تعطیل و منحل شد و مهدی هاشمی نیز اعدام شد. محمد منتظری نیز در بمب‌گذاری کشته می‌شود. اتفاقاً آن‌ها حذف شده بودند و کسانی که در دهه ۸۰ محور مقاومت را خلق کردند، همان افراد نبودند. یعنی اگر، برای مثال، آقای غرضی، جلال‌الدین فارسی، چمران و دیگران محور مقاومت را خلق کرده بودند، می‌شد گفت همان آدم‌های آن دوره این کار را انجام دادند. اما وقتی قاسم سلیمانی محور مقاومت را خلق می‌کند، دیگر آن آدمی نیست که در سال ۵۷ با جمع کردن جریان‌ها و دفتر نهضت‌های آزادی‌بخش حضور داشت. نصر می‌گوید آیت‌الله خامنه‌ای آن دفتر را جمع کرد و آن ایده، به یک معنا، کنار رفته بود. این، محصولِ بافته شدن در تاریخ است و از لحاظ تئوریک، این یافته مهمی است.

سیاست در این بازه ۴۰ ساله، به‌صورت اقتضایی پیش رفته است؛ اقتضایی، نه به معنای منفی آن. نمی‌گویم الله‌بختکی بوده، بلکه در دل یک تاریخ شکل گرفته است. یعنی اگر عراق به کویت حمله نکرده بود، اگر آمریکا نیامده بود و در عملیات روباه صحرا همسایه ایران نشده بود و اگر آن شرایط برای آمریکا پیش نیامده بود، محور مقاومت هم به این معنا خلق نمی‌شد. این بستر، آن را از این تصور جدا می‌کند که گویی با یک مشت ذهن ایدئولوژیک مواجهیم که از روزی که انقلاب کردند، از همان ابتدا چنین چیزی را می‌خواستند. بلکه معنا این است که چنین نبوده و مفهوم تحول ذهنِ استراتژیست و کنشِ استراتژیست ایرانی را باید در بستر زمان فهمید.

به همین خاطر، این کتاب ما را به فراتر از ایدئولوژی می‌برد. در سراسر این کتاب و در همه مقاطع انقلاب ایران، ایدئولوژی و جنگ حضور دارد، اما نکته جالب این است که حرف نصر این است که ایدئولوژی، ابزار ژئوپلیتیک بود، نه ژئوپلیتیک، ابزار ایدئولوژی. یعنی ایرانی که نه ۸۰ کشور از آن حمایت می‌کردند، نه ابرقدرتی از آن حمایت می‌کرد، نه ۷۰۰ جنگنده داشت و نه آن‌همه تانک؛ بنابراین، برای جنگیدن راهی نداشت، جز اینکه به ایدئولوژی متوسل شود. این، برخلاف جملات سطحیِ رایج در سیاست است.

استراتژی امنیت احتمال جنگ را افزایش می‌دهد؟

نصر به‌صراحت می‌نویسد که ایران نه می‌توانست و نه می‌خواست با آمریکا و اسرائیل درگیر شود. این را با آن گفتمان رسانه‌ای موجود مقایسه کنید که ایران را به‌گونه‌ای تصویر می‌کند که گویی همواره می‌خواسته با این‌ها درگیر شود. از نظر او، این یک راهبرد دفاعی بوده است. اینکه بعداً داوری کنیم آیا حرف نصر درست است یا غلط، بحث دیگری است؛ اما استدلال او این است که تمام این روند، یک راهبرد دفاعی بوده و ایران نمی‌خواسته بجنگد. اگر این گزاره تأیید شود که نمی‌خواستیم بجنگیم، اما در نهایت جنگ رخ داد، آن‌وقت هم نتیجه‌گیری‌های اخلاقی ما و هم آینده سیاست در ایران با پرسش‌های بسیار مهمی مواجه خواهد شد. از همین جهت، این کتاب را کتاب مهمی می‌دانم.

استراتژی امنیت احتمال جنگ را افزایش می‌دهد؟

درباره نام کتاب «بر لبه تنهایی» توضیح دهید و بفرمایید مسأله‌ای که ولی نصر در این کتاب می‌کوشد به آن پاسخ دهد، چیست؟

سلمان صادقی‌زاده:

به نظر من، برای بررسی این کتاب، به یک استراکچر (ساختار) نیاز داریم تا در میان این داده‌ها گم نشویم. توماس اسپریگنز چارچوب مناسبی برای فهم نظریه سیاسی در اختیار ما قرار می‌دهد و می‌کوشد هر اندیشه یا، به تعبیر دقیق‌تر، هر ایده را در چهار لایه بررسی کند .پرسش نخست مولف این است که آن مطلب، مفهوم یا نظریه‌ای که با آن روبه‌رو هستیم، چه پروبلماتیک (مسئله‌ای) را در بر دارد؟ لایه دوم این است که خاستگاه آن پروبلماتیک را کجا شناسایی می‌کند؟ در لایه سوم، پس از شناسایی خاستگاه‌ها، چه وضعیت مطلوبی را برای برون‌رفت از آن پروبلماتیک ترسیم می‌کند؟

استراتژی امنیت احتمال جنگ را افزایش می‌دهد؟

در نهایت، توضیح می‌دهد که چگونه می‌توان از وضعیت موجود به وضعیت مطلوب گذار کرد. پروبلماتیک اصلی این کتاب، بحثی است که با عبارت‌های مختلفی بیان شده است؛ از جمله «تنهایی استراتژیک»، یا در جای دیگری، مؤلف از «انزوای راهبردی» سخن می‌گوید و در جایی دیگر، «سیاست دفاع رو به جلو» را مطرح می‌کند. با این حال، بحث اصلی همان «تنهایی استراتژیک» است که در این ترجمه، با عنوان «بر لبه تنهایی»، عنوان کتاب نیز دچار تغییر بسیار زیادی شده است.

به نظر من، کتاب آن‌قدر ظرفیت انعطاف نداشت که عنوان آن تا این اندازه تغییر کند. وقتی به آن نگاه می‌کردم، با خودم فکر می‌کردم عنوان انگلیسی، عبارت بسیار کلی‌تری است که در واقع راهبرد کلان ایران را در بر می‌گیرد. بگذریم از این موضوع. اما پروبلماتیکی که کتاب مطرح می‌کند، … نکته جالب این است که این موضوع در واقع از دو جهت قابل بررسی است.

استراتژی امنیت احتمال جنگ را افزایش می‌دهد؟

نکته نخست، از منظر نظریه‌های روابط بین‌الملل است. «تنهایی استراتژیک» در مکتب رئالیسم، که مسلط‌ترین و هژمونیک‌ترین مکتب روابط بین‌الملل است، یک اصل و یک قاعده به شمار می‌آید؛ همه دولت‌ها تنها هستند. وقتی جمله معروف لرد جان تمپل را بپذیرید که می‌گوید: «انگلستان نه دوست دائمی دارد و نه دشمن دائمی؛ فقط منافع دائمی دارد» ــ که می‌دانید این جمله را بر سردر عمارت روابط بین‌الملل نوشته‌اند ــ آن‌گاه درمی‌یابید که تنهایی استراتژیک، امری مخصوص ایران نیست، بلکه به نظم وستفالیایی پس از سال ۱۶۴۸ مربوط می‌شود. بنابراین، این نگاه استثناانگارانه که گویی فقط ما چنین وضعیتی داریم، محل تأمل است. نویسنده نیز در کتاب تعبیر جالبی به کار می‌برد و «سینگولاریتی» آگامبن را، به یک معنا، به خدمت می‌گیرد؛ یعنی «تکینگی»، به این معنا که گویی ایران تنهاست و همه در برابر آن قرار دارند. این نگاه نه از منظر نظریه‌های روابط بین‌الملل قابل قبول است و نه از منظر ساختار نظام وستفالیایی.

استراتژی امنیت احتمال جنگ را افزایش می‌دهد؟

اما کتاب این پروبلماتیک را چگونه تشریح می‌کند و خاستگاه آن را کجا می‌بیند؟

در اینجا کتاب وارد فاز دوم، یعنی لایه دوم ساختار اسپریگنز، می‌شود. کتاب قدم‌به‌قدم ما را با تاریخ ایران همراه می‌کند. برای من جالب است؛ نمی‌دانم چرا از صفویه آغاز می‌کند، اما روایت خود را از صفویه شروع می‌کند و توضیحی هم نمی‌دهد که چرا. با این حال، این موضوع جای بحث دارد.

شاه اسماعیل صفوی به‌یکباره تصمیمی می‌گیرد که کاملاً پراگماتیک است؛ اینکه با ترکیب عناصری از مهدویت، تصوف و تشیع، غیریتی در برابر خلافت اعراب ایجاد کند. می‌دانید که شیعیانِ غالی، شیعیانی بودند که درباره جایگاه حضرت امیر(ع) غلو می‌کردند. درباره خود شاه اسماعیل و دیگر شاهان صفوی نیز، برخی از هوادارانشان برای آنان جایگاهی خداگونه قائل بودند و برخی نیز شاه اسماعیل را مهدی موعود می‌دانستند. از این‌رو، شاه اسماعیل با ترکیب و ملغمه‌ای بسیار عجیب، صفویه را بنیان می‌نهد و این کاملاً قابل فهم است؛ زیرا برای آنکه بتوانید مرزهای سیاسی خود را از مرزهای سیاسی دولت‌های همسایه متمایز کنید، ناگزیر باید غیریت‌سازی کنید.

زمانی در امپراتوری روم، دشمن بزرگی به نام امپراتوری کارتاژ وجود داشت. هنگامی که آن دشمن فروپاشید، همه ناراحت شدند. سیاستمداران بزرگ امپراتوری روم گفتند: «چرا ناراحت باشیم؟ دشمن ما پس کیست؟ اگر دشمنی نداشته باشیم، امپراتوری روم سرپا نمی‌ایستد و دوام نمی‌آورد.» آن‌گاه گفتند: «پس باید برای خود یک دشمن بتراشیم.» سپس اعلام کردند: «دشمن ما بربرها هستند.» بربرها را به‌عنوان دشمن معرفی کردند و گفتند که این‌ها دشمن‌اند. اتفاقاً همین هم شد؛ چند قرن بعد، همان بربرهایی که در ابتدا دشمنی ساختگی بودند، به دشمنی واقعی تبدیل شدند و امپراتوری روم را برانداختند. به هر حال، این غیریت برای صفویه نیاز بود. منتها برای من جالب است که مولف، ولی نصر، در «گسست‌های تاریخ معاصر ایران»، از قرن نهم به بعد، به این موضوع پرداخته است. می‌خواهد زیر چتر مفهوم «انزوای استراتژیک» به پیوست بدل کند؛ کار سختی که البته چندان موفق نیست، چون می‌دانید بعد گذار می‌کند به دوران قاجاریه و می‌خواهد الگوی سیاست قاجاریه را با الگوی صفویه همپوشان کند. بعد می‌آید به انقلاب مشروطه و می‌خواهد با همان عینک، انقلاب مشروطه را با قاجار و صفویه یکی کند. بعد از آن، رضاشاه را بیاورد توی همان الگوریتمی که درست کرده، بعد محمدرضاشاه را بیاورد، بعد جمهوری اسلامی را . یعنی یک‌دفعه چند نظم سیاسی بسیار، بسیار متفاوت را ذیل مفهوم یک چتری که به اسم «انزوای راهبردی» ساخته، زیر یک چتر بیاورد.

خب، در جای‌جای کتاب، این مفاهیم از چتر بیرون می‌زنند و خیلی دشوار است آنها را زیر یک چتر قرار دادن. ولی خود بحث از این جهت مهم است که یک نریشنی از دوران صفویه دارد و وقتی هم به دوران قاجاری می‌رسد، خب، خیلی به‌اجمال بحث را برگزار می‌کند و ذیل استعمار و تهدید خارجی، در واقع قاجاریه را می‌بیند که باز هم ایران در انزواست، ایران در هراس و در معرض خطر است؛ بنابراین نوعی سیاست، در واقع، دفاع رو به جلو را برمی‌گزیند. بعداً هم در انقلاب مشروطه، جالب است؛ یک تفسیر جالبی دارد. می‌گوید فکر نکنید انقلاب مشروطه فقط برای دموکراسی بود. جالب است که اینجا، آگاهانه یا ناآگاهانه، می‌خواهد بیاید بحث استقلال را در انقلاب مشروطه پررنگ کند. می‌گوید نه، بحث انقلاب مشروطه استقلال بود و بعد بحث مهمی از آن در سال ۱۲۸۵ این بود. غافل از اینکه آن اتفاق سال ۱۲۸۶ تمام معادلات را تغییر داد.

اگر کتاب‌هایی را که مشروطه‌خواهان نوشته بودند مطالعه کنید، البته اینجا جای بحث نیست که بخواهم به‌صورت تفصیلی خدمت‌تان عرض کنم، می‌بینید که بحث عمده‌ای که انقلابیون مشروطه داشتند، چه آن بخش که روحانیون بودند، مثلاً اگر کتاب علامه نائینی را دقت بفرمایید که متأسفانه عنوان کاملش مورد غفلت قرار گرفته، «تنبیه‌الامه و تنزیه‌المله فی لزوم مشروطیت دولت المنتخب لتقلیل ظلم علی افراد المجتمع و لترقیه.» که بحث آن توسعه و خود این عنوان به‌تنهایی یک کتاب است. «تنبیه‌الامه و تنزیه‌المله» برای چیست؟ برای تقلیل ظلم بر افراد جامعه. مهم‌ترین کتاب در طرف مذهبیِ انقلابیون مشروطه بر این تأکید دارد که ظلم از طرف نظام سیاسی کمتر شود، حکومت کمتر ظلم کند، این سلطنت و این استیلای جورمندانه‌ای که در آن شهروند و مشروعیتش به رسمیت شناخته نمی‌شود برکنار شود و در نهایت، توسعه اتفاق بیفتد. توسعه از پسِ چه چیزی اتفاق می‌افتد؟ از پسِ نوعی دموکراسی مشروطه که آن موقع ما از قانون اساسی گرفتیم.

در دوران رضاشاه هم باز این پارادوکس را مولف شناسایی می‌کند. خیلی جالب است؛ انزوای راهبردی را مطرح می‌کند و از علی‌اکبر داور یک جمله را می‌آورد. برای من خیلی جالب بود که علی‌اکبر داور می‌گوید: «این مردم ایران را فقط باید به زور به راه راست کشید؛ فقط به زور این‌ها در مسیر پیشرفت قرار می‌گیرند.» جالب اینجاست که یکی از اولین قربانیان همین منطق، خود علی‌اکبر داور بود که متأسفانه حذف شد. در نهایت نیز همین منطق را در دوران محمدرضاشاه شناسایی می‌کند، وقتی آن جمله معروف محمدرضا را می‌آورد که می‌گوید: «اگر مردم ایران مثل سوئدی‌ها رفتار کنند، من هم یاد می‌گیرم مثل پادشاه سوئد رفتار کنم.» اینجاست که به نظر من کار ارزشمند مولف این است که وقتی بحث خاستگاه این مشکل را مطرح می‌کند، به مفهوم امنیت می‌رسد.

نصر می‌گوید ریشه این پروبلماتیکی که من مطرح می‌کنم، در برداشت ما از مفهوم امنیت است. ما امنیت را بد فهمیده‌ایم و چون امنیت را بد فهمیده‌ایم، هم در عرصه عینی، سیاست‌های ما دچار تناقض شده‌اند و هم آن کانستراکت ذهنی ما از مفهوم امنیت، ناسازگاری‌های عبورناپذیری دارد و ما امروز در پی این مشکل به یک بن‌بست رسیده‌ایم.

استراتژی امنیت احتمال جنگ را افزایش می‌دهد؟

درباره نام کتاب و نکاتی که مطرح شد، اگر توضیحی دارید، بفرمایید؟

وحید عابدینی، مترجم کتاب:

خلاصه و مهم‌ترین نکات کتاب مطرح شد. من فقط اشاره‌ای بکنم درباره عنوان. در واقع، دلیلی که ما عنوان را تغییر دادیم این بود که احساس کردیم عنوان کتاب برای مخاطب دانشگاهی انتخاب شده است. هدف ما این بود که کتاب در فضای عمومی جامعه خوانده شود، چون فکر می‌کردیم نیاز امروز جامعه این است که به این بحث پرداخته شود. درست است که کتاب به زبان انگلیسی برای مخاطب دانشگاهی نوشته شده و دانشگاه پرینستون آن را منتشر کرده است و مخاطب کتاب کسانی هستند که بحث ایران را در دانشگاه‌ها دنبال می‌کنند، اما برای خواننده فارسی‌زبان، مسئله یک مسئله دانشگاهی نیست؛ بلکه مسئله‌ای است که امروز حتی در کف خیابان‌های تهران نیز می‌توان مصادیق مطرح‌شده در کتاب را دید. به نظرم رسید که کتاب باید عنوانی داشته باشد که با مخاطب فارسی‌زبان تا حدی ارتباط برقرار کند و در نهایت، با هم‌فکری ولی نصر و فاطمه موسوی، مترجم دوم کتاب این عنوان انتخاب شد.

چون به هر حال، به نظرم رسید که کتاب در گفت‌وگویی با همین ادبیات مرتبط با «تنهایی ایران» هم سخن می‌گوید؛ یعنی انتخاب ورودی کتاب به این دلیل بود که کتاب با همان مسئله تنهایی ایران بر گرفته از کتاب تنهایی ایران محمدعلی اسلامی ندوشن آغاز می‌شود. به نظرمان رسید که کتاب با این بحث وارد گفت‌وگو ‌شود. در عین حال، درست است که همه کشورها، به یک معنا، تنها هستند و در دنیای پس از وستفالی، دولت‌ملت‌ها به قول معروف، گوی‌های بسته‌ای هستند، اما شرایط ایران تا حدی با بعضی کشورهای دیگر متفاوت است. آیا شرایط ایران، مثلاً با شرایط ایالات متحده یکسان است؟ ایالات متحده، بالاخره، دو اقیانوس بزرگ در پیرامون خود دارد و همواره از نوعی امنیت جغرافیایی برخوردار بوده است، اما ایران، به هر حال، همواره با مسئله مرزهای خود مواجه بوده است.

استراتژی امنیت احتمال جنگ را افزایش می‌دهد؟

آنچه که در کتاب، به نظرم، جالب است و حداقل برای من اهمیت داشت، تصمیم‌گیری برای ورود به خاک عراق پس از آزادسازی خرمشهر بود و اینکه استدلال نظامیان این است که از آن سوی مرز، به‌راحتی آبادان را می‌زنند. بعد هم جملاتی از امام خمینی(ره) نقل شده که در توضیح اینکه چرا باید وارد خاک عراق شویم، می‌گوید: «از آن سوی مرز ما را می‌زنند.» به نظرم، این توضیح‌دهنده این مسئله است که نبود موانع طبیعی در مرزها و احساس ناامنی ناشی از مرزها، ورود به خاک عراق را در ذهن تصمیم‌گیرندگان ایرانی توجیه می‌کند و بعدها، به یک معنا، همین مسئله به آن چیزی تبدیل می‌شود که از آن با عنوان «دفاع به جلو» یاد می‌شود. بنابراین، در عین حال که نباید در دام استثناگرایی مرتبط با ایران بیفتیم و تصور کنیم که ایران کشوری استثنایی است، کتاب تلاش می‌کند بفهمد که چرا این وضعیت شکل گرفته است.

استراتژی امنیت احتمال جنگ را افزایش می‌دهد؟

در بحثی که ولی نصر در کتاب مطرح می‌کند، مربوط به جنگ ایران و عراق است. در بخش‌هایی از کتاب تأکید می‌کند که آمریکا نقشی در آغاز جنگ نداشته است؛ برخلاف دیدگاهی که همواره در ایران مطرح بوده مبنی بر اینکه صدام به تحریک یا با چراغ سبز آمریکا این جنگ را آغاز کرده است. با این حال، در بخش‌هایی از کتاب، نکاتی مطرح می‌شود که به نوعی به بحث دخالت آمریکا در آغاز جنگ مربوط می‌شود. نگاه شما به نقش آمریکا در مقدمه و شروع جنگ ایران و عراق چگونه است؟

کرمی:

واقعیت این است که گروگان‌گیری باعث انزوای بین‌المللی ایران شد و دولت عراق را که از قبل، تقریباً از سال ۱۹۷۵ و پس از قرارداد الجزایر، به دنبال این بود که روزی این وضعیت را تغییر دهد، برای چنین اقدامی آماده کرد. با وقوع انقلاب، زمینه‌ها از نظر دولت عراق برای این اتفاق فراهم شد. گروگان‌گیری نیز این شرایط را تشدید کرد. ضمن اینکه ما اسناد و متون مستندی داریم و اتفاقاتی رخ داده که نشان می‌دهد آمریکایی‌ها در تشویق صدام نقش داشتند. علاوه بر این، در ساختار کلی نظام بین‌الملل و در دکترین نظامی آمریکا در آن دوره ــ که بخش مهمی از ساختار نظامی بین‌المللی را شکل می‌داد ــ دکترین «جنگ کم‌شدت» در دوره رونالد ریگان مطرح بود. این دکترین، چنین رویکردی را می‌طلبید؛ یعنی دشمنان آمریکا هر کدام درگیر بحران‌هایی شوند که موجب فرسایش آنها شود. در این چارچوب، به نظر من، بحث جنگ با آمریکا مرتبط است. اینکه در مقاطعی آمریکایی‌ها از عراق حمایت کردند و در مقاطعی نیز حتی حمایت‌هایی ــ البته بسیار محدود ــ از ایران داشتند، اتفاقی است که رخ داده است. اما این موضوع نیز در همان چارچوب سیاست تداوم جنگ قابل بررسی است؛ یعنی اینکه این جنگ ادامه پیدا کند و هیچ‌کدام از طرفین به پیروزی قاطع دست پیدا نکنند.

ضمن این‌که روزی لازم شد جنگ را خاتمه دادند، چنان که نشان می‌دهد که کل هشت سال جنگ، در واقع در زمین بازی‌ قرار داشت که آمریکایی‌ها طراحی کرده بودند. البته این موضوع لزوماً از ارزش شهدا و ایثارگران دفاع مقدس چیزی کم نمی‌کند و به معنای نادیده گرفتن ارزش دفاعی بودن جنگ برای ایران نیست؛ اما واقعیت پدیده‌های بین‌المللی چنین است. پدیده‌های بین‌المللی در ساختارهای بین‌المللی به گونه‌ای تأثیر می‌پذیرند که گاهی نقش بازیگران به حداقل می‌رسد و بازیگران، در همان چارچوب زمینه‌ای که ساختار بین‌الملل ایجاد کرده است، بازی می‌کنند؛ گاهی حتی بدون اینکه خودشان از تمام ابعاد آن آگاه باشند.

بعدها نیز اظهاراتی از سوی مقامات ایرانی و عراقی مطرح شده است که نشان می‌دهد آنها در بسیاری از موارد، به‌طور کامل متوجه ماهیت ماجرا و روند اتفاقاتی که در حال رخ دادن بود، نبودند. بنابراین، بحث مربوط به جنگ و مسائل پیرامون آن، البته ابعاد دیگری نیز دارد که اگر لازم باشد، می‌توانم درباره آنها توضیح دهم. برداشت اولی نصر با برداشت من متفاوت است. دیدگاه‌های دیگری نیز در این زمینه وجود دارد که گاهی مستند هم هستند؛ یعنی صرفاً دیدگاه یا تحلیل شخصی نیستند، بلکه بر اساس اسناد و مدارک مطرح می‌شوند.

ادامه دارد

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها