یکشنبه ۴ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۰
تلاش جولی اسکات در اتهام‌زدایی از چهره شعر درباری ایران

سعید مزروعیان، مترجم «شعر درباری فارسی در سده‌های میانه» نوشته جولی اسکات میثمی که در نشر مروارید منتشر شده گفت: این کتاب توانسته سوء تفاهم‌های تاریخی و اتهام‌های واردشده در راستای تقلیل شعر درباری ایران را برطرف کند.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، با گذشت ۴۰ سال از زمان تالیف «شعر درباری فارسی در سده‌های میانه» به قلم جولی اسکات میثمی، از برجسته‌ترین پژوهشگران غربی حوزه ادبایت کلاسیک فارسی به‌تازگی انتشارات مروارید این اثر را با ترجمه سعید مزروعیان در اختیار علاقه‌مندان ادبیات تطبیقی و کلاسیک قرارداده است.

نویسنده کتاب در طی هفت فصل کوشیده این نگاه رایج را نقد کند و با نشان‌دادن جنبه‌های کمتردیده‌شده شعر درباری به بازاندیشی در آن بپردازد. این اثر  با دقت در منابع و سنت‌های ادبی، شعر درباری را نه صرفاً ابزاری در خدمت قدرت، بلکه به‌منزله عرصه‌ای چندلایه و پویا بازخوانی کرده که در آن اخلاق، سیاست، عشق و هنر درهم ‌تنیده شده‌اند.

در ادامه گفت‌وگوی ما را با سعید مزروعیان، مترجم این کتاب می‌خوانید.

تلاش جولی اسکات در اتهام‌زدایی از چهره شعر درباری ایران
جولی اسکات میثمی

اگر بخواهیم مهم‌ترین سهم جولی اسکات میثمی را در مطالعات ادبیات فارسی خلاصه کنیم، باید به کدام پژوهش‌ها و ایده‌های او اشاره کنیم؟ این آثار چه تأثیری بر نگاه امروز به متون کلاسیک فارسی گذاشته‌اند؟

جولی اسکات میثمی از برجسته‌ترین و پیشروترین پژوهشگران غربی در حوزه ادبیات کلاسیک فارسی است که رویکرد اصلی‌ وی ساختارگرا، متن‌محور و مبتنی بر نظریه‌های ادبی مدرن دارد. او از سال ۱۹۷۱ تا ۱۹۸۰ به تدریس ادبیات انگلیسی و ادبیات تطبیقی در دانشگاه تهران مشغول بود. همچنین در تشکیل دوره کارشناسی ارشد ادبیات تطبیقی در این دانشگاه نقش داشت. جولی اسکات میثمی در سال ۱۹۸۵ به عنوان مدرس زبان فارسی در دانشگاه آکسفورد منصوب شد و تا زمان بازنشستگی در سال ۲۰۰۲ به تدریس درس‌های ادبیات فارسی و عربی پرداخت. «شعر دربار ایرانی قرون وسطی» (انتشارات دانشگاه پرینستون، ۱۹۸۷)، «دایره‌المعارف ادبیات عربی» (ویرایش مشترک با پل استارکی، راتلج، ۱۹۹۸)، «تاریخ‌نگاری فارسی تا پایان قرن دوازدهم» (انتشارات دانشگاه ادینبورگ، ۱۹۹۹) و «ساختار و معنا در شعر عربی و فارسی سده‌های میانه: مرواریدهای خاوری» (راتلج، ۲۰۰۳) از جمله کتاب‌های این چهره فرهنگی هستند. همچنین ترجمه‌ «نظامی، هفت پیکر: عاشقانه ایرانی قرون وسطایی» (انتشارات دانشگاه آکسفورد، ۱۹۹۵) در کارنامه او به چشم می‌خورد. کتاب «تاریخ‌نگاری فارسی» او توسط محمد دهقانی ترجمه شده و ترجمه دیگری از این کتاب هم توسط مهدی فرهانی منفرد ارائه شده است. پژوهش‌های میثمی را می‌توان در سه محور عمده دسته‌بندی کرد. یکی بازخوانی شعر درباری و غنایی؛ او با تمرکز بر شاعرانی چون فرخی سیستانی، منوچهری، نظامی گنجوی و خاقانی، سنت شعر درباری ایران را فراتر از مدح محض بررسی کرد. مقاله و کتاب‌های او درباره ساختار غزل کلاسیک و رمانس‌های نظامی (مانند خسرو و شیرین و هفت‌پیکر) از منابع ارجاعی مهم در غرب است. محور دیگر را می‌توان تاریخ نگاری ادبی و متون منثور کلاسیک دانست؛ میثمی پژوهش‌های گسترده‌ای روی متون تاریخی فارسی انجام داده است. کتاب او با عنوان تاریخ‌نگاری فارسی در پایان قرن دهم به بررسی شیوه‌های روایت، ساختار و اهداف ایدئولوژیک متونی چون تاریخ بیهقی، زین‌الاخبار گردیزی و شاهنامه فردوسی می‌پردازد و نشان می‌دهد که تاریخ‌نگاری در ایران کلاسیک، خود یک نوع هنر ادبی و اخلاقی بوده است. دیگر بخش تحقیقات این نویسنده این ترجمه انتقادی متون کلاسیکاست؛  او با ترجمه آثاری چون هفت‌پیکر نظامی و سیاست‌نامه خواجه نظام‌الملک طوسی به زبان انگلیسی همراه با مقدمه‌ها و تعلیقات مفصل، نقشی کلیدی در معرفی دقیق ساختار فکری و بلاغی این متون به جامعه دانشگاهی انگلیسی‌زبان ایفا کرد.

به نظر شما مهم‌ترین نوآوری و دستاورد کتاب «شعر دربار ایرانی قرون وسطی» چیست؟ این اثر چه تغییری در نگاه پژوهشگران به شعر کلاسیک فارسی ایجاد کرد؟

این کتاب یک نقطه عطف در مطالعات شرق‌شناسی و ادبیات تطبیقی به شمار می‌رود. اهمیت و وجوه امتیاز اصلی این اثر را می‌توان در چهار مؤلفه خلاصه کرد. یک مولفه شکستن کلیشه‌های استشراقی و سنتی درباره شعر مدحی است؛ بزرگ‌ترین امتیاز کتاب، اصلاح یک سوءتفاهم تاریخی است. پیش از میثمی، بسیاری از خاورشناسان غربی و حتی منتقدان داخلی، شعر درباری و قصاید مدحی را آثاری متصنع، خشن، فاقد اصالت هنری و برخاسته از چاپلوسی برای کسب صله می‌دانستند. میثمی با رویکردی همه‌جانبه اثبات می‌کند که دربار در قرون وسطی، کانون اصلی تولید فرهنگ و گفتمان سیاسی و اخلاقی جامعه بوده است. او نشان می‌دهد که ممدوح در شعر، یک شخص حقیقی نیست، بلکه نمادی از شاه آرمانی و مجری نظم کیهانی و عدل الهی در زمین است؛ بنابراین، مدح در واقع تبیین و یادآوری وظایف اخلاقی و سیاسی به حاکم است، نه تملق شخصی. مولفه دیگر اتخاذ رویکرد سنخ‌شناسی و ساختارگرایانه است؛  میثمی به جای بررسی کرونولوژیک (خطی و تاریخی) شاعران، کتاب را بر اساس انواع ادبی مانند قصیده، رمانس اخلاقی و غزل ساختاردهی کرده است. او از ابزارهای نقد ادبی مدرن برای تحلیل فرم، بلاغت، نمادپردازی و انسجام درونی متن استفاده می‌کند؛ رویکردی که تا پیش از آن در بررسی متون کلاسیک فارسی کمتر به کار گرفته شده بود. از سوی دیگر دیگر امتیاز کتاب مطالعه تطبیقی با سنت‌های عربی و اروپایی است؛ نویسنده تسلط بالایی بر ادبیات عرب دوره‌ عباسی و ادبیات قرون وسطای اروپا دارد. او با قرار دادن شعر فارسی در این بافت کلان جهانی، نشان می‌دهد که ادبیات کلاسیک ایران همپای سنت‌های ادبی جهان، واجد پیچیدگی‌های ساختاری، معنایی و کارکردهای اجتماعی مشابه و حتی پیشرفته‌تر بوده است. دیگر امتیاز و اهمیت این اثر را نیز می‌توان تبیین پیوند ناگسستنی میان اخلاق، سیاست و زیبایی‌شناسی دانست؛ این کتاب به زیبایی روشن می‌کند که زیبایی‌شناسی شعر فارسی جدای از کارکرد آموزشی و اخلاقی آن نیست. میثمی نشان می‌دهد که چگونه ساختار صوری قصیده یا استعاره‌های رمانس‌های نظامی، در خدمتِ القای مفاهیم بلند اخلاقی، بازنمایی خرد سیاسی و برقراری اعتدال در جامعه قرار می‌گیرند. در مجموع اهمیت این کتاب در این است که به مخاطب می‌آموزد چگونه غبار نگاه‌های تقلیل‌گرایانه را از رخسار شعر کلاسیک بروبد و به جای دیدن یک رابطه مالی میان شاعر و شاه، یک شبکه پیچیده از هنر، فلسفه، اخلاق و سیاست را در متن کشف کند.

جولی اسکات میثمی در نگارش این کتاب بر چه منابع و متون کلاسیکی تکیه کرده است و این منابع چه نقشی در شکل‌گیری استدلال‌های او دارند؟

نویسنده استدلال‌های خود را بر پایه تحلیل متنیی شبکه وسیعی از متون اصیل قرون وسطی بنا کرده است از جمله شعرای قصیده‌سرا و غزل‌سرا؛ تمرکز اصلی او بر دیوان شاعران شاخص سبک خراسانی و عراقی است؛ از جمله قصاید مدحی و ساختارگرایانه فرخی سیستانی، منوچهری دامغانی، مسعود سعد سلمان، انوری و خاقانی و همچنین غزل‌های حافظ شیرازی در تحلیل آرمان‌های عشق. از منظومه‌های داستانی و رمانس‌ها هم استفاده کرده و به عنوان نمونه آثار و داستان‌های عاشقانه نظامی گنجوی به عنوان متون کلیدی در تبیین نمادهای اخلاقی و تمثیل‌های پادشاهی و عدالت مورد بررسی دقیق قرار گرفته‌اند. از متون حماسی و تاریخی از جمله شاهنامه فردوسی و روایات مرتبط با دربارها جهت بررسی بافت سیاسی و ایدئولوژیک دربار هم استفاده کرده و دیگر منابع اولیه و دست اول وی متون بلاغی و نقدی کلاسیک بوده‌اند یعنی رسالات نقد ادبی و بلاغت اسلامی از جمله کتاب التاج، آثار ابن قتیبه، عبدالقاهر جرجانی و ابن رشیق قیروانی برای تبیین شگردهای بلاغی نظیر تخلص، مخلص و حسن طلب.

میثمی تا چه اندازه از پژوهش‌های پیشین و دستاوردهای دیگر ایران‌شناسان و خاورشناسان بهره گرفته است؟ این منابع چه نقشی در شکل‌گیری چارچوب نظری کتاب دارند؟

بله. میثمی در پیشبرد رویکرد نظری و تطبیقی خود، به‌طور گسترده از دستاوردهای پژوهشگران معاصر در سه حوزه بهره برده است: او از تحقیقات برجسته کسانی چون یان ریپکا (تاریخ ادبیات ایران)، ژیلبر لازار (در باب خاستگاه شعر نوفارسی)، جرمی کلینتون (پژوهش‌های مربوط به منوچهری) و جیمز مونرو استفاده کرده است تا نظریات تقلیل‌گرایانه خاورشناسانی چون جی. ام. ویکنس را که شعر درباری را صرفاً تملق‌آمیز می‌دانستند، نقد کند. همچنین از  پژوهش‌های مربوط به سیر تحول شعر عربی از دوره پیش از اسلام تا عصر عباسی؛ به‌ویژه سبک‌شناسی و ساختار قصاید شاعران نوآور عرب مانند بشار بن برد و ابوتمام استفاده کرده است. همچنین میثمی برای اعتبارسنجی مدل خود، به تحقیقات مربوط به ادبیات فرنگ و غرب قرون وسطی نظیر پژوهش‌های ریچارد فیرث گرین در ادبیات انگلیسی استناد می‌کند و با استفاده از این منابع اثبات می‌کند که مفهوم عشق درباری و نهاد دربار به عنوان کانون تولید فرهنگ، ساختاری نظام‌مند و جهانی داشته و مختص ایران نبوده است.

چه عاملی شما را به ترجمه کتاب «شعر دربار ایرانی قرون وسطی» ترغیب کرد؟ در فرایند ترجمه این اثر با چه چالش‌های علمی، زبانی یا مفهومی روبه‌رو شدید؟

متوجه شدم که در اغلب نوشته‌های محققان ایرانی به شعر درباری توجه نشده و اولین بار در کتاب «باده عشق» نصرالله پورجوادی دیدم که نویسنده در پاورقی صفحه ۴۵ کتاب به نظر اسکات میثمی درباره هم‌ارزی میان جایگاه ممدوح و معشوق در سنت شعر درباری فارسی اشاره کرده بود. اما فکر ترجمه این اثر همزمان با نگارش رساله دکتری در من شکل گرفت. ترجمه این اثر در مدت ۱۰ ماه انجام شد و چون با اثری تحلیلی مواجه بودم گاهی با پیچیدگی‌های زبانی روبه‌رو می‌شدم و برخی اصطلاحات هم نیاز به جست‌وجو داشت مانند اینکه ترجمه لفظ به لفظ یک اصطلاح گل یهودای خیانتکار می‌شد و ناچار شدم با معادل‌یابی و تلاش بسیار به «گل ارغوان» برسم. همچنین کتاب دارای پاورقی‌های مفصل و زیادی بود که گاه من را از متن اصلی جدا می‌کرد.

تلاش جولی اسکات در اتهام‌زدایی از چهره شعر درباری ایران
سعید مزروعیان

بر اساس پژوهش‌های جولی اسکات میثمی، شاعران درباری در سده‌های میانه چه جایگاه اجتماعی و سیاسی داشتند و فراتر از سرودن مدح، چه نقشی در ساختار قدرت ایفا می‌کردند؟

وجهه اجتماعی و سیاسی شاعران درباری و میزان اثرگذاری آن‌ها در تحولات سیاسی را می‌توان در چند لایه تحلیل کرد. یکی به عنوان کارگزاران فرهنگی و نخبگان اخلاقی؛ برخلاف تصور سنتی و تقلیل‌گرایی که شاعر درباری را صرفاً یک مداح تملق‌گو یا انیس خلوت پادشاه می‌داند، میثمی نشان می‌دهد که شاعران دربار قرون وسطی واجد یک جایگاه رسمی، نهادی و فکری بالا بودند. دیگری به عنوان عاملان انتقال ادب و مروت؛  شاعر درباری به عنوان پاسدار و مروج مفهومی به نام ادب شناخته می‌شد. آنها وظیفه داشتند فضایل درباری نظیر وفاداری، خدمت و جوانمردی را در قالب هنر عمومی صورتبندی کنند. از سوی دیگر می‌توان به پیوند سنت خنیاگری با نخبگی سیاسی اشاره کرد؛ این جایگاه ریشه در سنت خنیاگران پیش از اسلام داشت که در بالاترین طبقه اجتماعی و در کنار شاهزادگان و وزرا می‌نشستند. در دوران اسلامی نیز شاعرانِ ممتاز صرفاً سرگرم‌کننده نبودند، بلکه به عنوان ایدئولوگ‌های فرهنگی دربار عمل می‌کردند. درباره وجهه سیاسی نیز می‌توان به مواردی چون میانجی‌گری قدرت و مشروعیت‌بخشی، تثبیت ایدئولوژی و مشروعیت پادشاه و آموزش و هدایت حکمران اشاره کرد.

بر اساس تحلیل جولی اسکات میثمی، شاعران درباری تا چه اندازه در تحولات سیاسی و تصمیم‌گیری‌های حکومت اثرگذار بودند و این تأثیر از چه مسیرهایی اعمال می‌شد؟

پاسخ میثمی مثبت است، اما این اثرگذاری را باید در چارچوب ساختارهای سیاسی قرون وسطی فهمید. ساختار استبدادی دربار به کسی اجازه نقد عریان نمی‌داد، اما شاعران ممتاز درباری با استفاده از تکنیک‌های بلاغی پیچیده، شگردهایی چون تخلص، مخلص و حسن طلب و همچنین از طریق روایت‌های تمثیلی و عاشقانه پیام‌های انتقادی، اخلاقی و سیاسی خود را به گوش حاکمان می‌رساندند و آنها را به سمت عدالت و وفاداری سوق می‌دادند. از سوی دیگر اشعار درباری و قصاید مدحی نوعی رسانه رسمی و بیانیه سیاسی روزگار خود بودند. بازتاب پیروزی‌های نظامی، تحکیم ائتلاف‌های سیاسی، یا هجو دشمنان در قالب شعر، مستقیماً بر افکار عمومی نخبگان و روابط میان سلسله‌های محلی تأثیر می‌گذاشت. ضمن اینکه شاعران با نفوذ خود بر پادشاهان و وزرای صاحب‌قدرت، می‌توانستند جهت‌گیری‌های کلان دربار را در حمایت از یک جریان فکری، مذهبی یا سیاسی خاص تغییر دهند و به عنوان بازوی فکری وزرای بزرگی که خود حامی فرهنگ بودند، عمل کنند.

میثمی مهم‌ترین مضامین شعر درباری فارسی را چگونه تبیین می‌کند؟ این مضامین چه نسبتی با ساختار سیاسی، اخلاقی و فرهنگی دربارهای سده‌های میانه دارند؟

قالب قصیده، ابزار اصلی برای بیان مفاهیم سیاسی و ایدئولوژیک دربار بود. این ستایش‌ها فراتر از تملق صرف، واجد بار فلسفی و اخلاقی عمیقی بودند و می‌توان به مواردی چون معرفی الگوی پادشاه عادل، مشروعیت‌بخشی و پیوند دادن پادشاهان با اساطیر، قرارداد اخلاقی متقابل به گونه‌ای که شاعر با ستودن بخشندگی و عدالت حاکم، در واقع به او یادآوری می‌کرد که باید همین وظایف را در قبال رعایا و وابستگانش ایفا کند اشاره کرد. همچنین عشق در این اشعار صرفاً یک احساس شخصی و رمانتیک نبود، بلکه به عنوان یک مضمون نظام‌مند تحلیل می‌شد که ساختار سلسله‌مراتبی دربار را منعکس می‌کرد. یعنی در غزل‌های غنایی و رمانس‌های روایی، رابطه میان عاشق و معشوق دقیقاً بازتاب‌دهنده مناسبات سیاسی میان کارگزار وفادار و پادشاه مطلق‌العنان بود. از دیگر مضامین اشعار شاعران درباری هم می‌توان به پالایش اخلاقی و روحی،  تمثیل‌های عدالت و حکمرانی، آموزش شاهزاده و بیان ادب و فضایل و معرفی جشن‌ها و توصیفات خمریه اشاره کرد. توصیف بزم‌های درباری، آیین‌های شراب‌نوشی، طبیعت و مجالس موسیقی صرفاً لذت‌جویانه نبودند، بلکه ثبات، رفاه و شکوفایی فرهنگی حاصل از سلطنت آرام پادشاه را جشن می‌گرفتند. 

بر اساس تحلیل میثمی، کدام سلسله‌ها یا فرمانروایان سده‌های میانه بیشترین حمایت را از شاعران درباری داشتند و این حمایت چه اهداف سیاسی و فرهنگی را دنبال می‌کرد؟

بر اساس کتاب «شعر درباری فارسی در قرون وسطی» نوشته جولی اسکات میثمی، فرمانروایان سلسله غزنویان به‌ویژه سلطان محمود غزنوی و جانشینانش شاخص‌ترین و نظام‌مندترین حامیان شعر درباری در سده‌های میانه بودند. در دربار آنها نهاد شعر به اوج شکوفایی هنری و حرفه‌ای خود رسید که دلیل حمایت گسترده و بی‌سابقه پادشاهان غزنوی از شاعران درباری را میثمی در چند عامل کلیدی تبیین می‌کند. یکی نیاز به مشروعیت‌بخشی سیاسی و دینی؛غزنویان سلسله‌ای با خاستگاه غلامان ترک بودند و از نظر تبارشناسی، فاقد اصالت اشرافی و پادشاهی سنتی ایرانی بودند. پادشاهان غزنوی، به‌ویژه سلطان محمود، شدیداً به شعر درباری نیاز داشتند تا قدرت سیاسی خود را مشروع جلوه دهند و شاعران با پیوند زدن نام محمود به شاهان اساطیری ایران و قهرمانان شاهنامه برای او اصالت و فره ایزدی پادشاهی خلق می‌کردند.  همچنین محمود به تبلیغات سیاسی و رسانه‌ای در جهان اسلام در آن دوران نیاز داشت و شعر نقش رسانه رسمی و ابزار تبلیغاتی دربار را ایفا می‌کرد. همچنین محمود برای بازتاب فتوحات خود نیازمند شاعارن بودند. در دوره غزنویان منصب رسمی «ملک‌الشعرا» ایجاد شد که وظیفه ملک‌الشعرا نظارت بر کار دیگر شاعران، سنجش عیار ادبی آن‌ها و سازماندهی مدایح درباری بود. این نظام انضباطی و مالی باعث شد نخبگان فکری و ادبی از سراسر قلمرو اسلامی به مرکز قدرت آنها جذب شوند. از سوی دیگر به باور میثمی، پادشاهان سده‌های میانه از طریق حمایت از شاعران، نه تنها قدرت خود را حفظ می‌کردند، بلکه به دربار خود چهره‌ای فرهنگی و متمدن می‌بخشیدند. شاعران درباری با تدوین آیین‌های رفتار، مروت، جوانمردی و وفاداری در اشعارشان، طبقه حاکمِ نوپا و نظامی غزنوی را با فرهنگ ایرانی مأنوس می‌کردند و به دربار وجهه‌ای شکوهمند و بافرهنگ می‌دادند. 

تلاش جولی اسکات در اتهام‌زدایی از چهره شعر درباری ایران

نگاه پژوهشگران غربی به شعر درباری فارسی در طول زمان چه تحولاتی را پشت سر گذاشته است و جولی اسکات میثمی چه نقشی در تغییر این نگاه داشته است؟

بر اساس بررسی‌های جولی اسکات میثمی، دیدگاه خاورشناسان و پژوهشگران اروپایی و غربی نسبت به شعر درباری ایران را می‌توان به دو دوره یا دو جریان عمده تقسیم کرد؛ یکی دیدگاه سنتی خاورشناسان غربی که برای دهه‌های متمادی، نگاه مسلط در محافل دانشگاهی غرب با نمایندگانی چون جی. ام. ویکنس و تا حدی یان ریپکا نسبت به شعر درباری فارسی بسیار منفی بود. آنها این شعر را با ویژگی‌های تملق‌آمیز و غیرصادقانه توصیف می‌کردند و خاورشناسان سنتی معتقد بودند که حمایت مالی سلاطین از شاعران، ناگزیر به تولید اشعاری فرمایشی، بی‌بهره از الهام حقیقی و صرفاً برای تعریف و تمجید انجامیده است. همچنین از نظر سبک‌شناسی، غربی‌ها این آثار را به دلیل داشتن اغراق‌های بلاغی فراوان، ابهام، تکلّف و آرایه‌های بیش از حد ملامت می‌کردند و آن را هنری مصنوعی در برابر هنر طبیعی یا واقعی می‌دانستند. به دلیل همین پیش‌فرض‌های منفی، منتقدان غربی ترجیح می‌دادند توجه خود را صرفاً به شعر عرفانی فارسی معطوف کنند؛ چرا که در آن بازتابی از تجربه عمیق شخصی یا ابزاری برای مقابله با قدرت دربار را جست‌وجو می‌کردند. در مقابل این دیدگاه سنتی رویکرد نوین و تطبیقی را در اواخر قرن بیستم شاهدیم که پژوهشگرانی چون خودِ جولی اسکات میثمی و جرمی کلینتون با اتکا به متدولوژی‌های مدرن نقد ادبی، این دیدگاه سنتی غرب را به چالش کشیدند. پژوهشگران مدرن غربی با مقایسه شعر فارسی و ادبیات فرنگ مانند آثار ریچارد فیرث گرین در ادبیات انگلیسی نشان دادند که نهاد دربار در همه جای جهان قرون وسطی، کانون اصلی تولید فرهنگ و شاهکارهای ادبی بوده است و نه عامل سرکوب خلاقیت. دانشمندان معاصر غربی امروزه توافق دارند که مفاهیمی مثل عشق درباری در شعر فارسی، صرفاً تملق سیاسی یا یک سنت محلی نیست، بلکه بیانگر یک شیوه اندیشه و آیینِ نظام‌مند ادبی و اخلاقی است که وجوه اشتراک ساختاری عمیقی با شعر قرون وسطای اروپا دارد.در واقع، نگاه امروز غرب در حال گذار از آن قضاوت‌های منفی استعماری و خاورشناسانه به سمت درک شعر درباری ایران به عنوان یک نظام زیبایی‌شناختی و اخلاقی پیچیده و چندلایه است.

بر اساس تحلیل جولی اسکات میثمی، کدام شاعران را می‌توان شاخص‌ترین چهره‌های شعر درباری فارسی دانست و هر یک چه نقشی در شکل‌گیری و تثبیت این سنت ادبی داشته‌اند؟

بر اساس متن و ارجاعات پژوهشی جولی اسکات میثمی، عنصری غزنوی به همراه فرخی سیستانی دو چهره محوری و شاخصی هستند که سنت شعر درباری فارسی را در دوران میانه بنیان نهادند و تثبیت کردند. با این حال، هر کدام در یک وجه مشخص به عنوان شاعر شاخص شناخته می‌شوند.عنصری غزنوی از منظر میثمی، شاخص‌ترین فرد در تثبیت نهاد شعر درباری و روابط اداری و مالی آن است. او با قرار گرفتن در راس هرم شاعران دربار سلطان محمود غزنوی، وظیفه ارزیابی عیار ادبی دیگر شاعران و سازماندهی مدایح رسمی را بر عهده داشت. همچنین عنصری قالب قصیده مدحی را از یک ابزار ستایش ساده به یک نظام فکری، عقلانی و بلاغیِ پیچیده تبدیل کرد که در آن وظایف متقابل شاه و کارگزار صورتبندی می‌شد. او الگوی شاعر-دانشمند دربار بود که از علوم زمانه برای اعتلای شعر درباری بهره می‌برد. فرخی سیستانی اما شاخص‌ترین شاعر در پیوند بزم و ایدئولوژی و استاد بی‌بدیل ساخت «شعر نوفارسی» بر پایه تشبیه‌پردازی‌های زنده و ملموس بود. او توصیف باغ‌های بهاری و پاییزی، مجالس شراب‌نوشی و جشن‌های مهرگان و نوروز را به شکلی ارگانیک به مدح سیاسی پادشاه گره می‌زد. همچنین اشعار فرخی به‌ویژه در توصیف فتح سومنات به عنوان مؤثرترین رسانه تبلیغاتی دربار غزنه عمل کرد و توانست با بیانی روان اما پرشکوه، بیشترین محبوبیت و صله‌ها را به دست آورد. از منظر جولی اسکات میثمی، عنصری غزنوی شاخص‌ترین فیگور از نظر اقتدار نهادی و ضابطه‌مند کردن شعر دربار است، در حالی که فرخی سیستانی شاخص‌ترین و محبوب‌ترین چهره از حیث بلاغت شاداب، تشبیه‌پردازی و بازتاب زیبایی‌شناختی آیین‌های درباری به شمار می‌رود. این دو در کنار هم، معیارهای کلاسیک شعر درباری ایران را خلق کردند.

میثمی مدح پادشاهان را در شعر درباری چگونه تفسیر می‌کند؟ آیا مدح غایت شعر بود یا ابزاری برای بیان مفاهیم و کارکردهایی فراتر؟

بر اساس تحلیل‌های جولی اسکات میثمی در کتاب شعر درباری فارسی در قرون وسطی، مدح و ثنای پادشاهان برای شاعران بزرگ و ممتاز این دوره یک وسیله و ابزار کارکردی بود، نه هدف نهایی. میثمی با چالش کشیدن دیدگاه سنتی خاورشناسان غربی که مدح را هدفِ تملق‌جویانه و مالی شاعر می‌دانستند، اثبات می‌کند که قصیده مدحی یک فرم ادبی و نهاد سیاسی پیچیده بود که شاعر از آن به عنوان یک رسانه برای دستیابی به اهداف والاتر استفاده می‌کرد. این اهداف و کارکردها را می‌توان شامل مواردی از جمله وسیله‌ای برای انتقال اخلاق، اندرز و تعلیم سیاسی، ابزاری برای حفظ و اشاعه آرمان ادب و هویت فرهنگی، وسیله‌ای برای تحقق و نمایش زیبایی‌شناسی و خلاقیت هنری و ابزاری برای واسطه‌گری قدرت و حفظ ثبات اجتماعی دانست.

میثمی شکل‌گیری غزل درباری و تحول آن از دلِ سنت قصیده را چگونه توضیح می‌دهد؟ چه عوامل ادبی، اجتماعی و سیاسی در غلبه تدریجی غزل بر قصیده نقش داشتند؟

برخلاف یک تصور عمومی که غزل را ژانری کاملاً مستقل یا در تقابل با دربار می‌داند، میثمی نشان می‌دهد که غزل درباری از دل خودِ سنت قصیده و بافتار دربار متولد شد. در دوران نخستین شعر درباری بخش آغازین قصیده‌ها به توصیف بهار، باغ، بزم و عشق اختصاص داشت که به آن نسیب یا تغزل می‌گفتند. این بخش اولیه به مرور زمان از  قصیده استقلال یافت و در قالب یک ژانر مستقل غنایی به نام غزل تشخص پیدا کرد. از اواسط قرن دوازدهم میلادی (سده ششم هجری) به بعد، الگوهای حمایت درباری دچار دگرگونی شد. با افول قدرت متمرکز خلافت یا سلاطین بزرگ و ظهور شاهزادگان و اتابکان محلی، نیاز به قصاید بلند، گران‌سنگ و پرطمطراقِ حماسی-سیاسی کمتر شد. دربارها به محافلی کوچک‌تر، ظریف‌تر و مجالس انس و بزم متمایل شدند؛ فضایی که غزل به عنوان شعری کوتاه‌تر، موسیقایی‌تر و متناسب با مجالس سماع و بزم، جایگزین کارکرد مسلط قصیده شد.

از نگاه جولی اسکات میثمی، چه عواملی باعث شد غزل درباری از مرزهای زمان و دربار فراتر رود و به ماندگارترین قالب شعر فارسی تبدیل شود؟

تکیه بر عنصر عشق که دارای جذابیت و تعمیم‌پذیری است کلید اصلی ماندگاری غزل درباری است. جولی اسکات این تعمیم‌پذیری را از چند منظرِ ساختاری تحلیل می‌کند. غزل درباری به گونه‌ای طراحی می‌شد که به دلیل ماهیت استعاری زبان عشق، می‌توانست هم‌زمان چند سطح از مخاطب را راضی کند. کلمه «معشوق» در غزل درباری واجد ابهامی تعمدی بود؛ این معشوق می‌توانست یک محبوب زمینی، یک ممدوح سیاسی یا در خوانش‌های بعدی، معبودی عرفانی باشد. این تعمیم‌پذیری پذیری به غزل اجازه داد که پس از سقوط دربارها نیز زنده بماند. همچنین نویسنده استدلال می‌کند که غزل درباری، اخلاق و رفتار درباری را با اخلاق عشق در هم می‌آمیزد. در این ژانر، رابطه عاشق و معشوق بازتابی دقیق از مناسبات سیاسی دربار بود؛ تسلیم محض، شکیبایی در برابر جفا، وفاداری، مروت و خدمتی که عاشق در برابر معشوقِ غایب یا بی‌تفاوت پیشه می‌کرد، نمادی از بالاترین فضایل یک کارگزار وفادار در برابر پادشاه بود. این هم‌ارزی ساختاری، غزل را به رسانه‌ای جذاب برای نخبگان تبدیل کرد. از سوی دیگر عشق در غزل درباری صرفاً یک غلیان احساسی نبود، بلکه به عنوان یک مرام و انضباط تربیتی تصویر می‌شد که با فضایل مرتبط با ادب، جوانمردی و فتوت پیوند داشت. این وجه تعلیماتی و اخلاقی، به غزل اعتباری فراتر از یک شعر تفننی می‌بخشید. در مجموع می‌توان گفت غزل درباری نه در تقابل با قصیده، بلکه در پاسخ به تغییر ذائقه و بافت سیاسی سده‌های میانه پدید آمد. دلیل ماندگاری جاودانه آن نیز این بود که شاعران درباری توانستند آیین سیاسی و اخلاقی دربار را در تاروپود مفهوم تعمیم‌پذیر، جذاب و استعاری عشق بازآفرینی کنند؛ آمیزه‌ای که پس از زوال فیزیکی دربارها نیز کارکرد زیبایی‌شناختی و روحی خود را در جامعه حفظ کرد.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها