سرویس تاریخ خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- ارشاد بهاور؛ تغییر زاویه دید در بررسی تاریخ معاصر ایران، جراحی دشواری است، بهویژه اگر سوژه این بررسی، شخصیتی مثل دکتر محمد مصدق باشد که نامش با قطببندیهای شدید سیاسی، نوستالژی ملی و اسطورهسازیهای عامهپسند گره خورده است. رویکرد غالب در تاریخنگاری ما، مصدق را از سال ۱۳۲۸ به بعد میبیند، پیرمردی رنجور اما ایستاده در برابر کارتلهای نفتی جهان. اما رسول رئیسجعفری در کتاب «مصدق بدون نفت؛ از تولد تا ۱۳۲۰» که در نشر نهادگرا منتشر شده است، دست به یک ساختارشکنی روششناختی زده است. او به جای تماشای میوه درخشان درخت، به سراغ ریشههایی رفته که بیش از شش دهه در خاک سیاست، حقوق و دارایی این مرز و بوم دویدهاند.

فرشاد مؤمنی در مقدمه تفصیلی و خواندنی خود بر این کتاب، بستر تاریخی ظهور مصدق را تبیین میکند. او با ارجاع به نظریات متفکرانی چون رضا داوری اردکانی و احمد اشرف، از مفهوم «وضع بیتاریخی» و «بلاتکلیفی ساختاری» در ایرانِ عصر قاجار و په لوی اول سخن میگوید، وضعیتی نیمهاستعماری که در آن، ایران تمام هزینههای یک کشور مستعمره را پرداخت میکرد اما از مواهب استقلال برای توسعه محروم بود. در این شطرنج پیچیده بینالمللی که به تعبیر لرد کرزن، بازی سلطه بر دنیا روی آن انجام میشد، کشور نیازمند کارگزارانی با «آگاهی دووجهی» بود، یعنی شناخت عمیق از منافع داخلی و فهم دقیق از قواعد بینالمللی. این کتاب تبارشناسی شکلگیری چنین کارگزاری است که فصول آن را میتوان در چهار پرده تاریخی و منظم دنبال کرد.
از نظام مستوفیگری تا حقوق مدرن اروپایی
کتاب فرآیند ساختن این مصلح را از خلاء آغاز نمیکند. نویسنده پس از بررسی «نژاد و تبار مصدق»، او را در بستر سنت دیوانسالاری بومی قرار میدهد. مصدق در «از مستوفیگری تا نمایندگی مجلس»، کار با ارقام، بودجه و سند را در حجرههای سنتی قاجار میآموزد. اوج این نگاه در «مالیه روح مشروطه است» عیان میشود. در این دوران یعنی در ۲۵ سالگی، مصدق با انتخاب به عنوان نماینده اصفهان در مجلس اول، طعم اولین چالش سیاسی را میچشد، جایی که نماینده کرمان با فرمولی حقوقی بر اساس تاریخ فوت شوهر اول مادر مصدق، ثابت میکند سن او به ۳۰ سال قانونی نمیرسد و مصدق جوان نیز با پذیرش منطق قانون، انصراف میدهد. او در همین دوره مدت کوتاهی وارد «جامع آدمیت» با آموزههای لیبرالیسم قاجاری شد. اصرار او بر قانون تا جایی رفت که سالها بعد مأموری به عراق فرستاد تا با استخراج تاریخ دقیق فوت از روی سنگ قبر، سند حقوقی سن واقعی خود را برای مجالس بعدی فراهم کند. مصدق سپس به فرنگ رفت تا در سوئیس حقوق و اقتصاد بخواند و با تکیه بر این دانش، در قامت «مصدق یک مرجع علمی» به وطن بازگردد تا آموختههای مدرن را روی ساختار بومی پیاده کند.
در کارزار جنگ، قراردادها و ولایت
با بازگشت مصدق، ایران درگیر بحرانهای جنگ جهانی اول است. کتاب در فصول «مصدق و قرارداد ۱۹۱۹» و «محتوای قرارداد ۱۹۱۹»، تبلور آن دانش حقوقی و بینالمللی را در ایستادگی مصدق علیه این قرارداد وثوقالدوله نشان میدهد. مصدق این قرارداد را نقض حاکمیت ملی میدانست. بلافاصله پس از این پختگی سیاسی، او وارد عرصه اجرای کلان میشود، کتاب در «مصدق والی فارس» کارنامه اجرایی او را در جنوب ایران بررسی میکند، جایی که او باید نظم را در منطقهای پرآشوب برقرار کند. این تجربه کشورداری میدانی، سرانجام در «از ولایت تا کودتا» به لبه پرتگاه تاریخ معاصر یعنی آستانه اسفند ۱۲۹۹ متصل میشود.
صعود رضاخان و تقابل حقوق با استبداد
پرده سوم کتاب، روایت مواجهه تکنوکراسی قانونی مصدق با نظم جدید پهلوی است. نویسنده پس از واکاوی «داستان کودتای اسفند»، مصدق را در جایگاه «مصدق وزیر مالیه» نشان میدهد که تلاش میکند انضباط مالی را به ساختار آشفته کشور بازگرداند. او سپس در «مصدق و والیگری آذربایجان» و «از وزارت خارجه تا مجلس پنجم»، پلهپله مناسبات قدرت را در ایران تجربه میکند، تجربهای که او را به شناخت دقیق از تغییر رفتار رضاخان از «یک نخستوزیر قوی تا شاه مداخلهگر» میرساند. نقطه عطف این تقابل در «حمایت کاشانی از رضاخان و مخالفت مصدق با تغییر سلطنت» رقم میخورد. در ۹ آبان ۱۳۰۴ قاجار خلع میشود. رضاشاه برخلاف نظر اولیه مبنی بر حذف وراثت، بر آن پافشاری میکند که این امر همسو با سیاست بریتانیا برای ایجاد دولتی مقتدر جهت حفظ نفت جنوب و سد کردن نفوذ کمونیسم بود. با «شروع سلطنت نو»، مصدق در مجلس پنجم به عنوان «مصدق تنها صدای مخالف» ایستادگی میکند، چرا که معتقد بود تبدیل رئیسالوزرای فعال به شاه، کشور را از یک بازوی اجرایی قوی محروم و استبداد را بازتولید میکند.
نقد توسعه آمرانه و فرجام انزوا
کتاب در فصول پایانی، به نقد ساختاری اقدامات عمرانی رضاشاه از عینک مصدق میپردازد. در «مصدق و مسئله راهآهن»، نویسنده ابتدا این کلیشه را ابطال میکند که پهلوی اول بنیانگذار راهآهن است و پیشینه ۷۰ ساله خطوط ریلی (مانند خط رشت-انزلی یا بوشهر-برازجان در دوره والیگری خود مصدق) را مستند میکند. سپس در «مصدق و ارزیابی اقتصادی یک پروژه ملی»، منطق اقتصادی مصدق بازخوانی میشود، او با نحوه تأمین مالی راهآهن از طریق مالیات بر قند و شکر تودههای فقیر مخالف بود و استدلال میکرد که پروژههای بزرگ در غیاب «مجلس آزاد و رسانههای مستقل» به بازتولید استبداد منجر میشوند و قدرت چانهزنی کشور را در قراردادهایی مثل قرارداد ۱۹۳۳ تضعیف میکنند. کتاب با فرارسیدن «مجلس هفتم و خانهنشینی وجیهاللملهها» به دوره خفقان کامل ورود میکند و در نهایت با «عزلت، تنهایی، تراژدی» در فصل بیستم، سالهای سخت زندان و تبعید مصدق را تا سال ۱۳۲۰ به تصویر میکشد.
«مصدق بدون نفت» سرگذشتنامهای معمولی نیست، یک مانیفست پژوهشی با عینک «نهادگرایی اقتصادی» است. رسول رئیسجعفری با رعایت توالی دقیق تاریخی به ما نشان میدهد که پختگی، استقلالرای و منش صلب مصدق در سال ۱۳۳۰ در برابر قدرتهای جهانی، محصول یکشبه نبود بلکه این ویژگیها پلهپله در حجرههای مالیه قاجار، کارزارهای وزارت، مجالس پرآشوب و در نهایت انزوای احمدآباد صیقل خورده بودند. این اثر با پیوند زدن فصول بیستگانه خود، به ما یادآوری میکند که برای نجات یک کشور، نیت خوب کافی نیست و توسعه، پیش از نفت، به کارگزارانی منضبط و ساختارهایی قانونمدار نیاز دارد.
نظرات