سه‌شنبه ۳۰ تیر ۱۴۰۵ - ۰۸:۵۵
حافظ؛ غزل‌سرای کتابِ محله تهران‌نو

پیرمرد دوباره پشت پیشخوان برمی‌گردد؛ به همان جایی که سال‌ها از عمرش را در میان کتاب‌ها و آدم‌ها گذرانده است و حالا در آستانه ۸۰سالگی، هنوز آخرین کسی است که شب‌ها کرکره کتابفروشی را پایین می‌کشد.

سرویس فرهنگ و نشر خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، ساره گودرزی: کتابفروشی «حافظ» برای اهالی قدیمی تهران‌نو فقط یک مغازه نیست؛ بخشی از حافظه محله است، جایی که نسل‌های زیادی از کودکان و نوجوانان شرق تهران، نخستین کتاب‌هایشان را از قفسه‌های آن انتخاب کرده‌اند، جوان‌ها رمان به امانت گرفته‌اند و کتابخوان‌های محله، سال‌ها برای پیدا کردن تازه‌های نشر یا حتی کتاب درسی‌هایشان، سر برآستان «حافظ» گذاشتند.

روزهای داغ تابستان، نفس شهر را به شماره انداخته، گرما از دیوارها بالا می‌رود، روی آسفالت پهن می‌شود و آدم‌ها را به سایه و خنکای خانه‌ها می‌راند. اما عباس جهانگیری، مدیر این کتابفروشی، انگار قرار دیگری با تابستان دارد. هر صبح، بی‌اعتنا به آفتاب سمج، راهی کتابفروشی می‌شود؛ کلید را در قفل می‌چرخاند و میان قفسه‌ها و کتاب‌هایش، چشم به‌ راه مشتری‌ می‌نشیند.

آنجا، میان بوی کاغذ و ردیف کتاب‌هایی که هرکدام قصه‌ای در سینه دارند، جهانگیری بیشتر شبیه صاحبخانه‌ای است که به دیدار هم‌خانه‌ای‌های قدیمی‌اش آمده باشد. خنده از صورتش دور نمی‌شود و کلامش گرم و بی‌تکلف است. کافی است سر صحبت باز شود؛ آن‌وقت خاطره پشت خاطره از راه می‌رسد و نام کتاب‌ها و نویسندگان در گفت‌وگو جان می‌گیرد.

هم‌صحبتی با او، که سال‌ها تجربه از دنیای کتاب در کوله‌بار دارد، حظی وافر است؛ سفری کوتاه میان خاطره‌ها، کتاب‌ها و روزگاری که کتابفروشی فقط محل خریدن کتاب نبود، پاتوقی بود برای دیدن، شنیدن و کمی بیشتر فهمیدن.

پشت پیشخوان این کتابفروشی قدیمی، نشسته است، مردی سپیدموی و خوش‌رو که اول مرداد ۸۰ ساله می‌شود و بیش از هفت‌دهه از زندگی‌اش با روزنامه، کتاب، نشر و کتابفروشی گره خورده است.

هنوز هم هر روز از ساعت ۹ صبح تا ۲ بعدازظهر و بعد از ظهرها از ۴ تا ۸ شب به کتابفروشی می‌آید، شب‌ها هم آخرین نفری است که از مغازه بیرون می‌رود؛ گویی روشن ماندن چراغ این کتابفروشی قدیمی، برای او چیزی فراتر از ادامه یک کسب‌وکار است.

حافظ؛ غزل‌سرای کتاب محله تهران‌نو

نخستین کتابفروشی تهران‌نو

۶۰ سال پیش، زمانی که تعداد کتابفروشی‌های شرق تهران به اندازه امروز نبود، «حافظ» به‌عنوان نخستین کتابفروشی منطقه تهران‌نو در خیابان بلال حبشی فعالیت خود را آغاز کرد. جهانگیری از مغازه‌ای ۳۰ متری یاد می‌کند که ملک آن را با ۱۰۰ هزار تومان خرید و حدود ۵۰ هزار تومان هم برای قفسه‌سازی و آماده‌سازی کتابفروشی هزینه کرد. ساختمانی که در گذر سال‌ها، نمای بیرونی آن چند بار تغییر کرده اما کاربری‌اش همچنان کتابفروشی باقی مانده است.

درباره تأمین کتاب‌هایش در آن سال‌ها می‌گوید:

«با ناشران قدیمی از امیرکبیر تا جاویدان و اقبال کار می‌کردم. در خیابان لاله‌زار ناشرانی هم در پاساژها بودند و برای خرید کتاب به آنجا می‌رفتیم. مراکز پخش هم فعالیت می‌کردند و می‌توانستیم کتاب‌ها را از آن‌ها تهیه کنیم.»

صحبت‌مان که گل می‌اندازد، انگار راهی در گذشته باز می‌شود و جهانگیری آرام‌آرام پا به روزهای دور می‌گذارد. با شربت آلبالو از ما پذیرایی می‌کند؛ شربتی به رنگ خاطره‌های تابستان. میان حرف‌هایش، گاهی از جا بلند می‌شود، کتابی می‌آورد، ورق می‌زند و از لابه‌لای صفحه‌ها سرکی به سال‌هایی می‌کشد که کتابفروشی حافظ هنوز بخشی از زندگی روزمره محله بود.

کتاب را بی‌حساب و کتاب به قفسه‌ها نمی‌سپرد. پیش از هر خرید، گوشش به حرف مردم بود؛ به جوان‌هایی که دنبال کتابی تازه می‌گشتند و خانواده‌هایی که هرکدام ذائقه و علاقه‌ای داشتند. جهانگیری از دل همین هم‌صحبتی‌ها می‌فهمید چه کتابی باید به «حافظ» راه پیدا کند.

می‌گوید: «قبل از اینکه برای خرید کتاب برویم، نیاز مردم محل را شناسایی می‌کردیم.» بعد راه می‌افتاد سمت شاه‌آباد و حوالی بهارستان؛ جایی میان ناشران و کتاب‌ها، دنبال همان عنوان‌هایی می‌گشت که پیش‌تر ردشان را در گفت‌وگوهای مردم محله گرفته بود. از ناشرانی مثل کوروش، سپیده و عارف کتاب می‌خرید و با دست پُر به کتابفروشی برمی‌گشت؛ به قفسه‌هایی که قرار بود آینه‌ای از سلیقه و خواست مردم محله باشند.

حافظ؛ غزل‌سرای کتاب محله تهران‌نو

روزهایی که کتاب را پنج ریال امانت می‌دادیم

کتابفروشی حافظ در سال‌های نخست فعالیت، تنها محل فروش کتاب نبود. امانت دادن کتاب نیز بخشی از کار این کتابفروشی محلی به شمار می‌آمد؛ خدمتی که بیش از همه نوجوانان و جوانان محله از آن استقبال می‌کردند. از کتاب‌های کودک و نوجوان گرفته تا رمان‌های ایرانی، کتاب‌ها برای چند روز از قفسه «حافظ» بیرون می‌رفتند و دوباره بازمی‌گشتند.

جهانگیری که انگار بودن در میان قفسه‌های کتاب حالش را خوب می‌کند، با یادآوری آن روزها می‌گوید:

«گاهی تعداد زیادی کتاب برای امانت داشتیم؛ شاید حدود ۵۰ جلد، کتاب را برای یک هفته اجاره می‌دادیم. مبلغ امانت هم گاهی پنج ریال یا سه ریال بود.»

این خاطره کوتاه، بخشی از روزگاری را روایت می‌کند که کتابفروشی‌های محلی نقشی مستقیم در شکل‌گیری عادت کتابخوانی کودکان و نوجوانان داشتند؛ زمانی که فاصله خانه تا کتاب، گاهی تنها چند کوچه بود.

حافظ؛ غزل‌سرای کتاب محله تهران‌نو

از فروش روزنامه تا دنیای کتاب

آشنایی عباس جهانگیری با دنیای مطبوعات و کتاب، حتی پیش از تأسیس کتابفروشی حافظ آغاز شده بود. ۱۴ ساله بود که پدرش، فروش روزنامه در خیابان تهران‌نو را به او پیشنهاد کرد. پدر و پسر نمایندگی توزیع روزنامه کیهان را در این محدوده گرفتند و عباس نوجوان هر روز بعد از مدرسه به کمک پدر می‌رفت. بعدها در میانه خیابان بلال حبشی، کیوسک مطبوعاتی برپا و در حوزه توزیع مطبوعات داخلی و خارجی فعالیت کرد.

جهانگیری، از تهران‌نوی آن سال‌ها می‌گوید؛ محله‌ای که شماری از کارشناسان و کارگزاران خارجی، ازجمله خانواده‌هایی از آمریکا و فرانسه، در آن زندگی می‌کردند و مشتری مطبوعات خارجی بودند. او می‌گوید: «مطبوعات خارجی را از شرکت ایران‌یاد می‌گرفتیم؛ شرکتی که نشریات خارجی وارد کشور می‌کرد. ژورنال‌های خیاطی و نشریاتی مثل تایم، نیوزویک و اشپیگل را توزیع می‌کردیم.»

تهران‌نو در خاطرات جهانگیری، محله‌ای فرهنگ‌خیز است؛ محله‌ای که او از همسایگی با سیمین بهبهانی و حضور هنرمندان و بازیگرانش سخن می‌گوید و کتابفروشی حافظ نیز به‌تدریج به بخشی از همین زیست فرهنگی تبدیل شد.

حافظ؛ غزل‌سرای کتاب محله تهران‌نو

رویای یک کتابفروشی بزرگ

کتابفروشی حافظ در خیابان بلال حبشی، هنوز هم جایگاه ویژه‌ای میان هم‌محلی‌ها دارد، هر وقت کتابی بخواهند «حافظ» اولین گزینه آن‌ها است. با این وجود سال ۱۳۷۸ جهانگیری قطعه زمینی در خیابان دماوند، میان ایستگاه سبلان و وحیدیه خریداری کرد. رویای او ساخت یک مجموعه فرهنگی و کتابفروشی بزرگ بود؛ رویایی که یک‌سال بعد به نتیجه رسید. او در سال ۱۳۷۹ شعبه دوم کتابفروشی حافظ را در فضایی حدود ۴۰۰ مترمربع تاسیس کرد؛ کتابفروشی‌ای که ایده شکل‌گیری آن را از سفرهای خارجی و بازدید از کتابفروشی‌های بزرگ جهان گرفته بود.

حرف‌هایمان که به اینجا می‌رسد، شوقی آشنا در صورتش می‌دود؛ چشم‌هایش برق می‌زند و خاطره‌ها یکی‌یکی از راه می‌رسند. از روزهایی می‌گوید که سفر برایش تنها به حضور در رویدادها و نمایشگاه‌های بین‌المللی خلاصه نمی‌شد. هر شهر تازه، فرصتی بود برای کشف کتابفروشی‌هایش؛ برای قدم‌زدن میان قفسه‌ها، تماشای شیوه چیدمان کتاب‌ها و اندوختن تجربه‌هایی که بعدها گوشه‌ای از ذهن کتابفروشانه‌اش را ساختند.

در میان همه این خاطره‌ها، رؤیایی قدیمی هنوز رنگ نباخته است؛ رؤیای داشتن کتابفروشی بزرگ و چندطبقه‌ای با قفسه‌های بلند و کتاب‌های رنگارنگ و خواندنی. جهانگیری می‌گوید: «هر وقت به خارج از کشور می‌رفتم، خودم را به حضور در نمایشگاه‌ها محدود نمی‌کردم و حتماً به کتابفروشی‌ها هم سر می‌زدم. کتابفروشی‌های بزرگ و گسترده‌ای می‌دیدم. یادم می‌آید در ژاپن به کتابفروشی هفت‌طبقه‌ای رفتم که جذابیت زیادی داشت. همان زمان با خودم گفتم کاش شرایطی پیش بیاید که من هم یک کتابفروشی بزرگ و چندطبقه تاسیس کنم.»

حالا که از آن رؤیا حرف می‌زند، هنوز می‌شود برقش را در نگاهش دید؛ انگار جایی در ذهن جهانگیری، آن کتابفروشی چندطبقه همچنان پابرجاست و قفسه‌هایش هنوز بوی کتاب‌های تازه می‌دهند. و شعبه خیابان دماوند حافظ، با همه دشواری‌هایی که جهانگیری از آن‌ها با عنوان «مصائب فراوان» یاد می‌کند، حاصل همین رویا بود.

حافظ؛ غزل‌سرای کتاب محله تهران‌نو

دور دنیا با کتاب

زندگی حرفه‌ای جهانگیری به کتابفروشی محدود نمانده است. او از فعالان حوزه نشر و نمایشگاه‌های کتاب نیز به شمار می‌آید و به گفته خودش در ۲۴۰ نمایشگاه داخلی و بیش از ۱۰۰ نمایشگاه خارجی حضور داشته است. از بلاروس، شارجه و هند تا پاریس، لندن، فرانکفورت، مسکو، استانبول و ژاپن؛ جهانگیری سال‌ها کتاب ایرانی را با خود به نمایشگاه‌های مختلف جهان برده است.

او درباره هدفش از این سفرها می‌گوید: «هدف من معرفی فرهنگ، هنر و ادبیات ایران بود؛ اینکه کشورمان را از ابعادی که کمتر شناخته شده است به جهانیان معرفی کنم.»

خاطرات این سال‌ها هم سال ۱۴۰۰ در کتابی با عنوان «دور دنیا با کتاب» روایت شد؛ کتابی درباره سفرها و تجربه‌های جهانگیری در جهان نشر و کتاب.

کتاب‌هایی برای کار و زندگی

جهانگیری اواخر دهه ۵۰ وارد حوزه نشر شد و انتشارات حافظ را تأسیس کرد. به گفته خودش، این انتشارات تاکنون حدود هزار عنوان کتاب در زمینه‌هایی مانند سبک زندگی، آشپزی، خیاطی و خانواده منتشر کرده است. او بر جنبه کاربردی این آثار تأکید دارد و می‌گوید: «بخشی از این کتاب‌ها موجب کارآفرینی در خانواده‌ها و درآمدزایی شده‌اند.»

جهانگیری تولید کتاب‌های فنی و کاربردی را از دشوارترین حوزه‌های نشر می‌داند: «کمتر ناشری به سراغ این کار رفته است. بسیاری از کتاب‌ها تک‌رنگ هستند اما در کتاب‌های فنی باید به تک‌تک مسائل و حتی عکس‌ها با دقت توجه کرد.»

حافظ؛ غزل‌سرای کتاب محله تهران‌نو

کتابفروشی محلی؛ بخشی از هویت محله

برای عباس جهانگیری، کتابفروشی تنها محل عرضه یک کالا نیست. او کتابفروشی‌های محلی را بخشی از هویت فرهنگی و آموزشی هر محله می‌داند؛ مکان‌هایی که تعطیلی هرکدام می‌تواند بخشی از حافظه فرهنگی یک منطقه را از میان ببرد.

وقتی از سوددهی کتابفروشی می‌پرسم، لبخند می‌زند. چند لحظه سکوت می‌کند و بعد می‌گوید: «اگر کتابفروشی‌ها، به‌خصوص کتابفروشی‌های محلی جمع شوند، گوشه‌ای از فرهنگ فشرده می‌شود. من عاشق این کار هستم و علاقه زیادی به آن دارم.»

او به تغییر کاربری بسیاری از مغازه‌های قدیمی اشاره می‌کند؛ املاکی که با افزایش ارزش اقتصادی، صاحبانشان ترجیح می‌دهند آن‌ها را به کسب‌وکارهای دیگری اختصاص دهند. اما جهانگیری تصمیم دیگری دارد: «تا وقتی زنده هستم سعی می‌کنم این فروشگاه قدیمی را با همین کاربری حفظ کنم.»

حدود ۷۰ سال فعالیت فرهنگی، نگاه او را به کتابفروشی تغییر نداده است. هنوز معتقد است کتابفروشی باید پیش از آنکه یک کسب‌وکار صرف باشد، به‌عنوان یک فعالیت فرهنگی دیده شود.

حافظ؛ غزل‌سرای کتاب محله تهران‌نو

اگر چراغ کتابفروشی‌ها خاموش شود...

لابه‌لای حرف‌هایمان به این‌روزهای صنعت نشر می‌رسیم، از روزگار سخت کتاب. جهانگیری شرایط امروز بازار کتاب را دشوار توصیف می‌کند و معتقد است کتابفروشان و ناشران بیش از گذشته به حمایت سیاستگذاران فرهنگی نیاز دارند. او می‌گوید: «در دوره‌ای هایپرها و فروشگاه‌های بزرگ هم کتاب می‌فروختند اما امروز دیگر بسیاری از آن‌ها کتاب عرضه نمی‌کنند. همه این موضوعات در کنار هم کار کتاب را سخت کرده است.»

به اعتقاد او، حمایت هدفمند از کتابفروشی‌ها، پیش‌بینی تسهیلات مالی و معافیت‌های مالیاتی، اجرای طرح‌های تشویقی خرید کتاب و ترویج کتابخوانی در مدارس، دانشگاه‌ها و رسانه‌ها می‌تواند به ادامه حیات کتابفروشی‌های محلی کمک کند.

جهانگیری بعد از هفت‌دهه زندگی در دنیای کتاب می‌گوید انتظار ویژه‌ای برای خودش ندارد: «تنها انتظار دارم تجربه، سابقه و خدمات فرهنگی کسانی که عمر خود را صرف فرهنگ این سرزمین کرده‌اند دیده شود و حمایت از کتاب و کتابفروشی از حد شعار فراتر برود و به سیاستی پایدار تبدیل شود.»

بعد مکثی می‌کند و ادامه می‌دهد: «نه به خاطر خودم که کتابفروشم؛ برای آینده فرزندان سرزمینم، چون معتقدم اگر چراغ کتابفروشی‌ها خاموش شود، روشن کردن دوباره آن دشوار خواهد بود.»

حوالی ظهر است و گفت‌وگوی ما، بعد از ساعت‌ها، هنوز به پایان نرسیده. خاطره‌ها تمامی ندارند؛ خاطره‌های رنگارنگ کتابفروشی و مشتری‌هایش، هنوز روشن و زنده در ذهنش ایستاده‌اند و هرکدام می‌توانند سرآغاز قصه‌ای دیگر باشند. اما وقت رفتن است.

پیرمرد دوباره پشت پیشخوان برمی‌گردد؛ به همان جایی که سال‌های بسیاری از عمرش را در میان کتاب‌ها و آدم‌ها گذرانده است. با نگاه مهربانش بدرقه‌مان می‌کند و ما از کتابفروشی بیرون می‌آییم؛ درحالی که او همچنان آنجا ایستاده است؛ مردی که از نوجوانی با بوی کاغذ، روزنامه و کتاب زندگی کرده و حالا در آستانه ۸۰سالگی، هنوز آخرین کسی است که شب‌ها کرکره کتابفروشی را پایین می‌کشد.

پشت آن کرکره، فقط چند قفسه و هزاران جلد کتاب باقی نمی‌ماند؛ ۶دهه خاطره یک محله جا خوش کرده است. کتابفروشی حافظ، سال‌هاست بخشی از حافظه فرهنگی این محله را میان قفسه‌هایش نگه داشته و جهانگیری، هنوز ایستاده است؛ میان کتاب‌ها، پشت همان پیشخوان قدیمی، در آخرین صفحه این روایت.

برچسب‌ها

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 1
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • ملیحه درخوش IR ۱۲:۲۸ - ۱۴۰۵/۰۴/۳۰
    یادش بخیر. سالهای پیش این کتابفروشی در خیابان بلال حبشی محله تهران نو بود و یکی از مهم ترین جاهایی بود که در کودکی و نوجوانی ازشون کتاب میخریدم. از آقایان جهانگیری بابت ساختن این خاطره ها سپاسگزارم

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها