شنبه ۱۳ تیر ۱۴۰۵ - ۱۱:۱۰
رمانی در شناخت عراق دهه‌ی چهل و پنجاه میلادی

رمان «نخل و همسایه‌ها» اثر غائب طعمه فرمان، تصویری رئالیستی از عراقِ دهه‌های جنگ و قحطی است؛ روایتی از زندگی فرودستان در سایه‌ی اشغال و فقر، که در آن امید و رنج در مرز باریکی از هم عبور می‌کنند و جهان شخصیت‌ها را دگرگون می‌سازند.

سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – مهسا عِلّیون: عبدالرحمن منیف از نام‌آوران ادبیات عرب در جایی گفته است: «اگر می‌خواهید عراق دهه‌ی چهل و پنجاه میلادی را بشناسید به سراغ آثار غائب طعمه فرمان بروید.»

واقع‌گرایی ویژگی اصلی رمان‌های طعمه فرمان است به نحوی که بسیاری از منتقدان ادبیات داستانی او را نخستین و تا به امروز تنها نویسنده‌ی مهم رئالیسم داستانی در عراق دانسته‌اند.

وی برغم آن که ایام کودکی را در سرزمین تفتیده‌ی آبا و اجدادی‌اش سپری کرد، نیمه‌ی پایانی زندگی‌اش با سرمای استخوان‌سوز روسیه عجین بود. با این حال او عراق را درون خود به سرزمین یخبندان‌های طولانی برد چنان که مهم‌ترین رمانش یعنی «نخل و همسایه‌ها» را در سال 1966 یعنی زمانی که شش سال از اقامتش در روسیه می‌گذشت، به رشته‌ی تحریر درآورد.

«نخل و همسایه‌ها» روایت ادبار مردم عراق در دوران جنگ جهانی دوم است، زمانی که انگلیسی‌ها بر تمام امور زندگی مردمان این سرزمین کهن چنبره زده‌اند. بخشی از شکاف فکری و عقیدتی میان مردم آن دیار نیز بر سر این موضوع است که آیا نیروهای نظامی انگلیس موجب رونق فرهنگی و معیشتی در عراق شده‌اند یا در هنگامه‌ی جنگ و قحطی، بازار سیاهی برای انواع کالاها به راه انداخته و با در دست‌گرفتن زمام امور سیاسی بر مصائب و ناامنی این سرزمین افزوده‌اند؟

رمانی در شناخت عراق دهه‌ی چهل و پنجاه میلادی

رمان با وصف حال بیوه‌ای میانسال آغاز می‌شود که با پسرِ شوهر درگذشته‌اش در خانه‌ای محقر واقع در یکی از محله‌های فقیرنشین عراق زندگی می‌کند و مونسی جز نخل کوتاه‌قامت روییده در حیاط ندارد. اهل محل زن را سلیمه‌ی نانوا می‌نامند. سلیمه از معدود کسانی است که در آن حوالی جواز پخت و فروش نان دارد و بیشتر زمانش را به دریافت سهمیه‌ی آردی بی‌کیفیت، خمیرکردن و پخت نان می‌گذراند. سلیمه که جسم و روانش از این حرفه‌ی پرمشقّت فرسوده شده از بی‌مهری، طمع و بیکارگی پسرخوانده‌اش نیز رنجی دوچندان می‌برد. روزگار تلخ سلیمه سال‌ها بر همین روال می‌چرخد تا این که روزی هنگام غروب سروکله‌ی مردی به نام مصطفی دم درِ خانه‌اش پیدا می‌شود. مرد که ظاهری محجوب و کلام و رفتار شخصی متدیّن را دارد خود را رفیق شوهر متوفی سلیمه معرفی می‌کند و با شرح اوضاع مملکت سلیمه را ترغیب می‌کند که اگر اندوخته‌ای دارد آن را صرف شراکت در خرید یک تنور ماشینی کند که روزانه بیش از هزار صمون (نوعی نان حجیم) بیرون می‌دهد و بخشی از خوراک مهاجران انگلیسی است. مصطفی به سلیمه نوید می‌دهد که دیگر نیاز نیست رنج نان‌پختن را بر خود هموار کند. می‌تواند باقی عمر را به استراحت بگذراند چرا که پول خودش به خانه‌ی او خواهد آمد...

جهان سلیمه با این رویا که دیگر نیاز نیست نیمه‌شب‌ها برای خمیرکردن آرد از خواب برخیزد و تمام روز درد چشمان ملتهب از دود تنور را تاب بیاورد، دگرگون می‌شود.

در این بین نویسنده جغرافیای داستان را از حیاط خانه‌ی سلیمه فراتر می‌برد، از اسطبل رو به ویرانی محله، خرکچی و گاریچی مفلوکش، از صاحب مغازه‌ی کرایه‌ی دوچرخه، زنان باقلافروش و قالیباف و عادات و خصلت‌های تک‌تک‌شان برای مخاطب می‌گوید. همچنین دست خواننده را می‌گیرد و با خود به تعقیب پسرخوانده‌ی سلیمه می‌برد. همانطور که اغلب مخاطبان و منتقدان داستان اتفاق نظر دارند، طعمه فرمان با ظرافت و ریزبینی و صدالبته با پرهیز از حشو، فضا و زمانه را پیش چشم خواننده می‌آورد.

نکته‌ی بسیار جالب درباره‌ی رمان حاضر این است که با فاصله‌ی زمانی اندکی از رمان «همسایه‌ها»ی احمد محمود نوشته شده است. گرچه این دو رمان بسیار متفاوتند اما هر دو به یک برهه‌ی تاریخی یعنی حول و حوش ورود متفقین به خاورمیانه پرداخته‌اند، در حالی که نویسندگانش اهل دو سوی یک مرز از این جغرافیا هستند.

در این اثر هم مانند «همسایه‌ها»، نویسنده از تابوهای عرفی زمانه‌ی خود پا فراتر گذاشته و به زندگی پنهان شخصیت‌ها ورود کرده است. وی همچنین با بینشی که در دوره‌ی زیستش نادر بوده درونیات و احوال زنان طبقه‌ی فرودست در جوامع خاورمیانه را مورد مداقه قرار داده است. شخصیت‌هایی آشنا که هنوز و همچنان در مرداب فقر و خشونت و تبعیض مفری برای زنده ماندن می‌جویند.

«معانی شعبانی» مترجم آبادانیِ ادبیات عرب درباره‌ی مواجه‌اش با این رمان می‌گوید: «چند سال پیش که این کتاب را خواندم، همان ابتدا با خودم گفتم این کتاب باید به فارسی ترجمه شود. چیزی در جهان آن بود که عمیقاً با من سخن می‌گفت؛ چیزی آشنا، دور و در عین حال نزدیک. شاید به این دلیل که حال‌وهوایش مرا به سال‌های کودکی‌ام می‌برد، به خانه‌ای دور، به آدم‌هایی که در آن نفس می‌کشیدند و به زیست‌جهانی که برایم ناآشنا نبود. بخش مهمی از این نزدیکی، از زبان کتاب می‌آمد. گفت‌وگوها به لهجه‌ی عراقی نوشته شده بود و همین رابطه‌ام را با متن صمیمی‌تر می‌کرد. عربی عراقی، در بسیاری از ظرافت‌ها و آهنگ کلمات، به عربی‌ای که ما با آن خو گرفته‌ایم نزدیک است و همین نزدیکی، راه ورود مرا به جانِ اثر هموارتر می‌کرد. با این همه، ترجمه‌ی کتاب آسان نبود. متن، واژه‌های قدیمی بسیاری داشت؛ واژه‌هایی که یافتن معادل دقیق و مناسب برای آن‌ها، زمان و دقت فراوان می‌طلبید. برای فهم درست این واژه‌ها، بارها با عراقی‌های سالخورده گفت‌وگو کردم و اغلب از حافظه‌ی زبانی آن‌ها کمک گرفتم. بعضی از این کلمات چنان کهنه و مهجور بودند که گویی از چرخه‌ی زبان بیرون افتاده بودند. ناچار می‌بایست مدام جست‌وجو کنم، به منابع و دایرةالمعارف‌ها رجوع کنم و بارها بپرسم و دوباره بپرسم تا به معنایی برسم که هم درست باشد و هم در ترجمه، جان‌دار و باورپذیر بنشیند. از همین رو، این کتاب برای من فقط یک ترجمه نیست؛ بخشی از تجربه‌ی زیسته من است. یکی از کارهایی است که با دل و جان دوستش دارم.»

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها