پنجشنبه ۱۱ تیر ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۱
وسواس ۳۰ ساله اورسن ولز برای ساختن «دن کیشوت»

فیلم‌هایی که از «دن کیشوت» اورسن ولز دیده‌ایم، دن کیشوتی لاغر و خسته بر اسب نشسته است که سرگردان در شهرهاست. فیلمی که سرنوشتی عجیب داشت و هرگز تمام نشد. فیلمی که سال‌هاست به یک معما تبدیل شده و حالا قرار است این معما حل شود. در این نوشته نگاهی می‌کنیم به سرنوشت این فیلم اقتباسی تمام‌ناشدنی.

سرویس هنر خبرگزاری کتاب ایران (ایبنااورسن ولز ۳۰ سال از عمرش را صرف ساخت فیلمی کرد که هیچ‌وقت تمام نشد. حالا، نزدیک به هفتاد سال بعد، بایگانی‌داران فیلم از چهار کشور گرد هم آمده‌اند تا موزاییک پراکنده‌ی «دن کیشوت» او را کنار هم بچینند. داستان وسواسی که در آن کارگردانِ «همشهری کین» خودش را در شوالیه‌ای دید که به دنبال آرمان‌هایی می‌دود که روزگارشان گذشته اما هنوز با ما حرف می‌زنند.

یکم- تابستان ۱۹۵۷ بود. اورسن ولز، که تازه چهل و دو ساله شده بود، از اتاق تدوین «نَفَسی از شرارت» بیرون انداخته شد. استودیو، فیلم را از دستش گرفته بود و خودش را در مکزیک پیدا کرد، با دلی پر از خشم و جیبی خالی. اما درست در همان لحظه‌ای که به نظر می‌رسید همه‌چیز تمام شده، ایده‌ای در ذهنش جرقه زد. با بیست و پنج هزار دلاری که فرانک سیناترا به او قرض داد، تصمیم گرفت فیلمی بسازد که تا آخرین روز عمرش از آن دست نکشد: اقتباسی از «دن کیشوت» سروانتس.

او نمی‌دانست که این پروژه نزدیک به سی سال دوام خواهد آورد. نمی‌دانست که در سه قاره فیلم‌برداری می‌کند، بازیگرانش یکی‌یکی می‌میرند، فیلم‌ها در آرشیوهای چهار کشور پخش می‌شوند و خود او تا روز مرگ، هنوز پشت میز تدوین نشسته است.

دوم - ولز هیچ‌وقت به اقتباسی وفادار از رمان سروانتس فکر نمی‌کرد. او دن کیشوت و سانچو پانزا را به عصر مدرن آورد، شوالیه‌ای که به‌جای آسیاب‌های بادی، به پرده‌ی سینما حمله می‌کند تا قهرمان فیلم را نجات دهد.

وسواس ۳۰ ساله اورسن ولز برای ساختن «دن کیشوت»

چرا؟ چون ولز خودش را در دن کیشوت می‌دید. او به پیتر بوگدانوویچ گفته بود: «چیزی که مرا مجذوب خود می‌کند، ایده‌ی این فضیلت‌های قدیمی‌است. و این که چرا هنوز با ما حرف می‌زنند، در حالی که به‌حسب منطق، به‌شدت بی‌ربط‌اند. به‌همین دلیل سال‌هاست که وسواس دن کیشوت را دارم... او هیچ‌وقت نمی‌تواند معاصر باشد، دقیقاً همین ایده‌است. هرگز نبود. اما به‌نوعی زنده‌است و هنوز هم در اسپانیا می‌تازد.»

این جمله را ولز در سال‌های آخر عمرش بر زبان آورد، اما حقیقت این است که از همان روز اول، دن کیشوت برای او چیزی بیش از یک شخصیت داستانی بود، او خود ولز بود. انسانی که بزرگ‌ترین فیلم تاریخ سینما را در بیست و پنج سالگی ساخت و سپس تمام عمرش را صرف دویدن به‌دنبال بودجه‌ای کرد تا بار دیگر بتواند آنچه در ذهن دارد را روی پرده بیاورد. ولز تبعیدشده در اروپا، با چهره‌ای سنگین و ریشی نقره‌ای، طردشده توسط هالیوود و تحت تعقیب اف‌بی‌آی، چه کسی بهتر از او می‌توانست داستان شوالیه‌ای را روایت کند که به‌دنبال آرمان‌هایی می‌دود که روزگارشان گذشته؟

سوم - فیلم‌برداری «دن کیشوت» در تابستان ۱۹۵۷ در مکزیک آغاز شد، با فرانسیسکو ریگوئرا در نقش دن کیشوت و آکیم تامیروف در نقش سانچو پانزا. اما ولز هیچ‌وقت نتوانست فیلم را یک‌جا تمام کند. بودجه تمام می‌شد، تهیه‌کننده‌ای پیدا می‌کرد، صحنه‌هایی در اسپانیا می‌گرفت، بودجه تمام می‌شد، تهیه‌کننده‌ای دیگر پیدا می‌کرد، صحنه‌هایی در ایتالیا می‌گرفت. این چرخه تا آخرین روزهای زندگی‌اش ادامه داشت.

نزدیک به سی سال کار پراکنده در مکزیک، اسپانیا و ایتالیا، فیلم‌برداری اصلی میان ۱۹۵۷ تا ۱۹۷۲ متمرکز بود، اما ولز تا سال ۱۹۸۵، یعنی تا آخرین روزهای عمر، به تغییرات و ضبط صدا ادامه داد. سی سالی که در آن، ولز هیچ‌وقت نتوانست نسخه‌ی نهایی را تدوین کند. سی سالی که در آن، خود ولز صدای هر دو شخصیت اصلی را ضبط کرد. سی سالی که حاصلش حدود سی ساعت فیلم خام شد، پراکنده در آرشیوهای رم، مادرید، پاریس و مونیخ.

ولز این پروژه را «بچۀ من صدا» می‌زد. فیلمنامه‌ای که در طول این سال‌ها به نسخه‌های متعدد و چندصد صفحه‌ای تبدیل شد، گواه وسواس بی‌پایان او بود. تا سال ۱۹۸۲، یعنی سه سال پیش از مرگش، همچنان به تغییرات در آن ادامه می‌داد.

چهارم - پس از مرگ ولز در ۱۹۸۵، دو تلاش برای نجات این پروژه صورت گرفت. نخستین بار در ۱۹۸۶، چهل و پنج دقیقه از فیلم‌های باقی‌مانده در جشنواره‌ی کن به نمایش درآمد. اما تلاش جدی‌تر را خسوس فرانکو، دوست ولز، در ۱۹۹۲ انجام داد، نسخه‌ای که با استقبال ضعیفی روبه‌رو شد. استو ریامباو، مورخ سینما و متخصص اورسن ولز، بعدها درباره‌ی آن نسخه گفت: «نسخه‌ای بسیار ناامیدکننده بود، چون مواد را با یک مستند از تلویزیون ایتالیا مخلوط کرد و حتی تصاویر خودش را به‌عنوان تصاویر اصلی قاچاق کرد.»

وسواس ۳۰ ساله اورسن ولز برای ساختن «دن کیشوت»

نسخه‌ی فرانکو، که در نمایشگاه جهانی سویل اکران شد، بیش از آنکه وفادار به ولز باشد، وفادار به خسوس فرانکو بود. ولز در زمان حیاتش، عمداً بعضی از حلقه‌های فیلم را برچسب‌گذاری اشتباه کرده بود تا هیچ‌کس نتواند بعد از مرگش پروژه را تمام کند، مگر خود او. شاید می‌دانست که دن کیشوت او، مثل خود دن کیشوت، فقط در ذهن خالقش معنا دارد.

پنجم - و حالا، تابستان ۲۰۲۶. بیش از شصت و هشت سال از آن روزی می‌گذرد که ولز اولین فریم‌های «دن کیشوت» را در مکزیک گرفت. کنسرسیومی از آرشیوهای فیلم اسپانیا، فرانسه، ایتالیا و موزۀ فیلم مونیخ، با برکت اویا کودار، شریک زندگی و همکار ولز، دست به کار شده‌اند تا از میان حدود سی ساعت فیلم خام باقی‌مانده، یک اثر منسجم بسازند.

پنجاه هزار متر نگاتیو در رم، پنجاه هزار متر فیلم ۱۶ و ۳۵ میلی‌متری در اسپانیا، هشتاد دقیقه فیلم ۳۵ میلی‌متری در فرانسه. همه‌ی اینها قرار است در مادرید گرد هم آیند تا ریامباو و تیمش، با تکیه بر فیلمنامه‌ی اصلی ولز، موزاییکی از قطعات گم‌شده را کنار هم بچینند.

ریامباو تأکید کرده است: «ما چیزی اختراع نمی‌کنیم و از جلوه‌های ویژه برای پر کردن جای خالی استفاده نمی‌کنیم. ایده این است که تا حد امکان نسخه‌ی اصلی را نشان دهیم، اما مثل کار روی یک موزاییک است با قطعاتی که جا خالی دارند.»

پیش‌بینی می‌شود که این بازسازی تا سال ۲۰۲۸ به پایان برسد.

ششم - ولز یک بار شوخی کرد که باید نام فیلم را عوض کند به: «کِی فیلم دن کیشوت را تمام می‌کنی؟». حالا، نزدیک به هفتاد سال بعد، شاید بالاخره پاسخ این سؤال پیدا شود.

اما شاید پاسخ همیشه واضح بوده است. دن کیشوت ولز هرگز تمام نمی‌شد، چون ولز هرگز دست از وسواس خود برنداشت و این وسواس، دقیقاً همان چیزی بود که فیلم را به پروژه‌ای به‌یادماندنی تبدیل کرد، حتی پیش از آنکه ساخته شود.

«او هیچ‌وقت نمی‌تواند معاصر باشد. هرگز نبود. اما به‌نوعی زنده‌است و هنوز هم در اسپانیا می‌تازد.»

ولز داشت از دن کیشوت حرف می‌زد. اما شاید داشت از خودش هم حرف می‌زد. شوالیه‌ای که تا آخرین نفس به دنبال آرمان‌هایی می‌دوید که روزگارشان گذشته بود، اما هنوز، به‌رغم همه‌چیز ما حرف می‌زدند.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها