سرویس دینواندیشه خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) الهام عبادتی: کتاب «نقد سنت از نگاه اندیشمندان عرب» اثر عبدالاله بلقزیز به ترجمه سید محمد آل مهدی که به تازگی از سوی نشر نی منتشر شده را میتوان یکی از مهمترین کوششهای معاصر برای فهم مناقشهای دانست که بیش از یک قرن است بر اندیشه عربی سایه انداخته: نسبت ما با سنت چیست؟ آیا سنت مانعی در برابر مدرنیته است یا امکان تحقق آن؟ آیا باید از آن گسست یا آن را بازخوانی کرد؟ و مهمتر از همه، چه کسی حق تفسیر سنت را دارد؟
بلقزیز در این کتاب صرفاً تاریخ اندیشه عربی مدرن را روایت نمیکند، بلکه میکوشد نشان دهد که نزاع بر سر سنت در جهان عرب، در اصل نزاع بر سر اکنون و آینده است. سنت در اینجا نه یک میراث خاموش تاریخی، بلکه سرمایهای نمادین و میدان کشاکش نیروهای فکری، سیاسی و ایدئولوژیک است.

عبدالاله بلقزیز و جایگاه او در اندیشه عربی
عبدالاله بلقزیز از مهمترین متفکران معاصر مغرب عربی است؛ اندیشمندی که آثارش عمدتاً بر مسئله مدرنیته، دولت، عقل عربی، اسلام سیاسی و نقد ایدئولوژی متمرکز بوده است. او را میتوان در سنت روشنفکری انتقادی عرب قرار داد؛ سنتی که پس از شکست پروژههای ملیگرایانه عربی و بحرانهای سیاسی نیمه دوم قرن بیستم، کوشید بار دیگر پرسش نوزایی عربی را از منظر فلسفی و معرفتی بازخوانی کند.
بلقزیز از جهاتی به متفکرانی چون محمد عابد الجابری، محمد ارکون و حسن حنفی نزدیک است، اما تفاوت مهم او در این است که بیش از آنکه پروژهای فلسفی برای «بازسازی عقل عربی» ارائه دهد، به تاریخ گفتمانها و صورتبندیهای فکری میپردازد. او در این کتاب، تاریخ نقد سنت را بهمثابه تاریخ شکلگیری مدرنیته عربی مطالعه میکند.
سنت بهمثابه میدان قدرت
مهمترین ایده کتاب را میتوان در این گزاره خلاصه کرد: نزاع بر سر سنت، صرفاً نزاعی معرفتی نیست، بلکه نزاعی بر سر قدرت و استیلاست. بلقزیز معتقد است هر دو سوی مناقشه -اصالتگرایان و مدرنیستهاــ میکوشند انحصار تأویل سنت را در اختیار بگیرند، زیرا تسلط بر سنت، کوتاهترین راه سلطه بر اکنون است.
این نکته از همان مقدمه کتاب روشن میشود؛ جایی که نویسنده تأکید میکند مسئله اصلی نه خود سنت، بلکه «خوانش سنتی از سنت» است. او میان سنت تاریخی و قرائت منجمد و ایدئولوژیک از آن تمایز میگذارد. از نگاه او، حتی سنت کلاسیک نیز متناسب با زمانه خود شکل گرفته بود، اما قرائت بنیادگرای معاصر، از زمانه خویش نیز عقبتر است. این تمایز، بنیان کل پروژه فکری کتاب است.
بازسازی تاریخ یک مناقشه
نویسنده در مقدمه کتاب عملاً چکیده نظری کل اثر را بیان می کند. بلقزیز تاریخ مواجهه عربی با سنت را به دو مرحله اصلی تقسیم میکند: مرحله نوزایی عربی از قرن نوزدهم تا نیمه قرن بیستم و مرحله نقد سنت از دهه ۱۹۶۰ به بعد. او نشان میدهد که چگونه از زمان بطرس بستانی و فرح آنتون تا طه حسین و احمد امین، سنت به یکی از مسائل مرکزی اندیشه عربی بدل شد. اما آنچه برای بلقزیز اهمیت دارد، فقط تاریخ این بحث نیست؛ بلکه تحول روشهای مواجهه با سنت است. او سه مرحله اصلی را شناسایی میکند: مرحله تاریخنگاری و احیای متون، مرحله نقد سنت و مرحله نقد عقل. این تقسیمبندی بسیار مهم است، زیرا نشان میدهد مسئله تنها مطالعه سنت نیست، بلکه تحول شیوه اندیشیدن درباره آن است.
پرسش سنت و بحران تاریخی
فصل نخست کتاب با عنوان «پرسش اندیشه عربی معاصر درباره سنت» از قویترین بخشهای اثر است. بلقزیز در این فصل توضیح میدهد که چرا جوامع تاریخی بیش از دیگر جوامع درگیر گذشتهاند. او استدلال میکند که پرسش از سنت معمولاً در دوران بحران پدیدار میشود؛ زمانی که جامعه میان گذشته و آینده معلق است و برای حل مسائل اکنون به تاریخ رجوع میکند. این تحلیل از جهاتی یادآور اندیشه هانا آرنت درباره بحران سنت و نیز نظریههای رینهارت کوزلک درباره زمان تاریخی است؛ هرچند بلقزیز بیشتر در افق جهان عرب و اسلام سخن میگوید.
اروپا بهعنوان آینه
یکی از هوشمندانهترین بخشهای کتاب، مقایسه تجربه عربی با تجربه اروپا در گذار به مدرنیته است. بلقزیز نشان میدهد که اروپا نیز زمانی درگیر نزاعی عمیق بر سر سنت بود؛ نزاع میان کلیسا و نیروهای روشنگری. او تأکید میکند که مدرنیته اروپایی نه از خلأ، بلکه از دل بازخوانی انتقادی گذشته زاده شد. این مقایسه برای نویسنده دو کارکرد دارد: نخست، رد این تصور که بحران سنت مختص جهان عرب است. دوم، نشان دادن اینکه مدرنیته واقعی نه با انکار کامل گذشته، بلکه با بازتفسیر آن شکل میگیرد. در اینجا کتاب از دوگانه ساده «سنت یا مدرنیته» فاصله میگیرد و به فهمی پیچیدهتر از رابطه این دو میرسد.
جوامع تاریخی و «زندگی در گذشته»
از مهمترین مفاهیم کتاب، مفهوم «جامعه تاریخی» است. بلقزیز معتقد است جوامعی چون جهان عرب، نه فقط به دلیل داشتن میراثی بزرگ، بلکه به سبب زیستن مداوم در گذشته، جوامعی تاریخیاند. او مینویسد که در این جوامع، گذشته صرفاً موضوع مطالعه نیست، بلکه در اکنون حضور زنده دارد؛ متون کلاسیک همچنان اقتدار دارند، زبان دینی استمرار یافته و ارزشهای موروثی هنوز ساختار جامعه را شکل میدهند. این تحلیل یکی از مهمترین بخشهای نظری کتاب است، زیرا توضیح میدهد چرا مسئله سنت در جهان عرب تا این اندازه فربه و مناقشهبرانگیز شده است.
شوک مدرنیته؛ استعمار و بیداری
بلقزیز ریشه بحران سنت را در تجربه استعمار و مواجهه با مدرنیته اروپایی میبیند. او معتقد است جهان عرب در قرن نوزدهم با دو شوک همزمان روبهرو شد: شوک استعمار و شوک مدرنیته. استعمار احساس شکست تاریخی ایجاد کرد و مدرنیته اروپایی احساس عقبماندگی. همین وضعیت سبب شد سنت همزمان به پناهگاه و مسئله تبدیل شود. در اینجا بلقزیز دو واکنش اصلی را توضیح میدهد:
۱. گفتمان اصالت: این گفتمان سنت را منبع نجات میدانست و راه حل بحران را در بازگشت به گذشته جستوجو میکرد.
۲. گفتمان اصلاحطلبی: این جریان میکوشید میان سنت اسلامی و مفاهیم مدرن آشتی برقرار کند؛ میان شورا و دموکراسی، بیعت و قرارداد اجتماعی، یا مقاصد شریعت و منفعت عمومی. این بخش از کتاب اهمیت زیادی دارد، زیرا نشان میدهد مدرنیته عربی از آغاز با مسئله ترجمه مفاهیم مدرن به زبان سنت روبهرو بوده است.
نسبت کتاب با سنت فکری عربی
کتاب بلقزیز را میتوان در امتداد پروژه بزرگ نقد عقل عربی دانست؛ پروژهای که از دهه ۱۹۶۰ به بعد شکل گرفت و متفکرانی چون الجابری، ارکون، حنفی و طرابیشی در آن نقش داشتند. اما تفاوت بلقزیز در آن است که او کمتر درگیر تولید یک نظام فلسفی تازه است و بیشتر به تاریخمندی گفتمانها توجه دارد. او به جای آنکه صرفاً بپرسد «سنت چیست؟» میپرسد «چگونه درباره سنت سخن گفته شده است؟» از این جهت، کتاب به سنت تبارشناسانه نزدیک میشود و گاه یادآور رویکرد میشل فوکو است؛ بهویژه آنجا که دانش و قدرت را درهمتنیده میبیند.
نخستین نقطه قوت کتاب، وسعت تاریخی آن است. بلقزیز بیش از یک قرن اندیشه عربی را در کنار هم قرار میدهد و تصویری منسجم از تحول نقد سنت ارائه میکند. دومین نقطه قوت، نگاه غیرایدئولوژیک نویسنده است. او نه مدافع سادهدل مدرنیته است و نه ستایشگر سنت؛ بلکه میکوشد منطق هر دو را بفهمد. سومین امتیاز کتاب، پیوند دادن مسئله سنت با سیاست و قدرت است. بلقزیز نشان میدهد که نزاعهای فکری درباره سنت، همواره پیامدهای سیاسی دارند. چهارمین نقطه قوت، مقایسه تطبیقی با اروپا است که کتاب را از درونگرایی رایج در بسیاری از آثار عربی خارج میکند.
با وجود اهمیت کتاب، چند نقد نیز میتوان مطرح کرد. نخست آنکه بلقزیز گاه چنان بر «گفتمان» تمرکز میکند که تجربههای اجتماعی و اقتصادی مدرنیته عربی در حاشیه قرار میگیرند. در کتاب، سنت بیشتر بهمثابه مسئلهای فکری ظاهر میشود تا ساختاری اجتماعی. دوم آنکه نویسنده نسبت به امکان آشتی میان سنت و مدرنیته خوشبینتر از واقعیت تاریخی به نظر میرسد. تجربه سیاسی بسیاری از کشورهای عربی نشان داده که این آشتی همواره ممکن نبوده است. سوم آنکه کتاب بیشتر بر متفکران نخبه تمرکز دارد و کمتر به فرهنگ عمومی، نهادهای دینی و زندگی روزمره میپردازد؛ در حالی که سنت دقیقاً در همین حوزهها بازتولید میشود.
«نقد سنت از نگاه اندیشمندان عرب» را باید یکی از مهمترین کتابها برای فهم بحران فکری جهان عرب معاصر دانست. ارزش اصلی کتاب در آن است که سنت را از مقام «میراثی مقدس» یا «مانعی ارتجاعی» بیرون میآورد و آن را به موضوعی تاریخی، سیاسی و معرفتی تبدیل میکند. بلقزیز نشان میدهد که نزاع بر سر سنت، در واقع نزاع بر سر آینده است؛ نزاعی درباره اینکه چه کسی حق دارد اکنون را تعریف کند. از این منظر، کتاب فقط درباره جهان عرب نیست. بسیاری از پرسشهایی که در آن طرح میشود، برای جامعه ایرانی نیز کاملاً آشناست: چگونه میتوان با گذشته زندگی کرد بیآنکه اسیر آن شد؟ آیا مدرنیته بدون بازخوانی سنت ممکن است؟ و آیا میتوان سنت را به جای سنگر ایدئولوژیک، به موضوعی برای تفکر انتقادی تبدیل کرد؟ همین پرسشهاست که کتاب بلقزیز را به اثری مهم و همچنان معاصر بدل میکند.
نظر شما