به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، کمتر نمایشنامهای در ادبیات نمایشی ایران وجود دارد که پس از گذشت چند دهه، همچنان بتوان آن را آینهای برای فهم مناسبات قدرت، رفتار اجتماعی مردم و نسبت روشنفکران با جامعه دانست. «آی بیکلاه، آی باکلاه» اثر غلامحسین ساعدی از معدود آثاری است که در هر دورهای امکان خوانشی تازه پیدا میکند. نمایشی که فراتر از یک روایت سیاسی یا اجتماعی، کالبدشکافی دقیقی از روانشناسی جامعه، سازوکار سلطه و مسئولیت نخبگان ارائه میدهد.
اهمیت این نمایشنامه زمانی بیش از پیش آشکار میشود که رهبر انقلاب نیز در یکی از دیدارهای مردمی، برای تبیین تفاوت میان روشنفکر منزوی و روشنفکر مسئول، به یکی از شخصیتهای همین نمایشنامه اشاره میکند؛ همان شخصیت معروف «آقای روی ایوان» که از بالا فقط نظارهگر است، سخن میگوید و هشدار میدهد، اما هرگز به میان مردم نمیآید.
ایشان در دیدار اعضای ستاد نکوداشت آیتالله طالقانی در اسفند سال ۱۳۸۹، با مثالی از نمایشنامه «آی بیکلاه، آی باکلاه» به انتقاد از عملکرد منفعلانه برخی روشنفکران میپردازند و میگویند: «من یک وقت از یک نمایشنامهای نقل کردم آقای روی ایوان [را] که پائین نمیآید توی مردم نمیآید... بالای ایوان مینشیند تماشا میکند حرف میزند!... خیلی از روشنفکرهای دینی اینجوری بودند؛ اما آقای طالقانی نه، اهل عمل بود؛ یعنی توی میدان بود.»
رهبر انقلاب در سال ۱۳۹۱ نیز با اشاره به این نمایشنامه از روشنفکرانی که خودشان را از مردم نمیدانند و حسابشان را از مردم کوچه و خیابان جدا میکنند، انتقاد کرده بود.
«آی بیکلاه، آی باکلاه» یکی از انتقادیترین و کناییترین آثاری است که وضعیت و عملکرد روشنفکران در جامعه را نقد میکند. در این نمایشنامه شخصیت «آقای روی ایوان» به یکی از ماندگارترین نمادهای روشنفکری منفعل در ادبیات نمایشی ایران تبدیل شده است. او خطر را میبیند، وقایع را تحلیل میکند، حتی گاهی درستترین تشخیصها را ارائه میدهد، اما هیچگاه مسئولیت حضور در میدان را نمیپذیرد. او میان مردم زندگی نمیکند، درد آنان را لمس نمیکند و تنها از فاصلهای امن، واقعیت را تفسیر میکند.
نقد ساعدی در این نمایشنامه، متوجه نخبگانی است که نقش خود را به تحلیل، سخنرانی و هشدار دادن محدود کردهاند. از نگاه او، روشنفکری که نتواند با جامعه ارتباط برقرار کند، عملاً تأثیری در تغییر مناسبات اجتماعی نخواهد داشت.
به همین دلیل است که شخصیت «آقای روی ایوان» سالها بعد نیز به یک استعاره فرهنگی تبدیل شد؛ استعارهای برای هر فرد یا جریانی که از فاصلهای امن درباره جامعه سخن میگوید، اما حاضر نیست هزینه حضور در متن واقعیت را بپردازد.
قدرت اصلی ساعدی در همین نکته نهفته است که در آثارش جامعه را تحلیل میکند. او به واسطه تحصیلات و فعالیتهایش در حوزه پزشکی و روانپزشکی، شناخت دقیقی از رفتار فردی و جمعی انسانها داشت و این شناخت را به نمایشنامههایش منتقل کرد.
در «آی بیکلاه، آی باکلاه» شخصیتها نمایندگان تیپهای اجتماعی هستند؛ از مردم مردد و منفعل گرفته تا صاحبان قدرت، فرصتطلبان، واسطهها و روشنفکرانی که هر کدام بخشی از ساختار اجتماعی را نمایندگی میکنند. همین ویژگی باعث شده است نمایشنامه به نوعی مدل جامعهشناختی از روابط قدرت و رفتار جمعی تبدیل شود.
ساعدی به خوبی نشان میدهد که استبداد یا سلطه از دل ترس، تردید، بیاعتمادی، انفعال و پراکندگی جامعه نیز تغذیه میکند. او به جای ارائه شعار، سازوکار شکلگیری این وضعیت را روی صحنه به تصویر میکشد.
یکی از دلایل ماندگاری «آی بیکلاه، آی باکلاه» آن است که مسائل مطرحشده در آن، محدود به یک دوره تاریخی نیست. نسبت میان قدرت و مردم، مسئولیت روشنفکران، نقش نخبگان در بزنگاههای اجتماعی، تأثیر سکوت و بیعملی و همچنین رفتار تودهها در برابر تحولات، موضوعاتی هستند که در هر دورهای قابلیت بازخوانی دارند.
ساعدی به جای آنکه مخاطب را به پاسخهای آماده برساند، او را وادار میکند درباره جایگاه خود بیندیشد؛ آیا تنها تماشاگر است یا بازیگر؟ آیا از روی ایوان به جامعه نگاه میکند یا در متن آن حضور دارد؟
غلامحسین ساعدی از معدود نمایشنامهنویسان ایرانی است که توانست ادبیات نمایشی را به ابزاری برای شناخت جامعه تبدیل کند. شخصیتهای او نه قهرمانان افسانهایاند و نه تیپهای صرفاً نمایشی؛ بلکه انسانهایی هستند که از دل واقعیت اجتماعی ایران بیرون آمدهاند.
همین ویژگی موجب شده آثار ساعدی، از جمله «آی بیکلاه، آی باکلاه»، هم برای علاقهمندان تئاتر ارزش هنری داشته باشند و هم برای پژوهشگران علوم اجتماعی، تاریخ و جامعهشناسی بهعنوان متنی قابل تحلیل شناخته شوند.
ارجاع رهبر انقلاب به این نمایشنامه نیز نشان میدهد که یک اثر نمایشی، اگر بر شناخت عمیق جامعه استوار باشد، میتواند از مرزهای هنر عبور کند و وارد حافظه فرهنگی و حتی ادبیات سیاسی یک جامعه شود. راز ماندگاری «آی بیکلاه، آی باکلاه» نیز همین است که هم میتواند انتقاداتش را مطرح کند و هم میتواند تصویری درست و بدو تاریخ انقضا از جامعه ارائه بدهد.
نظر شما