سه‌شنبه ۱۲ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۰:۰۰
قاب‌هایی از زندگی

مجموعه داستان‌های «خوبیِ خدا» که با ترجمه‌ی امیرمهدی حقیقت و توسط نشر ماهی منتشر شده است، می‌تواند یکی از بهترین نمونه‌ها از تمایزی باشد که در آن قادریم تفاوت میان رمان و داستان‌کوتاه را به‌نظاره بنشینیم. مترجم کتاب در مقدمه می‌نویسد که تمام داستان‌هایی که برگزیده یک ویژگی مشترک دارند و آن هم ساده بودن آن‌هاست.

سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - هومن هنرمند: تفاوت‌هایی میان داستان کوتاه و رمان وجود دارد که این دو گونه ادبی را به‌طور محسوسی از هم جدا می‌کند. اگر رمان عرصه‌ای برای عرضِ اندام نویسنده باشد، در داستان کوتاه کمتر مجالی برای به رخ کشیده شدن مؤلف یافت می‌شود. از دیگر سو، دنیای یکپارچه‌ی رمان در داستان کوتاه قطع می‌شود و تبدیل به یک اپیزود از یک کل هماهنگ و قائم به‌خویش می‌شود. داستان کوتاه آکنده از لحظه است و رمان مملو از اتفاقات. مسلماً مثال‌های نقضی وجود دارد. داستان کوتاه و رمان در قرن بیستم و بیست‌ویکم در یک بده‌بستان متقابل فرم‌ها و محتواهایی را از هم گرفتند و در مقابل به یکدیگر بخشیدند. امّا در مجموع شاید مهم‌ترین خصلت متمایز داستان کوتاه پوشانده شدن و پنهان ماندن نویسنده در آن باشد.

قاب‌هایی از زندگی

مجموعه داستان‌های «خوبیِ خدا» که با ترجمه‌ی امیرمهدی حقیقت و توسط نشر ماهی منتشر شده است، می‌تواند یکی از بهترین نمونه‌ها از تمایزی باشد که در آن قادریم تفاوت میان رمان و داستان‌کوتاه را به‌نظاره بنشینیم. مترجم کتاب در مقدمه می‌نویسد که تمام داستان‌هایی که برگزیده یک ویژگی مشترک دارند و آن هم ساده بودن آن‌هاست. وقتی داستان‌ها را یکی پس از دیگری می‌خوانید روان بودن و سادگی آن‌ها ملموس و مشخص است که البته ترجمه خوب آن‌ها نیز این خصلت را تقویت کرده است. در اکثر آن‌ها با پلات پیچیده و اتفاقاتی پیاپی روبه‌رو نیستیم. این مجموعه چون قاب‌هایی جداشده از زندگی‌هایی معمولی عمل می‌کند که می‌تواند به‌راحتی مخاطب را یاد تجربه‌ی لحظه‌هایی مشابه آن‌ها در زندگی خود بیاندازد. در جهان رمان‌های بزرگی چون جنگ و صلح یا برادران کارامازوف یا حتی جهان رمان‌های مدرنی مثل مادام بوواری زندگی‌هایی خاص و پر از وقایع را می‌خوانیم که در زندگی معمولی برای خودمان کمتر اتفاق افتاده است. زندگی بیش‌تر آدم‌ها یا دقیق‌تر، بیش‌تر لحظات زندگی آدمیزاد، لحظه‌های پیش‌افتاده و معمول است و بیش‌تر شبیه‌به‌هم هستند و کم‌تر به جهان رمان‌های بزرگ شباهت دارند. در داستان کوتاه پنجره‌ای برای مشاهده‌ی آن چیزی باز می‌شود که در رمان ممکن است بخشی فرعی از پلات داستان را به‌خود اختصاص دهد. داستان کوتاه مثل جزئی عمل می‌کند که از کل منسجم و قائم به‌ذات رمان جدا شده و خود سر پا می‌ایستد. در نتیجه در داستان کوتاه قهرمان‌ها به انسان‌های معمولی تبدیل می‌شوند و قصه‌ها اکثراً مینیمال و خالی از اتفاقات پر فراز و نشیب‌اند. مجموعه‌ی خوبیِ خدا یادآور زندگی‌ست و لحظاتی مهم که خیلی از ما مشابه آن‌ها را زیسته‌ایم و شاید زندگی آینده ما نیز مشابه آن‌ها رقم بخورد.

مهم‌ترین نویسنده‌ی این مجموعه احتمالاً ریموند کارور است. کسی که بریده‌هایی از زندگی را جدا کرد و داستان‌هایی درباره‌شان به‌نگارش آورد. این سبک از داستان‌نویسی به نوعی در نوشته‌های او تثبیت شده است و خواننده با خواندن چند داستان از او وارد این قلمرو آشنا برای خویش می‌شود. آن‌جا که لحظاتی گذرا و انگار فاقد تنش یا اتفاقی عجیب، حامل معنا و انتقال احساس می‌شود. در داستان‌های کارور یک آنْ یا لحظه‌ی تأثیرگذار هست که جای گره‌افکنی و گره‌گشایی در داستان را می‌گیرد و قصه انگار نه در نموداری که حامل فراز و فرود است، بلکه در خطی افقی سیر می‌کند که حامل لحظه‌هایی برجسته و تأثیرگذار برای مخاطب است. از مجموعه‌های معروف او که در ایران به انتشار رسیده‌اند می‌توان به «کلیسای جامع» و «هر وقت کارم داشتی تلفن کن» اشاره کرد که به‌ترتیب توسط فرزانه طاهری و اسدالله امرایی ترجمه شدند. از نویسنده‌های دیگر این مجموعه که داستان کوتاه‌هایی عمدتاً شبیه به ساختار داستان‌های کارور دارند، جومپا لاهیری است که داستان‌های او نیز با ترجمه امیرمهدی حقیقت منتشر شدند. مجموعه خوبیِ خدا هم تفاوت داستان‌کوتاه و رمان را به مخاطب نشان می‌دهد و هم درعین‌حال خواننده را با نویسندگانی آشنا می‌کند که در چند دهه‌ی اخیر قلمرو قصه‌نویسی را به قلمرویی متفاوت کشانده‌اند و خوانندگانی را برای خود به‌وجود آوردند که توقع‌شان از داستان کوتاه تفاوت قابل توجهی با انتظارشان از یک رمان دارد. جایی که تلألو زندگی‌های عادی محلی برای نمایش و عرضه شدن می‌یابد.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها