سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، در پهنهی پرتلاطم شعر معاصر ایران، که نوآوری گاه به قیمت از دست دادن عمق موسیقیایی و انسجام زبانی تمام شده و بازگشت به سنت نیز گاهی به تکرار بیروح و تقلید صرف بدل گشته، فریدون توللی راهی میانه و آگاهانه برگزید. او نه در هیجان اولیهی شعر نو غرق ماند و نه به دامان قالبهای کلاسیک پناه برد تا از مواجهه با زمانه بگریزد. توللی شاعری است که ارزشش را باید در همین تعادل پویا و هوشمند جستجو کرد: رمانتیسمی نیمهسنتی که هم از عطر و موسیقی غزل و قصیده بهره میبرد و هم با زبان، تصویر و دغدغههای روزگار خویش نفس میکشد.
شعر توللی از همان آغاز با شور واقعی و ضرورت تاریخی آغاز شد. او از نخستین طرفداران جدی نوآوریهای نیما یوشیج بود. در مجموعهی «رها» و به اوج در «نافه»، توللی شعر عاشقانه نو را با زبانی تازه و چارپارههایی سرشار از تصویر، عاطفه و تجربهی زیسته پیش برد. در این دوره، شعر او آکنده از تنهایی عمیق، حسرتهای گذرا، تصاویر طبیعی زنده، کامجویی جسمانی در کنار رمانتیسمی وجودی و موتیفهایی چون تاریکی، مرگطلبی و لذتهای ناپایدار است. این عناصر شعر او را از انتزاع دور میکند و به عمق حالات درونی انسان معاصر نزدیک میسازد. مقدمهی مبسوط او بر «رها» خود نوعی مانیفست برای شاعران رمانتیک نوپرداز به شمار میرود؛ جایی که بر لزوم تحول در زبان و تصویر شعری تأکید دارد و از شاعران کهنهگرا انتقاد میکند.

اما توللی شاعری ایستا نبود. او به تدریج دریافت که ادامهی افراط در فرم آزاد ممکن است موسیقی ذاتی شعر فارسی و انسجام زبانی را قربانی کند. این دریافت آگاهانه او را به سوی تعادل برد. در مجموعههای «پویه»، «شگرف» و «بازگشت»، توللی به قالبهای کلاسیکتر، غزل و بهویژه قصیده روی آورد، اما با محتوا و زبانی کاملاً معاصر. زبان قصاید او ساده، سلیس و فصیح است؛ آمیزهای هنرمندانه از کهنه و نو، ادبی و عامیانه، که صلابت قصیدهی کلاسیک را با انعطاف زبان روزگار خود درهم میآمیزد. این بازگشت عقبگرد نبود، جستجویی هوشمندانه برای حفظ وزن و موسیقی سنتی در کنار تصاویر مدرن و لایههای اجتماعی و سیاسی بود.
یکی از جذابترین جنبههای شعر توللی، نمادپردازی غنی و گاه ناخودآگاه اوست. حتی آنجا که خود شاعر بر سادگی و نمادگریزی تأکید دارد، نمادهای شخصی و ریشهدار در تجربههای درونی و اجتماعی، لایههای عمیقی به شعرش میافزایند. تحلیلهای انتقادی نشان میدهد که توللی، علیرغم ادعاها، در مجموعه «نافه» از نمادهای شخصی و خصوصی بهره برده که تنها به ذهن او تعلق دارند و افقهای معنایی تازهای میگشایند. موتیفهای بودلری، تنهایی، تاریکی، مرگ به مثابه جلوهای رمانتیک، لذتهای گذرا و حس گناه، شعر او را از رمانتیسم سطحی دور نگه میدارند و به عمق وجودی نزدیکتر میکنند.
در حوزه طنز نیز توللی پیشگام بود. «التفاصیل» او با ترکیب هوشمندانه نثر و نظم، طنز سیاسی-اجتماعی را از سطح شوخی ساده به انتقاد هنرمندانه ارتقا داد و نوعی خاص از طنز را در ادبیات نوین ایران پایه گذاشت.
لزوم شعر توللی در جریان شعر معاصر دقیقاً در همین نقطه آشکار میشود. در روزگاری که شعر فارسی اغلب به دو قطب افراطی سنتگرایی خشک و بیتحرک یا نوگرایی بیریشه و فاقد موسیقی تقسیم میشد، توللی الگویی از راه سوم ارائه داد، آگاهی، تعادل و ریشهداری در حال نو شدن. او نشان داد که میتوان سنت را زنده نگه داشت بدون آنکه به تقلید بیفتد، و نوآوری کرد بدون آنکه موسیقی و انسجام شعر را قربانی کرد. این تعادل او را به پلی میان نسلهای مختلف تبدیل کرده است. شاعرانی که پس از او آمدند، از جریان رمانتیک نیمهسنتی تا حتی برخی نوپردازان اجتماعی، ناخودآگاه از دستاوردهای زبانی و تصویری او بهره بردهاند.
ارزش و جایگاه توللی وقتی روشنتر میشود که به بازتاب آن در نگاه منتقدان توجه کنیم. شمس لنگرودی، توللی را یکی از مؤثرترین شاعران نوپرداز میداند و خود اعتراف کرده که در آغاز راه شاعری، زبان و نگاه توللی، همراه با مشیری و نادرپور، بر او تأثیر عمیق گذاشته است. فیض شریفی در کتاب «شعر زمان ما؛ فریدون توللی» با نگاهی دقیق به این سیر تحول پرداخته و او را محلی برای پرش شعر کهن به سوی رمانتیسم معاصر معرفی کرده است. مقالات علمی متعدد او را پیشاهنگ تحولخواهی در زبان و تصویر شعری میشناسند؛ شاعری رمانتیک نیمهسنتی که توانست پلی میان نسلهای مختلف بسازد.
توللی در روزگاری که شعر معاصر اغلب به دو قطب سنتگرایی خشک یا نوگرایی بیریشه تقسیم شده، نشان میدهد که راه سومی هم هست: راه آگاهی، تعادل و ریشهداری در حال نو شدن. او با شعر عاشقانهاش قلبها را تسخیر کرد، با طنزش ذهنها را به چالش کشید و با سیر تحول آگاهانهاش، الگویی از شاعری متفکر ارائه داد. ارزش او در جستجوی صادقانه و هنرمندانه برای یافتن صدای خود در میانه سنت و مدرنیته است.
امروز، وقتی به اشعار او بازمیگردیم، هنوز آن موسیقی دلنشین، آن تصاویر زنده و آن عمق عاطفی، ما را تحت تأثیر قرار میدهد. توللی شاعری است که ماندگار شد و راهی برای گفتن شعر در زمانه خویش گشود، راهی که هنوز هم میتواند برای شاعران امروز الهامبخش باشد و به جریان شعر معاصر عمق و تعادل بیشتری ببخشد. در جهانی که شعر گاه به افراطهای ایدئولوژیک یا فرمالیستی کشیده میشود، یادآوری چنین صدایی ضروریتر از همیشه است.
نظر شما