سرویس فرهنگ و نشر خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، دواردهمین مجلد از مجموعه «مشاهیر کتابشناسی معاصر ایران» به قلم احمدشعبانی، به زندگی و اقدامات فرهنگی یحیی ماهیار نوابی، اختصاص دارد. این مجموعه از سوی خانه کتاب و ادبیات ایران منتشر شده است.
بعضی پژوهشگران کتاب میخوانند و بعضی دیگر با کتابها زندگی میکنند. ماهیار نوابی از گروه دوم بود. از کتیبه بیستون تا منظومه درخت آسوریگ، از یادگار زریران تا نسخههای خطی پهلوی، همه بخشی از جهان فکری او بودند. سالها وقت گذاشت تا متون کهن را بخواند، ترجمه کند و به نسلهای بعدی بشناساند. برای او زبانهای باستانی فقط موضوع تحقیق نبودند؛ پلی بودند میان گذشته ایران و امروز آن. پلی که با صبوری، دقت و عشق بنا شد.
از تولد تا کتابشناسی
بنا بر روایتی معتبر یحیی ماهیار نوابی از نوادگان خاندان وصال شیرازی و اجداد وی به روایت ایرج افشار، از خاندانهای نواب شیرازی بوده که با طایفه قشقایی نیز نسبتی داشتهاند. ولادت وی مقارن دهم دیماه ۱۲۹۱ هجری شمسی در شیراز است؛ سالهای پُر فراز و نشیبی که با جنبههای اجتماعی، اقتصادی، و سیاسی همراه با فقر و بهداشت محدود، مردم فارس را میآزرد؛ سالهای فعالیت سیدمرتضی شجاعالسادات در جریده «آیینه»، سیدضیاءالدین طباطبایی در جریدهی «ندای اسلام»، عبدالکریم خان معروفعلی شیرازی در جریده «اخوت شیراز» و مطبوعات هم سنخ در این زمینه که فراز و نشیب نفوذ خاندانهای قوام و طوایف قشقایی همراه با نفوذ و عملکرد پلیس جنوب روح مردم را عاصی میکرد. تلنگری از زمان در آغاز قرن جدید که به استعفای دکتر محمد مصدق، والی فارس منتهی شد تا نشان از بیثباتی اوضاع را به مردم یادآوری کند.
در مقابل ایام نوی برای فرزندان دوستدار دانش، به همراه آرامش و سکون دهههای نخستین قرن جاری در پیش بود. در چنین احوالی، ماهیار تحصیلات ابتدایی خود را در این شهر به انجام آورد و لابد به دلیل تعیّن مالی برای دوره متوسطه وی را به دارالفنون و کالج آمریکایی (دبیرستان البرز) در تهران اعزام کردند.

آگاهی از آغاز تحصیلات دانشگاهی ماهیار ناچیز، و چه بسا براساس اسناد کتبی مفقود است؛ اما به احتمال در دهه ثانوی قرن نو و در دورانی که تأسیس دانشگاه تهران در سال ۱۳۱۳ هجری شمسی به وحدت مسائل علمی و فرهنگی انجامید، در دانشکده ادبیات ثبتنام و پذیرفته شده است. سند معتبری که میتوان در این باره ارائه داد، یادداشتی است که بر پیکر رسالهی «خاندان وصال شیرازی» نگاشته، و تذکر میدهد:
"این رساله ناچیز به سال ۱۳۱۸ برای گذراندن شهادتنامه تاریخ ادبیات فارسی دانشکده ادبیات تهیه و به جناب استاد بدیع الزمان فروزانفر اهداء شده است.»
به حد کفایت از بهرههای کالج آمریکایی برخوردار بود که تحصیل را نه در جهت تفنن بلکه امری ضروری برای زندگانی محسوب دارد.
به احتمال آن زمان که ماهیار به نگارش رسالهی پربار «خاندان وصال شیرازی» همت آورده بود، خود و استادان و همگان را به این یقین واداشته که دانشجویی معمولی به حساب نمیآید و نکهت خوشی از سیمای وی استشمام میشود؛ چنانچه این باور در اعضای خاندان وصال و از آن جمله سالخوردگان مزبور آشکار است، تذکر این نوشته در پیشانی رساله به قرار ذیل است:
«همه نسخه های خطی اشعار و آثار این خاندان را که هم در متن و هم در فهرست زیر از آنها یاد شده است، دو تن از نوههای وصال، که هنگام نوشتن این رساله هنوز رخت از این جهان بیرون نکشیده بودند، یعنی انوشه روانان عشرت و روحانی وصال برای استفاده در اختیار نگارنده گذاشتند».
«پس از اخذ مدرک لیسانس ادبیات، دوره دکتری آن رشته را نیز در سال ۱۳۲۵ ه. ش. در دانشگاه تهران به پایان برد و پایان نامهاش را درباره کتیبه بغستان (بیستون) نوشت.» ناتل خانلری نیز در سخن و در یادداشتی بر «سنگ نبشته بغستان (بیستون)» تأکید دارد که «آقای دکتر ماهیار نوابی که در اردیبهشت سال جاری رساله دکتری خود را درباره کتیبه بیستون به اتمام رسانیده و به اخذ درجه دکتری در ادبیات از دانشگاه تهران توفیق یافتهاند».
نگارش رساله «خاندان وصال شیرازی» برای ماهیار نوابی، پیشدرآمدی علمی از ورود به صحنه بزرگان ادبی کشور تصور میشود؛ اما آنچه که روح وی را تسخیر میکرد تاریخ و فرهنگ ایران باستان و دلبستگی به زبانهای کهن بود.
نخستین پارهی اطلاعات کتبی موجود از دکتر ماهیار نوابی در اسناد کتبی دانشگاه تبریز به گزارش محمد مهران تحت عنوان «آذربایجان کنونی» مرتبط است که از نامبرده به منزلهی «استاد تاریخ قبل از اسلام» در سال اول تحصیلی ۱۳۲۶-۱۳۲۷ دانشکده ادبیات تبریز و تاریخ و جغرافی» نام آورده است.
اندی بعد، در تداوم بررسی وضعیت موجود استان و بیان داشتهها برای تصمیمگیری کلان حکومتی، در گزارش پنج ماهه دکتر خانبابا بیانی کفیل دانشگاه و ریاست دانشکده ادبیات تبریز در طول دوره شهریور الی بهمن ۱۳۲۷ درج شده:
«تحقیقات لهجههای محلی که از سال گذشته به وسیلهی آقای دکتر ماهیار نوابی در تمام آذربایجان شروع شده هنوز ادامه داشته، امید میرود نتیجه تحقیقات ایشان خدمات گرانبهایی را به زبان فارسی بنماید.»
بسی جرأت میخواست تا همچون دوران نوجوانی که به قصد تحصیل به تهران عزیمت کرد، در ۱۳۲۸ هجری شمسی به عزم فراگیری زبانهای باستانی ایران به لندن نقل مکان کند.
در آن سالها هارولد والتر بیلی (۱۸۹۹-۱۹۹۶) و والتر برونو هنینگ (۱۹۰۸-۱۹۶۷) به منزله سرآمد مستشرقین اروپایی زبانهای باستانی فعالیت علمی داشتند. بیلی در سال ۱۹۳۷ به عنوان استاد کرسی زبان سانسکریت در کویینز کالج انتخاب شد و در دانشکده مطالعات شرقی یا به قولی مدرسه السنه شرقی هنینگ جانشین او شد.
در مقابل، والتر برونو هنینگ تحصیلات دانشگاهی خود را در دانشگاه گوتینگن در رشته مطالعات ایرانی انجام داد و رساله دکتری خود را با موضوع بررسی فعل فارسی میانه در سال ۱۹۳۱ گذراند. در سال ۱۹۳۶ به دعوت بیلی برای تصدی کرسی جامعه پارسی برای مطالعات ایرانی در مدرسه السنه شرقی به لندن رفت و مطالعات خود را در مورد متون تورفان ادامه داد.
در سال ۱۹۴۷ به عنوان دانشیار مطالعات آسیای میانه در دانشگاه لندن منصوب شد و در سال ۱۹۴۷ رتبه استادی یافت. در سال ۱۹۴۹ خطابههای معروف خود را در آکسفورد ایراد کرد که به بررسی انتقادی آرای هرتسفلد و نیبرگ در مورد زرتشت میپرداخت.
با اتمام مطالعات ماهیار نوابی در گوتینگن وی به منصب علمی خویش در دانشگاه تبریز مراجعه کرد.
ماهیار جوان با طراوتی آمیخته از تجارب آموخته های زبان های باستانی در لندن و گوتینگن چهرهی جدیدی را از خود در حوزه ی علمی نشان داد، به قسمی که در طول مدت کوتاهی مراتب ترقی را در سازمان اداری خویش پیمود؛ اینکه از آن دوران پایه های ترقی نامبرده در محیط اداری فراهم آمد نشان از فراست وی در رویارویی با موضوعات جاری و روزمره دارد.
حیات کتابشناسانه
سخن از موضوع کتابخانه و کتابداری در حیات دکتر نوابی به جایگاه وی در خاندان برجستهی فرهنگی و مسئولیتهای آموزشی در دانشگاه تبریز مرتبط است. تحصیل در کالج آمریکایی (دبیرستان البرز) و آمیزش و بهرهجویی از نسخههای بیشمار در نگارش رساله «خاندان وصال شیرازی»، به انضمام وسواس در بیان دقیق کتابشناسی این اثر در پیشانی رساله، مبین تعلق خاطری است که به ابزار تحقیق نشان میداد. این رسم و راه و تأثیر این موضوع را در مقدمه کتابشناسی ایران در طول اقامت در شهرهای لندن و گوتینگن نیز در سالهای ۱۳۲۸ الی ۱۳۳۰ هجری شمسی تذکر میدهد و به واقع آنچه را بدیع و پُربازده میپنداشت برای ایران و ایرانی شایسته میدانست.
نخستین تماس جدی دکتر نوابی با زمینههای مدیریتی در کتابخانههای دانشگاه تبریز بود. از سویی پیوندهای ارتباطی مراکز علمی کشور و توسعه روابط آن با دیگر ممالک به اعطای فرصتهای مطالعاتی و بورسهای علمی منجر شد، بر این قرار، اعزام دکتر یحیی ماهیار نوابی به مدت یکسال به دانشگاههای کلمبیا و مینیاپولیس در ایالات متحده آمریکا به منظور مطالعه روش اداره دانشگاههای کشور از موارد تأثیرگذاری است که بر سبکهای مدیریتی وی تأثیرگذار شد.
اهتمام و کوشش ماهیار نوابی در تهیه و تدوین کتابشناسی ایران کار قابل توجه و حایز اهمیتی بود که به دلیل آشنایی نامبرده به زبانهای اروپایی با استقبال و انتقادات متفاوتی در جامعه فرهنگی کشور مواجه شد. نخستینبار، سیدمحمدعلی جمالزاده در سلسله مقالاتی تحت عنوان «بهترین تألیفات فرنگیها درباره ایران» به این گونه آثار توجه کرد. بعدها به ترتیب آثار ذیل در این خصوص از سوی مؤلفین داخلی به رشتهی تحریر درآمد:
۱۳۱۵ ش/ ۱۹۳۶ م: کتابهای فرانسه درباره ایران (به زبان فرانسوی). از محسن صبا.
۱۳۴۵ه. ش: کتابهای فرانسه درباره ایران. چاپ سوم. از محسن صبا.
۱۳۴۷ه. ش: کتابشناسی ایران، جلد اول. از یحیی ماهیار نوابی.
۱۳۴۸ه. ش: کتابهای انگلیسی درباره ایران. از محسن صبا.
۱۳۴۹ه. ش: کتابهای آلمانی درباره ایران. از اصغر کاظمی.
۱۳۵۰ه. ش: کتابشناسی تمدن ایرانی در زبان فرانسه. از عبدالحمید ابوالحمد و ناصر پاکدامن.
پیش از بیان،شرح، توصیف، و نقد اثر مناسب است به پیش درآمد مطلب و اهتمام مؤلف اشاره ای مختصر شود.
نخستین تأثیر ایرانیان در گردآوری فهرست مقالات ناشی از کتاب نفیس ایندکس ایسلامیکوس به توسط جیمز داگلاس پیرسن بود که بر اندیشه ایرج افشار مؤثر قرار گرفت. پیرسن در سال ۱۹۵۶ مجموعهای از مقالات مربوط به تحقیقات و تتبعات اسلامی که در مجلات و مجموعههای شرق شناسی به زبانهای اروپایی طبع شده را در محدوده زمانی ۱۹۰۶ تا ۱۹۵۵ انتشار داد. افشار در ۱۳۲۹ ه. ش. به فکر تدوین فهرستی از مقالات فارسی افتاد، و از همان ایام به تنظیم فهرست موضوعی مقالات مندرج در مجلات مهم به زبان فارسی پرداخت.
در این راستا، ماهیار نوابی در دیباچه و سرآغاز کتابشناسی ایران به مقصود و توفیق خود در زمینه گردآوری کتابها و مقالات به زبانهای بیگانه و اروپایی آورده است: «گردآوری این فهرست را در سالهای ۱۳۲۸-۱۳۳۰، که در لندن و گتینگن بودم، و به آموختن زبانهای ایرانی میانه و کهن، و پژوهش در فرهنگ ایران پیش از اسلام می پرداختم، آغاز کردم.
... به خوبی می دانم که این فهرست، در حد کمال خویش نیست. امیدوارم دانشمندان و ایرانشناسان با فرستادن فهرستی از آثار خود، مرا سپاسگزار خویش گردانند، مگر بتوانم با انتشار «ذیلی» آنرا به کمال نزدیکتر سازم».

پاکستان در مؤسسه طبی همدرد: ماهیار نوابی، بدیع الزمان فروزانفر و دکتر عبدالحسین زرین کوب
از آنجا که تهیه و تدوین این کتابشناسی از اهم فعالیتهای ماهیار نوابی بوده، به بررسی توصیفی این اثر بر اساس مجلدات جداگانه مبادرت میشود.
- کتابشناسی ایران، فهرستی از مقالات و کتابهایی که به زبانهای اروپایی دربارهی ایران چاپ شده است (جلد اول). تهران: انتشارات بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۴۷. ۲۵۶ ص، مقدمه. شماره ۵۳.
مطالعات در زمینه اوستا. مانی و مانویت. فارسی باستان. پهلوی (ساسانی و اشکانی). پارسیان هند. زرتشت و زرتشت گرایی. این جلد با مساعدت مالی سازمان برنامه در چاپخانهی خواجه و در ۱۵۰۰ نسخه انتشار یافته است.
- کتابشناسی ایران، فهرستی از مقالات و کتابهایی که به زبانهای اروپایی درباره ایران چاپ شده است. (جلد دوم). تهران: انتشارات بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۵۰. ۴۸۰ ص. شماره ۱۰۶.
مطالعات در زمینه زبان. ادبیات. شعر و شاعران. این جلد در چاپخانهی خواجه و در ۲۰۰۰ نسخه انتشار یافته است.
- کتابشناسی ایران، فهرستی از مقالات و کتابهایی که به زبانهای اروپایی درباره ایران چاپ شده است.(جلد سوم). تهران: انتشارات بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۵۷. ۴۵۲ ص. شماره ۲۶۱. مطالعات در زمینهی باستان شناسی. معماری. هنر (شامل گلیم و فرش). سکه. این جلد در چاپخانهی کاویان و در ۱۲۰۰ نسخه انتشار یافته است.
- کتابشناسی ایران، فهرستی از مقالات و کتابهایی که به زبانهایی اروپایی درباره ایران چاپ شده است. (جلد چهارم). تهران: انتشارات بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۵۷. ۲۲۱ ص. شماره ۲۷۱. مطالعات دربارهی سفرنامه ها: این جلد در چاپخانه کاویان و در ۱۲۰۰ نسخه انتشار یافته است.
- کتابشناسی ایران، فهرستی از مقالات و کتابهایی که به زبانهای اروپایی درباره ایران چاپ شده است. (جلد پنجم). تهران: انتشارات بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۵۷. ۷۲۴ ص. شماره ۲۷۵. مطالعات دربارهی تاریخ. شهرها، ایالات، و خانوارها. اسطورهها. روابط سیاسی و نظامی با دیگر ممالک. این جلد در چاپخانه ی کاویان و در ۱۲۰۰ نسخه انتشار یافته است.
- کتابشناسی ایران: دین و فلسفه و دانش (جلد ششم). تهران: مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، ۱۳۶۳. ۸۰۴ ص. شماره ۵۳۱. مطالعات دربارهی دین. فلسفه. علوم.:این جلد در چاپخانهی داورپناه و در ۲۰۰۰ نسخه انتشار یافته، ناظر چاپ سید ابراهیم سید علی بوده است.
- کتابشناسی ایران، فهرستی از مقالات و کتابهایی که به زبانهای اروپایی دربارهی ایران چاپ شده است. (جلد هفتم). تهران: مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، ۱۳۶۶. ۱۰۰۴ ص. شماره ۵۶۷. مطالعات درباره زبانشناسی عمومی. زبان شناسی زبانهای ایران باستان: مادی، اوستایی، فارسی باستان. زبانهای فارسی میانه. زبانهای رایج در ایران. گویش های گوناگون در ایران. این جلد در چاپخانه ی افست (سهامی عام) و در ۲۰۰۰ نسخه انتشار یافته است.
- کتابشناسی ایران، فهرستی از مقالات و کتابهایی که به زبانهای اروپایی درباره ی ایران چاپ شده است. (جلد هشتم). تهران: مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، ۱۳۶۹. ۸۰۶ ص. شماره ۶۱۳. مطالعات دربارهی جغرافیا و علوم وابسته به زیست شناسی. انسانشناسی. قوم شناسی. این جلد در چاپخانهی انتشارات علمی و فرهنگی و در ۱۰۰۰ نسخه انتشار یافته است.
- کتابشناسی ایران، فهرستی از مقالات و کتابهایی که به زبانهای اروپایی دربارهی ایران چاپ شده است. (جلد نهم). تهران: مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی (پژوهشگاه)، ۱۳۷۱، ۷۰۹ ص. شماره ۶۸۳. مطالعات دربارهی کشاورزی. آبیاری. تمدن. تجارت. ارتباطات. اقتصاد. آموزش و پرورش. امور مالی. صنعت. حقوق و سیاست. حکومت. جامعه و زندگی اجتماعی. این جلد در چاپخانهی بهمن و در ۱۰۰۰ نسخه انتشار یافته، طراح جلد قباد شیوا، خطاط محمد احصائی، و ناظر چاپ ابوالفضل صحتی است.
- دربارهی کتابشناسی ایران و موضوع اهداء، مداخل و تنظیم، ظاهر، و جلدهای بعدی آن موارد و اظهار نظرهایی موجود است که به این جنبه توجه می شود. در جلد اول کتاب و صفحه ی آغازین، نوابی عبارتی را با حروف زیبای ایتالیک درج کرده که عبارت است از:”To the memory of the Late Professor W. B. Henning” این موضوع مبین اخلاص نامبرده به یکی از زبانشناسان بزرگ قرن بیستم تلقی شده؛ ضمن آن که هنینگ در کسوت استادی نامبرده قلمداد می شود.
دربارهی تعداد مداخل و تنظیم آن بیان شده که مجموعه ی مزبور حدود صد هزار عنوان مقاله و کتاب را به ترتیب موضوعی دربارهی فرهنگ، تاریخ، جغرافیا، زبان، ادیان، و هنرهای سرزمین ایران را مورد دقت قرار داده است، همچنین تنظیم در ذیل هر موضوع بر اساس الفبایی شناسه است.
در زمینهی تداوم اثر و برگههای دیگر این کتابشناسی، یکی از یاران آگاه نامبرده آورده است که جلد دهم آن در اختیار مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی بوده و امید است که این برگه ها هر چه زودتر چاپ شود. ۲۵ اینک در دههی واپس قرن جاری، پس از تفحص در سامانه های الکترونیکی و مراجعه به مراکز معتبر کتابهای چاپی، هیچگونه نشانی از طبع جلد مزبور حاصل نشد.
چاپ کتابشناسی ایران، به هر شکل و به هر قسمی که به آن توجه شود، گام قابل توجهی بود که در زمینهی گردآوری آثار موجود در زبانهای فرنگی و بیگانه درباره ایران صورت پذیرفت، و به واقع بخشی غنی از فرهنگ ایرانی را جمعآوری کرد؛ لیکن کار یک تنه با انرژی مفرطی از سوی ماهیار نوابی صورت پذیرفت، ضمن آنکه وسعتی بیکران در جنبه های متفاوت زبان و موضوع ایفاء میکرد. بدیهی است اثر با دیدگاه های متفاوتی از سوی ناقدان همراه شد که به چند منظر موافق و مخالف آن اشاره میشود.
دیدگاه هوشنگ اعلم درباره کتابشناسی ایران: در راهنمای کتاب هوشنگ اعلم که تحصیلات کتابداری داشت و بعدها در آمریکا به اخذ درجه دکترای زبانشناسی نایل شده، مقالهای را در سال ۱۳۵۰ به رشته تحریر آورد و جلد نخست کتابشناسی ایران را مورد انتقاد قرار داد. این نوشته با لحن گزنده نوشته شده و تا حدودی به دور از ادب به ساحت مؤلف رفتار کرده است.
دفاع ایرج افشار از اثر سترگ ماهیار : چونان انسانی وارسته، ایرج افشار به دفاع از کتابشناسی ایران پرداخت و در همان شماره ی راهنمای کتاب به توضیح موضوع مبادرت جست:
"آقای هوشنگ اعلم که اکنون در آمریکاست و در رشته ی زبانشناسی به اخذ درجه ی دکتری نایل می شود از کسانی است که به دقایق علم کتابداری جدید آشناست و این رشته را هم به اتمام رسانیده است و در کتابخانه هاروارد کار میکند. جز این، مردی است بسیار دقیق و وسواسی و بیپروا در انتقاد و به همین ملاحظه است که کتاب ماهیار نوابی را از سر دلسوزی مورد رسیدگی قرار داده است. اعلم بدین کتاب بسیار سودمند به چشم یک کتابدار متخصص نگاه کرده است و به همین ملاحظه نکتههایی را مورد تذکر قرار داده که برای یک عالم شاید چندان مورد دقت نباشد.
میان کتابداران رسم است که در پرداختن یک کتابشناسی یک روش واحد اختیار می شود تا کتابشناسی تهیه شده یک نواخت ویک دست باشد.
دکتر ماهیار نوابی یکی از دانشمندان معدود ماست که به فایده وسیع کتابشناسی پیبرده و سالهای دراز است که اسم و نشانی کتب و مقالات را به هر نحو که به دست میآورد و جمع میکند و با حوصله و رنج بسیار کتاب حاضر را فراهم کرده است: طبیعی است که در چنین کتابی اغلاط و سهوها روی میدهد ولی تا کتابشناسی جامعتری وجود ندارد این اثر مورد استفاده محققان واقع خواهد شد و با کمک آنها و نوع همین اظهار نظرها و نقدهاست که باید به تصحیح آن پرداخت و کتابشناسی منقحتری فراهم آورد.
من به عنوان یک دوستدار فن کتابشناسی کار آقای ماهیار را با ارزش میدانم و انتقادات آقای اعلم را از نظر یک کتابدار متخصص وارد، اکنون امیدوارم کتابداران ایرانی توجه کنند که وقتی خود به یک کار حرفهای نمیپردازند، نمیتوان توقع داشت که یک دانشمند کار آنان را به همان اسلوب که دستور و خواست آنان است انجام دهد. کارهای افرادی مثل شیخ آقا بزرگ طهرانی و خانبابا مشار و ماهیار نوابی همان فواید را دارد که فهرست ابن ندیم و حاجی خلیفه داشته و از نظر فن کتابداران عیبهای امروز بسیار بر آنها وارد است.»
پس از کتابشناسی
در این بخش با توجه به وجوه و جنبهها پیشگفته، به فعالیتهای ماهیار توجه شده و بخشهای کوتاهی از این کارها گزارش میشود.
در سلک زبانشناس: از فعالیتهای عمدهی نوابی، بیان دیدگاه های متنوع درباره زبانهای آذری و لهجه شیرازی است که برخی از مقالات وی را دربرگرفته و از شهرت نام آوری برخوردار است. در این خصوص به دلیل اهمیت این موضوع، لبّ مطلب درج میشود. نگاه وی به زبان آذری، بعضاً با عناد و خصومتهای چندی مواجه شد؛ هر چند تأکید بر لهجه شیرازی و شعرای بلاد فارس برای مطبوعات دهههای مختلف نشانی از نیک کامی را برای نویسنده به ارمغان آورد.
زبان کنونی آذربایجان : دیدگاه های صاحب روایت در این خصوص به قرار ذیل است:
۱. «زبان مردم آذربایجان از دیرباز با زبان مردم سایر شهرهای ایران از یک ریشه بوده است، چنانکه مردم آنهم با مردم دیگر شهرهای ایران بزرگ از یک نژاد بوده اند. واژه ها و نامهایی که از زبان مادی به جای مانده است همریشه بودن آن زبان را با سایر زبانهای ایرانی و هند و اروپایی ثابت می کند.
۲.نویسندگان اسلامی ایرانی و غیرایرانی، زبان، یا بهتر بگوییم، «لهجه» dialect مخصوص این سامان را «لغت آذری» نامیده اند. این نام بیگمان از روی نام سرزمینی که مردمش بدین زبان گفتگو می کرده اند گرفته شده است و چون این استان را از زمانهای پیش از اسلام آتورپاتگان (=آذرباذگان) میخوانده اند، ناچار از همان زمانها هم نام زبان و مردم آن به آذری معروف بوده است و نویسندگان اسلامی در خواندن آن زبان بدین نام پیروی از سنتی کهن کرده اند.
۳.نباید چنانکه برخی پنداشته اند زبان آذری را با زبان ترکی یکی دانست. یاقوت جغرافی نویس بزرگ اسلامی زبان مردم این سامان را به نام آذری یاد کرده است و مسعودی، دانشمند نامی، از پیوستگی آذری و فارسی به تفصیل سخن رانده است؛ مردم آذربایجان را از ملت فرس (=ایران) و آذری را در ردیف فهـــــلوی و دری از لـــــــغات فـــــرس (= لهــــجـــه های ایـــــرانـــی) شمرده است.»
۴.لهجه یشیرازی"از لهجه ی شیرازی نمونه هایی در دیوانهای سعدی و حافظ موجود است که زبان مردم شیراز و نواحی اطراف آن شهر را در سده های هفتم و هشتم نشان می دهد. از این نمونه ها و نمونههای دیگر، که به ذکر آنها خواهیم پرداخت، به خوبی روشن است که لهجهای که مردم شیراز تا قرن نهم بدان گفتگو میکرده اند نه تنها با زبان دری، یعنی زبان رسمی و زبان نوشته و کتابت در سراسر ایران، فرق بسیار داشته، بلکه با زبان امروزی مردم شیراز هم به کلی متفاوت بوده است، تا آنجا که فهم آن برای اینان نه تنها دشوار بلکه محال است.
شکی نیست که زبان شهرهای بزرگ ایران و مراکز علم و ادب در تحت تأثیر زبان فارسی دری تغییر کلی یافته و به زبان اخیر یعنی زبان رسمی و کتابت نزدیک شده است. شیراز را هم که از قدیم مرکز علم و ادب بوده و صدها سال لقب «دارالعلم» داشته است، ناچار از این تأثیر بهره ای بسزا برده است و به ویژه روانی و لطافت و فصاحت سخن و شعر سعدی و حافظ که حتی در زمان خودشان هم در دورترین شهرهای ایران و انیران رواج داشته و زبانزد مردم بوده است، در روان و زبان همشهریان نکته سنج و شعر دوست و ادبپرور خود چنان تأثیر کرد که رفتهرفته زبان عامیانه و محلی خود را تا جایی که میتوانستند به زبان آنان نزدیک میساختند، تا آنجا که اگر امروز از نمونههای موجود لهجه شیرازی، مثلاً از «کان ملاحت» شاه داعی شیرازی، شاعر قرن نهم هجری شعری چند بر آنها خوانده شود، چیزی دستگیرشان نمیشود، در صورتیکه همه مردم، بیسواد و باسواد، دیوان سعدی و حافظ، همه را از آغاز تا انجام میفهمند و در همه خانهها به دیوان حافظ تفأل میزنند. بیهیچ تردیدی میتوان گفت عامل تغییر فوقالعاده زبان شیرازی، از نمونههای موجود سده ی هفتم و هشتم و نه به شکل امروزی، همانا وجود این دو شاعر ساحر است.
نمونههای موجود لهجهی شیرازی، تا آنجا که نگارنده میداند، چند بیت است در دیوان سعدی، چند بیت در دیوان حافظ، جمله ای در «فردوس المرشدیه»، بیتی در فرهنگ سروری و بیش از هفتصد بیت در دیوان شاه داعی الله شیرازی.»
در سلک ادیبی مترجم: از خدمات نوابی ترجمه های قابلی است که از متون باستانی انجام داده و به واقع سلطه ی وی در این حوزه به آموزش شماری معلمین معتبر در کشور انجامید.
سنگ نبشته بغستان، درخت آسوریگ، و کارنامهی زریران بخشی از این متون قلمداد شده که گزیدهای مختصر از این حوزه بیان میشود.
سنگ نبشته بغستان (بیستون): در حدود سال ۵۲۰ پیش از میلاد به فرمان داریوش شاهنشاه هخامنشی بر کمر کوه بغستان (بیستون) پیکرها و نبشتههایی کنده شده است. اینک قطعهای کوتاه از ستون نخست این نبشته ی پارسی هخامنشی:
«گوید داریوش شاه، نبود مردی، نی پارسی، نیمادی، نی از تخمه ما، کسی که از آن گوماتای مغ شهریاری را گرفتن توانستی، مردمش از بیدادگری میترسیدند، مردم بسیاری را بکشت که از دیرباز بردیا را میشناختند از ایرا مردم را میکشت «نه که مرا بشناسند که من نه بردیایم پسر کورش»، کسی یارا نداشت چیزی گوید پیرامون گوماتای مغ، تا من رسیدم، پس من اورمزد را به یاری خواستم، اورمزدم یاوری کرد، ... پس من با چند مرد آن گوماتای مغ را بکشتم... . شهریاری را من بگرفتم، با خواست اورمزد من شاه شدم، اورمزد شهریاری مرا فرا آورد.»
منظومه درخت آسوریگ: منظومه درخت آسوریگ از متون مهم به زبان پهلوی است که با متن اصلی، آوانوشت، ترجمه فارسی، فهرست واژهها و یادداشتها در سلسله انتشارات بنیاد فرهنگ ایران به سال ۱۳۴۶ ه. ش. به طبع آمده است. در مقدمه اثر، مقالهای از و. ب. هنینگ موسوم به «شعری به زبان پهلوی» درج است که ضمن ارائه ی بخشی کوتاه از آن مقاله به دو قطعه شعر منظومه به ترجمان نوابی اشاره میشود.
«مطالعه درباره شعر پهلوی که بیست سال پیش استاد بنونیست. چنان مجدانه آغاز کرد، ظاهراً باید به بن بست رسیده باشد. شعر بودن برخی از متنهای پهلوی، چون «یادگار زریران» و «درخت آسوریگ» (مناظره درخت خرما و بز) هر آینه ثابت شده است ولی تطبیق آنها با قواعد مسلم شعری، دشوار است و هنوز مسایلی چون مسئله وزن و بحر و قافیه آنها کاملاً روشن نیست، و نیز گمان آن نمیرود که متنهایی که در دست داریم بتواند ما را به نتیجه قطعی برساند.
دو مانع مهم در این راه موجود است: یکی بیدقتی مشهور نسخهنویسان که راهها برای حدس و گمان میگشاید، چه تنها افزایش یا کاهش حرف عطفی یا اضافتی به دلخواه نسخهنویس وزن شعر را بر هم میزند.
دیگر معلوم نبودن زمان سرایش این اشعار، که از این رو نمیتوان گفت سراینده، واژهها را چگونه تلفظ می کرده است.»
در سلک شاعری: از علایق نوابی، سرودن شعر به سبک کلاسیک بوده، هر چند پارهای کوتاه از شعر نو به نام «اکران شعر نو» را در آینده به طبع آورده است.
برخی از ناقدان درباره چگونگی و مقام شعر وی اظهارنظر کرده، از آن جمله منصور رستگار فسایی آورده: «رویکرد وی به شعر و سرودن اشعار استوار و فخیم به ویژه به شیوه متقدمان، جالب توجه بود.» محمدتقی راشد محصل مینویسد: "کم گوی و گزیده گوی بود و در شعر از قالبهای سنتی و واژگان کهن فارسی سود میجست.»
در نهایت محمود طاووسی نوشته: «در طی چهل سال شاگردی و همنشینی و همکاری با استاد، شماری از شعرهای ایشان را شنیده و یادداشت کرده بود که در پایان جلد دوم مجموعه مقالات ایشان آمده است. او در شاعری به شیوه فرخی توجه داشته و اصطلاحات و واژگان کهن و اصیل ایرانی را با مهارت تمام، در شعرهای خود آورده است».
تأثیر نوابی از سبک خراسانی و گرایش وی به این دسته از شاعران عیان است، ضمن آن که متأثر از قصاید وقار شیرازی در سرایش شعر خویش بوده است.

در سال ۱۳۵۲ ه. ش.، ماهیار نوابی به درخواست شخصی و پیش از موعد مقرر بازنشسته شد؛ بلافاصله از سوی فرهنگ مهر ریاست دانشگاه شیراز به سمت مشاور و رئیس مؤسسه آسیایی برگزیده شد. در این مؤسسه، چند اقدام بنیادین صورت داد که عبارت است از:
-تأسیس دو رشتهی کارشناسی ارشد «تاریخ و فرهنگ ایران» و «فرهنگ و زبان های باستانی ایران»؛
-انتشار مجلهای تخصصی در حوزه ی زبان و فرهنگ باستانی ایران موسوم به پژوهش نامه ی مؤسسه آسیایی؛
-چاپ گنجینه ی دستنویسهای پهلوی و پژوهشهای ایرانی در پنجاه و هفت جلد.
آثار
در طول سالهای پرفراز و نشیب حیات، فعالیت عمدة ماهیار نوابی مصروف به مطالعة عمیق و قابل توجهی بر جنبههای مختلف علوم ادبی و زبانشناسی کهن وابسته بود. اهم آثار وی در چند وجه و جنبة مختلف قابل تعقیب است، که برخی به قرار ذیل تقسیم میشود:
الف. مقالات چاپی : نخستین کوشش علمی ماهیار نوابی به چاپ شماری از مقالات تخصصی در حوزه زبانهای باستانی مرتبط است، نخستین مقالات وی در نشریه دانشکده ادبیات تبریز به رشتة تحریر آمد که شماری از آنها ذکر شد، سپس با حدوث انقلاب اسلامی، این گونه فعالیتها را در مجلههای آینده، چیستا، و فروهر تداوم بخشید که در این خصوص دو مقاله از این دسته آثار شهرت بیشتری به دست آورد. «شمس پس ناصر»( آینده، س ۶،ش۷-۸، ۱۳۵۸، ص ۵۰۱ - ۵۰۶ ) ، و «غزلی از مولانا با قافیهی یونانی» ( آینده، س۱۶ ،ش ۹-۱۲، ۱۳۶۹، ص ۶۸۵ ـ ۶۸۹) این مقالات ظرفیتهای علمی وی را در جنبه های پژوهشی نشان میدهد. در همین راستا محمود طاووسی مبادرت به گردآوری مجموعة مقالات نامبرده در دو مجلد نمود، و آنها را در شیراز زادگاه نوابی به طبع آورد.
ب. ترجمة متون زبان های باستانی: گرایش و تعلق خاطر ماهیار نوابی به ترجمة آثار زبانهای باستانی از دورة جوانی و مطالعة عمیق بر کتیبة بغستان (بیستون) " باز می گردد، خلاصة این متن در مجلة سخن (س ۳، ش ۶- ۷، ۱۳۲۵، ص ۴۹۱ ـ ۴۹۷ ؛ و س۳، ش ۸- ۹، ۱۳۲۶، ص ۵۶۵ ـ ۵۷۰) به طبع آمد ؛ لیکن این فرصت تا ترجمان منظومة درخت آسوریگ، متن پهلوی و یادگار زریران از آثار کهن فارسی میانه برای وی فراهم نشد؛ به جدّ این دو اثر که با آوا نویسی لاتین به انجام آمده، شکوهمندی قلم صاحب روایت را در این عرصه بازتاب می دهد.
ج. متون ادبی: از توجهات عمیق نوابی به زبان فارسی، نگرش به موضوعات ادبی است که بسر آغاز آن با نگارش رسالة «خاندان وصال شیرازی» بوده و تداوم آن به تصحیح دیوان وقار شیرازی میانجامد، این دیوان حاوی ۲۱۵ قصیده با دیباچه ای در معرفی وقار و توضیحاتی دربارة اشعار وی است.
د. گنجینة دستنویسها پهلوی و پژوهشهای ایرانی: مشتمل بر ۵۷ جلد از آثار عکسی نسخههای موجود در کتابخانههای هندوستان به خط و زبان اوستایی و پهلوی است که برای آن پنج سال وقت صرف کرد و در متن جاری به حد کفایت دربارة آن توضیح داده شد.
ماهیار نوابی از روح نوجویی و نوخواهی بهرهمند بود، «هر کجا اثری از متون قدیم مییافت به سراغش میرفت. در جمعآوری منابع و مآخد مربوط به ایران سختکوش بود و از این جهت کتابخانه شخصی وی یکی از غنیترین کتابخانههای ایرانشناسی محسوب میشد که پس از مرگ به تملک فرهنگستان زبان و ادب فارسی درآمد.»
نظر شما