سرویس استانهای خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا): اول خرداد، روز بزرگداشت «صدرالمتالهین» ملاصدرای شیرازی شناخته می شود. ملاصدرا(صدرالدین محمد شیرازی) یکی از فیلسوفان، عارفان و متکلمان تاریخ ایران و اسلامی است که به عنوان بنیان گذار مکتب «حکمت متعالیه» شناخته میشود. بسیاری او را پس از ابن سینا، مهمترین چهره فلسفه اسلامی بر میشمارند.
به همین مناسبت خبرنگار ایبنا با محمد باقر عباسی. رئیس گروه فلسفه و کلام اسلامی دانشگاه شیراز؛ به گفتوگو نشسته است.
شیراز همواره به عنوان شهر شعر و عرفان شناخته میشود. ملاصدرا چگونه توانست چهره این شهر را از «شهر شعر» به «شهر حکمت» تغییر دهد و آیا این تغییر هویت در دوران معاصر نیز برای شیراز حفظ شده است؟
شیراز همواره به شهر شعر و ادب و عرفان معروف بوده است اما خصوصیت برجسته شعر و عرفان مانع از این نبوده است که در شاخههای دیگر علمی، کلامی، تفسیری و فلسفی دستاوردی نداشته باشد بلکه دستاوردهای فوق العاده ارزشمندی داشته است. همانطور که مستحضرید قبل از دوران ملاصدرا، شهر شیراز مکتب کلامی _ فلسفی شاخص و برجستهای داشته که امروزه به نام «مکتب فلسفی شیراز» معروف و مشهور است و بعضی از همکاران درگروه فلسفه دانشگاه شیراز، خصوصا استاد کاکائی، کتاب و مقالات متعددی درمعرفی این مکتب فلسفی وزین نوشته است. بنابراین شهر شیراز قبل از ملاصدرا از مکتب غنی کلامی و فلسفی برخوردار بوده و اهمیت این شهر منحصر به ادب و عرفان نبوده است.
روشن است که مضامین عالی حکمی،فلسفی و عرفانی اشعار سعدی و حافظ خود شاهد صادقی بر وجود این مکتب پر افتخار قبل از دوره صدرالمتالهین است. در نتیجه میتوان گفت ملاصدرا در امتداد مکتب فلسفی شیراز پدید آمد و توانست با هوش و ذکاوت خداوندی و استفاده از محضر اساتید بزرگی همچون میرداماد و شیخ بهائی و تکیه بر میراث علمی و فلسفی پیشینیان، طرحی نو در فلسفه بیندازد و حکمت متعالیه را ابداع کند به گونهای که نه فلسفه و عرفان جا برای شعر و ادب تنگ کند و نه شعر و ادب، جای فلسفه و حکمت را پر کند.
اما اینکه آیا هویت حکمی و فلسفی شیراز در دوران معاصر حفظ شده است؟ میتوان گفت بعداز ملاصدرا گرچه جریان تفکر فلسفی در شیراز افت و خیزهایی داشته است اما هیچگاه چراغ اندیشه ورزی و تفکر فلسفی در این شهر خاموش نشده و همواره مشتاقان حکمت، چراغ آن را روشن نگه داشتهاند و در دوران معاصر نیز، هم در حوزههای علمیه و هم در دانشگاهها و خصوصا دردانشگاه شیراز از رونق قابل توجهی برخوردار است.
بسیاری از منابع به دوره اقامت ملاصدرا در شیراز پیش از مهاجرت به اصفهان اشاره میکنند. به نظر شما کدام یک از آثار یا ایدههای بنیادین «حکمت متعالیه» (مانند اصالت وجود یا حرکت جوهری) ریشه در فضای فکری شیراز آن دوران دارد و چگونه این بستر جغرافیایی بر شکلگیری این فلسفه تأثیر گذاشت؟
همانطور که در پاسخ به سوال قبل اشاره شد، قبل از ملاصدرا، مکتب کلامی _ فلسفی پر رونقی در شیراز وجود داشته است. مطهری در کتاب «خدمات متقابل اسلام و ایران» در بخش فلسفه و حکمت در مجموع سی و سه طبقه از فیلسوفان و حکما را مطرح کردهاند و از طبقه چهاردهم تا بیستم این مجموعه به حوزه شیراز و مکتب شیراز اختصاص دارد. ایشان تعدادی از حکما و متکلمان این حوزه را به اختصار معرفی میکنند که در اینجا به ذکر نام آنها اکتفا میکنم: قطب الدین شیرازی ، قاضی عضد ایجی، سعدالدین تفتازانی، میر سید شریف جرجانی، سعدالدین اسعد دوانی، صدرالدین دشتکی شیرازی، جلال الدین دوانی، غیاث الدین منصور دشتکی شیرازی، قوام الدین کربالی، محمود نیریزی، ملاعبدالله یزدی، ملاحبیب الله باغنوی شیرازی و شمس الدین محمد خفری. اینها شماری از شخصیتهای فلسفی و کلامی هستند که مطهری آنها را معرفی کردهاند و بی تردید ملاصدرا از بسیاری آثار آنها در کتب فلسفی و حکمی خود استفاده برده و از آن ها نقل قول کردهاند.

وی درلابلای کتب خود از آثار محقق دوانی، صدرالدین دشتکی، محقق خفری و خصوصا غیاث الدین منصور دشتکی شیرازی و... نقل قول میکند و نظرات آنها را مورد نقد و بررسی قرار میدهد. بنابر این بدیهی است که ملاصدرا با تکیه به آثار متفکران مکتب شیراز و نقد و بررسی آنها، نظرات ابداعی خود را مطرح کرده است. به عنوان نمونه یکی از ابداعات ملاصدرا «برهان صدیقین» است اما قبل از ملاصدرا محقق خفری که یکی از شخصیتهای برجسته مکتب شیراز است چند تقریر از این برهان ارائه داده که به تقریر ملاصدرا بسیار نزدیک اند. صدرالمتالهین در مهمترین کتاب فلسفی خود که به «اسفار اربعه» معروف است، تقریرهای محقق خفری را نقل میکند و با نقد و بررسی آنها زمینه نظریه ابتکاری خود در برهان صدیقین را فراهم میکند.
یکی از نوآوریهای بزرگ ملاصدرا، نظریه «حرکت جوهری» است که جهان را موجودی پویا و در حال تکامل نشان میدهد. این دیدگاه چگونه میتواند با چالشهای مدرن در فلسفه ذهن یا فیزیک کوانتوم ارتباط برقرار کند و آیا دانشگاه شیراز پژوهشهایی در این جهت انجام داده است؟
یکی از مسائل مورد علاقه فیلسوفان و فلسفه پژوهان مطالعات تطبیقی و خصوصا مطالعات تطبیقی بین رشتهای است. در مسئله حرکت جوهری نیز مطالعات و تحقیقات بین رشتهای فراوانی در سطح کشور صورت گرفته است از قبیل «حرکت جوهری و تطبیق آن با فیزیک» یا «مداخله خدا در طبیعت با تاکید بر نظریه حرکت جوهری و فیزیک کوانتوم» و... همچنین مطالعات تطبیقی فراوانی در زمینه مباحث مرتبط به فلسفه ذهن یا روانشناسی و فرا روانشناسی در سطح کشور و در دانشگاه شیراز انجام گرفته است که شامل مواردی نظیر «بررسی و تحلیل چیستی و هستی حرکت در حکمت متعالیه در تطبیق با فیزیک نیوتن»، «نیاز به تحول فلسفی در پارادایم های علوم معاصر و پیشنهاد نظریه فلسفی امر وجودی در حکمت متعالیه»، «بررسی تطبیقی نفس و بدن از دیدگاه حکمت متعالیه و فلسفه ذهن معاصر با تاکید بر آرای ادوارد جاناتان لو» و «بررسی تطبیقی نیاز انسان به تعالی در اندیشه آبراهام مازلو و ملاصدرا ....» است.
ملاصدرا ادعا میکرد که حکمت متعالیه تلفیقی از فلسفه مشاء، اشراق و عرفان است. از دیدگاه شما، کدام بخش از این سه رکن (عقل، شهود، و وحی) در اندیشه ملاصدرا بار سنگینتری دارد و آیا این تلفیق تا امروز در مباحث کلامی دانشگاه شیراز ادامه یافته است؟
«حکمت متعالیه» مهمترین ره آورد فکری و فلسفی ملاصدرا به حساب میآید. مکتبی که اوج هزار سال فعالیت عقلی و فلسفی جهان اسلام را به خوبی نشان میدهد و از زمان ملاصدرا تاکنون محور مهمترین مباحث حکمی و فلسفی در ایران و جهان اسلام بوده است.
نظام فکری و فلسفی ملاصدرا چهار جریان فلسفه سینوی، حکمت اشراقی، عرفان محی الدینی و کلام اسلامی را درخود هضم کرد و به همه این مواد فلسفی، کلامی و عرفانی _که در دوره های پیشین رقیب یکدیگر محسوب میشدند_ ماهیت و صورت جدید بخشید و با کتاب و سنت هماهنگ و منطبق کرد و از مجموعه آنها ثمره طیبه حکمت متعالیه را پدید آورد. حکمت متعالیه دورهای کامل از فلسفه است که شامل مباحثی در الاهیات بالمعنی الاعم، الاهیات بالمعنی الاخص و علم النفس فلسفی است.
درحکمت متعالیه صدرائی گرچه عقل و شهود و وحی حضور چشمگیر دارند و مسائلی که به برهان عقلی معلوم حکیم شدهاند با محک تجربه باطنی و مشاهده قلبی صیقل مییابند و هر دو در محضر وحی قرار گرفته و مؤید به تائیدات وحیانی میگردند. اما روشن است که فیلسوف از منظر اندیشه فلسفی متکی به استدلال و برهان است نه کشف و شهود یا وحی و الهام! و لذا نقش برجسته عقل در مسائل فلسفی غیر قابل انکار و اغماض است. درحکمت متعالیه به عنوان یک مکتب فلسفی تمام تلاش فیلسوف آن است که هر مسئله فلسفی از منظر عقل و برهان تحلیل و تبیین شود و مشاهدات قلبی و آیات نورانی قرآنی، به عنوان تایید رهآورد عقلی مورد استفاده قرار گیرد. اما در دانشگاه شیراز (و چه بسا در دیگر حوزه های علمی و دانشگاهی کشور) هم حکمت متعالیه با حفظ همه مشخصات آن مکتب تدریس شود و هم حکمت اشراق و هم فلسفه مشاء.
امروزه دانشگاه شیراز به عنوان یکی از قطبهای اصلی مطالعه حکمت متعالیه در ایران شناخته میشود. چه اقدامات خاصی در این دانشگاه برای حفظ و توسعه میراث فکری ملاصدرا انجام شده است؟ (مانند چاپ نسخههای خطی، برگزاری همایشها یا ایجاد کرسیهای تخصصی؟)
گروه فلسفه دانشگاه شیراز اولا به تعلیم و تربیت دانشجویان رشته فلسفه در سه مقطع کارشناسی، کارشناسی ارشد و دکتری میپردازد و خصوصا در دوره دکتری، متخصص در «حکمت متعالیه صدرائی» تربیت میکند. ثانیا به مطالعات تطبیقی حکمت متعالیه با شاخههای مرتبط میپردازد. ثالثا با همکاری با مجمع عالی حکمت شاخه فارس هر ساله همایش علمی در معرفی اندیشه صدرائی برگزار میکند و رابعا احیاء مکتب فلسفی شیراز را در دستور کار دارد و تاکنون همایشهایی در معرفی بزرگان این مکتب برگزار کرده است(مانند همایش تبیین اندیشه های محقق خفری، و همایش علمی ملا عبدالله یزدی و....) همچنین کتب و آثاری از محققان مکتب شیراز را تا کنون تصحیح کرده یا در دست تصحیح دارد.
در مقایسه با «مکتب اصفهان» (که بعداً شکل گرفت) یا «مکتب تبریز» (آقا محمدعلی ارباب و ملا هادی سبزواری)، ویژگی متمایز «مکتب شیراز» در دوران معاصر چیست و چرا هنوز هم دانشجویان فلسفه به شیراز برای مطالعه متون اصلی ملاصدرا مراجعه میکنند؟
به لحاظ ادوار تاریخی مکتب شیراز بعد از مکتب مراغه با محوریت خواجه نصرالدین طوسی و قبل از مکتب اصفهان قرار دارد. مکتب مراغه با محوریت خواجه نصرالدین طوسی به شبهات فراوان فخررازی به حکمت مشاء پاسخ های منطقی و عالمانه داد و روش کلام شیعی را به روش فلسفی که روش استدلال عقلانی است نزدیک کرد. مکتب شیراز با حضور شاگرد خواجه نصیر (قطب الدین شیرازی) در شیراز آغاز شد. در مکتب فلسفی شیراز تدریس و تحقیق و تتبع در فلسفه اشراق و فلسفه مشاء انجام میگرفت و در مسائل کلامی به شرح و نقد و حاشیه نویسی بر آرای کلامی خواجه نصیر و... اهتمام داشت.

اما در مکتب اصفهان با محوریت محقق داماد و شیخ بهائی و... فلسفه اشراق و مشاء رونق یافت و با ظهور صدرالمتالهین، حکمت متعالیه پدید آمد. بنابراین اصطلاح «مکتب شیراز» به لحاظ تاریخی مربوط به دوره قبل از پیدایش حکمت متعالیه است و به لحاظ محتوائی واسطه بین حکمت اشراق و مشاء با حکمت متعالیه است.همانطور که در پاسخ سوال قبلی گفته شد، دانشگاه شیراز همزمان هم به حکمت متعالیه میپردازد که محصول دوره اصفهان است و هم به مکتب شیراز که مربوط به دوره قبل از ملاصدرا است.
به موضوع دیگری اشاره کنیم، آیا مفاهیم ملاصدرا مانند «تشکیک وجود» یا «اتحاد عاقل و معقول» میتوانند در حل مسائل معاصر روانشناسی، جامعهشناسی یا حتی هوش مصنوعی کاربرد داشته باشند؟
بی تردید مبانی فلسفی، خصوصا مبانی فلسفه صدرائی، کاربرد قابل توجهی در مسائل روانشناسی، جامعه شناسی و... دارد و مطالعات تطبیقی ارزندهای در این زمینه انجام گرفته است. بر همین مبنا در اندیشکده تحول در علوم انسانی که در دانشگاه شیراز شکل گرفته است، با استفاده از حکمت متعالیه به مبانی جامعه شناسی، روانشناسی و دیگر علوم انسانی پردازند تا بر اساس آن سیر تحول علوم انسانی را سامان دهند.
این مجموعه تاکنون کتابهای ارزشمندی به جامعه علمی تقدیم کرده است و همان طور که در پاسخهای قبلی گفته شد، امروزه مطالعات تطبیقی و بین رشتهای از جایگاه ویژهای برخوردارند و در بخش فلسفه دانشگاه شیراز نیز مطالعات تطبیقی، مورد علاقه دانشجویان و اساتید است، در پاسخهای قبلی به نمونهای از مطالعات تطبیقی اشاره شد و هم اکنون چندین پایان نامه دکتری و ارشد در مطالعات تطبیقی بین رشتهای فلسفه و روانشناسی در حال انجام است.
نظر شما