سرویس دین و اندیشه خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- پریا حیدری، دانشآموخته جامعهشناسی؛ در دهه اول قرن بیستویکم، وعده تکنولوژیهای ارتباطی، ایجاد یک «دهکده جهانی» بود؛ فضایی که در آن مرزهای جغرافیایی فرومیریخت و انسانها در پیوندی بیسابقه به هم متصل میشدند. اما دو دهه بعد، واقعیتِ موجود نشان داد که این «اتصال» (Connectivity) لزوماً به معنای «ارتباط» (Connection) نیست. ما امروز بیش از هر زمان دیگری به هم وصلیم، اما بیش از هر زمانی احساس تنهایی، گسست و سوءتفاهم میکنیم. کتاب «اَبَرشکوفایی» اثر نیکلاس کار، دقیقاً در همین نقطه حساس ایستاده است: واکاویِ این حقیقت تلخ که چرا ابزارهای پیونددهنده ما، درنهایت به ابزارهای جدایی و انشقاق بدل شدهاند.
برای درک اهمیت این کتاب، ابتدا باید نویسندهی آن را شناخت. نیکلاس کار غریبهای در دنیای نقد تکنولوژی نیست. او با کتاب مشهورش، «کمعمقها» (اینترنت با مغز ما چه میکند؟)، که فینالیست جایزه پولیتزر شد و به فارسی نیز ترجمه شده، به ما هشدار داد که اینترنت چگونه سیمکشی مغز ما را تغییر میدهد و توانایی تمرکز عمیق را از ما میگیرد. نیکلاس کار برخلاف «تکنوفوب»ها (فناوریهراسان)، مخالفِ پیشرفت نیست؛ بلکه او یک «سنتگرای مدرن» است که میپرسد: «ما در ازای این امکانات، چه چیزی را از دست دادهایم؟» اگر در کتابهای قبلی تمرکز او بر «فرد» و «مغز» بود، در «اَبَرشکوفایی» او لنزِ دوربینش را عقبتر برده تا «جامعه» و «روابط انسانی» را در قاب بگیرد.

نام کتاب، «اَبَرشکوفایی» (Superbloom) با ترجمه محمود حبیبی(نشر خوب)، استعارهای درخشان از پدیدهای طبیعی است: شکوفاییِ ناگهانی و انبوه گُلهای شقایق در صحرا پس از یک بارندگی غیرمنتظره. (اشاره او به منطقه زیستمحیطی دامنه کوههای تمپسکال در ۱۱۰ کیلومتری جنوب شرقی لُسآنجلس است) این منظره در ابتدا خیرهکننده و زیبا است، اما عمری کوتاه دارد و تعادل اکوسیستم را برهم میزند. نیکلاس کار معتقد است دنیای دیجیتال ما دچار یک «اَبَرشکوفایی» شده است؛ انفجاری از اطلاعات، پیامها، لایکها و نوتیفیکیشنها که سطح زندگی ما را رنگین کرده، اما اجازه نمیدهد ریشههای عمیق انسانی شکل بگیرند.
او در این کتاب استدلال میکند که فناوریهای ارتباطی، برخلاف ادعایشان، فاصله روانی میان انسانها را بیشتر کردهاند. او با تکیه بر دادههای جامعهشناختی و روانشناختی نشان میدهد که چگونه شبکههای اجتماعی، تعاملات ما را به «مبادله نمادها» فروکاستهاند. ما دیگر با «انسان»ها مواجه نیستیم، بلکه با «پروفایل»ها میجنگیم، با «آواتار»ها عشق میورزیم و درنهایت، در پیله تنهایی خود فرومیرویم.
نیکلاس کار در این اثر به چند سازوکار اصلی اشاره میکند که باعثِ این جدایی میشوند:
فرسایش همدلی: ارتباطات دیجیتال فاقدِ عناصرِ فیزیکی (لحن صدا، تماس چشمی و بویایی) هستند. وقتی این عناصر حذف شوند، مغز انسان به سختی میتواند با طرف مقابل همدلی کند. همین امر، فضا را برای خشمهای توییتری و قضاوتهای بیرحمانه فراهم میکند.
اتاقهای پژواک: الگوریتمها ما را در حصاری از همفکرانمان قرار میدهند. ما فقط صداهایی را میشنویم که باورهای ما را تایید میکنند. نتیجه؟ جامعهای که دیگر قادر به گفتوگو با «دیگری» نیست و به گروههای متخاصم تقسیم شده است.
جایگزینی کیفیت با کمیت: در عصر اَبَرشکوفایی، تعدادِ دوستان و دنبالکنندگان جایگزینِ کیفیتِ دوستی شده است. نیکلاس کار معتقد است «صمیمیت» هزینه سنگینی است که ما پای «سرعت» قربانی کردهایم.

کتاب «اَبَرشکوفایی» را میتوان ادامه منطقی مسیر متفکرانی چون نیل پستمن و مارشال مکلوهان دانست. با این تفاوت که نیکلاس کار با دنیایی مواجه است که هوش مصنوعی و الگوریتمهای پیشبینیگر، حتی ناخودآگاهِ ما را هم تسخیر کردهاند. اهمیت این کتاب در این است که از نگاههای کلیشهای (مثل اینکه «گوشی را کنار بگذارید») فراتر میرود. او به ساختارهای قدرت و اقتصادِ توجه (Attention Economy) حمله میکند و نشان میدهد که چگونه شرکتهای بزرگ فناوری، از غریزه نیاز ما به ارتباط، برای جدایی انداختن میان ما سود میبرند.
خواندنِ «ابرشکوفایی» برای هر کسی که احساس میکند در ازدحامِ پیامهای بیپایان، «خود» و «دیگری» را گم کرده، واجب است. این کتاب یک مانیفست برای بازگشت به «ارتباطاتِ انسانیِ واقعی» است. نیکلاس کار به ما یادآوری میکند که برای دوباره شکوفاشدن، شاید نیاز داشته باشیم کمی از این بارانِ دیجیتال فاصله بگیریم و به سکوت، به نگاه و به حضورِ فیزیکی بازگردیم. این کتاب نه یک سوگنامه برای گذشته، بلکه نقشه راهی است برای زندهماندن در آینده؛ تا اجازه ندهیم فناوریهایی که قرار بود ما را به هم برسانند، ما را به جزیرههایی دورافتاده و خشمگین تبدیل کنند.
نظر شما