سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- نسیبا عظیمی، منتقد ادبی: «ویرجینیا وولف»، نویسنده و منتقد انگلیسیتبار و از چهرههای برجسته ادبیات مدرن قرن بیستم، از اعضای اصلی گروه ادبی و هنری بلومزبری بود که به دیدگاههای نوگرایانه در هنر و فلسفه شهرت داشت. او از پیشگامان رمان مدرن جریان سیال ذهن بهشمار میرود؛ سبکی که در آن نویسنده به جای روایت خطی، افکار و احساسات درونی شخصیتها را به صورت آزاد و پیوسته بیان میکند.
موضوعات اصلی آثار وولف اغلب حول محور هویت، جنسیت، گذر زمان، ناپایداری واقعیت و جایگاه زن در جامعه میچرخند.
یکی از آثار مهم این نویسنده، رمان «بهسوی فانوس دریایی» است که سال ۱۹۲۷ منتشر شد. این داستان در خانه تابستانی خانواده رمزی در جزیرهای واقع در اسکاتلند میگذرد و سه بخش دارد:
بخش اول: پنجره
خانواده رمزی همراه با دوستانشان در خانهای کنار دریا تعطیلات را میگذرانند. پسر کوچک آنها جیمز، آرزو دارد به فانوس دریایی برود اما پدرش میگوید هوا خراب میشود و این سفر ممکن نیست. نویسنده، در این بخش بیشتر بر افکار و احساسات درونی شخصیتها تمرکز میشود. بهویژه خانم رمزی، زنی زیبا و مهربان که مادرانه نقش پیونددهنده خانواده را دارد و آقای رمزی، فیلسوفی خشک و منطقی است.
بخش دوم: زمان میگذرد
خانه کنار دریا متروک میماند، وولف گذر زمان و ویرانی ناشی از آن را به شکلی شاعرانه توصیف میکند. در این میان، خانم رمزی میمیرد و جنگ جهانی اول رخ میدهد.
بخش سوم: فانوس دریایی
چند سال بعد، خانواده به خانه بازمیگردند. آقای رمزی که حالا پیرتر و تنهاتر شده، تصمیم میگیرد به همراه فرزندانش به فانوس دریایی برود؛ سفری که در کودکی جیمز محقق نشده بود. در همان زمان، هنرمند نقاش، لیلی بریسکو تابلو نقاشی ناتمام خود را کامل میکند و درک تازهای از زندگی و هنر به دست میآورد.
این رمان در ظاهر داستانی ساده دارد اما درواقع سفری درونی به ذهن شخصیتهاست. فانوس دریایی استعارهای از آرزو، معنا و ثبات در جهانی متغیر است.

ساختار کلی رمان
این رمان یکی از تاثیرگذارترین ساختارها را در ادبیات مدرن داراست. ویرجینیا وولف با شکستن روایت سنتی و تمرکز بر ذهن و زمان، اثری ساخته که بیشتر از آنکه «روایت یک داستان» باشد، «نقشهای از آگاهی و احساسات انسان» است. هر کدام از سه بخش اصلی رمان، بُعدی از تجربه انسانی و گذر زمان را نشان میدهد.
بخش «پنجره»/ دنیای درون و بیرون
این بخش بیشترین حجم رمان را دارد و در یک عصر و شب اتفاق میافتد. تمرکز آن بر خانواده رمزی و مهمانانشان است. ظاهراً ماجرا درباره این است که آیا فردا هوا خوب خواهد بود تا به فانوس دریایی بروند یا نه اما درواقع، این بخش صحنهای برای نمایش ذهنها، احساسات و روابط درونی شخصیتها است. ساختار این بخش غیرخطی و روانسیال است. وولف از تکنیک جریان سیال ذهن استفاده میکند تا بدون راوی سنتی، از ذهن یک شخصیت به دیگری برود. گاه در یک جمله چند ذهن به هم متصل میشوند. این بخش بازتابی از زندگی روزمره، عشق، انتظار و تنشهای پنهان میان زن و شوهر و دیگران است. خانم رمزی در مرکز این جهان قرار دارد؛ نمادی از پیوند و آرامش در برابر منطق خشک آقای رمزی.
بخش «زمان میگذرد»/ ویرانی و گذر زمان
این بخش بسیار کوتاهتر است و حالوهوایی کاملاً متفاوت دارد. خانه تابستانی خالی مانده و گذشت سالها با لحن شاعرانه و مبهمی توصیف میشود. در این بخش، زمان به شخصیت اصلی تبدیل میشود. راوی با نگاهی فراانسانی، تغییرات خانه، باد، باران و فروپاشی زندگی انسانی را توصیف میکند. در چند جمله کوتاه درمییابیم که خانم رمزی مرده، پسرش در جنگ کشته شده و دخترش ازدواج کرده و از دنیا رفته. این بخش مانند وقفهای در میان دو لحظه از زندگی است؛ جایی که سکوت و زوال، معنای هستی را نشان میدهند.
بخش «فانوس دریایی»/ تحقق و درک
چند سال بعد، بازماندگان خانواده رمزی دوباره به خانه بازمیگردند. آقای رمزی همراه فرزندانش، جیمز و کامی، به فانوس دریایی میرود؛ سفری که در گذشته هرگز انجام نشد. در همین زمان، لیلی بریسکو، نقاش جوان، تابلو نیمهتمام خود را تمام میکند. او در فرایند نقاشی، به درک فلسفی و معنوی از زندگی میرسد. در این بخش، با دو خط موازی روایت در حرکت است:
سفر واقعی خانواده به فانوس دریایی، سفر درونی و ذهنی لیلی به درک زیبایی و معنا. در پایان، لیلی نقطه نهایی نقاشیاش را میگذارد، همانگونه که داستان به نقطه پایانی خود میرسد.
ساختار زمانی و روایی
وولف ساختار رمان را بر اساس درک ذهنی از زمان بنا کرده، نه زمان واقعی. درحالیکه بخش اول و سوم تنها چند ساعت طول میکشند، بخش دوم (میان آنها) سالها را در برمیگیرد. بههمیندلیل، فانوس دریایی بیشتر از آنکه درباره «اتفاقات» باشد، درباره ادراک زمان، تغییر و حافظه است. ساختار سهگانه رمان مانند حرکت از زندگی،گذر زمان و بازگشت و درک عمل میکند. میتوان گفت:
بخش اول: زندگی و آگاهی
بخش دوم: مرگ و فراموشی
بخش سوم: آشتی و معنا.
این ساختار نشاندهنده دیدگاه وولف درباره زندگی است: جهان بیرونی ناپایدار است اما در ذهن و هنر، میتوان بهنوعی جاودانگی رسید.
زاویه دید
در بیشتر رمانهای سنتی، راوی یا اولشخص است یا سومشخص اما در فانوس دریایی، وولف از نوعی راوی سومشخص درونیشده استفاده میکند که مدام بین ذهن شخصیتهای مختلف جابهجا میشود. برای مثال در یک لحظه در ذهن خانم رمزی هستیم که نگران شام و آرامش خانواده است. لحظهای بعد، وارد ذهن آقای رمزی میشویم که درگیر افکار فلسفی و ترس از مرگ و شکست است و سپس ذهن لیلی بریسکو را میبینیم که میان شک درباره استعدادش و درک زیبایی شناور است. این تغییرات ظریف در زاویه دید، بدون هیچ نشانه ظاهری رخ میدهند؛ وولف گاهی در میانه یک جمله از ذهنی به ذهن دیگر میرود. این امر باعث میشود مرز بین راوی و شخصیتها از بین برود و روایت چندصدایی و همزمانی از ذهنها شکل بگیرد. وولف در این رمان مرز میان جهان بیرونی (رویدادها) و جهان درونی (افکار و احساسات) را از بین میبرد. مثلاً زمانی که لیلی نقاشی میکشد یا خانم رمزی به فانوس نگاه میکند، دنیای بیرون به استعارهای از درون آنها تبدیل میشود. به بیان دیگر، وولف نشان میدهد «واقعیت» نه در بیرون ما، بلکه در شیوه ادراک ذهنی ما از جهان شکل میگیرد.
نقش زمان در روایت وولف
زمان خطی در رمان وجود ندارد. او از چیزی استفاده میکند که خودش آن را «زمان ذهنی» مینامید، یعنی زمان آنگونه که در آگاهی انسان تجربه میشود. در نتیجه ممکن است چند دقیقه از نظر زمانی، در ذهن شخصیت به چند صفحه کشیده شود و سالها تنها در چند جمله خلاصه شوند (مثل بخش دوم، زمان میگذرد). این انعطاف در روایت باعث میشود فانوس دریایی نه درباره گذشت زمان، بلکه درباره چگونگی تجربه زمان باشد.
زبان شاعرانه و نمادگرایی
سبک وولف در این رمان به شدت شاعرانه و استعاری است. او از توصیفهای دقیق و موسیقایی استفاده میکند تا ذهن و احساس را با زبان ادبی بازتاب دهد. نمادهایی مانند دریا، فانوس، نور و نقاشی نه فقط عناصر داستانی، بلکه بخشهایی از ساختار رواییاند که معنا را بهصورت غیرمستقیم منتقل میکنند.
فانوس دریایی
فانوس دریایی، نماد محوری رمان است و چندین معنا دارد. از یکسو، برای جیمز کودک نشانه آرزو و امیدی دستنیافتنی است؛ مکانی دور و درخشان در افق که هرگز به آن نمیرسند اما در لایههای عمیقتر، فانوس نماد ثبات در برابر گذر زمان و جستوجوی معنا در میان تغییرات زندگی است. در پایان رمان، وقتی خانواده بالاخره به فانوس میرسند، آن شکوه و رمزآلودگی گذشته را ندارد؛ درواقع «سفر به فانوس» نوعی سفر درونی برای درک حقیقت است، نه مقصدی واقعی. فانوس دریایی درعینحال استعارهای از هنر و شناخت است؛ نوری که در تاریکی میتابد، مثل آگاهی و ادراک انسان.
دریا
دریا در سراسر رمان حضوری پیوسته دارد. گاهی آرام، گاهی خروشان، درست مانند ذهن انسان. برای وولف، دریا نماد جریان بیپایان زمان و ناخودآگاه است. صدای موجها، گذر شب و روز و انعکاس نور بر آب، همه یادآور گذر عمر و دگرگونی پیوستهاند. دریا هم زیبایی دارد، هم ویرانگری؛ مانند ذهنی که میتواند آرام یا آشوبزده باشد. در بخش «زمان میگذرد»، دریا به صدای غالب تبدیل میشود؛ نشانهای از ادامه زندگی و طبیعت پس از مرگ انسانها.
خانم رمزی
مرکز عاطفی رمان است. او نماد عشق، پیوند و مادری است؛ نیرویی که افراد را در کنار هم نگه میدارد. در میان آشفتگی ذهنها، خانم رمزی با مهربانی و حضور آرامشبخش خود نوعی نظم موقت و زیبایی میآفریند اما او نیز گذراست. مرگش در بخش دوم یادآور اینست که هیچ شکلی از نظم یا آرامش پایدار نیست. بااینحال، خاطره او در ذهن لیلی و دیگران باقی میماند و به شکلی نمادین در هنر و آگاهی ادامه مییابد.
آقای رمزی (مقابل خانم رمزی)
نماد عقلانیت، فلسفه و جستوجوی شناخت منطقی است. او فیلسوفی است که از مرگ و فراموشی میترسد و نیاز دارد دیگران او را تایید کنند تا احساس ارزشمندی کند. در نگاه وولف، او نماینده ذهن مردانه مدرن است؛ تحلیلی، خشک اما با درونی ناآرام. تضاد میان او و خانم رمزی، تقابل دو شیوه درک جهان است: عقل و منطق (مردانه)، احساس و شهود (زنانه).
در پایان، هر دو جنبه برای رسیدن به درک کامل از زندگی ضروری نشان داده میشوند.

لیلی بریسکو، هنر، آفرینش و هویت زنانه
لیلی بریسکو، نقاش جوان و شخصیتی کلیدی در رمان است. او نماد هنرمند مدرن و همچنین زن روشنفکری است که در جستوجوی استقلال و صدای خود است، آن هم در جهانی که زنان را نادیده میگیرد، همانطور که یکی از مردان به او میگوید: «زنان نمیتوانند نقاش شوند»، لیلی با خلق نقاشیاش در برابر این نگاه مقاومت میکند. نقاشی برای او شکلی از تفکر و فلسفه است؛ تلاشی برای نظمدادن به تجربه زندگی از طریق هنر. در پایان رمان، وقتی لیلی بالاخره نقاشیاش را تمام میکند، درواقع بهنوعی کمال ذهنی و معنوی میرسد. او همانطور که در نقاشی نقطه نهایی را میگذارد، معنای زندگی را نیز درک میکند.
از مهمترین مفاهیم در رمان، «زمان» است: در نگاه وولف، زمان نه خطی است و نه قابل اندازهگیری با ساعت. زمان در ذهن ما شکل میگیرد. در یادها، آرزوها و احساسات. بخش دوم رمان (زمان میگذرد) تجسم همین ایده است: انسانها میمیرند، خانه ویران میشود اما زمان و طبیعت ادامه مییابند. تنها چیزی که میتواند در برابر فراموشی بایستد، هنر و آگاهی انسانی است. چیزی که در لیلی تجسم مییابد.
فرم کلی رمان از نظر ساختاری نوعی تقارن دارد: بخش اول و سوم همطولند و هر دو در خانه کنار دریا میگذرند. بخش دوم میان آن دو، چون وقفهای یا «خلأیی میان دو لحظه» است. این تقارن یادآور ساختار یک تابلو نقاشی است. چیزی که با حضور شخصیت هنرمند (لیلی بریسکو) تقویت میشود. خودِ رمان از نظر فرمی مانند نقاشی لیلی است: خطوط و رنگهایی که در نگاه نخست بینظمند اما در پایان به ترکیب و تعادلی درونی میرسند. درنهایت، رمان بازتابی از اندیشه فلسفی وولف است: هر فرد جهان را بهگونهای متفاوت تجربه میکند اما در سطحی عمیقتر، همه این ذهنها به وحدتی پنهان متصلند. فرم چندصدا و سیال رمان، این ایده را مجسم میکند: در میان آشفتگی و گذر زمان، ذهن انسان میکوشد نظم و معنا بیابد؛ همان فانوس دریایی که در دل تاریکی میدرخشد. وولف در یادداشتهایش گفته در فانوس دریایی نمیخواهد «داستانی درباره رویدادها» بنویسد، بلکه میخواهد ساختار ذهن و احساسات انسان را ثبت کند. برای همین، در این رمان تقریباً هیچ «حادثه بیرونی» اتفاق نمیافتد؛ نه نقطه اوج کلاسیکی دارد، نه گرهگشایی. در عوض، وولف درون انسان را به صحنه اصلی تبدیل میکند. او معتقد بود واقعیت از آنچه در ذهن میگذرد ساخته میشود، نه آنچه در بیرون رخ میدهد. این نگاه، رمان را از سنت واقعگرایی قرن نوزدهم جدا میکند و آن را به قلمروِ ادبیات مدرن و ذهنگرایانه میبرد.
یکی از مضامین پنهان اما کلیدی در رمان، تفاوت نوع ادراک زن و مرد است. آقای رمزی با عقل و منطقش، جهان را در قالب مفاهیم فلسفی میبیند. درحالیکه خانم رمزی با احساس، شهود و مهر، همان جهان را به شکلی دیگر درک میکند. لیلی بریسکو در میانه این دو ایستاده و در تلاش است میان منطق و احساس، شکلی تازه از دیدن بیابد: دیدی هنرمندانه و آزاد. در واقع، فانوس دریایی، نه فقط داستان یک خانواده، بلکه نوعی نقد فرهنگی و جنسیتی است؛ وولف در قالب داستان، میپرسد آیا زنان میتوانند جهان را از دید خودشان بفهمند و بازنمایی کنند؟
درنهایت باید گفت رمان از لحاظ احساسی برای وولف بسیار شخصی است. خانه کنار دریا، خانواده رمزی و حتی شخصیتها، الهامگرفته از زندگی واقعی خود او هستند:
ـ آقای رمزی شباهت زیادی به پدرش، لسلی استیون، دارد؛ مردی اندیشمند، سختگیر و متزلزل از نظر عاطفی.
ـ خانم رمزی برگرفته از مادرش، جولیا استیون است؛ زنی فداکار و محور خانواده.
ـ لیلی بریسکو هم شباهتهایی با خودِ وولف دارد؛ زنی هنرمند، تنها و در جستوجوی هویت در جهانی مردسالار.
بههمیندلیل، رمان «بهسوی فانوس دریایی» را میتوان تلاشی برای آشتی نویسنده با خاطرات کودکی و والدین خود دانست؛ سفری ذهنی برای فهم مرگ، عشق و معنا.
نظر شما