جمعه ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۵
انسان نیک فردوسی، جانب‌دار صلح و دادگری و حق

خوبان شاهنامه همگی در زندگی خود جانب صلح و عدالت و مصلحت مردم را گرفته‌اند، و به آیین و اصول انسانیت پای‌بند بوده‌اند. اگر جنگ هم می‌کردند برای بر کرسی نشاندن دادگری و حق بوده است.

سرویس تاریخ خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- آناهید خزیر: «انسان خوب در شاهنامه چگونه کسی است؟ انسانی است که به زحمت می‌شود گفت که با امروز مناسبت دارد. کما آنکه حتی در آن زمان‌ها هم کسانی که در شاهنامه به خوبی شناخته شده‌اند، جای محکمی در زندگی نیافته‌اند. تقریبا همه آن‌ها خیلی زود مرده‌اند و آن تعداد کسانی هم که زندگی کرده‌اند زندگی آنها با کشمکش و رنج همراه بوده است.

به هر حال برای ما که در کار وداع کردن با گذشته هستیم، خالی از فایده نیست که ببینیم گذشتگان نسبت به انسان خوب و انسان بد چه نظری داشته‌اند، زیرا شاهنامه چکیده فرهنگ و فرزانگی ایران پیش از اسلام است و تنها در این کتاب است که ما می‌توانیم به ذخیره‌ای از تجربه‌ها و آمیخته‌های پدران خود در طی نزدیک دو هزار سال دست یابیم.»

انسان نیک فردوسی، جانب‌دار صلح و دادگری و حق

زندگی‌ و مرگ‌، که‌ در میان‌ همه‌ آدمیزادگان‌ مشترک‌ است

آنچه بازگو شد بخشی از سخنان زنده‌یاد محمدعلی اسلامی‌ندوشن در کتاب «نوشته‌های بی‌سرنوشت» بود که برای نخستین‌بار در سال ۱۳۵۶ از سوی انتشارات جاویدان منتشر شده و بارها از سوی ناشران دیگر بازچاپ شده است. او می‌گوید: «این‌ کتاب‌ آمیزه‌ای‌ است‌ از نوشته‌های‌ گوناگون‌، از تألیف‌ و ترجمه‌ که‌ در واقع‌ بیش‌ از چهل‌ سال‌ آزمایش‌های‌ قلمی‌ را دربرمی‌گیرد، و قدم‌ به‌ قدم‌ گذشت‌ عمر مرا دنبال‌ کرده‌ است‌. این‌ مجموعه‌ علقه‌ای‌ خاطره‌انگیزتر از سایر نوشته‌هایم‌ با من‌ ایجاد می‌کند، زیرا جویباره‌ای‌ است‌ از چند دهه‌ از گذشت‌ عمر، و هر قطعه‌ آن‌ یادآور دوره‌ای‌ خاص می‌شود، همراه‌ با زیروبم‌ها و غم‌وشادی‌هایش.

قطعه‌های‌ نخست‌ یادآور زمانی‌ است‌ که‌ تازه‌ شروع‌ به‌ آزمایش‌هایی‌ در زمینه‌ نوشتن‌ کرده‌ بودم‌. سال‌هایی‌ پر از امید و شور بود که‌ جوانی‌ در برابر ما چون‌ دشت‌ سبز گسترده‌ای‌ می‌نمود، و ما گمان‌ می‌کردیم‌ که‌ منبعی‌ پایان‌ناپذیر دارد، و به‌ همراه‌ آن‌ تا آن‌ سر دنیا خواهیم‌ رفت‌، و به‌ همراه‌ آن‌ زندگی‌ را فتح‌ خواهیم‌ کرد.

در کنار آن‌ها نوشته‌هایی‌ بود که‌ ناتمام‌ مانده‌ بود و آن‌ها را بعد از چند سال‌ تمام‌ کردم‌. این‌گونه‌ بود ترجمه‌ قطعه‌هایی‌ از شکسپیر که‌ آنها را چند بار گذاشتم‌ و برداشتم‌. بعضی‌ از ترجمه‌ها را خواستم‌ در درس‌ «سنجش‌ ادبیات‌ ایران‌ با خارج‌» و «بررسی‌ ادبیات‌ جهان‌» که‌ در دانشگاه‌ تهران‌ بر عهده‌ من‌ بود به‌ کار برم‌. فهم‌ دقیق‌ ادبیات‌ فارسی‌ بدون‌ آشنایی‌ و سنجش‌ با نمونه‌هایی‌ از ادب‌ سایر کشورها میسر نمی‌شود.

تنها در مقام‌ مقایسه‌ است‌ که‌ ما به‌ تشابه‌هایی‌ در میان‌ اندیشه‌ بشری‌ پی‌ می‌بریم‌. همه‌ این‌ آثار بیان‌کننده‌ بیش‌ از یک‌ چیز نیستند: زندگی‌ و مرگ‌، که‌ در میان‌ همه‌ آدمیزادگان‌ مشترک‌ است‌، و از این‌ رو همگی‌ در یک‌ نقطه‌ به‌ هم‌ می‌رسند.

در طبع‌ آخر مطالبی‌ بر کتاب‌ افزوده‌ شد. این‌ افزوده‌ها کتاب‌ را بیش‌ از پیش‌ به‌ صورت‌ یک‌ مجموعه‌ «ملمع‌» در آورده‌ است‌: آمیزه‌ ترجمه‌ و تاًلیف‌، قدیم‌ و جدید، شعر و نثر و سیاست‌ و ادب‌... چنانکه‌ دیده‌ می‌شود گونه‌گونی‌ مطالب‌ ناشی‌ از حالت‌ها و زمان‌های‌ متفاوت‌ است‌، که‌ سهم‌ اتفاق‌ را هم‌ نباید در آنها نادیده‌ گرفت. با این‌ حال‌، هم‌ قدری‌ عمد با آن‌ همراه‌ شد؛ بدین‌ معنا که‌ خواستم‌ لااقل‌ در ترجمه‌، چند نمونه‌ از ادب‌ قدیم‌ و جدید، شرق‌ و غرب‌ را عرضه‌ کرده‌ باشم‌، تا نموداری‌ باشند از بازتاب‌های‌ گوناگون‌ اندیشه‌، در دوره‌هایی‌ دور از یکدیگر.»

انسان نیک فردوسی، جانب‌دار صلح و دادگری و حق
محمدعلی اسلامی‌ندوشن

همه نیکنامی بدو راستی

اسلامی‌ندوشن در نوشته‌های بی‌سرنوشت چند تن از برجستگان شاهنامه را روایت کرده که در ادامه از نظر می‌گذرد:

نخست فریدون: نخستین این انسان‌های خوب فریدون است که او را (فریدون فرّخ) خوانده‌اند. این مرد که زندگی شگفت‌آوری دارد، مدتی در خفا زندگی می‌کند، مانند دانه‌ای که باید چندی زیر زمین بماند تا به ثمر برسد و برکت بدهد. حتی مادرش از او دور است و گاوی او را در کودکی شیر می‌دهد. پس از آنکه به سن رشد رسید، جانش را بر کف دست می‌نهد و به هم دستی کاوه بر ضد ضحاک بپای می‌خیزد.اتحاد این دو اتحاد عجیبی است، اتحاد جوانک مطرودی است با آهنگری بینوا، بر ضد بزرگترین قدرت زمان.

ولی سرانجام فریدون توفیق می‌یابد، زیرا دیگر وقت آن است که نیکی بر بدی فائق آید. خوبی فریدون در چیست؟ نخست در آن است که نماینده شر یعنی ضحاک ماردوش را از میان بر می‌دارد. پس از آمدن او و رفتن ضحاک، زمانه بی‌اندوه می‌شود و مردم راه ایزدی در پیش می‌گیرند و دل از داوری‌ها می‌پردازند، یعنی اختلاف‌های خود را کنار می‌گذارند، و فرزانگان شادمان می‌شوند.

روش فریدون در پادشاهی آن است که گرد کشور می‌شود و هر جای ناآبادی را که دید آباد می‌کند و هر بیدادی وجود داشت در رفع آن می‌کوشد. بدین‌گونه در زمان او کشور خرم می‌شود و به جای علف‌های هرزه سرو و گلبن می‌روید.

فریدون برای حفظ آیین و احترام به عدالت، حتی ابا ندارد که با فرزندان خود جنگ کند، از این رو منوچهر را به نبرد با سلم و تور که گناهکار هستند بر می‌انگیزد و چون این دو کشته می‌شوند، گرچه در مرگ آن‌ها داغدار است، خشنود است که سرانجام بد کننده به کیفر خود رسیده و عدالت اجرا شده است. شاهنامه، بزرگی فریدون را در داد و دهش او می‌داند. بنظر او هر کسی که چنین رفتار کند، خود فریدونی است. بهترین وصفی را که درباره انسانی بتوان کرد درباره‌ی او آمده:

جهان را چو باران به بایستگی روان را چو دانش به شایستگی

و خود فریدون انسان خوب را چنین می‌داند، آنجا که صفت شایستگی توصیف می کند:

ازیرا که پرورده‌ی پادشا نباشد که باشد مگر پارسا

سخنگوی و روشندل و پاک بین به کاری که پیش آیدش پیش‌بین

زبان راستی را بیاراسته خرد خواسته، گنج نا خواسته

و زندگی خود او چنین خلاصه شده است که «همه نیکنامی بدو راستی»

همه نام ایرج بُد اندر نهفت

دوم ایرج: ایرج پسر سوم فریدون است. چون ایرج آراستگی بیشتری دارد و در نزد پدر عزیزتر است، برادرانش بر او رشک می‌برند و او را بیگناه از میان برمی‌دارند. خوبی ایرج در این است که درست برخلاف برادران، مرد صلح است و به نیکی و بی‌آزاری گرایش دارد. این صفات از او سیمایی ساخته است شبیه به شاهزاده پیامبر مآبی چون بودا. وقتی سلم و تور قصد جانش می‌کنند، می‌گوید: نه پادشاهی می‌خواهد و نه تخت، نه ایران و نه خاور و نه چین. زندگی گه فرجامش مرگ باشد قابل دل بستن نیست! می‌گوید که حاضر است از همه چیز دست بکشد و در گوشه‌ای انزوا گیرد و نان خود را با کارکردن به‌دست آورد. این دو بیت معروف از قول او آورده شده است:

پسندی و همداستانی کنی که جان‌داری و جان‌ستانی کنی

میازار موری که دانه کش است که جان دارد و جان شیرین خوش است

خوبی ایرج در برابر بدی سلم و تور قرار گرفته است، همانگونه که خوبی فریدون در برابر ضحاک بود. در بیان علت‌هایی که کینه سلم و تور را نسبت به ایرج بر می‌انگیزد، یکی هم این است که می‌بینند سپاهیانشان به او تمایل پیدا کرده‌اند، این سپاهیان که جزو مردم عادی بودند، تشخیص داده بودند که او با برادرانش فرق دارد:

به ایرج نگه کرد یکسر سپاه که او بُد سزاوار تخت و کلاه

بی آرامشان شد دل از مهر اوی دل از مهر و دیده پر از چهر اوی

در میان آنها پچ‌پچ می‌افتد:

سپاه پراکنده شد جفت جفت همه نام ایرج بُد اندر نهفت

که این است سزاوار شاهنشهی جز این را مبادا کلاه مهی

بر اثر همین خوی صلح‌طلبی است که وی بدون سپاه و محافظ به نزد برادران کینه‌ور می‌رود. می‌خواهد دشمنی آنان را با نرم خویی و مهر زایل کند. رفتار او شیوه‌ عدم خشونت گاندی را به‌یاد می‌آورد.

هنگامی که پدر فرزندانش را آزمایش می‌کند، تنها ایرج از بوته آزمایش سربلند بیرون می‌آید، مردی است معتدل، هم «با شتاب است و هم با درنگ»

فریدون در حق او می‌گوید:

ز خاک و ز آتش میانه گزید چنانک از ره هوشیاران سزید

دلیر و جوان و هشیوار بود به گیتی جز او را نباید ستود

ز شاهان کسی چون سیاوش نبود

سوم سیاوش: سیاوش به‌سبب اختلافی که با پدرش کاووس پیدا می‌کند به افراسیاب پادشاه توران که دشمن ایران است پناهنده می‌شود. اختلاف آنها دو موجب دارد: یکی سودابه زن پادشاه است که به او نظر ناپاک دارد و چون وی به خواهشش تن در نمی‌دهد، به دسیسه و تحریک بر ضد او می پردازد، و کاووس گرچه بر بیگناهی پسرش واقف است، جانب سودابه را از دست نمی‌نهد. دوم، جنگ با افراسیاب. در جنگی که بین ایران و توران درگرفته، سیاوش به افراسیاب قول آشتی داده است، ولی پدر موافق نیست. شاهزاده چون حاضر نیست که پا بر سر پیمان خود نهد، چاره‌ای جز این نمی‌بیند که از ایران دور شود و به توران پناه برد. در توران زمین نخست او را با مهربانی و احترام می‌پذیرند، لیکن پس از چندی، حسودان و بدخواهان، افراسیاب را نسبت به او بدبین می‌کنند و در نتیجه، شاهزاده در اوج جوانی کشته می‌شود.

سیاوش نیز مانند ایرج فدای خوبی و صلح‌جویی و برازندگی خود می‌شود و مانند ایرج از مردم توران کسانی که او را می‌بینند و می‌شناسند، به او گرایش پیدا می‌کنند، و همین خود موجب تازه‌ای برای تسریع در کشتن او می‌شود. سیاوش از همه‌ مردان شاهنامه آراسته‌تر است، در دلیری و زیبایی و جوانمردی و فرهنگ هیچکس به پای او نمی‌رسد.

رفتار او در خاک بیگانه با متانت و بزرگ منشی همراه است. رستم پس از مرگش در حق او می‌گوید:

ز شاهان کسی چون سیاوش نبود چو او راد و آزاد و خامُش نبود

چو بر گاه بودی بهاران بُدی به بزم افسر شهریاران بُدی

به رزم اندرون شیر و ببر و پلنگ ندیده است کس همچو او تیز چنگ

رستم که تربیت او را بر عهده داشته هم به او آیین رزم می‌آموزد و هم آئین بزم ( نشستنگه و مجلس میگسار)، همچنین تشخیص خوب از بد و داد از بیداد، و آیین سخن گفتن و فرمانروایی را و اینها چیزهایی بوده‌اند که یک شاهزاده می‌بایست فرا گیرد.

اگر سیاوش بی هیچ مقاومتی تن به کشته شدن می‌دهد، برای آن است که نمی‌خواهد با افراسیاب که پادشاه و پدرزن و میزبان اوست به پیکار پردازد.

برای او هم امکان جنگیدن هست و هم امکان فرار، ولی به هیچیک توسل نمی‌جوید، و در وضعی شبیه به وضع ایرج، و با روحیه ای سقراط وار به مرگ تسلیم می‌شود نظر او نیز آن است که از سرنوشت راه گریزی نیست.

کیخسرو از همه فضایل اخلاقی پدرش سیاوش بهره دارد

چهارم کیخسرو: کیخسرو پسر سیاوش، حتی سرنوشتش از دو شاهزاده دیگر عجیب‌تر است. تمام دوران کودکی و نوجوانیش مانند فریدون در ترس و تزلزل می‌گذرد، زیرا پدربزرگش افراسیاب که کشنده پدر اوست، هر آن ممکن است قصد جان وی نیز بکند.

از این رو ناگزیر است در نقاب یک چوپانک ابله و عامی ادامه زندگی بدهد. تا پادشاه نسبت به قابلیت او در اشتباه بماند. سرانجام این زندگی دوگانه و دلهره آلود که به پایان می‌رسد. گیو به توران می‌رود و او را با مادرش فرنگیس به ایران می‌آورد.

کیخسرو به جای کاوس پادشاه می‌شود و جنگ کین‌خواهی پدر را بر ضد افراسیاب آغاز می‌کند. این جنگ آنقدر ادامه می‌یابد تا منجر به شکست نهایی تورانیان و دستگیری همه کسانی بشود که به‌نحوی در قتل سیاوش دست داشته بودند. خود افراسیاب نیز به دست کیخسرو کشته می‌شود.

پس از پیروزی در جنگ و پایان کین‌خواهی و آرام گرفتن جهان، دگرگونی‌ای ناگهانی در روح کیخسرو حادث می‌شود. بر آن می‌شود که از زندگی کناره گیرد، زیرا بیم آن دارد که بسبب کامیابی‌هایش دستخوش غرور و منی بشود و به گناه آلوده شود. پس با دوستان و سرداران خود وداع می‌کند، سر به کوه می نهد و ناپدید می‌شود.

یگانه هدف و آرمان کیخسرو در زندگی این است که انتقام خون پدر را بگیرد، و در این کار توفیق می یابد. ولی این پیروزی چگونه بدست آمده؟ به قیمت نابود شدن همه خانواده مادری او، نابود شدن پیران ویسه و خاندانش که دوست خانواده او بودند و به ویران شدن سرزمین توران که کشور مادر اوست.

از این حیث وضع او شبیه می‌شود به وضع فریدون که از یک سو به حکم وظیفه خود را به کیفردادن گناهکار ملزم می‌دید، و از سوی دیگر این گناهکاران کسی جز پسرانش نبودند یعنی در واقع در این دو مورد، پیروزی و شکست، و کامروائی و تلخکامی، یا بقول شاهنامه «شهد و حنظل» با هم آمیخته می شوند. نظیر همین آمیختگی عجیب را در روح رستم هنگام غلبه بر اسفندیار می بینیم.

در اینجا روح تراژدی روی می‌نماید و نشان داده می‌شود که راه زندگی چقدر باریک است.

کیخسرو از همه فضایل اخلاقی پدرش سیاوش بهره دارد: دلیر و جوانمرد و با فرهنگ و دادگر است. مردم او را دوست می دارند و همه‌ی سران کشور به او احترام دارند. ولی او به هیچ یک از اینها خوشنود نیست. نه جوانی، نه کامروایی، نه پیروزی در جنگ و نه محبت و احترام مردم، هیچ یک برای او تکیه گاه نمی‌تواند بود. ناگهان چنانکه گویی پرده از جلو چشمش به کنار می‌رود، دنیا را به گونه‌ دیگر می‌بیند.

بحران عرفانی‌ای نظیر آنچه ایرج و پدرش سیاوش را در برگرفته بود، براو نهیب می‌زند. پیش از آنکه سراب‌های زندگی او را فریفته کند و به گناه، یعنی غرور و منی آلوده‌اش سازد، بهتر می‌بیند که از این جهان برود چون عاقبت باید رفت، چرا نه زودتر:

شنیدیم و دیدیم راز جهان بد و نیک را آشکار و نهان

کشاورز باشد و گر تاجور سرانجام بر مرگ باشد گذر

تغییر حال کیخسرو آنقدر عجیب است که سران کشور چنین می‌پندارند که «دیو» او را از راه بدر برده است. فرق کیخسرو با ایرج و سیاوش در اینجا است که آنها در عسرت و بی پناهی، شیوه‌ تسلیم و رضا را اختیار کردند، و او در اوج قدرت چنین می‌کند. انتخاب او درونی است و از خارج بر او تحمیل نشده است.

ز یزدان بترس و مکن بد به کس

پنجم اغریرث: اغریرث، برادر افراسیاب، تنها پهلوان تورانی شاهنامه است که در نیک‌سگالی و خوبی با مردان خوب ایران برابری می‌کند. در حمله‌ای که افراسیاب در زمان نوذر به ایران می‌آورد، با او همراه است. یکی از فرماندهان است. در این جنگ ایرانیان شکست می‌خورند، نوذرشاه اسیر و کشته می‌شود و گروهی از سران ایران نیز به اسارت می‌افتند. چون افراسیاب قصد کشتن این عده می‌کند، اغریرث از او می‌خواهد که از خونشان درگذرد و آن‌ها را به او سپارد تا دربند نگاهشان دارد. افراسیاب شفاعت او را می‌پذیرد.

پس از چندی، چون بیم هلاک این اسران می‌رفته، اغریرث آن‌ها را آزاد می‌کند. افراسیاب از این عمل او در خشم می‌شود:

بدو گفت کاین چیست کانگیختگی که با شهد، حنظل بیامیختی

نفرمودمت کان بدان را بکُش که جای خرد نیست و هنگام هُش

به‌دانش نیاید سر جنگجوی بیاید به‌جنگ اندورن آبروی

سر مرد جنگی خرد نسپرد که هرگز نیامیخت کین با خرد

چنانکه می‌بینیم افراسیاب معتقد است که در جنگ، هر نابکاری‌، هر کشتاری رواست. جنگ باید به پیروزی برسد، از هر راهی شد شده، اغریرث جواب می‌دهد:

چنین داد پاسخ به افراسیاب که لختی بشاید هم از شرم و آب

هرآنکه که آمد به بد دسترس ز یزدان بترس و مکن بد به کس

که تاج و کمر چون تو بیند بسی نخواهد شدن رام با هر کسی

تفاوت بین اغریرث و افراسیاب در این است که یکی طرفدار اعتدال و نیکی و نرمی است و دیگری نه. لحن اغریرث در این جواب یادآور لحن ایرج و سیاوش و کیخسرو است. او نیز از همان روح مسالمت‌آمیز و مدارا برخوردار است. فریدون نه ولی این چهار شاهزاده همه د رجوانی نابود می‌شوند. فریدون هم در قسمت آخر عمرش به‌چنان مصیبتی گرفتار می‌شود که مرگش بهتر از زندگی است. آیا این بدان معنا است که در جهان‌بینی شاهنامه، خوبان همیشه کوته‌زندگی هستند و کسی نمی‌تواند خود را در خدمت انسانیت و نیکی بنهد، مگر آنکه از جانش بگذرد؟

خوبان شاهنامه همگی در زندگی خود جانب صلح و عدالت و مصلحت مردم را گرفته‌اند، و به آیین و اصول انسانیت پای‌بند بوده‌اند. اگر جنگ هم می‌کردند برای بر کرسی نشاندن دادگری و حق بوده است. در اینان پیروی از آیین و خوبی بر پیروی از نفس غلبه دارد. همه اینان بربی‌اعتباری جهان و بی‌ارزشی لذت‌های زودگر واقف‌اند و از این‌رو شرافت و نام خود را فدای هوای نفس نمی‌کنند. می‌دانند که برتر از لذائذ نفسانی و جسمانی چیزهای دیگری هم هست که به زندگی معنا و ارزش می‌بخشد. از این رو ابائی ندارند که برای نهادن این معنا در زندگی تا پای مرگ جلو بروند. خوبی اینان به طور کلی در ارج نهادن به نیکی و زیبایی، و خیر انسانیت را بر مصلحت خود مقدم شمردن است، به‌همین سبب هم هست که توانسته‌اند در طی قرون متمادی محبوب مردم باشند و نمونه عالی بشریت شناخته شوند. تمایل به مرگ و تسلیم و خوارشمردن دنیا که در چهار شاهزاده می‌بینیم ناشی از معتقدات دینی است که بر شاهنامه سایه افکنده است. این حال را شاهنامه به مفهوم درویش مسلکی به‌کار نمی‌برد، معنای آن بی‌اعتنایی به زندگی دنیا و نفی کوششی نیست، بلکه مخالفت با آن است که چه در اوستا و چه در شاهنامه بزرگترین دشمن آدمی شناخته شده است.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها