به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، «مرگ ایوان ایلیچ» رمانی فلسفی و روانششناسانه است و زندگی مردی را روایت میکند که در زندگی اجتماعی موفق است، اما در برابر مرگی که بهزودی از راه خواهد رسید دچار چالش و فروپاشی ذهنی میشود. تولستوی در این رمان روانشناسانه و فلسفی از مرگ بهعنوان ابزاری برای نشان دادن ارزش زندگی استفاده کرده است. سخن نهایی نویسنده در کتاب این است که معنای انسان بودن در میان روزمرگیها را نباید از یاد برد.
شخصیت اصلی، تنها پس از روبهرو شدن با مرگ است که تازه متوجه میشود هرگز زندگی نکرده و سراسر عمرش را به ترقی در شغل و کارهای بیمعنی دیگر پرداخته است. آنگاه، در این مدت اندکی که تا مرگ فاصله دارد، میخواهد بهدنبال معنای زندگی بگردد.
در نمایشگاه مجازی کتاب که در ساعات پایانی آن قرار داریم رمان «مرگ ایوان ایلیچ» نوشته لئو تولستوی در زمره پرفروشترینهای حوزه ادبیات بوده، همچنین این کتاب در یکسال اخیر نیز آمار فروش بالایی را در کتابفروشیهای عرضهکننده این اثر به خود اختصاص داده است.

همچنین بررسی سایتهای ایران کتاب، کتابراه و بهخوان نشان داد که چاپهای متعدد «مرگ ایوان ایلیچ» با ترجمههای مختلف از ناشران گوناگون بسیار مورد توجه کتابخوانان قرار گرفته و نظرهای بسیاری درباره این اثر ثبت شده است که در این گزارش نگاهی اجمالی به تعدادی از آنها خواهیم داشت:
کاربران سایت ایران کتاب در مجموع ۱۹۶ نظر درباره این اثر ثبت کردهاند ازجمله کاربری به نام بابک نوشته است: «اگر عمیقا با شخصیت ایوان ایلیچ ارتباط برقرار کرده باشی، از این به بعد همیشه این سوال توی ذهنت هست، واقعا من دارم زندگی میکنم؟ یعنی وقتی لحظه مرگم فرا برسه چیزهایی توی زندگیم وجود داره که بتونم مرورشون کنم و به وجد بیام... این موضوع باعث شده بیشتر به کارهایی که مورد علاقمه -مثل کتابخوانی- بپردازم»
کاربر دیگری به نام رسول هم که ترجمه فارسی این کتاب را با قلم سروش حبیبی مطالعه کرده نظر متفاوتی نوشته است: «من با ترجمه سروش حبیبی این کتاب رو خوندم و از ترجمه راضی بودم. اما درمورد خود داستان خیلی منو جذب خودش نکرد. داستان خوبی بود، اصلا بد نبود ولی انتظار بیشتری از کتاب داشتم. جوری بود که همش منتظر قسمت اصلی داستان بودم و بعد تموم کردن کتاب خیلی ذهنم مشغول داستان نشد درحالیکه وقتی کتابی که میخونی تو رو به وجد بیاره قطعا کلی درموردش فکر و خیال میکنی. شایدم من یه کتاب خوب رو در زمان بدی خوندم. سه سال بعد دوباره میخونمش و اگه زنده بودم میام اینجا نظرمو درموردش ثبت میکنم.»

برخی کاربرها که ترجمههای خاصی را خواندهاند نظرات خودشان را ثبت کردهاند، یکی از این کاربران نوشته: «این کتاب رو از انتشارات وال خواندهام، اوایل نگران بودم که ترجمه خوبی نداشته باشه ولی داستان بسی روان و قشنگ بود، دیدگاه نویسنده و ایوان درباره مرگ جالب و تأمل برانگیزه خوندن دوباره این کتاب هم میتونه لذت اولیه رو داشته باشه».
برخی هم که مرعوب تعریفها شدهاند نظر متفاوتی ثبت کردهاند: «بهخاطر تعریف و تمجیدهایی که از این کتاب شنیده بودم، انتظار داشتم خیلی بیشتر از این من رو تحت تأثیر قرار بده… روایت جالبی بود اما نیمهٔ اول کتاب، جذابیت کمی برام داشت. بهقول یکی از دوستان تا انتهای کتاب منتظر تحولِ خاصی بودم ولی این تحولات، فقط محدود به حالاتِ درونی و ذهنی ایوان ایلیچ بود. بااینحال، فضای ذهنیِ فرد درحال احتضار رو خیلی خوب توصیف کرده، طوری که کاملا میشد لمسش کرد».
یکی دیگر از نظرها هم مترجم را هدف قرار داده و نوشته: «هیچوقت از ترجمههای آقای آتشبرآب لذت نبردم و هربار با مقایسه با بعضی از دیگر ترجمهها از خرید خودم پشیمون شدم البته این نظر شخصی بنده هست و قطعا دوستانی وجود دارند که علاقهمند به سبک ترجمههای مدرن ایشان هستند».
کیفیت چاپ کتاب «مرگ ایوانایلیچ هم مورد انتقاد بوده، یکی از کاربرها نوشته: «من این کتاب رو از نشر چشمه گرفتم. کیفیت چاپ به شدت پایینه. امیدوارم در چاپهای بعدی این مشکل برطرف بشه» و یکی دیگر هم اینطور نوشته: «بوی زنگزدگی و کهنگی میده کار ۹۴ تا ترجمه هم ازش موجوده، یاد فیلم پدرخوانده میفته آدم»،
یکی از کاربرها هم که طرفدار این کتاب بوده اینطور نوشته: «خیلی از دوستان اشاره کردن که داستان سطحی بود و نکته خاصی نداشت. متوجه نمیشم منظورشون رو؟! اینکه بدونین تمام تلاشهاتون و تمام حرص خوردنتون برای مال و اموال، اینکه فرقی نمیکنه به بقیه خوشبین باشین یا بدبین. اینکه هرکاری کنین، نمیتونین از حقیقتی که آروم آروم بهش نزدیک میشین فرار کنین، بزرگترین درسی که یک انسان میتونه یاد بگیره نیست؟ اگر آدم تو تکتک لحظاتش بدونه که آخرسر قراره حسرت تمام کارهای بدی که کرده و حسرت تمام کارهای خوبی که میتونست بکنه ولی نکرده رو میخوره، خیلی بیشتر مراقب حرفاش و کاراش میمونه...».
نظرات سادهتری هم نوشته شده: «کتاب بسیار جذاب، داستان خیلی راحت و روان اما پر از درس و پند و تجربه و... از نظرم این کتاب رو که خوندید دوباره چندوقت بعدش بیاید و از اول بخونیدش چون نکاتش واقعا تحسینبرانگیزه و درسای خوبی بهتون میده!».
بعضی هم با خواندن این کتاب به ادبیات روسیه علاقهمند شدهاند: «بعد خوندنش به ادبیات روس بیشتر علاقهمند شدم. درباره کتابم به یه جمله بسنده میکنم: اینکه حس کنیم مردنمون برا بقیه مهم نیست از خود مرگ بدتره».
کاربرها نظرهای متفاوت دیگری هم ثبت کردهاند که برخی از آنها از این قرار است:
«با ترجمه آقای حبیبی کتابو خوندم کتاب خوبی بود. روح آثار تولستوی رو داره و درکل برای یهبار خوندن خوبه کتابی نیست که دوباره سمتش برید و چیزی بهتون اضافه نمیکنه».
«هم کتاب عالی بود هم ترجمه آقای آتشبرآب».
«من این کتابو با ترجمه آقای حبیبی خوندم کتاب خوبی بود و ترجمه روانی داشت».
«کتاب خیلیی جالبی بود اولین کتابم از تالستوی بود و واقعا تاثیرگذار بود مردی که اینهمه جاهطلب بود و به نظر موفق، در آخر به چه ذلتی رسید و تمام. به نظرم ارزش چندبار خواندن رو داشت جدا.».
«من با ترجمه آقای آتشبرآب خواندم و ترجمه ایشون رو در کلاسیکهای روس بیشتر میپسندم واقعا از لحن بهجایی استفاده میکنن».
«قطعا به علاقهمندان جناب تولستوی پیشنهاد میکنم این شاهکار کوتاه رو مطالعه کنند. من با ترجمه جناب ستوده این کتاب رو خوندم و به نظرم بسیار ترجمه روان و با ضرباهنگ بالا و خوبی بود. شاید ذکر این نکته هم جالب باشه که به فاصله یک روز کتاب دیگری از تولستوی رو با ترجمه آقای سروش حبیبی هم مطالعه کردم و با اینکه اون ترجمه هم درخشان بود ولی احساس کردم شاید رسمالخط و البته لحن ترجمه جناب حبیبی کمی کهنهتر بود. (البته این هرگز به این معنا نیست که ترجمه ایشون ضعیف بود و یا نکته منفی داشت) شاید در مقام انتخاب، من طرفدار ترجمه جناب ستوده باشم. البته به احتمال باید کتابهای بیشتری از تولستوی رو با ترجمه ایشون بخونم و بعد قضاوت کنم. اگر بخت یار باشد...».
«من کتاب رو از نشر چشمه با ترجمه آقای سروش حبیبی خوندم که ترجمه روان و خوبی بود و برای این کتاب این ترجمه رو پیشنهاد میکنم. اما نظر شخص خودم درباره کتاب اینه که کتاب بدی نبود،خوب بود اما موضوع تازهای نبود که من رو به وجد بیاره یا موضوعی نبود که تابهحال به اون فکر نکرده باشم و از نظر من محبوبیت این کتاب تا حدی نمایشی هستش، اما همه اینها نظر شخص من هستش و قصد هیچگونه اهانتی رو ندارم و اینکه کتمان نمیکنم که ارزش یکبار خوندن رو داره».

در سایت کتابراه نقد و نظر مخاطبان درباره چاپهای مختلف «مرگ ایوان ایلیچ» از چندین ناشر منعکس شده است که نگاهی به آنها میاندازیم:
درباره کتاب صوتی «مرگ ایوان ایلیچ» که نشر چشمه با ترجمه سروش حبیبی عرضه کرده ۴۰۵ نظر ثبت شده است. ازجمله میتوان به نظر آریا اشاره کرد که اینطور نوشته: «این کتاب مصداق این شعر هست: تا خواستم بساط زندگی چینم عجل گوید مکش زحمت که من ناچیده برچینم. پیرو صحبت دوستان که میگفتن کتاب پیامی بهشون نداده قرار نیست یک کتاب شما رو کنفیکون بکنه! شما کتابها رو بخونین اینا در ناخودآگاه شما تاثیر خودشو میذارن بهگونهای که فرد کتابخون پس از مدتی متوجه میشه چقدر خودش، دیدگاهش به زندگی و مصائب اون تغییر کرده».
کیانوش اینطور نوشته: «داستان قشنگی بود ولی متاسفانه داستان خاص و فوقالعاده جذابی نبود که منو به وجد بیاره.! ولی در کل خوب بود، قشنگ بود داستانش و باعث میشه آدم به کارمایی که در روز میسازه چه خوب و چه منفی حواسش باشه و آخر کتاب از چیزی که بسیار خوشم اومده بود این بود که تعریف مرگ رو خیلی خوب توصیف کرد. مرگ اصلا ترسناک نیست و اون چیزی که توی ذهن ما انداختن، زمین تا آسمون فرق داره».
مجید نیز اینگونه اظهار نظر کرده: «کتاب رو خوندم مفید بود برای من، از این جهت که یادآوری مرگ برای انسان مفید است چون محدودیت زندگی را درک میکنیم و سعی میکنیم از فرصتها بهتر استفاده کنیم، مفیدتر باشیم، از لحظههای زندگی بهتر استفاده کنیم و کمتر درگیر مشکلات مادی و دغدغههای فرسایندهی زندگی باشیم. باید یاد بگیریم که هر روز شاید آخرین روز زندگی ما باشد.»

از میان کسانی که «مرگ ایوان ایلیچ» را از نشر سفیر قلم و با ترجمه هنگامه حاجیزاده تهیه و مطالعه کردهاند ۱۰ نفر نظر خود را در کتابراه ثبت کردهاند. از جمله عباس نوشته است: «عالی بود و به نظرم هر کسی باید یه بار این کتاب رو بخونه».
کاربر دیگری به نام ثنا نیز نوشته: «کتاب خیلی خوب و ملموسی بود کشمکش بین مرگ و زندگی و تسلیم».
امید حسینی از آن به عنوان «یکی از آثار برجسته تولستوی» یاد کرده است.
۵۰ نفر از کسانی که این اثر را با ترجمه حمیدرضا آتشبرآب نشر پارسه مطالعه کردهاند نیز درباره کتاب نظر دادهاند که از جمله میتوان به نوشته راضیه اشاره کرد که نوشته: «موضوع کتاب برای من بسیار جالب بود. مسئله غفلت انسانها از مرگ بود. اگر شما هم مثل من به ادبیات روس علاقه دارین حتما بهتون پیشنهاد میدم این کتاب رو بخونین».
کاربری به نام نیکدل نوشته است: «این کتاب میتونه زندگی رو عوض کنه دیدگاه عوض کنه، بهمون بفهمونه که هیچچیزی ارزش اینو نداره که سخت بگیریم و بهخاطر دیگران زندگی کنیم».
مریم این گونه اظهارنظر کرده است: «اینکه گوشزد خوبیه که هر روز با خودمون صادقانه مطرح کنیم که چقدر درست و روراست با خودمون و بقیه رفتار میکنیم».
درباره کتاب صوتی «مرگ ایوان ایلیچ» که از سوی نشر قطره و با ترجمه یوسف قنبر عرضه شده ۶۷ نظر در کتابراه ثبت شده است، از جمله «اصلا شبیه توضیحی که راجعبه کتاب نوشته نبود به زبون خیلی ساده میگفت فقط درگیر بهدست آوردن اموال و جایگاه نشید. یه داستان خیلی عامیانه که شاید از خیلی آدمایی که جایگاه خوب اجتماعی دارن و در آخر برای خود وجودیشون کاری نکردن. یه قاضی موفق که مریض میشه میمیره. خیلی کتابای پر مفهمومتری راجعبه مرگ هست، خلاصه که اصلا برام جذاب در حد کتاب نبود»،
و یکی دیگر نوشته: «یک کتاب که تفکری عمیق راجعبه انتخابهای زندگی به ما میده و این فرصت رو به انسان میده که حتی اگه انتخابهای درستی نکرده یا زندگیش پر از تظاهر شده و اونجوری که میخواد نیست، خودشو بتونه نجات بده و یک درک عمیق نسبت مرگ و پذیزش اشاره میکنه در کل نتیجههای مختلف و ارزشمندی میشه از این کتاب گرفت من حتما پیشنهادش میدم».
و نظر دیگر اینکه: «هیچوقت اینقدر بیپرده و هولناک به مرگ که میتونه بهمون اینقدر نزدیک باشه فکر نکردم بودم. خیلی دلم برای ایوان سوخت که زمان مرگ فهمید که چرا اینقدر اشتباه کرده و زندگی نکرده و عشق نورزیده! هیچوقت دلم نمیخواد که جای اون باشم، پس باید سعی کنم هر کاری رو که اون کرده رو نکنم».
۶۶ نظر نیز توسط کاربران سایت کتابراه درباره چاپ ارائه شده توسط نشر یوشیتا با ترجمه منصوره خمکده ثبت شده است. از جمله علیرضا نوشته است: «واقعا کتاب عالی بود. من چون آقای مهران مدیری در برنامه کتاب باز اقای سروش صحت معرفی کردند خوندم، لذت بردم. ابتدا بهخاطر اسمها گیج شدم ولی بعد روان و قابل فهم شد».
کریم نیز این گونه اظهار نظر کرده است: «به نظر من، خیلی دیدگاه آدم رو تغییر میده، باید بدونی که از هر لحظه زندگیت لذت ببری و از داشتههات برای حال استفاده کنی و نه آینده نامعلوم و غیرقابلپیشبینی».
و الما نوشته است: «جالب بود. ولی من آثار بهتری هم از تولستوی خوندهام، بهنظرم فقط به لحظه مرگ توجه داشته ولی همون رو هم خوب بسط نداده. کمی عجولانه بود و البته تاثیر گذار».

بررسی سایت بهخوان نیز نشان داد از میان کاربران این سایت ۵۱۹ نفر درحال خواندن «مرگ ایوان ایلیچ» هستند، ۷۷۹۴ نفر آن را خواندهاند و ۲۹۲۳ نفر خواهند خواند. پارسا در اظهار نظری که درباره این کتاب داشته نوشته است: «این کتاب یک شاهکار است! اما چرا به آن امتیاز ۴ دادم؟ راستش شروع داستان اصلا برای من گیرا نبود. چندینبار سعی کردم داستان را شروع کنم اما از فصل ۲ بیشتر نتوانستم. آخرینبار دیگر با خود عهد کردم کتاب را تمام کنم و این هم شد. از ربع دوم، داستان واقعا جذاب و مسحورکننده میشود. اگر در ابتدای داستان کمی حوصله کنید، قطعاً به بخشهای فوقالعادهاش هم خواهید رسید! داستان حجم کمی دارد اما باعث نمیشه که سریع تمومش کنید! در هر سطر (بهخصوص از ربع ۲ به بعد) غمی احساس میشه که بعضی وقتها واقعاً غیرقابل تحمل میشه! محتوای داستان هم به گمانم مشخصه! مرگ ایوان ایلیچ. داستان یک مرگ. پر از مفاهیم انسانی عمیق و مخصوص قلم تولستوی. خواندنش بیش از یکبار است که آن را لذت بخش میکند...»
چرا «مرگ ایوان ایلیچ» که از رمانهای کلاسیک روسی بهشمار میرود بیشترین مخاطبان را در میان خوانندگان آثار ادبی دارد؟ شاید بهایندلیل که نسل جوان کشورمان دغدغههای مشابه او دارند و به عشق، مرگ و هستی، بسیار میاندیشند.
نظر شما