یکشنبه ۱۰ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۰
ناشران آماده‌خور علیه ناشران واقعی!

رشد ناشران آماده‌خور و گسترش کتاب‌های کپی، زنگ خطری برای صنعت نشر است؛ پدیده‌ای که به گفته فعالان صنفی، انگیزه تولید و سرمایه‌گذاری فرهنگی را تضعیف می‌کند.

سرویس فرهنگ و نشر خبرگزاری کتاب ایران(ایبنابحران نشر ایران، فقط گرانی کاغذ یا کاهش شمارگان نیست. در لایه‌های زیرین بازار کتاب، پدیده‌ای گسترش پیدا کرده است که فعالان صنف آن را تهدیدی مستقیم برای تولید فرهنگی می‌دانند؛ بازاری موازی که از کتاب‌های کپی و قاچاق تغذیه می‌کند، به حقوق مالکیت فکری بی‌اعتناست و هر روز سهم بیشتری از ویترین‌ها و سبد خرید مخاطبان را به خود اختصاص می‌دهد.

محمدحسین متولی، مدیر انتشارات هوپا، نام این گروه را «ناشران آماده‌خور» می‌گذارد، که بدون پذیرش هزینه و ریسک تولید، منتظر موفقیت یک اثر می‌مانند و سپس با نسخه‌ای ارزان‌تر وارد بازار می‌شوند. اما آنچه امروزه در بازار کتاب دیده می‌شود، دیگر صرفاً کپی‌برداری از آثار موفق نیست؛ بلکه به گفته فعالان صنفی، زنجیره‌ای از کتاب‌سازی، قاچاق و عرضه نسخه‌های دستکاری‌شده را نیز در بر گرفته است.

ظاهرا ماجرا، رقابت بر سر قیمت است؛ اما در واقعیت، رقابت میان «تولید» و «سودجویی» جریان دارد.

ناشر اصلی برای انتشار یک کتاب، از خرید حق انتشار و ترجمه تا ویرایش، طراحی، چاپ و معرفی اثر به بازار هزینه می‌کند. اما زمانی که کتاب به موفقیت می‌رسد، نسخه‌های کپی‌شده یا مشابه آن در فضای مجازی و حتی برخی مراکز فروش ظاهر می‌شوند. در شرایطی که قدرت خرید مخاطب کاهش یافته، قیمت کمتر، اغلب بر اصالت اثر غلبه می‌کند.

این روند تنها به نقض حقوق ناشر ختم نمی‌شود. به گفته برخی فعالان صنفی، قاچاقچیان کتاب حتی به کپی کردن هم بسنده نمی‌کنند. آن‌ها برای کاهش هزینه‌های تولید، بخش‌هایی از کتاب را حذف می‌کنند، حجم اثر را کاهش می‌دهند و نسخه‌هایی ناقص و بی‌کیفیت را روانه بازار می‌کنند؛ نسخه‌هایی که گاه نه در پیاده‌روها، بلکه در ویترین برخی کتابفروشی‌ها نیز دیده می‌شوند.

همین نکته شاید نگران‌کننده‌ترین بخش ماجرا باشد؛ جایی که مرز میان بازار رسمی و غیررسمی کتاب کمرنگ می‌شود.

فعالان نشر معتقدند بخشی از کتابفروشی‌ها که زیر فشار هزینه‌های سنگین و رکود بازار قرار گرفته‌اند، به سمت عرضه این کتاب‌ها کشیده شده‌اند. تصور آن‌ها این است که تخفیف‌های چشمگیر می‌تواند بقای اقتصادی‌شان را تضمین کند، اما نتیجه بلندمدت این انتخاب، تضعیف کل زنجیره نشر است.

اگر ناشر حرفه‌ای نتواند از سرمایه‌گذاری خود دفاع کند، انگیزه‌ای برای خرید رایت، ترجمه آثار جدید یا کشف نویسندگان تازه باقی نخواهد ماند. در چنین شرایطی، بازار به جای تولید محتوا، به سمت تکثیر و بازتولید آثار موفق گذشته حرکت می‌کند؛ روندی که در نهایت خلاقیت را از صنعت نشر می‌گیرد.

مسئله دیگری که در سخنان فعالان صنفی برجسته است، ضعف ابزارهای اجرایی برای مقابله با این پدیده است. اتحادیه ناشران و کتابفروشان تهران بارها موضوع قاچاق کتاب و کتاب‌سازی را در جلسات مختلف با وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، شهرداری و اتاق اصناف مطرح کرده است. با این حال، به گفته اعضای اتحادیه، مشکل اصلی نبود قدرت اجرایی است.

اتحادیه می‌تواند هشدار دهد، پیگیری کند و مطالبه‌گر باشد؛ اما اجرای قانون در اختیار نهادهای دیگر است. همین خلأ موجب شده برخوردها اغلب مقطعی و محدود باقی بماند.

البته تجربه‌های موفقی نیز وجود داشته است. کمیته صیانت اتحادیه ناشران و کتابفروشان تهران در همکاری با وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، نیروی انتظامی و دستگاه قضایی توانست در سال‌های گذشته انبارهای بزرگ کتاب قاچاق را شناسایی و جمع‌آوری کند. اقدامی که به گفته فعالان این حوزه، دست‌کم در تهران ضربه قابل توجهی به شبکه قاچاق وارد کرد. اما پرسش اساسی همچنان پابرجاست؛ چرا با وجود شناسایی شبکه‌ها، این جریان همچنان به فعالیت خود ادامه می‌دهد؟

ناشران آماده‌خور علیه ناشران واقعی!

برخی پاسخ را در سود درخورتوجه این بازار جست‌وجو می‌کنند؛ بازاری که هزینه تولید ندارد اما از ثمره سرمایه‌گذاری دیگران بهره می‌برد.

علاوه بر قاچاق، بساط‌گستران خیابان‌ها نیز به یکی دیگر از چالش‌های صنعت نشر تبدیل شده‌اند. آن‌ها سال‌هاست از یک شعار تبلیغاتی برای جذب مخاطب استفاده می‌کنند؛ «کتاب بدون سانسور». شعاری که به گفته فعالان نشر، در بسیاری موارد صرفاً ابزاری برای فروش کتاب‌های غیرقانونی و بی‌هویت است.

این ادعا در شرایطی مطرح می‌شود که بخش مهمی از مخاطبان، امکان تشخیص نسخه اصیل از نسخه دستکاری‌شده را ندارند. نتیجه آن است که کتاب سالم و قانونی در رقابتی نابرابر با محصولاتی قرار می‌گیرد که هیچ‌یک از هزینه‌های تولید حرفه‌ای را متحمل نشده‌اند.

علاوه براین کتابفروشی‌های محلی نیز روزهای دشواری را پشت سر می‌گذارند. نفس بسیاری از آن‌ها به شماره افتاده است. حتی کتابفروشی‌های بزرگ که با ایجاد کافه، فروش نوشت‌افزار و عرضه کالاهای جانبی تلاش کرده‌اند منابع درآمدی جدیدی ایجاد کنند، همچنان زیر فشار هزینه‌های جاری قرار دارند. در خیابان انقلاب نیز کتابفروشان بارها گلایه کرده‌اند که حضور بساط‌گستران نه‌تنها فروش آن‌ها را کاهش داده، بلکه مانعی برای ورود مشتریان به فروشگاه‌ها شده است.

تمام این نشانه‌ها یک پیام مشترک دارند؛ اقتصاد نشر ایران هنوز به یک صنعت مدرن و خوداتکا تبدیل نشده است؛ نکته محوری محمد حسین متولی، مدیرانتشارات هوپا.

نظام مؤثر کپی‌رایت وجود ندارد، شبکه توزیع حرفه‌ای با ضعف‌های جدی مواجه است، کتابفروشی‌ها در وضعیت شکننده قرار دارند و بخش قابل توجهی از گردش مالی بازار به سمت مسیرهای غیررسمی حرکت می‌کند. در چنین شرایطی، نمایشگاه‌های کتاب نیز بیش از آنکه کارکرد تخصصی و صنعتی داشته باشند، به بازارهای بزرگ فروش تبدیل شده‌اند؛ رویدادهایی که بخشی از نقدینگی ناشران را تأمین می‌کنند اما نمی‌توانند جای خالی یک ساختار پایدار را پُر کنند.

شاید به همین دلیل است که برخی فعالان صنف از تعابیری مانند «دست‌های غریبه» یا حتی «مافیا» برای توصیف بخشی از بازار کتاب استفاده می‌کنند. منظور آن‌ها صرفاً چند قاچاقچی یا کتاب‌ساز نیست؛ بلکه شبکه‌ای از منافع است که از آشفتگی بازار سود می‌برد و در برابر شفافیت مقاومت می‌کند.

اگر امروز سیاست‌گذاران فرهنگی برای حفاظت از مالکیت فکری، تقویت کتابفروشی‌ها و مقابله با اقتصاد زیرزمینی کتاب چاره‌ای نیندیشند، فردای نشر ایران با بحرانی عمیق‌تر روبه‌رو خواهد شد؛ بحرانی که در آن نه‌تنها ناشران حرفه‌ای، بلکه خودِ تولید فرهنگی قربانی می‌شود.

صنعت نشر زمانی زنده می‌ماند که تولید، ارزش داشته باشد. وقتی سود اصلی نصیب کسانی شود که نه کتابی تولید کرده‌اند، نه ریسکی پذیرفته‌اند و نه حقی پرداخته‌اند، چرخه تولید به تدریج متوقف می‌شود. خطر واقعی برای نشر ایران، کمبود کاغذ نیست؛ کم‌رنگ شدن انگیزه خلق و سرمایه‌گذاری فرهنگی است؛ خطری که نشانه‌های آن امروزه بیش از هر زمان دیگری در ویترین کتابفروشی‌ها و بساط‌های کنار خیابان دیده می‌شود.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها