پنجشنبه ۸ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۰
آشکار شدن حقیقت و تعالی مخاطب

 مهم‌ترین ویژگی بلاغت اشراقی این است که سخن را از سطح ابزار به سطح وجود ارتقا می‌دهد. در این نگاه، سخن فقط چیزی نیست که از دهان گوینده خارج شود و به گوش مخاطب برسد؛ بلکه رویدادی است که می‌تواند در ساحت اندیشه، احساس و وجود انسان اتفاق بیفتد.

سرویس دین و اندیشه خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا): همزمان با هشتم مرداد، روز بزرگداشت شیخ اشراق، سهروردی و اندیشه‌های حکمت اشراق بار دیگر مورد توجه پژوهشگران حوزه‌های مختلف علوم انسانی قرار گرفته است. یکی از حوزه‌هایی که می‌تواند از ظرفیت این سنت فلسفی بهره گیرد، دانش ارتباطات و مطالعات رسانه‌ای است؛ جایی که مفاهیمی مانند معنا، حقیقت، زبان و نسبت انسان با پیام، پرسش‌های تازه‌ای را پیش روی نظریه‌های ارتباطی قرار می‌دهد. حجت‌الاسلام علی‌اصغر اسلامی‌تنها، عضو هیئت علمی دانشگاه باقرالعلوم(ع) در گفت‌وگو با ایبنا با تشریح مفهوم «بلاغت اشراقی» معتقد است این رویکرد می‌تواند ارتباط را از سطح تکنیک‌های اقناعی به سطح تحول وجودی انسان ارتقا دهد.

آشکار شدن حقیقت و تعالی مخاطب
علی اصغر اسلامی تنها

در نظریه‌های کلاسیک ارتباطات، به‌ویژه در سنت رتوریک ارسطویی، سخن گفتن عمدتاً با هدف اقناع مخاطب و تغییر نگرش یا رفتار او تعریف می‌شود. اما در سنت حکمت اشراق، سخن جایگاهی متفاوت پیدا می‌کند؛ سخن نه فقط ابزار انتقال پیام، بلکه امکانی برای آشکار شدن حقیقت و ایجاد تحول درونی در انسان است. «بلاغت اشراقی» تلاشی برای بازخوانی ارتباط از منظر حکمت، معنا و معرفت است؛ رویکردی که می‌پرسد آیا غایت ارتباط تنها تأثیرگذاری است یا می‌تواند به بیداری و تعالی انسان نیز بینجامد.وقتی از «بلاغت اشراقی» سخن می‌گوییم، منظور دقیقاً چیست و چه تفاوتی با مفهوم رایج بلاغت و رتوریک دارد؟

برای فهم بلاغت اشراقی ابتدا باید به تفاوت بنیادین میان دو نگاه به سخن توجه کرد. در سنت کلاسیک، به‌ویژه رتوریک ارسطویی، سخن ابزاری برای اقناع مخاطب است. گوینده تلاش می‌کند با استفاده از استدلال، عاطفه و ساختارهای زبانی، مخاطب را نسبت به یک دیدگاه متقاعد کند.

اما در بلاغت اشراقی، سخن صرفاً وسیله‌ای برای انتقال اطلاعات یا تغییر یک باور ذهنی نیست. سخن باید بتواند در وجود مخاطب اثر بگذارد و او را وارد مرحله‌ای تازه از فهم و ادراک کند. هدف نهایی در اینجا پیروزی در یک گفت‌وگو یا غلبه بر دیگری نیست، بلکه ایجاد تحول معرفتی و وجودی است.

به تعبیر دیگر، در رتوریک کلاسیک با «اقناع» مواجه هستیم، اما در بلاغت اشراقی با «اشراق» و روشن شدن حقیقت برای مخاطب روبه‌رو می‌شویم.

آیا می‌توان گفت تفاوت اصلی در این دو رویکرد، به نگاه آنها به مخاطب بازمی‌گردد؟

دقیقاً! در بسیاری از نظام‌های بلاغی، مخاطب به‌عنوان فردی دیده می‌شود که باید تحت تأثیر قرار گیرد، اما در بلاغت اشراقی، مخاطب موجودی صاحب ظرفیت معرفتی است که باید زمینه ظهور و شکوفایی آن ظرفیت فراهم شود.

در این نگاه، گوینده فقط انتقال‌دهنده پیام نیست، بلکه باید خود حامل نوعی تجربه معرفتی باشد. سخن زمانی اثرگذار می‌شود که از یک مرتبه وجودی بالاتر سرچشمه بگیرد. در سنت اشراقی میان «دانستن» و «بودن» فاصله زیادی وجود ندارد؛ کسی که سخن می‌گوید، کیفیت وجودی او نیز در سخنش حضور دارد.

در این میان مفهوم نور چه جایگاهی دارد؟

در اندیشه اشراقی، معرفت با مفهوم نور پیوند دارد. نور صرفاً یک استعاره ادبی نیست، بلکه بیانگر نحوه‌ای از حضور و آشکار شدن حقیقت است.

در این چارچوب، سخن اصیل سخنی است که بتواند انسان را از تاریکی جهل، غفلت یا بیگانگی با حقیقت به سوی روشنایی هدایت کند. بنابراین بلاغت اشراقی یک امر صرفاً زبانی نیست، بلکه فرآیندی معرفتی است که زبان در خدمت آن قرار می‌گیرد.

آیا بلاغت اشراقی را باید در مقابل بلاغت ارسطویی قرار داد؟

بهتر است این دو را دو افق متفاوت بدانیم. رتوریک ارسطویی درباره شیوه‌های تأثیرگذاری سخن، سازمان‌دهی استدلال و شناخت مخاطب دستاوردهای مهمی دارد و نمی‌توان آن را نادیده گرفت.

اما بلاغت اشراقی پرسش دیگری مطرح می‌کند؛ آیا سخن فقط باید مخاطب را متقاعد کند یا باید او را متحول سازد؟ این رویکرد سطح دیگری از ارتباط را مورد توجه قرار می‌دهد؛ سطحی که در آن سخن حامل معنا و حقیقت است، نه فقط ابزار انتقال پیام.

نقش زبان در این نگاه چگونه تعریف می‌شود؟ آیا زبان صرفاً وسیله انتقال معناست؟

در نگاه اشراقی، زبان نقش بسیار عمیق‌تری دارد. زبان تنها ظرفی نیست که معنا را درون آن بریزیم و به مخاطب منتقل کنیم، بلکه خود در شکل‌گیری و ظهور معنا نقش دارد، البته زبان محدودیت‌هایی دارد، زیرا حقیقت همیشه فراتر از الفاظ است. مسئله مهم این است که چگونه می‌توان حقیقتی عمیق را در قالب الفاظ انسانی بیان کرد، بدون اینکه معنا دچار تقلیل یا تحریف شود.

اینجاست که مفهوم «تأویل» اهمیت پیدا می‌کند. تأویل به معنای کنار گذاشتن ظاهر نیست، بلکه حرکت از سطح نخستین معنا به سوی لایه‌های عمیق‌تر آن است.

در این صورت، مخاطب چه نقشی در فرآیند ارتباط دارد؟

مخاطب در بلاغت اشراقی عنصری فعال است. سخن اشراقی زمانی تحقق پیدا می‌کند که مخاطب نیز در فرآیند فهم مشارکت کند.

رابطه میان گوینده و مخاطب در اینجا رابطه سلطه نیست. گوینده حقیقت را به صورت تحمیلی عرضه نمی‌کند، بلکه شرایطی فراهم می‌کند تا مخاطب خود به درک و کشف برسد.

آیا بلاغت اشراقی نوعی اخلاق ارتباطی نیز در خود دارد؟

قطعاً! یکی از تفاوت‌های مهم بلاغت اشراقی با برخی گونه‌های ارتباطی، همین جنبه اخلاقی آن است.

اگر هدف صرفاً پیروزی، اقناع یا کسب قدرت باشد، زبان می‌تواند به ابزار فریب تبدیل شود. اما وقتی هدف آشکار شدن حقیقت و تعالی مخاطب باشد، سخن نیازمند صداقت، مسئولیت و تعهد اخلاقی است. در این نگاه، سخن گفتن فقط یک مهارت نیست؛ یک مسئولیت انسانی است.

با توجه به گسترش رسانه‌های جدید، این رویکرد چه نسبتی با رسانه امروز پیدا می‌کند؟

رسانه در ذات خود ابزار ارتباطی است، اما نوع استفاده از آن تعیین می‌کند که آیا به سطح انتقال پیام محدود شود یا بتواند زمینه‌ای برای فهم و آگاهی فراهم کند.

مشکل بسیاری از رسانه‌های امروز این است که ارتباط را به سرعت انتقال اطلاعات، جذب مخاطب و افزایش تأثیرگذاری تقلیل داده‌اند. در چنین شرایطی، مخاطب بیشتر به مصرف‌کننده پیام تبدیل می‌شود و کمتر فرصت مواجهه عمیق با معنا پیدا می‌کند. بلاغت اشراقی یادآوری می‌کند که ارتباط حقیقی زمانی شکل می‌گیرد که میان پیام، حقیقت و تحول انسانی پیوند برقرار شود.

آیا می‌توان گفت بحران امروز ارتباطات، بیشتر بحران معناست تا بحران ابزار؟

دقیقاً! امروز ما با کمبود ابزار ارتباطی مواجه نیستیم. فناوری‌های جدید امکان انتقال پیام را چند برابر کرده‌اند، اما مسئله اصلی این است که چه چیزی منتقل می‌شود و با چه هدفی.

ممکن است حجم عظیمی از اطلاعات تولید و منتشر شود، اما اگر این اطلاعات نتواند به فهم، آگاهی و تحول انسانی منجر شود، صرفاً انباشت داده خواهد بود.

چه نسبتی میان بلاغت اشراقی و حکمت و عرفان اسلامی‌تنها وجود دارد؟

بلاغت اشراقی را نمی‌توان جدا از سنت حکمی و عرفانی فهم کرد. در این سنت، معرفت صرفاً مجموعه‌ای از گزاره‌ها نیست، بلکه نوعی حضور و تجربه است.

حکمت اشراق بر این باور است که شناخت حقیقی زمانی حاصل می‌شود که میان عالم شناسا و موضوع شناخت پیوند وجودی برقرار شود. بنابراین سخنی که از چنین معرفتی سرچشمه می‌گیرد، فقط انتقال‌دهنده اطلاعات نیست، بلکه حامل اثری از همان تجربه معرفتی است.

به همین دلیل، گوینده باید پیش از سخن گفتن، خود نسبت به حقیقتی که بیان می‌کند دارای مواجهه و درک باشد.

آیا می‌توان گفت در بلاغت اشراقی، شخصیت گوینده نیز بخشی از پیام است؟

بله! در اینجا میان «چه گفتن» و «چه کسی گفتن» ارتباط مهمی وجود دارد. سخنی درباره عدالت زمانی اثرگذارتر است که از سوی کسی بیان شود که در رفتار و منش خود نیز نسبتی با عدالت برقرار کرده باشد. سخن فقط مجموعه‌ای از واژه‌ها نیست؛ بلکه انعکاسی از یک نحوه بودن است.

آیا بلاغت اشراقی می‌تواند پاسخی به مسئله اقناع سیاسی و رسانه‌ای امروز باشد؟

نقد اصلی این است که اگر اقناع از حقیقت جدا شود، می‌تواند به دستکاری مخاطب تبدیل شود. هر سخنی که اثرگذار است، الزاماً سخن حقیقی نیست.

بلاغت اشراقی میان «اثرگذاری» و «حقیقت‌مندی» تفاوت قائل می‌شود. سخن باید هم زیبا باشد، هم مؤثر و هم نسبت خود را با حقیقت حفظ کند.

اگر بخواهیم مهم‌ترین ویژگی بلاغت اشراقی را در یک جمله بیان کنیم، چه می‌توان گفت؟

مهم‌ترین ویژگی آن این است که سخن را از سطح ابزار به سطح وجود ارتقا می‌دهد. در این نگاه، سخن فقط چیزی نیست که از دهان گوینده خارج شود و به گوش مخاطب برسد؛ بلکه رویدادی است که می‌تواند در ساحت اندیشه، احساس و وجود انسان اتفاق بیفتد. بلاغت اشراقی می‌خواهد انسان را از شنیدن صرف به دیدن، از دانستن به فهمیدن و از فهمیدن به تحول برساند.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها