دوشنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۰۸:۴۸
سقوط نقد کتاب در عصر هوش مصنوعی

با فروپاشی بخش‌های کتاب در رسانه‌های امریکا و ظهور هوش مصنوعی، چشم‌انداز نقد ادبی در حال دگرگونی است. دوایت گارنر، منتقد نیویورک تایمز، روایت می‌کند که این خاموشی تدریجی چه معنایی برای ادبیات دارد.

سرویس بین‌الملل خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) به نقل از نیویورک تایمز: در سال ۱۹۸۱، دونالد بارتلم در داستان کوتاه چالش (Challenge) پیشگویی عجیبی کرد؛ ربات‌های ژاپنی نقدنویس با دقتی ماشینی منتقدان انسانی را از میدان به در می‌کردند. یکی از این دستگاه‌ها، مدل ۵۰۰ ناکامیچی، قادر بود کتابی را در هفت ثانیه تحلیل کند، نشانه‌ای از آینده‌ای که در آن نقد ادبی به الگوریتم سپرده می‌شود. بارتلم با طنزی گزنده نویسندگان و نشریات ادبی امریکا را به سخره گرفت، از جمله تایمز لیترری ساپلمنت و پابلیشرز ویکلی، و پیش‌بینی کرد پایان نقد انسانی نزدیک است.

امروز، بیش از چهار دهه بعد، پیشگویی او به واقعیت نزدیک شده است. خاموشی نقد کتاب در امریکا چنان گسترده است که به گفته گارنر، «انگار زنبورها ناپدید شده‌اند.» روزگاری تقریباً هر روزنامه محلی، منتقدی داشت که دربارهٔ کتاب‌ها می‌نوشت؛ هفته‌نامه‌ها بخش‌های پرشور و بحث‌برانگیز داشتند، و نشریاتی چون تایم و نیوزویک جدی‌ترین منتقدان را در کنار خود می‌دیدند. اکنون همه این‌ها از میان رفته‌اند و با تعطیلی بخش بوک ورلد در واشنگتن پست، یکی از آخرین قلعه‌های نقد کتاب نیز سقوط کرده است.

گارنر یادآوری می‌کند که در دههٔ ‌۱۹۶۰، یک رمان نخست ممکن بود تا ۹۰ نقد متفاوت دریافت کند، اما تا سال ۲۰۰۹ این عدد به حدود ۲۰ رسید و امروز احتمالاً به دو یا سه نقد کاهش یافته است. او می‌نویسد: «زندگی فکری امریکا پوسته‌ای نازک شده و لکه‌های خالی آن مدام بیشتر می‌شوند.»

با این حال، هنوز چند نشریه محدود نقدهای الهام‌بخش منتشر می‌کنند و گفت‌وگوهای آنلاین گه‌گاه جای خالی رسانه‌های چاپی را پر می‌کنند. اما به تخمین تازه، تنها پنج منتقد تمام‌وقت کتاب در سراسر امریکا باقی مانده‌اند؛ آماری که وضعیت فاجعه‌بار نقد ادبی را آشکار می‌کند.

در لندن اما وضع متفاوت است. هنوز هفت روزنامه اصلی وجود دارد که در آن یک نویسنده جدی می‌تواند امید داشته باشد اثری‌اش نقد شود. گارنر با حسرت می‌نویسد که گفت‌وگوی ادبی آنجا مثل یک مهمانی شام زنده است، نه پیامی کدگذاری‌شده میان کشتی‌هایی که در شب از کنار هم عبور می‌کنند.

همزمان، ظهور دستیارهای هوش مصنوعی کلاد، جمینی، چت‌جی‌پی‌تی و پرپلکستی، دغدغه‌ای تازه برای دنیای نقد ایجاد کرده است. این ابزارها، مانند پیش‌خدمت‌های فکری، وعده می‌دهند نقد بنویسند؛ هرچند منتقدان می‌ترسند همان کاری را با نقد کنند که ربات‌های دهه هشتاد با صنعت کردند. گارنر می‌نویسد: «یک منتقد آزاد که برای تایمز بوک ریویو می‌نوشت، به‌تازگی به استفاده از هوش مصنوعی در بخش‌هایی از نقدش متهم شد و این فقط آغاز است.»

هوش مصنوعی، هرچند توان خواندن میلیون‌ها کتاب دارد، هنوز جایگزین سبک و بینش انسانی نشده است. گارنر هشدار می‌دهد: «دانش و سبک را نمی‌توان جعل کرد؛ باید به‌دست آورد.» او نثر هم‌سطح و یکنواخت ماشین‌ها را شبیه سواری در بیابان بر اسبی بی‌نام وصف می‌کند: ظاهراً منظم، اما بی‌روح.

با این حال، او پیش‌بینی می‌کند که مدل‌های هوش مصنوعی روزی قادر خواهند بود نثر انتقادی غنی بنویسند. شاید مانند همان ناکامیچی افسانه‌ای. اما ماهیت نقد، به گفته گارنر، مبارزه با اجماع است نه دنباله‌روی از آن. «وظیفه منتقد این نیست که با زمانه وفق یابد، بلکه باید در برابر آن مقاومت کند.»

گارنر به نقل از الیزابت هاردویک یادآور می‌شود که ناشران برای کتاب‌های جدیدشان به تحسین نیاز دارند، «همان‌طور که سبد عید پاک به کاغذ سبز زیر تخم‌ها نیاز دارد»، اما با پیدایش الگوریتم‌ها و بازار محتوای شخصی، قدرت تقدیس‌گر منتقدان از میان رفته است. نقد کتاب شاید زنده بماند، اما دیگر نفوذ گذشته را نخواهد داشت.

او در پایان به منتقدان بزرگ قرن بیستم اشاره می‌کند: پالین کیل، آلبرت موری، لستر بنگز، ادموند ویلسون و کنت تاینان که به تعبیر او «می‌دانستند چه چیزهایی ارزش توجه دارند و چگونه نثرشان را ماندگار کنند.» گارنر در جوان‌ترین نسل منتقدان نیز نشانه‌هایی از امید می‌بیند: کسانی که در تلاطم دگرگونی‌های رسانه‌ای غرق نشده‌اند و می‌کوشند شعلهٔ نقد ادبی را حتی در زمانی که همه چیز به ایموجی و دست‌افشانی و فیس‌پالم تقلیل یافته، زنده نگه دارند.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها