سرویس دین و اندیشه خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- حامد کاظمزاده؛ در میان انبوه آثاری که با موضوع ایران، ایالات متحده و خاورمیانه به زیور طبع آراسته میشوند، به ندرت میتوان اثری یافت که همزمان تبارشناسی تاریخی روابط تهران و واشنگتن را به شکلی جدی مطمح نظر قرار دهد، از ورطهی وقایعنگاریِ روزمره مصون بماند و برای مخاطبان عام و نخبگان آکادمیک به یک اندازه رهگشا باشد. کتاب متأخر دکتر محسن میلانی با عنوان «ظهور ایران و رقابت با آمریکا در خاورمیانه» (Iran’s Rise and Rivalry with the US in the Middle East) از این منظر اثری شایان توجه است.
محسن میلانی، استاد سیاست بینالملل و مدیر مرکز مطالعات راهبردی دانشگاه فلوریدای جنوبی، پیشتر با کتاب مرجع «شکلگیری انقلاب اسلامی ایران» (The Making of Iran’s Islamic Revolution) خود را به عنوان پژوهشگری طراز اول در تبیین گذار قدرت در ایران معرفی کرده بود. او که دههها بر شکافهای ساختاری سیاست در ایران متمرکز بوده، اکنون در این اثر جدید که توسط انتشارات Oneworld منتشر و ترجمه فارسی آن به همت نشر نگارستان اندیشه در دست انتشار است، در پی تبیین این پرسش بنیادین است: ایرانِ پس از ۱۳۵۷ چگونه توانست علیرغم تحریمهای فرساینده، انزوای سیستماتیک و تقابل با ابرقدرت جهانی، به بازیگری تعیینکننده در جغرافیای سیاسی غرب آسیا بدل شود؟
میلانی برای این واکاوی، نقطه عزیمت خود را نه بر سال ۱۳۵۷، که بر افقی دورتر بنا میکند: از نظم مستقرِ آمریکایی در عصر پهلوی دوم و پیامدهای کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ تا جراحتهای ناشی از مداخلات خارجی و ریشههای دوانده در بستر ضدآمریکاییگری. این رویکردِ تبارشناسانه هوشمندانه است؛ چرا که نشان میدهد تخاصم میان تهران و واشنگتن را نمیتوان صرفاً به مثابه پدیدهای برآمده از بطن ایدئولوژی انقلابی تقلیل داد.

میلانی معتقد است که ریشههای بلندپروازیهای منطقهای ایران و حتی تمایل به ایفای نقش «ژاندارم منطقه»، رگههایی از تداوم را از دوران پیش از انقلاب به ارث برده است، با این تفاوت که پس از انقلاب، این نقش در تضاد کامل با منافع غرب تعریف شد. نویسنده بدون غرق شدن در جزئیات ملالآور، خواننده را از دالانهای بحران گروگانگیری، جنگ هشتساله (به مثابه بوته آزمایش نظامیگری نوین)، تهاجم ۲۰۰۳ آمریکا به عراق و در نهایت پروندههای پیچیده لبنان، سوریه، یمن و غزه عبور میدهد. این ایجاز تحلیلی، ساختار و استدلال کلان اثر را بدون افشای زودهنگام ظرایف هر فصل، به خوبی ترسیم میکند.
گزاره مرکزی کتاب، صریح و تأملبرانگیز است: رفتار جمهوری اسلامی در منطقه را باید در پرتو دو غایت بنیادینِ «قدرت» و «بازدارندگی» بازخوانی کرد. میلانی در فصول میانی کتاب به تفصیل شرح میدهد که چگونه ایران، با درک محدودیتهای خود در جنگهای کلاسیک (برآمده از تجربه جنگ با عراق)، به سمت «جنگ نامتقارن» و تشکیل «شبکه نفوذ» حرکت کرد.
این صورتبندی به نویسنده امکان میدهد تا کنشهای بهظاهر پراکنده تهران را در یک دستگاه تحلیلی واحد انسجام بخشد. از نگاه او، حمایت از حزبالله لبنان یا گروههای حشدالشعبی در عراق، نه صرفاً یک صدور مذهبی، بلکه تلاشی استراتژیک برای انتقال خط مقدم دفاعی از مرزهای جغرافیایی ایران به کرانههای مدیترانه. میلانی با نگاهی واقعگرایانه استدلال میکند که «محور مقاومت» در واقع دکترینِ «دفاع در دوردست» برای جلوگیری از تهدید موجودیت در مرکز است. قوت این چارچوب در آن است که کنشگری ایران را نه به «ماجراجوییِ» محض تقلیل میدهد و نه آن را صرفاً ناشی از «ایدئولوژی انتزاعی» میانگارد. برعکس، او نشان میدهد که چگونه ایدئولوژی در اینجا در خدمت ژئوپلیتیک قرار گرفته است.
یکی از مزیای برجسته کتاب، پیوند زدن ظریف میان سیاست داخلی و سیاست خارجی در جمهوری اسلامی است. میلانی از آن دسته پژوهشگرانی نیست که ایران را بازیگری بسیط و تکصدا بپندارند؛ بلکه در سراسر اثر، تأثیر شکافهای جناحی را در تکوین تصمیمات کلان رصد میکند. او به دقت نقش «دولت موازی» یا نهادهای برونمرزی را در کنار دستگاه دیپلماسی رسمی بررسی کرده و نشان میدهد که چگونه گاهی سیاست خارجی ایران، برآیندِ توازن قوا میان اصلاحطلبان، عملگرایان و اصولگریان در داخل بوده است.
این حساسیت به متغیرهای داخلی، کتاب را از آثار صرفاً امنیتی متمایز میسازد. میلانی به خواننده یادآوری میکند که تصمیم به مداخله در سوریه یا نحوه برخورد با پرونده هستهای، همواره موضوعی برای چانهزنی در ساختار قدرت داخلی بوده است. از نظر او، سیاست خارجی ایران نه در خلأ، بلکه در اتمسفری ساخته میشود که بقای نظام سیاسی در صدر اولویتهای آن قرار دارد.
از منظر متدولوژی، کتاب فراتر از روایتهای ژورنالیستی رایج میایستد. تکیه بر ادبیات دیپلماسی ایران، پژوهشهای پیشین نویسنده، گفتگو با صاحبنظران و دیپلماتها و واکاوی اسناد از طبقهبندی خارج شدهی سیا (CIA) و منابع فارسیزبان، به اثر وزانتی دوچندان بخشیده است. استفادهی گسترده از منابع فارسی، امتیازی است که منتقدان غربی نیز بر آن تأکید کردهاند؛ چرا که باعث شده نگاه از درون به سیاستهای ایران، با نگاه آکادمیک غربی تلفیق شود. متن میلانی در مرز ظریفی میان «صراحت بیانی» برای مخاطب عام و «دقت نظری» برای فضای دانشگاهی حرکت میکند.
با این همه، هیچ اثر پژوهشی از تیغ نقد مصون نیست. نخستین نقد که در برخی مرورهای بینالمللی نیز بازتاب یافته، تمرکز بیش از حد بر متغیر «رقابت با آمریکا» است. منتقدان معتقدند این چارچوب گاهی باعث میشود دیگر محرکهای منطقهای، مانند رقابتهای تاریخی با بلوک عربی یا الزامات اقتصادی ناشی از انزوای بینالمللی، کمتر از حد لازم دیده شوند. همچنین، هزینههایی که جامعه ایران بابت این دکترین بازدارندگی میپردازد، در کتاب میلانی به نسبتِ اهمیتش، در حاشیه قرار گرفته است. اما جدیترین چالش کتاب، چالش «زمان» است. از آنجا که تدوین متن در میانه سال ۲۰۲۴ به فرجام رسیده، رخدادهای جنگ تحمیلی دوم و سوم در سالهای ۱۴۰۴ و ۱۴۰۵ در آن منعکس نیستند. جنگ چهلروزه و نبرد دوازدهروزه، فرضیات مربوط به «بازدارندگی پایدار» را وارد مرحلهی جدیدی کرده است.
گزارشهای اخیر رسانههایی چون الجزیره و تحلیلهای بریتانیکا نشان میدهند که خاورمیانه از فاز «جنگهای نیابتی» به سمت «تقابلهای مستقیم و رو در رو» حرکت کرده است. این تحولات، این پرسش تحلیلی را پیش میکشد: آیا دکترین بازدارندگی که میلانی به خوبی در کتابش ترسیم کرده، در برابر تکنولوژیهای نوین و تغییر موازنه قوا همچنان کارآمد است؟ یا اینکه ایران ناچار به بازتعریف کلان استراتژی خود خواهد بود؟
این خلاء زمانی، در عین حال، گویای ارزش ماندگار کتاب است؛ چرا که چارچوبی نظری برای فهم همین بحرانهای نوظهور فراهم میآورد. پیشنهاد میشود در چاپهای بعدی (بهویژه نسخه فارسی)، مؤخرهای تحلیلی به کتاب افزوده شود تا کارآمدی یا فرسایش «دستگاه بازدارندگی ایران» را در سایه تحولات ۱۴۰۵ بسنجد. چنین افزودهای میتواند تبیین کند که چگونه گذار از درگیریهای غیرمستقیم به حملات مستقیم، هزینه-فایدهی قدرت منطقهای ایران را تغییر داده است. این فصل جدید میتواند به نقدِ اصلیِ وارد بر کتاب پاسخ دهد: اینکه آیا راهبرد نفوذ منطقهای، همچنان در خدمت امنیت ملی است یا خود به منبعی برای تهدیدهای جدید بدل شده است؟
در تراز نهایی، کتاب «ظهور ایران و رقابت با آمریکا در خاورمیانه» را باید یکی از منسجمترین آثار سالیان اخیر در باب سیاست خارجی ایران قلمداد کرد. سبک نوشتار کتاب، علیرغم تسلط نویسنده بر نظریههای روابط بینالملل، عاری از اصطلاحات نامأنوس است. میلانی مفاهیمی چون موازنه تهدید و جنگ نامتقارن را نه در انتزاع، بلکه در بطن وقایع عینی مینشاند.
این اثر برای دانشجویان علوم سیاسی، پژوهشگران خاورمیانه و روزنامهنگاران بینالمللی، منبعی سودمند و بصیرتافزاست. امتیاز اصلی آن در تلفیقِ تاریخ، نظریه و تحلیلِ موردی نهفته است. کتاب میلانی هم برای فهم گذشتهای که ما را به اینجا رسانده ضرورتی اجتنابناپذیر دارد و هم چراغی است برای خوانشِ منضبطِ آشوبهای کنونی غرب آسیا. اگر ترجمه فارسی این اثر با دقتی که درخورِ نام نویسنده و ناشر است منتشر شود، بیشک به یکی از مراجع اصلی در حوزه مطالعات استراتژیک ایران بدل خواهد شد؛ کتابی که به ما یادآوری میکند در شطرنج قدرت در خاورمیانه، هیچ حرکتی بدون پیشزمینهی تاریخی و منطق بازدارندگی انجام نمیشود.
نظر شما