سرویس استانهای خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - کوروش دیباج: در مطالعات معاصر اسطورهشناسی، شهر دیگر صرفاً یک بستر جغرافیایی برای وقوع روایتها تلقی نمیشود، بلکه بهمثابه یک «متن فرهنگیِ چندلایه» مورد تحلیل قرار میگیرد؛ متنی که در آن، نظامهای معنایی، الگوهای حافظه جمعی، ساختارهای قدرت و زیباییشناسی تاریخی بهصورت همزمان عمل میکنند. در این رویکرد، شهرها واجد نوعی «کارکرد اسطورهای» میشوند؛ نه به این معنا که در آنها اسطورههایی روایت شده، بلکه به این دلیل که خود به الگوهای بازتولیدپذیر معنا و هویت تبدیل شدهاند. از این منظر، مطالعه نسبت شهر و اسطوره، در واقع مطالعه چگونگی تکوین و تداوم «هویتهای تمدنی» در بستر زمان و مکان است.
در چنین چارچوبی، اصفهان را میتوان یکی از کانونهای ممتاز بازنمایی این پیوند دانست؛ شهری که در طول تاریخ، نهتنها در مقام یک پایتخت سیاسی یا مرکز هنری، بلکه بهعنوان یک «نظام دلالتی پیچیده» در حافظه ایرانیان تثبیت شده است. انباشت لایههای تاریخی، همنشینی فرمهای متنوع معماری، تداوم سنتهای هنری و حضور فعال در متون ادبی و روایتهای فرهنگی، اصفهان را به عرصهای بدل کرده است که در آن، گذشته و حال در گفتوگویی مداوم قرار دارند. این ویژگی، امکان خوانش اصفهان را فراتر از یک شهر تاریخی فراهم میکند و آن را در جایگاه یک «پدیده فرهنگی اسطورهای» مینشاند که همچنان در حال بازتولید معناست.
همزمانی این ظرفیتهای تاریخی با برگزاری هفته فرهنگی نکوداشت اصفهان، فرصتی فراهم میآورد تا این شهر نهفقط در سطح مناسکی و آیینی، بلکه در افقهای نظری و تحلیلی نیز مورد بازاندیشی قرار گیرد؛ بهویژه در شرایطی که چالشهای معاصر، ضرورت بازتعریف نسبت شهروند، میراث و آینده را دوچندان کرده است. در چنین بستری، گفتوگو با بهمن نامورمطلق، اسطورهشناس و نظریهپرداز حوزه فرهنگ، تلاشی است برای ورود به این سطح از تحلیل و واکاوی اصفهان در مقام یک «امر اسطورهایِ زنده»؛ گفتوگویی که میکوشد نسبت میان اسطوره، شهر و تداوم حیات فرهنگی را از منظری تخصصی و بینارشتهای مورد بررسی قرار دهد.
شما در آثار خود، بهویژه در «کتاب اسطوره شهر اصفهان» که درباره نسبت اسطوره و شهر نوشتهاید، مفهوم «اسطورهشهر» را طرح کردهاید و اصفهان را بهعنوان یکی از مصادیق برجسته آن معرفی کردهاید. برای مخاطبانی که ممکن است با این بحث آشنا نباشند، ابتدا بفرمایید اساساً اسطوره چیست و چگونه میتوان آن را با مفهوم شهر پیوند داد تا به تعبیر «اسطورهشهر» برسیم؟
برای پاسخ به این پرسش، ناگزیر باید از تعریف اسطوره آغاز کنیم. اسطوره، در معنای دقیق خود، صرفاً یک داستان کهن یا روایت خیالی نیست، بلکه نوعی «الگوی روایتمندِ تکرارپذیر» است؛ الگویی که در طول زمان تکثیر میشود، در ذهن و فرهنگ جمعی رسوب میکند و به مرجع معنا و کنش تبدیل میشود. اسطورهها واجد روایتاند، اما هر روایتی اسطوره نیست؛ آنچه اسطوره را از سایر روایتها متمایز میکند، همین قابلیت الگو شدن و بازتولیدپذیری آن است.
از سوی دیگر، شهر نیز صرفاً یک مجموعه کالبدی از بناها و خیابانها نیست، بلکه متنی زنده و چندلایه است که در آن تاریخ، فرهنگ، قدرت، زیباییشناسی و زیست انسانی درهم تنیدهاند. وقتی این دو مفهوم را با هم ترکیب میکنیم، به ایده «اسطورهشهر» میرسیم؛ یعنی شهری که خود به یک الگوی روایتمند تبدیل شده است. در اینجا، شهر نه به این دلیل که محل وقوع اسطورهها بوده، بلکه به این دلیل که خود واجد ساختار اسطورهای است، اهمیت پیدا میکند.
در مورد اصفهان، دقیقاً با چنین وضعیتی مواجه هستیم. اصفهان را نمیتوان صرفاً به این دلیل که در آن شخصیتهای تاریخی یا حتی اسطورهای زیستهاند، یک شهر اسطورهای دانست؛ بلکه این شهر خود به یک اسطوره تبدیل شده است. همانگونه که ما از «شاهنامه» بهعنوان یک متن اسطورهای یاد میکنیم، نه فقط بهخاطر حضور شخصیتهایی چون رستم، بلکه بهخاطر ساختار روایی و الگوهای معنایی آن، اصفهان نیز چنین وضعیتی دارد. این شهر دارای روایت است، روایتی که الگو شده، تکثیر شده و دیگران را به تقلید وامیدارد.
بر اساس این تعریف، چه عناصری در اصفهان موجب شدهاند که این شهر واجد چنین ساختار اسطورهای شود؟
مجموعهای از عناصر در این فرآیند دخیل هستند که میتوان آنها را در سه دسته کلی جای داد، عناصر کالبدی و تاریخی، عناصر فرهنگی و زیباییشناختی، و عناصر انسانی. از منظر کالبدی، اصفهان مملو از نشانههایی است که هر یک حامل روایتاند؛ از میدان نقشجهان گرفته تا مساجد، پلها و بافتهای تاریخی. این عناصر صرفاً بناهای معماری نیستند، بلکه هر یک واجد معنایی فراتر از کارکرد فیزیکی خود هستند و در حافظه جمعی نقش بستهاند.
از منظر فرهنگی و زیباییشناسی نیز اصفهان جایگاهی ممتاز دارد. این شهر در هنرهای مختلف، از معماری و کاشیکاری گرفته تا موسیقی و ادبیات، حضوری پررنگ و الهامبخش داشته است. بازنمایی اصفهان در شعر، سفرنامهها و حتی روایتهای عامیانه، نشاندهنده آن است که این شهر چگونه به یک «تصویر ذهنی مشترک» تبدیل شده است.

اما شاید مهمترین عامل، عنصر انسانی باشد. اسطورهها همواره با انسانهای ویژه سر و کار دارند؛ انسانهایی که بهنوعی از وضعیت عادی فراتر میروند و به الگو تبدیل میشوند. اصفهان در طول تاریخ، خاستگاه و محل زیست چنین انسانهایی بوده است؛ از هنرمندان و اندیشمندان گرفته تا عارفان و کنشگران اجتماعی. این سرمایه انسانی، به شهر جان داده و آن را از یک کالبد صرف به یک موجود زنده و معنادار تبدیل کرده است.
شما به وجود عناصر اسطورهای متنوع در اصفهان اشاره کردید. آیا میتوان بهطور مشخص به برخی از این عناصر، بهویژه فضاهایی که واجد معنای خاصی هستند، اشاره کرد؟
بله، یکی از نمونههای بسیار مهم در این زمینه، گورستان تاریخی «تخت فولاد» است. اگر از منظر نظریهپردازانی مانند میشل فوکو به موضوع نگاه کنیم، میتوان این فضا را نوعی «دگرمکان» یا هتروتوپیا دانست؛ فضایی که در عین تعلق به شهر، از قواعد معمول آن فاصله میگیرد و معنایی متفاوت تولید میکند. تخت فولاد صرفاً یک گورستان نیست، بلکه مکانی است که لایههای مختلف تاریخ، دین، فرهنگ و سیاست در آن به هم میرسند.
در این فضا، با تنوعی از شخصیتها مواجهیم؛ از عالمان دینی گرفته تا هنرمندان، از مبارزان سیاسی تا چهرههای فرهنگی. این همنشینی، خود به تولید معنا منجر میشود و تخت فولاد را به یک عنصر اسطورهای بدل میکند. در واقع، وجود چنین فضاهایی یکی از ویژگیهای مهم اسطورهشهرهاست؛ فضاهایی که صرفاً کارکردی نیستند، بلکه حامل روایت و معنا هستند.
در کنار این عناصر، برخی معتقدند که میدان نقشجهان نیز بهعنوان یکی از شاخصترین نمادهای اصفهان، واجد ویژگیهای اسطورهای است. ارزیابی شما در اینباره چیست؟
میدان نقشجهان بدون تردید یکی از برجستهترین عناصر اسطورهای اصفهان است. این میدان نهتنها از نظر ابعاد و ترکیب فضایی کمنظیر است، بلکه از منظر معنایی نیز جایگاهی ویژه دارد. در این میدان، قدرت سیاسی، دین، اقتصاد و هنر در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند و نوعی «تمامیت» را به نمایش میگذارند که کمتر در جایی دیگر دیده میشود.
حتی در مقایسههای بینالمللی نیز، این میدان همواره مورد توجه بوده است. برخی از متفکران غربی، با اشاره به میدانهای بزرگ اروپایی، اذعان کردهاند که آنچه در اصفهان شکل گرفته، از بسیاری جهات پیشرو و الهامبخش بوده است. این نشان میدهد که اصفهان نهتنها در درون فرهنگ ایرانی، بلکه در مقیاس جهانی نیز بهعنوان یک الگو مطرح بوده است.
شما در سخنان خود به این نکته اشاره کردهاید که اصفهان را میتوان نمایندهای از تمدن ایرانی دانست. این نمایندگی چه پیامدهایی دارد، بهویژه در مواجهه با تهدیدها و آسیبهایی که متوجه این شهر بوده است؟
وقتی شهری به سطحی از معنا میرسد که بتواند نماینده یک تمدن باشد، طبیعتاً در معرض توجه و حتی تهدید بیشتری قرار میگیرد. اصفهان بهدلیل همین جایگاه، همواره یکی از نقاط حساس در تاریخ ایران بوده است. هرگونه آسیب به این شهر، صرفاً تخریب یک بنا یا یک بافت شهری نیست، بلکه نوعی تعرض به حافظه و هویت جمعی تلقی میشود.
در دورههای مختلف تاریخی، از جمله در زمانهای معاصر به ویژه جنگ تحمیلی سوم، شاهد بودهایم که چگونه برخی جریانها، بهطور مستقیم یا غیرمستقیم، به میراث فرهنگی اصفهان آسیب وارد کردهاند. این مسئله نشان میدهد که اصفهان، بهعنوان نماد تمدن ایرانی، در کانون توجه نیروهایی قرار دارد که با این تمدن مسئله دارند. در عین حال، همین موضوع باعث شده است که هرگونه آسیب به اصفهان، بازتابی جهانی پیدا کند و حساسیتهای بینالمللی را برانگیزد.
شما اصفهان را یک «اسطوره زنده» توصیف کردهاید. این تعبیر چه تفاوتی با اسطورههایی دارد که صرفاً به گذشته تعلق دارند؟
تفاوت اصلی در همین «زنده بودن» است. بسیاری از اسطورهها، بهویژه آنهایی که به مکانهای تاریخی تعلق دارند، امروز دیگر فاقد زیست روزمرهاند؛ یعنی انسان در آنها حضور فعال ندارد و این مکانها بیشتر به صورت موزهای یا نمادین باقی ماندهاند. در چنین مواردی، میتوان از «اسطورههای نیمهزنده» سخن گفت.
اما اصفهان وضعیتی متفاوت دارد. این شهر هنوز زنده است، در آن زندگی جریان دارد، تغییر میکند، بازسازی میشود و خود را با شرایط جدید تطبیق میدهد. در کنار پلهای تاریخی و بناهای کهن، شاهد شکلگیری فضاهای جدید، احیای محورهایی مانند چهارباغ و تلاش برای باززندهسازی بافتهای تاریخی هستیم. این پویایی، اصفهان را از یک «یادگار گذشته» به یک «پدیده جاری» تبدیل کرده است.
اگر بخواهیم اصفهان را در مقایسه با دیگر شهرهای اسطورهای جهان مانند آتن، رم یا پاریس بررسی کنیم، جایگاه این شهر را چگونه ارزیابی میکنید؟
بیتردید، در جهان شهرهایی وجود دارند که هر یک بهنوعی واجد ویژگیهای اسطورهای هستند؛ آتن با میراث فلسفی و دموکراتیک خود، رم با تاریخ امپراتوریاش و پاریس با جایگاه فرهنگی و هنریاش. اما آنچه اصفهان را متمایز میکند، ترکیب منحصربهفردی از عناصر مختلف است.
ممکن است رم از نظر قدمت تاریخی در برخی جنبهها پیشینهای طولانیتر داشته باشد، اما در مقابل، اصفهان در حوزههایی مانند انسجام فضایی، زیباییشناسی معماری و پیوند میان عناصر مختلف، ویژگیهایی دارد که در کمتر شهری به این شکل دیده میشود. بهعبارت دیگر، میتوان گفت که اصفهان در سطحی قرار دارد که تنها تعداد محدودی از شهرهای جهان میتوانند با آن رقابت کنند.
در شرایط امروز که اصفهان با چالشهایی مانند فرونشست زمین و مسائل زیستمحیطی و... مواجه است، اسطورههای شهری چه نقشی میتوانند در بازتعریف رابطه شهروندان با شهر ایفا کنند؟ آیا اسطوره همچنان کارکرد دارد یا به حاشیه رفته است؟
اسطوره هرگز به حاشیه نمیرود، بلکه ممکن است دچار دگردیسی شود. انسان بهطور فطری نیازمند الگوست و این نیاز، همواره خود را در قالب اسطورهها نشان میدهد. ممکن است اسطورهها تغییر کنند، اسطورههای جدیدی شکل بگیرند یا برخی از آنها کمرنگ شوند، اما اصل نیاز به اسطوره از بین نمیرود.

در مورد اصفهان، اسطورههای شهری میتوانند نقش مهمی در تقویت حس تعلق و مسئولیتپذیری شهروندان ایفا کنند. وقتی شهروند بداند که در یک «گنجینه تمدنی» زندگی میکند، نگاه او به شهر تغییر میکند و خود را در قبال آن مسئولتر میداند. البته این امر نیازمند آگاهیبخشی، آموزش و ایجاد بسترهای مشارکت است.
در مواجهه با بحرانهایی مانند فرونشست زمین، تنها راهحل، اتکا به دانش تخصصی و سرمایهگذاری جدی است. اما در کنار اینها، باید یک «اراده جمعی» نیز شکل بگیرد؛ ارادهای که ریشه در همین درک اسطورهای از شهر دارد. اگر این اراده وجود داشته باشد، میتوان امیدوار بود که اصفهان از این چالشها عبور کند.
در پایان، آیا میتوان از وجود یک «اسطوره بنیادین» در اصفهان سخن گفت که سایر روایتهای شهری از آن تغذیه میکنند؟
به نظر من، خود اصفهان همان اسطوره بنیادین است. نیازی نیست که بهدنبال یک روایت خاص یا یک شخصیت مشخص بهعنوان اسطوره بنیادین بگردیم. اصفهان، در کلیت خود، یک اسطوره است؛ اسطورهای که در دل خود، روایتهای متعدد و متنوعی را جای داده است.
از روایتهای شاهنامهای گرفته تا توصیفهای ادبی در آثار نظامی، از حضور شخصیتهایی مانند کاوه تا خیل عظیم هنرمندان و اندیشمندان، همه و همه در درون این کلیت معنا پیدا میکنند. اصفهان نهتنها خود اسطوره است، بلکه اسطورهساز نیز هست؛ یعنی توانایی تولید و بازتولید روایتهای اسطورهای را دارد.
در طول تاریخ، این شهر دچار دگردیسی شده، دورههای افول و شکوفایی را تجربه کرده و گاه با خطاهایی در مدیریت و نگاه مواجه بوده است. اما آنچه اهمیت دارد، این است که بتوانیم از این تجربهها درس بگیریم و اجازه دهیم تصمیمگیری درباره چنین شهری، با اتکا به نظر متخصصان و دلسوزان میراث فرهنگی انجام شود. تنها در این صورت است که میتوان امیدوار بود اصفهان، بهعنوان یک اسطوره زنده، همچنان پایدار بماند و به نسلهای آینده منتقل شود.
نظر شما