سرویس استانهای خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - کوروش دیباج: در تاریخ ادبیات داستانی معاصر ایران، نام اصفهان همواره با یکی از مهمترین تجربههای نوگرایانه در روایت فارسی گره خورده است؛ تجربهای که در دهههای ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ با شکلگیری حلقهای از نویسندگان، مترجمان و منتقدان پیرامون «جُنگ اصفهان»، به نقطهای تعیینکننده در تحول داستان مدرن فارسی بدل شد. این جریان ادبی، فراتر از یک نشریه یا محفل محدود، بستری برای شکلگیری گفتوگویی جدی درباره فرم، زبان، تکنیک روایت و نسبت ادبیات فارسی با تحولات ادبیات جهان فراهم آورد؛ گفتوگویی که آثار آن نهتنها در نوشتههای اعضای این حلقه، بلکه در مسیر بعدی داستاننویسی معاصر ایران نیز قابل ردیابی است.
جریان داستاننویسی اصفهان در عین حال پدیدهای صرفاً معاصر یا مقطعی نبود، بلکه در امتداد سنتهای عمیق فرهنگی و هنری این شهر قابل فهم است. اصفهان بهعنوان یکی از کانونهای تاریخی فرهنگ ایرانی، با میراثی گسترده در حوزههایی چون معماری، نگارگری، شعر و صنایع هنری، همواره بستری برای شکلگیری نوعی حساسیت زیباییشناختی خاص فراهم کرده است؛ حساسیتی که در بسیاری از تحلیلها با مفاهیمی چون درونگرایی فضایی، ظرافت زبانی، اقتصاد بیانی و پیچیدگی تخیل توصیف شده است. همین زمینه تاریخی و فرهنگی سبب شد در نیمه دوم قرن چهاردهم شمسی، مجموعهای از نویسندگان و مترجمان با اتکا به این میراث و در تعامل با دستاوردهای ادبیات مدرن جهان، یکی از مهمترین جریانهای نوگرای داستاننویسی فارسی را شکل دهند.
با گذشت چند دهه از آن دوره، همچنان پرسشهایی مهم درباره ماهیت و تداوم این جریان مطرح است؛ از جمله اینکه آیا میتوان از «مکتب داستاننویسی اصفهان» بهعنوان سنتی زیباشناختی و مشخص سخن گفت، یا باید آن را مجموعهای از تجربههای متکثر در بستر فضایی فرهنگی مشترک دانست. همچنین نسبت این جریان با سنتهای ادبی پیشین، نقش نهضت ترجمه در شکلگیری آن و میزان تأثیرگذاریاش بر نسلهای بعدی نویسندگان، از جمله موضوعاتی است که در تحلیل تاریخ ادبیات معاصر ایران اهمیت دارد. در همین زمینه و به مناسبت هفته نکوداشت اصفهان، خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) در گفتوگو با سیاوش گلشیری، نویسنده، منتقد ادبی و مدرس دانشگاه، ابعاد مختلف جریان داستاننویسی اصفهان و جایگاه آن در ادبیات معاصر ایران را بررسی کرده است.
در روایت تاریخ ادبیات داستانی ایران، «جُنگ اصفهان» معمولاً بهعنوان یکی از نقاط عطف در شکلگیری داستاننویسی مدرن معرفی میشود. به نظر شما پیش از شکلگیری این حلقه، چه زمینههای فکری و فرهنگی در اصفهان وجود داشت که امکان ظهور چنین جریانی را فراهم کرد؟
اجازه بدهید ابتدا نکتهای را تصریح کنم. هنگامی که از «جُنگ اصفهان» سخن میگوییم، نباید تصور شود که تأثیر آن صرفاً در محدوده جغرافیایی اصفهان باقی مانده است. به گمان من، این جریان در شکلگیری ادبیات مدرن ایران بهطور کلی نقشی مؤثر ایفا کرد. بسیاری از کسانی که در حلقه «جُنگ اصفهان» حضور داشتند از نویسندگان و مترجمان گرفته تا شاعران و منتقدان در دهه ۱۳۵۰ و حتی سالهای پس از آن، از طریق آثار و فعالیتهای آموزشی و فرهنگی خود بر روند شکلگیری و گسترش ادبیات مدرن فارسی تأثیر گذاشتند. برخی از آنان شاگردانی تربیت کردند و برخی دیگر از طریق نشریات و محافل ادبی، بهویژه در دهه ۱۳۶۰، زمینههای تازهای برای تداوم این جریان فراهم آوردند.
اما اگر بخواهیم به ریشههای شکلگیری این جریان بازگردیم، باید به بافت تاریخی و فرهنگی خود اصفهان توجه کنیم. اصفهان شهری با پیشینهای طولانی و پیچیده است که در چند دوره از تاریخ ایران پایتخت بوده است. همین موقعیت تاریخی سبب شده لایههای گوناگونی از تجربههای فرهنگی، هنری و اجتماعی در حافظه جمعی این شهر انباشته شود. چنین پیشینهای بیتردید بر ذهنیت هنرمندان و نویسندگان آن نیز اثر گذاشته است. در اصفهان سنتی دیرپا در حوزه هنرهای گوناگون وجود دارد؛ از معماری و نگارگری گرفته تا شعر و هنرهای صناعی. این تداوم تاریخی موجب شکلگیری نوعی حساسیت زیباییشناختی خاص در فضای فرهنگی شهر شده است.
یکی از ویژگیهای مهم فرهنگ اصفهان که به نظر من در ادبیات آن نیز انعکاس یافته، نوعی درونگرایی است. این درونگرایی را میتوان در معماری سنتی شهر، در شیوههای تزیینات هنری و حتی در برخی سنتهای شعری مشاهده کرد. برای مثال، اگر به مکتب هندی در شعر فارسی که گاه از آن با عنوان مکتب اصفهانی نیز یاد میشود ــ بنگریم، با نوعی پیچیدگی تخیل، ظرافت زبانی و درهمتنیدگی واقعیت و خیال روبهرو میشویم. به گمان من برخی از مؤلفههایی که بعدها در داستاننویسی مدرن اصفهان نیز دیده میشود، ریشه در همین سنتهای دیرینه دارد.
به بیان دیگر، هنگامی که در داستانهای برخی نویسندگان اصفهانی با گرایش به پیچیدگی روایی، بازی با زمان یا درهمآمیزی واقعیت و خیال مواجه میشویم، میتوان ردپایی از همان سنتهای پیشین را در آنها دید. بنابراین «جُنگ اصفهان» را باید در بستری گستردهتر از تاریخ فرهنگی شهر در نظر گرفت؛ بستری که در آن سنتهای هنری، تجربههای تاریخی و تحولات فکری بهتدریج زمینه ظهور یک جریان ادبی تازه را فراهم کردهاند.
در سالهای اخیر اصطلاح «مکتب داستاننویسی اصفهان» بیش از گذشته در نقدهای ادبی به کار میرود. از نگاه شما، آیا میتوان واقعاً از یک مکتب یا هویت مستقل در داستاننویسی اصفهان سخن گفت؟
اگر درباره دورهای مشخص بهویژه اواخر دهه ۱۳۴۰ و دهه ۱۳۵۰ سخن بگوییم، به نظر من میتوان از نوعی مکتب یا دستکم یک جریان نسبتاً منسجم سخن گفت. در آن دوره گروهی از نویسندگان اصفهانی با دغدغهها و نگاههایی نسبتاً مشترک به داستاننویسی روی آوردند و در عین حال از نظر تکنیک و زبان نیز تجربههایی مشابه داشتند.
از جمله ویژگیهایی که میتوان برای این جریان برشمرد، نوعی اقتصاد زبانی یا اختصار در بیان است. بسیاری از نویسندگان این حوزه تلاش میکردند روایت را تا حد امکان فشرده و دقیق ارائه کنند و از پرگویی بپرهیزند. در کنار این مسئله، توجه جدی به تکنیکهای روایی نیز دیده میشود. نویسندگان این جریان غالباً میکوشیدند از زاویهدیدهای متنوع، ساختارهای پیچیده و گاه روایتهای گسسته استفاده کنند.
ویژگی دیگر، استفاده گسترده از کنایه و ایهام در زبان داستان است. در بسیاری از آثار نویسندگان اصفهانی، معنا بهصورت مستقیم بیان نمیشود، بلکه از خلال جزئیات و نشانهها به خواننده منتقل میشود. این شیوه به نوعی با همان سنت ظرافت زبانی در فرهنگ اصفهان نیز پیوند دارد.
از سوی دیگر، نباید نقش ترجمه را در شکلگیری این جریان نادیده گرفت. در حلقه «جُنگ اصفهان» مترجمان برجستهای حضور داشتند که با ترجمه آثار ادبی و نظری از زبانهای اروپایی، دریچهای تازه به سوی ادبیات جهان گشودند. آشنایی با جریانهایی مانند رمان نو در ادبیات فرانسه یا تجربههای روایی مدرن در ادبیات غرب، به نویسندگان این حلقه امکان داد با تکنیکهای تازه آشنا شوند و آنها را در آثار خود به کار گیرند.
در عین حال بسیاری از این نویسندگان به ادبیات کلاسیک فارسی نیز تسلط داشتند. همین امر سبب شد نوعی تلفیق میان سنت و مدرنیته در آثار آنان شکل بگیرد. در واقع آنچه در داستاننویسی اصفهان میبینیم، صرفاً تقلید از الگوهای غربی نیست، بلکه نوعی بازخوانی سنتهای روایت در ادبیات فارسی در پرتو تجربههای مدرن است.
برخی منتقدان معتقدند داستاننویسی اصفهان از دهه ۱۳۴۰ تاکنون همواره با نوعی وسواس فرمی و توجه ویژه به زبان همراه بوده است. به نظر شما این گرایش تا چه اندازه با ویژگیهای فرهنگی و حتی معماری شهر اصفهان مرتبط است؟
به نظر من این ارتباط کاملاً قابل مشاهده است. اصفهان شهری است که در آن هنر معماری و تزیینات هنری حضوری برجسته دارد. اگر به معماری سنتی خانههای اصفهان نگاه کنیم، با ساختاری درونگرا مواجه میشویم؛ خانههایی که پیرامون یک حیاط مرکزی شکل گرفتهاند و فضاهای مختلف آنها بهگونهای طراحی شدهاند که نوعی انسجام و تعادل درونی ایجاد کنند.
این نوع نگاه به فضا را میتوان در برخی شیوههای روایت داستانی نویسندگان اصفهانی نیز مشاهده کرد. برای مثال در آثار هوشنگ گلشیری شیوهای از توصیف و روایت دیده میشود که بعدها از آن با عنوان «تکنیک آینههای معرق» یاد کردند. در این شیوه، نویسنده بهجای ارائه تصویری کلی و یکپارچه از صحنه، آن را از طریق مجموعهای از جزئیات کوچک و پراکنده بازسازی میکند. این جزئیات همچون قطعات یک کاشی معرق در کنار یکدیگر قرار میگیرند و در نهایت تصویری کامل را شکل میدهند.
به یاد دارم سالها پیش مرحوم محمد کلباسی به من میگفت: «برای نوشتن داستان باید به بازار اصفهان بروی و به طاقها، نورها و جزئیات معماری نگاه کنی.» منظور او دقیقاً همین توجه به جزئیات بود؛ اینکه روایت نه از طریق کلیات، بلکه از خلال ریزهکاریها شکل میگیرد. از همین رو میتوان گفت تجربه زیستن در شهری مانند اصفهان با آن همه ظرافتهای معماری و هنری بیتردید بر شیوه نگاه و روایت نویسندگان آن تأثیر گذاشته است.
جریان داستاننویسی اصفهان همواره میان تجربهگرایی فرمی و بازنمایی واقعیت اجتماعی در نوسان بوده است. در نسلهای جدید نویسندگان این شهر، کدامیک از این دو گرایش پررنگتر به نظر میرسد؟
امروز وضعیت تا حدی متفاوت شده است. در گذشته، بهویژه در دهههای ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰، حلقههای ادبی مشخصی وجود داشت که نویسندگان در آنها با یکدیگر گفتوگو میکردند و آثارشان را به بحث میگذاشتند. این محافل نقش مهمی در شکلگیری جریانهای ادبی داشتند. اما امروز با تغییر شرایط اجتماعی و فرهنگی، این ساختارها نیز دگرگون شدهاند.
در حال حاضر با تکثر انجمنها و حلقههای ادبی روبهرو هستیم. در شهر اصفهان گروههای مختلفی فعالیت میکنند که به داستانخوانی، نقد آثار یا برگزاری نشستهای ادبی میپردازند. با این حال، شرایط انتشار آثار و محدودیتهای اقتصادی حوزه نشر سبب شده است بسیاری از نویسندگان جوان فرصت چندانی برای انتشار آثار خود نداشته باشند. ناشران نیز اغلب به دلیل نگرانیهای اقتصادی، کمتر به سراغ چاپ آثار نویسندگان تازهکار میروند.
از سوی دیگر، گسترش فضای مجازی و شبکههای اجتماعی نیز شکل ارتباط میان نویسندگان را تغییر داده است. امروز بخشی از گفتوگوهای ادبی در بسترهای آنلاین صورت میگیرد و این امر بهطور طبیعی ساختار سنتی محافل ادبی را دگرگون کرده است. به همین دلیل شاید نتوان مانند گذشته از شکلگیری یک «مکتب» منسجم سخن گفت؛ زیرا شرایط فرهنگی و رسانهای امروز تفاوتهای بسیاری با دهههای گذشته دارد.
در تاریخ ادبی اصفهان همواره نوعی همنشینی میان مترجمان، شاعران و داستاننویسان دیده میشود. این چندصدایی چه نقشی در شکلگیری زبان و نگاه نظری نویسندگان اصفهان داشته است؟
به گمان من این مسئله یکی از مهمترین ویژگیهای جریان ادبی اصفهان است. در حلقه «جُنگ اصفهان» با مجموعهای از چهرهها روبهرو هستیم که هر یک در حوزهای متفاوت فعالیت میکردند: برخی مترجم بودند، برخی شاعر و برخی داستاننویس یا منتقد. همین تنوع سبب شد نوعی گفتوگوی چندصدایی در فضای ادبی شهر شکل بگیرد.
نقش مترجمان در این میان بسیار مهم بود. آنان با ترجمه آثار ادبی و نظری از زبانهای اروپایی، نویسندگان ایرانی را با تحولات ادبیات جهان آشنا میکردند. این ترجمهها در واقع دریچهای تازه به سوی تجربههای مدرن در روایت و زبان میگشود. هنگامی که این دستاوردها با سنتهای ادبی ایران تلفیق میشد، امکان شکلگیری نوآوریهای تازه فراهم میآمد.
به همین دلیل در آثار بسیاری از نویسندگان اصفهانی میتوان ترکیبی از عناصر سنتی و مدرن را مشاهده کرد. آنان از یک سو با میراث ادبی کلاسیک ایران آشنا بودند و از سوی دیگر تحولات ادبیات جهان را نیز دنبال میکردند. حاصل این تعامل، شکلگیری نوعی نگاه چندلایه به روایت و زبان بود که در داستاننویسی اصفهان نمود یافت.
اگر بخواهیم جریان داستاننویسی اصفهان را با دیگر جریانهای ادبی در شهرهایی مانند تهران، خراسان یا جنوب ایران مقایسه کنیم، مهمترین تفاوت زیباشناختی آن چیست؟ به بیان دیگر، چه چیزی یک اثر داستانی را «اصفهانی» میکند؟
اگر درباره دوره شکلگیری این جریان سخن بگوییم، به نظر من مهمترین ویژگی آن توجه به ساختار روایت و ظرافتهای زبانی است. در بسیاری از آثار نویسندگان اصفهانی نوعی گرایش به پیچیدگی روایی، بازی با زمان و استفاده از جزئیات دیده میشود. این ویژگیها سبب میشود روایت از سطح بازنمایی ساده واقعیت فراتر رود و به نوعی تجربه فرمی تبدیل شود.
در عین حال، همانطور که اشاره کردم، این ویژگیها را باید در بستر فرهنگی و تاریخی اصفهان نیز در نظر گرفت. سنتهای هنری این شهر از معماری و نگارگری گرفته تا شعر همواره با نوعی ظرافت، دقت و پیچیدگی همراه بوده است. طبیعی است که چنین سنتی در ادبیات داستانی آن نیز بازتاب یابد.
با این حال، امروز شاید نتوان بهسادگی از «مکتبهای ادبی» به معنای کلاسیک آن سخن گفت. جهان معاصر با تکثر صداها و تجربهها همراه است و نویسندگان نیز تحت تأثیر منابع متنوعی قرار دارند. با این همه، اگر به تاریخ داستاننویسی معاصر ایران بنگریم، بیتردید اصفهان یکی از مهمترین کانونهای شکلگیری نوآوریهای روایی و زبانی بوده است؛ کانونی که تأثیر آن فراتر از مرزهای جغرافیایی شهر رفته و در کلیت ادبیات داستانی ایران بازتاب یافته است.
نظر شما