سرویس تاریخ خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - «فرستادگان داریوش که برای پیشنهاد صلح به اردوی اسکندر رفته بودند، پس از بازگشت بیستوچهار روز اندوهگین از شکستی که خورده، به بابل نزدیک میشدند. کیاوش با تمام ذکاوت و تیزهوشی نتوانسته بود اسکندر جوان را مغلوب خواستههای خود کند. نزدیکان داریوش همه در غم و اندوه بودند، آنان میدانستند جنگ اجتنابناپذیر است و هنوز یاد کشتهشدگان اولین نبرد میان داریوش و اسکندر از خاطرشان نرفته بود، آنان به آیندهای میاندیشیدند که صدای فریاد زنان و کودکان طنینانداز بود. کیاوش و یارانش نمیدانستند زمانی که به بارگاه داریوش رسیدند چه باید به زبان آورند. کیاوش در دو منزلی بابل فرمان توقف داد. این فرمان همه را متعجب کرد، زیرا تا غروب چند ساعتی باقی مانده بود، اما میبایست تن به فرمان فرمانده کاروان میدادند. به سرعت خیمهها برپا شد و پستهای نگهبانی در اطراف اردوگاه توسط نگهبانان دایر شد…»

آنچه بازگو شد بخشی از روایت کتاب «داریوش سوم؛ آخرین پادشاه هخامنشی» نوشته سید جلال روشن است که از سوی نشر دبیر منتشر شد. این اثر به گونه داستان نوشته شده و با تمرکز بر زندگی، شخصیت و دوران حکومت واپسین شاه هخامنشی، میکوشد تصویری روشن از یکی از سرنوشتسازترین دورههای تاریخ ایران ارائه دهد.
داریوش سوم که سلطنت او با لشکرکشیهای اسکندر مقدونی همزمان شد، در بسیاری از منابع کلاسیک یونانی عمدتاً بهعنوان پادشاهی شکستخورده معرفی شده است. نویسنده این کتاب تلاش کرده است با رویکردی انتقادی نسبت به این روایتها، زمینههای سیاسی، نظامی و اجتماعی عصر او را بازخوانی کرده و داوریهای تاریخی درباره وی را در پرتو شرایط زمانهاش در قالب داستان بررسی کند.
در این کتاب، ابتدا اوضاع سیاسی ایران پس از اردشیر سوم و چگونگی به قدرت رسیدن داریوش سوم تشریح میشود. سپس ساختار اداری و سیاسی امپراتوری هخامنشی، وضعیت ساتراپیها، انسجام یا گسست قدرت مرکزی و چالشهای مدیریتی در قلمرو پهناور ایران مورد تحلیل قرار میگیرد. نویسنده نشان میدهد که امپراتوری هخامنشی پیش از رویارویی با اسکندر، با مسائل درونی و رقابتهای درباری دستبهگریبان بوده است.
بخش مهمی از کتاب به بررسی نبردهای سرنوشتساز ایسوس و گوگمل اختصاص دارد. در این فصلها، تاکتیکهای نظامی، آرایش سپاه، نقش فرماندهان و شرایط جغرافیایی میدانهای نبرد با نگاهی داستانی واکاوی شده است. نویسنده میکوشد علل شکست سپاه ایران را نه صرفاً در تواناییهای نظامی اسکندر، بلکه در مجموعهای از عوامل ساختاری، سیاسی و مدیریتی جستوجو کند.
در ادامه، شخصیت سیاسی و شیوه حکمرانی داریوش سوم مورد ارزیابی قرار گرفته و این پرسش مطرح میشود که آیا تصویر رایج از او در تاریخنگاری کلاسیک، بازتابی دقیق از واقعیت است یا نتیجه روایتهای یکسویه و پیروزمحور. کتاب همچنین به روند فروپاشی قدرت مرکزی، قتل داریوش سوم و پیامدهای این رویداد در شکلگیری دوره هلنیستی میپردازد.
منبع اصلی نویسنده تاریخ ایران باستان حسن پیرنیا است و از کتابهای تاریخی پلوتارک، هرودوت، کونت کورت، آریان، ژوستین، دیودور و… هم بهره برده است. او از منابع یونانی باستان استفاده کرده و همزمان به نقد و بررسی سوگیریهای موجود در آنها پرداخته است.
سودابه مبشر که ویراستاری کتاب را نیز برعهده داشته است در مقدمه کتاب چنین نوشته است: «چون به رویدادهایی میاندیشم که بر داریوش سوم گذشت و به تلخکامیهای او انجامید، این اندیشه بر من غلبه میکند که پیروزی اسکندر بر دارا یا داریوش سوم امری مقدر بوده است که نه داریوش سوم که هیچ شهریار دیگری را توان مقابله با اسکندر نمیبوده است؛ نه از آن جهت که اسکندر جنگجویی بی همانند بوده، بلکه از آن روی که بر لوح حیات او از دیرباز چنین قلم زده شده بود که داریوش از آن شاهزاده جوان مقدونی شکست خواهد خورد و با شکست او طومار نخستین امپراتوری تاریخ یعنی امپراتوری هخامنشی در هم پیچیده خواهد شد زیرا از سرزمین کوچک مقدونیه در شبه جزیره بالکان که وسعت آن به اندازه یکی از ایالتهای ایران آن روز نبوده، مردی به نام فیلیپ به دولت و مکنتی دست مییابد که از آشفتگی یونان و بی اعتنایی اسپارتها بهره میگیرد، یونان را به تصرف خود در میآورد و به تسخیر امپراتوری ایران میاندیشد ولی فیلیپ پیش از آنکه رؤیاهای خود را تحقق بخشد با زندگی وداع میکند و فرزندش بر جای پدر مینشیند تا به آرزوهای او چهره واقعیت بخشد.
از دیگر سوی داریوش اگرچه از خاندان هخامنش است اما فرزند بلافصل داریوش دوم نیست که فرزند آرسان پسر آستن و نواده داریوش دوم است که چون از خاندان داریوش فرزند ذکوری به جای نمانده بزرگان ایران زمین به شهریاری او رضایت میدهند و چون به داریوش هشدار میدهند که اسکندر متصرفات ایران در آسیای صغیر را به رغم مقاومت مردمانش با خشونت تمام تسخیر کرده به ناگزیر به مقابله با او برمیخیزد و یکی از سرداران یونانی خویش به نام «ممنن» را به روبارویی با او میفرستد. ممنن در نبرد با اسکندر به پیروزیهایی دست مییابد، لکن در هالیکارناس ناگزیر از عقب نشینی میشود و ممنن تصمیم میگیرد متصرفات اسکندر را در آسیای صغیر بازپس گیرد که اسکندر را به بازگشت به مقدونیه و شبه جزیره بالکان مجبور کند و زمانی که اسکندر وحشتزده بر آن است که به مقدونیه بازگردد ممنن دچار مرگ مفاجا میشود و اسکندر آسوده خاطر فتوحات خود را پی میگیرد، گویا تقدیر این گونه رقم خورده بود که ممنن نتواند راه بر رؤیاهای اسکندر بربندد.
در این هنگام اسکندر در تارس در رودخانهای تن به آبی سرد میسپارد و آن چنان دچار بیماری میشود که پزشکان امید از او میگسلند اما گویا تاریخ را نه ژوستن نه هردوت و نه پلوتارک که دستی ناپیدا رقم زده بود که اسکندر از بستر بیماری برخیزد، نیرومندتر و پرتوان تر از پیش. و سرانجام چون با داریوش در نبرد خونین روباروی میشود اسبان کالسکه داریوش رم میکنند به گونهای که نزدیک بود کالسکه واژگون شود و داریوش وحشتزده از برابر اسکندر پای پس میکشد و شکست در سپاه ایران میافتد و بدین گونه نبرد ایسوس نیز مانند نبردهای گذشته به پیروزی اسکندر میانجامد و این گونه است که میپندارم تقدیر چنین رقم زده شده بود.
اما باورداشت به جبر و آنچه باید واقع شود یک رویه نگاه است و رویه دیگر آن اختیار است. تاریخنویسان بر این باورند که داریوش، اسکندر و فیلیپ و حتی یونان و اسپارت را هرگز به عنوان یک تهدید نمینگریست، حتی پس از آنکه فیلیپ در مقدونیه نشو و نما کرده، یونان را به تصرف درآورده بود همه این تحویل و تحول را یک حادثه کوچک و نادیدنی انگاشته بود و کاش اندرز پیشینیان خود را به گوش جان نیوشیده بود، اندرزی که سعدی روان و جانش شاد باد سالهای سال بعد به شیرینی و حلاوت سعدیانه گفته بود:
دانی که چه گفت زال با رستم گرد / دشمن نتوان حقیر و بیچاره شمرد
دیدیم بسی که آب سرچشمه خرد / چون بیش تر آمد شتر و بار ببرد
و داریوش سوم به راستی اسکندر را حقیر شمرد و آن روز که میتوانست سر آن چشمه خرد را به آسانی بگیرد جریان پرشتاب رویدادها را به خود وانهاد تا سیلابی عظیم شود و تمدنی باستانی را در نوردد که هنوز بعد از دو هزار و ششصد سال میتوان به آن بالید. و اکنون ماندهام کدام باور در من استوارتر است جبر زمانه و تاریخ یا توان انتخاب و اختیار این تن ناتوان و با این نگاه است که در این دفتر به پیروزیهای اسکندر مینگرم.
«داریوش سوم؛ آخرین پادشاه هخامنشی» برای پژوهشگران تاریخ ایران باستان، دانشجویان رشته تاریخ و علاقهمندان به مطالعات هخامنشی جالب توجه است و میکوشد پایان یک امپراتوری را به گونه داستانی بازخوانی کند.
کتاب «داریوش سوم؛ آخرین پادشاه هخامنشی» نوشته سید جلال روشن در ۵۳۴ صفحه و با قیمت یک میلیون و ۲۰۰ هزار تومان از سوی نشر دبیر منتشر شد.
نظر شما